تغییرات عمیق وژرف تاریخ بشری توسط ، توده های مردم شکل میگیرد!

برخلاف نظر تنگ ساسان صمدی:
اعلام چراغ کذائی خاموش رجوی در محرم سال جاری که قبل ازهمه چیز اوج خشونت وتهدید درآن چشمگیرتر بود، عمله های آگاه و نااگاه این فرقه را مجبور به بیعت دوباره با این رهبر خاص الخاص نموده وآنها ناچار شدند که برای عقب نماندن از غافله ، صفحاتی را دراینترنت سیاه کرده و اعلام و القا کنند که گویا این پیام چراغ خاموش ، آنها را ازخواب غفلت بیدار کرده وقدر رهبری معنوی خود را آنچه که باید وشاید دانسته ودرمواردی ازدیگران خواسته اند آنها نیز چنین کنند واگر مسامحه ای دراین کار نشان دهند ، تاریخ و " خلق قهرمان" ، آنها را بخاطر این غفلت دردرک ارزش های والای مسعود رجوی نخواهد بخشید!؟
ساسان  صمدی یکی از این بخود آمدگان بوده و سینه ی بیشتری را چاک کرده وبا نوشتن شعارهایی با ظرفیت 6 صفحه ای ، خواسته است که کمال ارادت خود را به مسعود رجوی نشان دهد و دراین کار کوشیده که مثلا ازعلم تاریخ و تجارب مبارزاتی بهره ببرد که توفیقی دراین کار نداشته است!
اودرمقاله ی منتشره اش دررسانه های رجوی که نام آنرا " چراغ خاموش“ اوج“ انتخاب اگاهانه “ و دموكراتيزم انقلابي وتوحيدي " گذاشته ، چنین نوشته است:
" تغييرات عميق و ژرف درتاريخ بشري،ازجان بركفان داوطلب اندك، ولي صادقي شكل ميگيرد كه براساس اهداف و آرمانهاي ژرف خود، دريك تشكيلات انقلابي، مسوليت انساني و مردمي را بدون چشمداشت،بدوش كشيده اند ".
ازهمین پارگراف اول این نویسنده ی اهل فرقه ی رجوی روشن شده که طرف ازنظر شناخت روند تاریخ پاک پیاده بوده وابدا در باغ نیست!
او استثناها را که نامی هم ازآنها نبرده درحکم قاعده آورده ونتیجه ی این کارش ، ارائه ی تحلیل مطنطن مورد بحث ازاوضاع شده است!
درست است که درمواردی شخصیت ها نقش مهمی درتطورات تاریخی ایفا میکنند اما من حیث المجموع این اکثریت مردم ( توده ها) هستند که سبب عمده ی بوجود آمدن  تحولات تاریخی میشوند!
من بدون اینکه به نقش تشکیلات در سازماندهی مبارزات مردم لاقید باشم، باتوجه به شکست های عظیمی که طی قرن بیستم رهبریت این سازمان های واقعا هم انقلابی بنمایش گذاشتند ، مسئله ی تشکیلات بااین حالت کلاسیک را مورد سئوال قرارداده است!
شما به انقلاب اکتبر1917 روسیه نگاه کنید: حزب بلشویک تمامی کارگران صنعتی بعلاوه ی ملوانان انقلابی را به همراه خود داشت وتوانست درابتدای کار قدرت را بدست بگیرد. اما بعد چطور شد؟ دهقانان که اکثریت مردم روسیه را تشکیل میدادند با بلشویک ها آشنائی نداشتند ودرجریان جنگ داخلی روبروی حکومت بلشویک ها وکارگران صنعتی قرارگرفته که ماحصل این جنگ داخلی حدود 20 میلیون کشته ویرانی تمام عیار کشور بود!
کسی که رمان چهار جلدی " دن آرام" را خوانده باشد ، بدرستی باین نتیجه ی اسفناک میرسد که اصل این جنگ بمعنی کشتار دهقانان بدست کارگران صنعتی بود!
بلی این دهقانان گرچه با انقلاب این کارگران ازیوغ سرواژها ( فئودال ها) رها شده وصاحب زمین شده بودند، حاضر نبودند که تولیدات (مواد غذایی) خود را با پول کم ارزش روسیه ی تحریم ومحاصره شده ی  تحت رهبری انقلابیون وکارگرانی که اکثریت مردم را تشکیل نمیدادند ، به دولت کارگری بفروشند وخواستار ارزهای خارجی معتبری بودند!
پس ملاحظه میشود که مسئله ی وجود سازمان سیاسی انقلابی حلال تمام مشکلات نیست و البته درمورد ایران ، ماهیت ضد مردمی فرقه ی رجوی هم مزید برعلت است!
انقلاب کردن کار چندان سختی نیست ، مهم این است که آنرا بتوان نگه داشت وتجارب اخیر ونظر تئوریسین های برجسته و تیزبین نشان میدهد که با عدم وجود تشکل های مردمی ، این حزب ولو انقلابی میتواند دیکتاتوری خود را مستقر ساخته وانقلاب راازمسیر مردمی اش منحرف کرده وفاجعه ای بزرگ بیآفریند!
دراین مورد خاص بنظر میرسد که وجود احزاب عمدتا برای مبارزات پارلمانی مناسب تر است و با دردست گرفتن رهبری مردم غیر متشکل درنهادهای خاص خود دریک انقلاب ، معمولا روند انقلاب ازنقطه نظر منافع عمومی را به قهقرا میبرد!
نامبرده به نوشته ی طولانی خود چنین ادامه میدهد:
" درنقطه مقابل انقلابيون، مدعيان مبارزه بي هزينه هستند كه برسر قيمت مبارزه و سبكي وسنگيني، آن چانه ميزنند وبراي پوشاندن ضعف شخصيت و حقارت خودشان ازيك طرف و گول زدن مردم و كمك رساندن به دشمن اصلي ازطرف ديگر، به ريسمان پوسيده تعادل قواچنگ ميزنند.آنها تبليغ ميكند كه:راه حلي براي خلاصي از وضع موجود متصور نيست؟!! هدف آنها گول زدن توده هاي مردم است، زيرا كه توده هاي مردم به دليل عدم آگاهي،تجربه گرا هستند،هر چيزي را تا به چشم خود نبينند، باور نميكنند ".
اولا درصورت عدم وجود تناسب قوا ، انقلابیون قادر به بسیج عمومی مردم برای انقلاب نیستند وثانیا یک انقلابی واقعی و فهیم جان خود را بر سرقمار های مبهم نباید بطور آگاهانه واختیاری ازدست بدهد. ازدست دادن جان ، درست نیست که حکم خود کشی کور را داشته باشد!
وانگهی درحال حاضر ودرایران،  مردم دست به قیام نزده اند که این انقلابیون سازشکار مانع عمل شان گردند و این قیام ها دراصل در مخیله ی فضایی شما روی میدهد و نمود زمینی ودربطن زندگی وجود ندارد!
"وقتي كه رژيم ولايت فقيه به دليل خيانت موسوي،آب سرد برروي قيام ريخت وموفق به سركوب آن شد،همانها بار ديگر به آرامي به خانه هاي خود خزيدند. آنها منتظرميمانند تا بارديگر تعادل قوا بهم بريزد و ازخانه هايشان بيرون بيايند. اين است دليل آن چه كه برخي سوال ميكنند، چرا از جمعيت چند ميليوني خارج كشور، فقط تعداد اندكي براي تظاهرات مي آيند؟ البته مزدوران رژيم هم از اين شرايط سوء استفاده كرده ومدعي ميشوند كه رژيم پايگاه اجتماعي دارد؟" !! …
شما انتخابات را قیام حساب میکنید؟ فکر میکنید که هدف ازانتخابات سرنگونی یک رژیم است؟ آنهم انتخاباتی که درچهارچوب قوانین همان رژیم انجام میگیرد؟ آیا توقعی شبیه انتخابات تحت رهبری وهدایت آمریکا وتحرکات بشدت خشن ومسلحانه ی نئونازی های اکراین را از انتخابات ایران دارید؟
آیا فکر میکنید مردم بیکارند که برای هرفراخوان ازهر راه رسیده ای به سطح خیابان ها بیآیند؟
 مسلم است که  دخالت امثال شما ، مردم را در ادامه ی اعتراض های مدنی خود دچار شک وتردید میکند و دیگر اینکه آیا شما با واقعیاتی بنام جذر ومد آشنائی ندارید؟
دوباره به تئوری بافی آقای ساسان توجه میکنیم:
" عنصر انقلابي تسليم تعادل قوا نميشود، آن را عوض ميكند. يك انقلابي برهر تعادل قوايي هر قدر هم كه بغرنج و سخت باشد، ميشورد وراه حلي براي آن به سود مردم پيدا مي كند. هم چون ماهي سياه كوچولو كه آنقدر برخلاف جهت آب شنا ميكند تا خودش وسايرماهيها را به دريا برساند ".
اتفاقا عناصر انقلابی – که فرقه ی شما دراین دسته قرارندارد-  با عرضه ی زیرکانه ترین تحلیل ها از تناسب قوا ، به مردم کمک میکنند که بعنوان طرف اصلی قضیه برخورد متناسبی با اوضاع واحوال کشور وجهان داشته باشند وبدانند که کار هروزه ی آنها قیام کردن وتظاهرات نمودن نیست وهمه ی اینها ابزاری برای زندگی بهتراست.
بعبارت دیگر مردم برای انقلاب کردن زندگی نمیکنند وبر عکس در مواقع لازم دست به انقلاب میزنند تا زندگی بهتری را برای خود وآیندگان شان تدارک بینند واتفاقا قبل از شناخت درست ازماهیت قضایا- که با دود چراغ خوردن ومطالعه کردن وبررسی های تاریخی و….- که شما رابطه ی جن وبسم الهی با آن دارید – دست به هر اقدام مبهم زدن کار را بدتر ازآنکه هست، میکند!
باز درنوشته ی این هموطن آمده است:
" به موازات بالارفتن تضادهاي مبارزه و افزايش سختيها ظرفيت وعيار انقلابي ومحتواي دروني افراد نيز بارز ميشود،اگر فردي هرروز قيمت آن را نپردازد، چه بسادرپروسه و درفراز ونشيبهاي مبارزه،مسيرحركت خود را از آرمانيكه روزي، خود آگاهانه و با اختياركامل انتخاب نموده جدا كرده و مسيرديگري را طي نمايد ".
درمورد این یکی فقط  کافی است که بگوییم:
ازکرامات شیخ ما چه عجب        پنجه را بازکرد وگفت وجب!
آقای صمدی بنای خسته شدن ازتکرار مکررات نداشته و درادامه میگوید:    
" براي چه به مبارزه برخاسته ايد ؟ سوال اصلي درهرسرفصلي براي هر فرد اين است؟
براي چه به مبارزه برخاسته اي؟ چه سودايي درسر مي پروراني؟ سوداي تجارت، پست و مقام، اسم و رسم، مال و منال، خانه و خانواده، زندگي راحت، پاسپورت پناهندگي و…… يا سوداي نفي ظلم وستم و هرنوع استثمار وبهره كشي انسان از انسان براي خلق محبوبمان درايران …؟
شاید حالت اولی که مطرح کرده اید شامل حال شما باشد ویا نباشد ، من علم غیب نمیدانم اما باتوجه به عملکرد سازمان تان ونظریه های فرسوده شده ای که ارائه کرده اید ، حالت دوم فرض تان ابدا شامل حال شما نیست!
این خجالت آور نیست که غنوده دردامن امپریالیزم صحبت از نفی اشتثمار میکنید؟ راستی خواننده ی خود را کم عقل حساب کرده اید یا لازم است که خود را به روانپزشک معتبری معرفی کنید؟!
آقای صمدی میگوید:
" ولي نيروي پيشتازو ضد تعادل قوا، گامهاي روشن درشبهاي بسا تاريك بر ميدارد. سعيد محسن در جزوه“ چشم انداز پرشور “درسال 46 كه رژيم شاه خودش را جزيره ثبات معرفي ميكرد،گفته بود، ما نور روشني را در انتهاي يك دالان تاريك به وضوح ميبينيم. سعيد محسن حتما كه تعادل قواي آنروز بين سازمان و رژيم شاه را بيش از هركسي ميتوانست بفهمد، ولي با روحيه ضد تعادل قوايي، با شهامتي بزرگ آن را به سخره ميگيرد وبه افق ودوردست هانگاهش را متمركز ميكند.درتاريكي ها راه گم نميكند وراهش را البته با سختي و مرارت بسيار پيداميكند ".
بلی نیروی پیشتاز واقعی که تحلیل درستی ازاوضاع دارد درشب تاریک هم گام هاییآنهم باز مطابق شرایط برمیدارد که مسلما محدود وسنجیده است واینکه چگونه زنده یاد سعید محسن ناپایداری رژیم شاه را پیش بینی کرده بود ، تحلیل او منتهی به این پیش بینی اورا نیآورده اید ولی ما میدانیم که دیگران هم با ارائه ی تحلیل ها وبرنامه های متناسب وبا اعلام اینکه بحران اقتصادی موجود شاه را بزانو درخواهد آمد ، دید روشن تری را بنمایش گذاشتند واگر با این پیش بینی نتوانستند زمام انقلاب را دردست بگیرند ، مانعی بنام تناسب قوا برسر راهشان بود که شما ازطرح این مسئله عصبانی میشوید وچرا؟
شما درکارتان عجله دارید ونمی پذیرید که درست نیست واقعیات رابجای آرزوهای غیر منطقی ودور و دراز خود قراردهید!
آقای صمدی به گفتار خود چنین ادامه میدهد:
" امام حسين درحركت تاريخي روز عاشورا كه اكنون بيش از 1400 سال است كه بر تارك تاريخ بشريت ميدرخشد و الهام بخش بسياري از قيامها وانقلابها، بر عليه ظلم وجنايت در طول تاريخ بوده است. درچند نوبت دست به اين تصفيه دروني ميزند. تا هركس كه به دليل دوستي با فرد ديگر، رودروايسي با امام حسين، تعلقات خانوادگي واخلاقي وعاطفي ويا هر ملاحظه ديگري در صفوف عاشورا مانده است، ازهمه اين تعلقات رها شده ،بار ديگر آگاهانه مسيرش را انتخاب كند، بماند و يا پي كارش برود. يا رومي روم يا زنگي زنگ ".
ورجوی درتقلید شیطنت بار خود ودراصل ملکوک نمودن این اقدام اصولی آن حضرت چنین فرصتی به یاران اسیر خود نداده و فورا گفت که تنها 7 نفر میخواهند ازما جدا شوند!؟
باز:
" مسعود رجوي سالهاست كه با تاسي به همان سنت پيشواي تاريخي مجاهدين، اما درمدار وكيفيتي جديد در برابر دوربين در مقابل ميليونها بيننده آن سنت را به نمايش ميگذارد.تا همه نفرات را بين رفتن وماندن باهمه خطراتي كه در ليبرتي متصور است،مخيرنمايد. اين اوج انتخاب آگاهانه و آزادانه و دموكراتيسم انقلابي درمناسبات مجاهدين طي اين سالها بوده و هست وخواهد بود.ديدن اين صحنه ها از سيماي آزادي، انسان را از داشتن چنين مقاومتي و چنين رهبري غرق در غرور و افتخارميكند. اين روشي است كه مسعودرجوي سالهاست بعنوان يك سنت در مجاهدين بكارگرفته است . سنت “چراغ خاموش“ مسعود رجوي ، ازاين نظر اوج دموكراتيزم انقلابي و توحيدي مناسبات مجاهدين را نشان ميدهد كه، هر روز ماموران يونامي و كميساريا عالي پناهندگي در ليبرتي حضور دارند ويكي از ماموريت هاي آنها پيداكردن شكارجديد درمجاهدين براي جداكردن از تشكيلات به لطايف الحيل ميباشد. وانگهي سربازان عراقي هم در 50 متري اولين بنگالهاي مجاهدين مستقر ميباشند".
واقعا چراغ ها خاموش شد و نورافکن های قوی ازکار افتاد ونگهبانان لایه ای جمع شدند تا مانعی برای رفتن اسرای لیبرتی دربین نباشد؟ این یک دروغ شرم آوری است که تنها در مناسبات فرقه ی رجوی جرات بیان آنرا میتوان داشت وبس!
اگر نمایندگان سازمان های بین المللی ودولت عراق در محل حضور دارند تا این اسرا را شکار کرده وازلیبرتی خارج کنند واگر حسن نیتی دراین کار مسعود رجوی وجود داشت ، میتوانست با جمع کردن تمامی عوامل وگماشتگان خود از نگهبانی های چند لایه ای وخبرچینی ها ، پروژه ی چراغ خاموش را توسط این نهادها اجراکند و نکرد و درعوض آن افرادی مثل شما اجازه یافتید که برعلیه حضور قانونی آنها سم پاشی کنید؟
دیگر اینکه:
درجنگ كويت درسال 91 … مسعود رجوي همه مجاهدين آن روزگار را جمع كرد وگفت:
شرايط خطرناك است همه گونه خطر براي ما وجود دارد، هركس كه ميخواهد برود، آزاد است. ولي هركس كه ميخواهد همراه من بيايد، بايد صليبش را مسيح وار بر دوش بكشد.فرض را براين بگذاريد كه همه تا آخرين گلوله ميجنگيم و … “
اتفاقا قضیه برعکس است! دراین موقع بود که کرد کشی ها و… شروع شد وبعد ازآن اعلام چراغ خاموش شد که درماهیت چیز دیگری بود و مسعود  رجوی به اعضا گفت که میتوانید تشکیلات راترک کنید اما باید ابتدا بمدت سه سال در زندان اشرف بمانید تا اطلاعتان بسوزد وسپس شما را تحویل استخبارات عراق میدهم تا مجازات 8 سال زندان مربوط به ورود غیر قانونی به خاک عراق را هم تحمل نمایید!!
بلی این رهبر داهی شما، مدارک اقامتی برای اعضای گرفتار خود تهیه نکرده بود که راه های جدا شدن آنها ازتشکیلات راببندد که ابدا با اعلام چراغ خاموش جور درنمیاید ودرتضاد کامل با آن است!
این است شارلاتانیزم رجوی در قالب چراغ خاموش که با مقایسه کردن کار خود باسالار شهیدان ، بدعت زشتی را بنا گذاشته است!
و آخر اینکه :
" بي خودي نيست كه پيام مسعود رجوي، همه مزدوران را به وحشت انداخته است.بيخودي نيست كه همنشين شاگردجلاد كه همه پيام آقاي رجوي را از صوتي به نوشتاري تبديل كرده تا سوء استفاده هاي خودش را بكند، حتي تصاويرتلويزيوني سيماي آزادي وحالات آقاي رجوي راهم پياده كرده است،.. .
اتفاقا برعکس! کسی ازاین پیام آشفته نشد و این پیام رجوی اگر کاری کرد این بود که قلم ها را برای افشای این نقطه ضعف بزرگ این باند مافیایی روان تر کرد و برای منتقدانی مانند اینجانب، حکم مائده ای آسمانی داشت تا با راحتی تمام ، ماهیت ضدانسانی آنرا  برای هموطنانم افشا کنم وامیدوارم که ازاین سوژه ها ، بیشتر بدست افرادی مانند من برسانید که هم فال است وهم تماشا!
دیگر اینکه ساسان خان قول داده که به نوشتن بقیه ی مطالب خود خواهد پرداخت که معلوم نیست برای چه؟
آیا جزء آنهائی است که نمیداند که نمیداند وبنابراین  انتشار این ترهات را دوای درد ما " خلق قهرمان" میداند؟
وحید  
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.