انجمن نجات گیلان

حضور مجدد رضا رجب زاده در جمع خانواده های چشم انتظار گیلک – قسمت دوم

تا این جای بحث آقا رضا البته خیلی مختصر از چگونگی به اسارت درآمدنش به یک فرقه خطرناک ضد خانواده برای حاضرین روشنگری کردند وهمگان در بهت و حیرت فرو رفتند که چگونه عزیزانشان هرکدام سالیان در اثر اغفال و مغزشویی و بی اطلاع از دنیای آزاد عمر و جوانی خود را تباه کردند.

پاسخ به سوالات
جمع حاضر بیتابی میکردند که زودی بتوانند پاسخ سوالات خود را بلاواسطه ازآقا رضا که جدیدترین عضو رها شده از چنگال رجوی محسوب میشد ؛ بگیرند که دراین مبحث قبل ازپرداختن آقا رضا به نحوه گسستن وبازگشت به وطن وکانون پرمهرخانواده مسول جلسه فرصتی فراهم کرد که خانواده ها بتوانند به طرح سوالات خود بپردازند.
آقای علیرضا یوسفی که به اتفاق عروس خود درجلسه حضور فعالی داشت ازآقا رضا پرسید:" شما فرمودید که سران رجوی به دروغ بهت القاء کرده بودند که چنانچه به ایران برگردی همین خانواده ات تورا تحویل اداره اطلاعات خواهند داد و درهمان بدو ورود درلب مرز شکنجه واعدامت خواهند کرد! میشه لطف کنید وبگویید که واقعا چه برخوردی با شما شد؟"

آقا رضا لبخندی زد وگفت: " والله همین که سالم وسرحال مفتخرم که خدمت شما عزیزان باشم خود گویا و پاسخ خیلی ازمسایل وشاید ابهامات مشابه شمایان هم باشد وازطرفی روشنگربساط دروغ بافیهای شخص رجوی وتشکیلات مافیایی اش که باعث شده بود که ماهم به دروغهایش باورکنیم ومتاسفانه برخلاف میل باطنی خود سالیان درآن  جهنم ماندگاربمانیم. سوال فرمودید که بعدازجدایی من ازفرقه رجوی چه برخوردهایی با من شده است. من درملاقات با مسول کمیساریای عالی پناهندگان درخواست استمداد کردم که دیگر به داخل مناسبات رجوی برنگردم وخواهان خروج هستم وبلافاصله تحویل دولت عراق داده شدم وبه هتلی دربغداد انتقال داده شدم. واقعیت امراین است که متاثراز القائات دروغین رجوی هنوزترس وواهمه داشتم که درهمین عراق به دستورایران کشته خواهم شد ولی بتدریج با دیدن برخوردهای انسانی مسولین عراقی احساس کردم چقدربا تاخیراقدام به جدایی وکندن ازرجوی خائن کردم وبا این جرقه ای که درمن پدیدار شد هوشیارشدم و یک احساس انسانی و خیرخواهانه درمن زنده شد که درهمان عراق درراستای رهایی سایردوستان اسیرم دست به فعالیتهای روشنگرایانه بزنم ودراین خصوص چند دیداروملاقات با نمایندگان صلیب سرخ وکمیساریای عالی پناهندگان وهمچنین چند مصاحبه با رسانه ها انجام دادم تا بتوانم درقدم اول حداقل خودم را قانع وارضاء کنم که درجبران خطاهای پیشین خود کاری کرده باشم. ازجانب دولت عراق وکمیساریا چند گزینه پیش پایم گذاشتند ومن مخیرشدم که یا مجددا به نزد مجاهدین برگردم ویا برای شروع یک زندگی جدید به ایران ویا خارجه بروم که گزینه اول طبیعی است که خیلی مسخره می نمود ولذاازهمان ابتدا تاکید کردم که قصد بازگشت به وطن عزیزو نزد خانواده خصوصا فرزندانم را دارم. نه اینکه درهتل ازتمام امکانات رفاهی ازجمله تلفن ثابت وهمراه برخورداربودم با انجمن نجات گیلان وهمین آقای پوراحمد که شخصا همه جوره ازایشون ممنون هستم ارتباط برقرارکردم ومشخصا درخواست کردم که ترتیب بازگشتم به وطن را بدهد ضمن اینکه مدام با خانواده وفرزندانم مرتبط بودم وآنان نیزبه شدت خواهان بازگشتم به ایران بودند.به هرحال تا ترتیب مراحل قانونی به منظور بازگشتم به ایران طی شود مدتی به طول انجامید وهمزمان من داشتم به روشنگریهایم علیه فرقه رجوی ادامه میدادم طوری که چندباربااکیپ خبرگزاری ایران وعراق به کمپ مضمحل شده اشرف رفتم واززوایای پنهان اسارتگاه اشرف خصوصا مقر49 که مخفیگاه ومحل عیاشی رجوی درجریان موسوم به حوض رهایی بود ؛ پرده برداری کرده وافشاگری کردم."(دراین حین شماری ازخانواده ها روی ادعای آقا رضا صحه گذاشتند وگفتند ماهم فیلم فعالیت شما را دررسانه ملی خودمان دیدیم).
آقا رضا درادامه توضیحاتشان افزودند: " ماحصل اولیه فعالیت آقای پوراحمد درحق اینجانب این شد که من توانستم چندماه متعاقب جدایی ام ازرجوی درهمان هتل بغداد با فرزندانم مهران و راضیه بعدازسالیان دوری دیدارداشته باشم که اصلا آن لحظات را هیچوقت فراموش نمی کنم و واقعا ازمسولین ایران نهایت تقدیر و تشکر را دارم که ازروی عطوفت انسانی چنین امکانی را برایم مهیا کردند. بیش ازیک هفته میزبان فرزندانم بودم با آنان به بازارجهت خرید رفتم وهمچنین به زیارت عتبات متبرکه وخلاصه خیلی خوش گذراندم. باورکنید برغم این قضایا هنوزشک وتردید داشتم که نکند دارم خواب می بینم وهمه چیزرویایی بیش نیست. خیلی ازسوالات و ابهامات من که ازفرزندانم جویا میشدم گاها موجب خنده شان میشد وعزیزانم بدرستی دریافته بودند که من انگار که ازغار سردرآورده باشم هیچ اطلاعی ازدنیای آزاد وخصوصا جامعه ایران ندارم. باورکنید این موبایلی را که در دستانم می بینید ودخترم به من هدیه داده است کمترین آشنایی با آنرا نداشتم وبا کنترل تلویزیون اشتباه می گرفتم. آخردرفرقه رجوی ازموبایل وتلفن وکامپیوترواینترنت وغیروذالک مطلقا خبری نبود وتماما با اولیه ترین امکانات زندگی بیگانه بودیم
خوب است که بدانید درهمان مقطع که درهتل بغداد بودم وهنوزپایم به وطنم بازنشده بود دراثرفعالیتهایم حسابی رجوی وتشکیلاتش سوخت ودریک برنامه مضحک تلویزیونی خود بسا به من فحش وفضیحت دادند ومدعی شدند که وابسته به اطلاعات ایران هستم چونکه با دوعضوعالیرتبه اطلاعات درهتل بغداد ملاقات داشتم وبا آنان بسیارگرم گرفتم! لابد دریافتید که منظورفرقه رجوی حضورفرزندانم درکنارم درهتل بغداد بود. الله اکبرآدم باید زنده بماند وچه خزعبلات واباطیلی ازرجوی نشنود(خنده وتمسخرحضارازدروغهای رجوی).
آقا رضا که دید پاسخ به سوال آقای یوسفی به درازا کشیده است درادامه گفتند: " بله درهنگامه بازگشت به وطن دم مرز نه تنها مرا شکنجه واعدام نکردند بلکه با احترام زیاد ازمن استقبال کردند وسریعا به تهران منتقلم دادند وپس ازسه روزپذیرایی وچکاب پزشکی ازجانب مسولین ایران به گیلان وهمین انجمن نجات آمدم. درهمینجا آقای پوراحمد ضمن استقبال ازمن مرا تحویل خانواده و فرزندانم دادند که آنروز را هم هیچوقت فراموش نمی کنم که 25 خرداد ماه گذشته بود ومن درآن روزتولدی دوباره یافتم."

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا