انجمن نجات گیلان

منصورشعبانی درجمع خانواده های چشم انتظارگیلک – جلسه دوم – قسمت دوم

درمیانه صحبتهای مسول جلسه آقای طهمورث ناظری خانواده ترک زبان اردبیلی مقیم رشت وازفرهنگیان فهیم که درراستای رهایی برادرش سمیع ناظری ازتشکیلات سیاه رجوی به اتفاق برادردیگرش ازهیچ کوششی فروگذارنکرد با فروتنی وتواضع همیشگی اش گفت " آقای احمدی بخوبی واقف هستند که خودم وچه برادرم درارتباط با انجمن نجات برای گسستن برادراسیرم ازرجویها خیلی تلاش کردیم وحتی به عراق مسافرت داشتیم چونکه یک مادرپیروسالمند دارم که مدام بیتابی میکند وعشق درآغوش کشیدن سمیع را دارد وازما میخواهد که درکمک به رهایی عزیزمان چیزی کم نگذاریم وکوتاه نیاییم. بارها خودم برای سمیع که دردوران خدمت سربازی به اسارت درآمد نامه نوشتم ودرسایت نجات اطلاع رسانی کردم شاید که ازاین طریق به گوش برادرم برسد ودرصدد حداقل یک تماس تلفنی با خانواده خصوصا مادر رنجکشیده ام بر بیاید که متاسفانه تابحال دراین امرناموفق بوده ایم. خودم شخصا یکبارسمیع را دردرگیریهای ترتیب داده شده باعراقیها  درتلویزیون دیدم که اصلا تمایل نداشت خودش روداخل درگیریها بکند و مشخص بود سرانشان وادارشان میکردند که جلوبروند وکشته بشوند. خودم ازاینکه شنیدم شماری ازخانواده ها الان جلوی کمپ لیبرتی هستند خیلی خوشحال شدم چراکه بسیارمشخص وبدیهی است که این امرشایان توجه بوده ودررهایی اسرای سرگردان لیبرتی بسیارتعیین کننده است به همین خاطرهم رجوی دراین خصوص احساس خطرمیکند وبه هذیان گویی افتاده وخزعبلات می بافد که خانواده ها ازطرف رژیم ایران آمده اند وقصد آزارواذیت لیبرتی نشینان را دارند که همگان میدانیم که ترفندی بیش نیست وبشدت رجویها ازحضورخانواده ها درمقابل لیبرتی درهراس هستند ولرزه اضمحلال برارکان خود حس میکنند."

متعاقب پایان یافتن درد دل آقای ناظری خانواده دیگری بنام قربانعلی بالایی که به اتفاق همسرشان دراین جلسه حضورداشتند با معرفی خود وتبریک به آقای شعبانی درخصوص بازگشتشان به وطن وخانواده افزودند " صحبت ازدرگیریهای داخل اشرف شد. برادرم مهربان درآن درگیریها جراحات برداشته بود ومن وقتی ازقضیه با خبرشدم بارها نامه نوشتم ودرخواست کردم که برادرم را به خانواده اش درایران تحویل دهید تا بتوانیم باهزینه خود به ایشان رسیدگی کنیم. برادرم نیزازاسرای جنگی بود وبیسواد ویک فرزندش الان برای خودش جوانی شده است ولی همه اش چشم انتظارباباش هست وازمن میخواهد که دراین خصوص یعنی رهایی باباش کمکارش باشم. جالب است که وقتی رجوی با درخواست ما مواجه شد برادردیگرم بنام کیومرث که گروگان رجوی است را به صحنه آورد تا لاطائلات خودش را اززبان برادرم زده باشد. واقعا تاریخ همچین شارلاتان وخائنی را به چشم ندیده است که کانون خانواده را می پاشاند وتفرقه می اندازد بین پدروفرزند وبرادروخواهرو… راستی شما چطورسالیان این جرثومه را تحمل کردید ولب فروبستید!؟ من که یک روزهم تحملش نخواهم کرد…"

دراین حین که آقای شعبانی بشدت داشت به صحبتهای  این خانواده دردمند گوش می داد به حرف آمد وگفت " شما دروصف رجوی هرچه بگویید حق دارید ولیکن اینطورنبوده که ماها طی آن سالیان سکوت کرده باشیم ومشتاق رجوی بوده باشیم منتهای مراتب رجوی هراعتراضی را با جلسات تحقیرآمیزو با زندان وشکنجه وتحویل دادن به زندان ابوغریب صدام سرکوب میکرد وکوچکترین انتقادی را برنمی تابید. من برادرت مهربان را بخوبی می شناسم وبا وی محفل داشتم. ایشان مثل من سواد خواندن ونوشتن چندانی نداشته چه برسد به هضم وفهم مسایل سیاسی. اومثل خودم ناخواسته ودریک شرایط بحرانی دوران اسارت اغفال شد وبه اسارت رجوی درآمد. امیدوارم ومطمئن هستم یک روزی خود مهربان وشاید کیومرث هم بتوانند ازآن جریان تروریستی رهایی یافته ونزد تان برگردند وداستان اسارتشان را وهرآنچه که ازجانب رجوی متحمل شدند برایتان تعریف کنند".

 وقتی نوبت به معرفی خانواده قادری رسید آقای عبدالله قادری کارمند بازنشسته بانک صنعت ومعدن گفتند " والله امروزمن به اتفاق برادردیگرم دراین جلسه حضوریافتم.همزمان با اسارت برادرم محمد که الان گروگان رجوی است این برادرم نیزدرجریان بمباران شیمیایی مصدوم شد وهنوزهم مشکلات عدیده خاص خودش را دارد. مادرم که عمرشان را به شما داده وچشم انتظارفرزندش بود که دارفانی را وداع گفت ومی ماند پدرم که خیلی پیرشده و86 سال عمردارد وتنها آرزویش دیداربا فرزندش است همین وبس. من ازنزدیک با کارکرد فرقه بدنام رجوی آشنا شدم وحس شان کردم. آنوقت که محمد را درحاله ای ازگماشته های رجوی درسال 1382 ملاقات کردم دیدم که عزیزبرادرمن روح وروانش تمام شده است. انگاری حس وعاطفه ای دیگربرایش نمانده بود. خیلی سرد وخموش ومنفعل بود. وقتی برایش اندک ازدنیای آزادوخصوصا خانواده ه ام واعضای جدید خانواده وهمچنین ازروستای زادگاه مان صحبت کردم احساس کردم انگارخونی دربدنش تزریق شده باشد وروحی درکالبد بی جانش دمیده. حرفی برای گفتن نداشت فقط وفقط ازگوشه های چشمش اشک جاری بود وصورتش را به تمام وکمال خیس کرده بود. نمی دانید چه حسی داشتم بغلش کردم وتوگوشش گفتم دیگرمعطل چه هستی!؟… اونیزسری تکان داد وازترس جاسوسان رجوی دیگرچیزی نگفت ولی پیامش را به من رساند که دلش پیش ما است ومیخواهد که به زادگاهش برگردد."

عضو بازگشتی به ایران آقای شعبانی درپاسخ به اظهارات آقای قادری گفتند " برادرت محمد ازدوستان هم محفلی من بوده است وخیلی ازمقاطع باهم دریک یکان سازماندهی شده بودیم وخوب شناخت دارم. آن سال هم که شما به عراق واشرف آمده بودید ویک ملاقات هرچند تحت کنترل ومانیتورگماشته های رجوی با اخوی تان  داشتید محمد به من گفته بود که شدیدا هوای خانواده اش را کرده وپس ازآن خیلی به هم ریخته بود ودل ودماغ کارکردن نداشت. آخه دروهله اول رجوی به ما گفته بود که ما با آمدن خانواده های شما به درب اشرف استقبال میکنیم چراکه این خانواده ها نیروهای بالقوه ما هستند وفقط کافی است پایشان به اشرف برسد آنوقت همه داوطلب ماندن دراینجا میشوند. بعد که دید خانواده ها بلای جانش شده اند واعضایش درپی ملاقات با خانواده یک به یک نزد امریکاییها میروند ویا فرارمیکنند خط خودش را عوض کرد ومانع حضورخانواده ها دراشرف وانجام ملاقات خانواده وعضواسیردراشرف شد وبسا به خانواد ها تهمت وافترا بست وسیراتفاقاتی که رخ داد وشما بیش ازمن ازآن مطلعید."

آقای محمد جواد یکتا که به اتفاق خواهرگرامی شان دراین جلسه حضورداشتند ازآقای شعبانی سوال کردند " میخواستم بدانم که طریقه ارتباط تلفنی اعضای لیبرتی با خانواده هایشان چطوراست؟ آیا به رای وتصمیم خود اقدام به تماس با خانواده شان میکنند یا اینکه با کنترل تشکیلات رجوی است؟ آخربرادرم محمدعلی آنزمان که دراشرف ولیبرتی بودند چندباربا ما تماس تلفنی گرفتند وپس ازاندک خوش وبش ته خط درخواست وجه نقد کردند که من هم گفتم پول قابل شما را ندارد توفقط ازرجوی جدا بشو و نزد عراقیها ویا به دنیای آزاد برو آنوفت خواهی دید که ازهیچ کمک وحمایتی ازتودریغ نمی کنم. چرا که حس من قوی بود واحساس کردم که پشت آن قضایا کلک وپولشویی نهفته است. حال که برادرم خوشبختانه به آلبانی رفته با وجودیکه برایش پیغام درسایت نجات گذاشتم که یک جورهایی ازآن مطلع شود ولیکن یک تماس هم با ما نداشته! سوالم ازشما اینستکه اولا ایشان را می شناسید؟ درثانی چرا تماس نمی گیرد ومشکل درچیست!؟ "

آقای شعبانی درپاسخ به سوالات خانواده محترم یکتا توضیح دادند " درخصوص تماس اعضا با خانواده هایشان باید بگویم که همه اش تحت کنترل رجوی است وهروقت نیازداشته باشند نفرشان را موظف میکنند که با خانواده اش تماس بگیرد یا برای اخاذی پول است ویا خبرچینی ویا اینکه کاربرد تبلیغاتی برایشان دارد. باورکنید که 27 سال آنجا بودم یکبارهم نتوانستم با خانواده ام تماسی داشته باشم. حتی درمقطع 1368 که درگیلان زمین لرزه شدید رخ داده بود وکسان زیادی مصدوم وکشته شده بودند وخلاصه قربانی گرفته بود من شخصا درخواست تماس تلفنی دادم که با بی توجهی سران سازمان مواجه شدم وخیلی راحت ازآن گذشتند ومنهم که تازه اغفال شده بودم وبه عضویت شان درآمده بودم سکوت کردم. برادرتان محمدعلی یکتا را من دورا دورمی شناختم ودراشرف ولیبرتی دیده بودم وزمانی هم که درآلبانی بودم ازحضورشان درآلبانی مطلع بودم ولی ایشان ازجمله کسانی است که بشدت تحت کنترل است واجازه ندارد بطورتنهایی ومنفرد جایی تردد کند ویا به خرید برود ومدام درساختمان تحت کنترل رجویها است. من فکرمیکنم خوب است شرایطی مهیا  شود که خانواده ها بتوانند برای دیدارورهایی عزیزانشان به آلبانی بروند وروی رجوی فشاربیاورند که فرزندان وعزیزانتان را رها کند."

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا