فرقه گرایی مجاهدین

عاقبت” نه” گفتن به رجوی

خاطره ای از یک جداشده

ما باید به انسانهایی که یک روز به اشتباه خود پی می برند و از گذشته خود نادم و پشیمان می شوند و راه و اندیشه ی درست در پیش می گیرند به احترام یاد کنیم و گذشته آنان را هرچند سیاه ولی به دیده اغماض فراموش کنیم که نمونه تاریخی این مورد همانا "حر" در جنگ با امام حسین بوده و البته من نمی خواهم در این نوشته کسی را با حر مقایسه کنم ولی چه بسا حر قبل از ملحق شدن به امام حسین اشتباهات بزرگی انجام داد که یکی از آنها سد کردن راه امام حسین به سوی کوفه بود. ولی به طبع وقتی که به اردوی امام حسین ملحق شد باید این راه جدید را ستود و از آن به نیکی یاد کرد.
کسانی که در سازمان بودند و جز سرکردگان این نیروی تروریستی به حساب می آمدند حتی اشتباهات زیادی مرتکب شدند و در مقابل ملت ایران راهی به ناروا در پیش گرفتند و خود را در دیدگان مردم ایران به بدترین صورت و بدترین حالت از ترور تا خدمت به دشمن جلوه گر نمودند و تا ابد داغ این ننگ بر پیشانی آنان خواهد ماند. ولی کسانی که به نیات پلید رجوی ها زود تر از دیگران پی بردند باید به انتخابشان و اینکه در مقابل سازمانی مخوف آنهم در دل آن سازمان مقاومت و ایستادگی کردند به نیکی یاد کنیم و آنان را به مردم ایران بشناسانیم.
یکی از این افراد فردی به نام علی نقی حدادی معروف به کمال بود. علی نقی حدادی از اعضای بلند پایه سازمان و از اعضای هیئت اجرایی سازمان تا سال 70 هجری شمسی بود و از سالهای قبل از انقلاب 57 با این سازمان همکاری داشته است و از عناصر فعال این سازمان چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب 57 تا سال 70 بود. من خودم از نزدیک با این فرد آشنایی داشتم و مدت یک سال فرمانده لشگر ما بود. لازم به ذکر است که آنموقع سازماندهی نفرات ارتش در قالب چند لشگر بود که یکی از فرماندهان این  لشگر ها هما کمال بود.
این فرد در عملیات موسوم به فروغ (مرصاد) نیز فرماندهی یکی از تیپ های عملیاتی را به عهده داشت و از عناصر کارآمد در سازمان به حساب می آمد.
فردی بود خوش برخورد –متین –دانا و آگاه به مسائل نظامی و همچنین خیلی مسلط به نحوه سخنوری و همچنین رابطه برقرار کردن با نیروها که نیروها خیلی زود جذب شخصیت او می شدند و تسلط بالایی در برخورد با نیروها داشت.
همانطور که قبلا هم گفتم بعد از عملیات احمقانه رجوی ها در سال 67 که به عملیات فروغ معروف شده بود رجوی با برداشت غلطی که از اوضاع و احوال ایران داشت می خواست در گیرودار آتش بس که توسط ایران پذیرفته شده بود با چند هزار نفری که خیلی از آنها از کشورهای اروپایی جمع آوری شده بودند و اصلا اطلاعی از جنگ و حتی آشنایی با تجهیزات نظامی نداشتند و با یک سری تجهیزات شهری مثل جیپ و هینو بیایند و ایران را سه روزه تا تهران فتح کنند یک روز تا کرمانشاه یک روز تا همدان و روز سوم هم تا تهران. این را رجوی که از سال 44 تا 67 در سازمان فعالیت داشت و رهبری آنرا از سال57 به عهده گرفته بود از اعماق ذهن فرسوده و عقب افتاده اش بیرون آورده بود و می خواست سه روزه ایران را فتح کند. احتمالا از همان موقع آقای رجوی با گروه داعش فعلی رابطه داشته که این توهمات به ذهنشان خطور کرده هرچند گروه داعش خیلی از آن موقع رجوی پیشرفت کرده اند و کلی از مناطق عراق را می خواهند به حکومت عراق و شام تبدیل کنند.
خلاصه بعد از شکست  مفتضحانه ای که رجوی در این عملیات نصیبش شد حالت دیوانه واری به خودش گرفت و همه علت های شکست را به گردن نیروها انداخت و از آن موقع بود که خیلی از نیروها از جمله کمال در مقابل این مواضع بغایت ابلحانه رجوی موضع گرفتند و کم کم زاویه خود را با این افکار تحمیلی مشخص کردند و هرچه سازمان جلوتر می رفت این زوایا بازتر و بازتر می شد.
البته انسانهای مستبد حق دارند که هیچ زاویه ای را از ابتدا جلوی خود قبول نکنند چون با بازشدن کوچکترین زاویه هرچه به جلو برویم زاویه خواه ناخواه باز تر خواهد شد و منجر به تشکیل حزب یا گروه دیگری می شود  که این برای سازمان اصلا قابل قبول نبود.
بعد از عملیات فروغ (مرصاد) رجوی که راه دیگری برای اینکه هرچه بیشتر تسلط بیشتری بر نیروها پیدا کند نداشت از سال 68 طبق گفته خودشان بحث طلاق را مطرح کردند آنهم در بین نیروهای رده بالا. که بعد از یکی دوسال در سال 71 آنرا در تمام سطوح سازمان مطرح کردند.
از همان موقع بود که باز کمال در مقابل این درخواست رجوی مقاومت کرد و سرخود را در مقابل رجوی خم نکرد و اینرا عملی غیر انسانی در راه خواسته های نامشروع رجوی می دانست. البته مکانیزم برخورد رجوی ها با این افراد فرق می کرد. یک عده را مثل مهدی افتخاری به انزوا کشیدند و آخر سر هم مثل دیوانه ها در گوشه ای از قرارگاه مخفی کردند و یک عده را زندانی کردند.
ولی برای کسی مثل کمال راه وچاره ای دیگر اندیشیدند و او را با تهمت و افترا و بهتان به مرگ کشاندند.
ماجرا از این قرار بود که وقتی کمال در مقابل رجوی برای طلاق امتنا ورزیده بود حالا به هر دلیل او را نتوانستند خلع رده کنند  بنابراین بهترین راه دیدند که او را به یک جرم که به وارد نشدن به انقلاب ایدئولوژیکی مریم مربوط بود متهم کنند.  و علت آن را تن ندادن به طلاق زن ربط بدهند تا برای همگان ثابت شود که هرکس در هر مقام و موقعیتی در مقابل رجوی نه بگوید آخرش مرگ است.
در یک روز پاییز کمال همه نفرات لشگر را به مانور می فرستد و در این موقع کسی در محوطه لشگر باقی نمی ماند بجز او و خانم (الف-س) که گویا در کارهای دفتری لشگر بوده. بعد ازاین ماجرا (الف – س) می رود و شکایت یا گزارش می دهد که مثلا کمال او را مورد تجاوز قرار داده  و بعد کمال که یکی از فرماندهان لشگر و از اعضا هیئت اجرایی سازمان بود به جرم تجاوز به زندان و پس از مدتی نیست و نابود شد. و هیچ کس هیچ اطلاعی از او در دست ندارد و نه قبر او مشخص بود و نه هیچ توضیحی سازمان به نیروهای تحت او نداد. لازم به ذکر است که در این ایام کمال خودش همسر داشت و همسر او همین زهره اخیانی بود که به پاسداشت سکوت چند ساله خود در مقابل مرگ همسرش او را مسئول اول سازمان کردند.
گویا کمال گفته های زیادی در مقابل درخواست رجوی برای طلاق داشته که اینطور رجوی کینه عمیقی از او به دل گرفته و او را بدین وضع از صحنه خارج کرده بود. والا هر طور ما فکر می کردیم آدمی با سابقه کمال در مسائل تشکیلاتی نمی تواند به این عمل دست زده باشد. ولی رجوی به خاطر نه گفتن کمال فوری از او عابد برصیصا ساخت.
آیا واقعا هیچ کس نباید بپرسد که بر سر کمال چه آمده و چه شد که با آن لیاقت به یکباره مثل ولگردهای خیابانی به کسی تجاوز کند. آیا رجوی ها تا کنون پاسخی برای این اعمال خود داشته اند؟اصلا قبر کمال کجاست؟ چه پاسخی به خانواده ها دارند که بدهند؟ اصلا این فرد نباید هیچ آثاری از او باقی مانده باشد؟ آیا تا کنون پاسخی به اقوام و نزدیکان او داده شده؟ آیا هرکس به رجوی نه بگوید باید به بدترین اتهامات از صحنه خارج شود؟
همانطور که هم اکنون اکثر کسانی که از سازمان جدا شده اند بیشتر انگ جنسی متوجه آنان بوده. باید رجوی ها راجع به کمال توضیح بدهند و اینکه بر سر این فرد چه آمده و به چه جرمی او را اعدام کرده اند و باید اگر هم مدعی این عمل او هستند با مدارک مستند همگان ار مطلع سازند.
من که خودم چندین سال در عراق بودم چندین بار به قبرستانی که در نزدیکی کربلا بود رفتم و همچنین به قبرستانی که در قرارگاه اشرف بود. هیچ اثری از محل دفن علی نقی حدادی (کمال) وجود نداشت. البته من مطمئن هستم که آقای رجوی آنقدر به حکومت صدام حسین امید داشت که هیچ وقت فکر نمی کرد صدام سرنگون شود و جنایاتی را که در زیر سقف قدرت صدام در قرارگاه اشرف انجام داده بود روزی برملا شود و اینها به بیرون درز کند.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا