راز شکست اعتصاب کارزار شهریور ماه ۱۳۹۱ چه بود؟

نزدیک به دوسال میشود که از قتل عام شهریورماه سال ۲۰۱۳ میلادی در اشرف میگذرد که این امر با زمینه سازی و دستور شخص خود مسعود فراری یا همان شیرهمیشه غایب انجام شده است.

مسعود رجوی بعد از کشتار ۸ اوریل ۲۰۱۱ و بعد ازاینکه دستش در قتل عام اعضای سازمان مجاهدین باز شد، و بعد از شکستهای متوالی در استراتژی معیوب و خیالی اش درعراق داشت و بعد ازاینکه توجهی به منتقدین درونی وبیرونی سازمان نداشت، و از آنجاییکه یک فردیت و شخصیت قدرت طلب و قطب بوده و در خنگی و پافشاری درنقطه نظراتش زبانزد همه، حتی عراقیها بوده که میگفتند این سید مسعود فقط خودش را میبینه “نقل قول از یکی از اعضای شورای رهبری” و از انجاییکه تمام رشته هاییکه را که تنیده بود را پنبه میدید و به وضوح برایش مسجل بود که دیگر تمام رویاهایش نقش بر آب شده و پایانی برسلطنتش میباشد. همچنین ازانجاییکه وی هرگز و هرگز پاسخگوی اشتباهات خود نبوده و حتی حاضر نبود کوچکترین انتقادی را به عملکرد خودش داشته باشد و ببیند و بدتر از آن از دست دادن “اشرف» معنی داشت:

اول: به اثبات رساندن انتقادات و تحلیل‌های اعضای جداشده و منتقدین سازمان مجاهدین.

دوم: اینکه مسعود رجوی فاقد ارزشها و معیارهای یک رهبر سیاسی میباشد.

چرا که او با خفقان و کشتن منتقدینش و زدن مهر خاموشی بر لب دیگران توانسته بود تا کنون برکرسی قدرت خیمه بزند و آن همه کثافتکاریها را انجام بدهد.

همه حرف این نیست، مطمئناً در آینده عزیزانی خواهند بود که در این مورد بیشتر بگویند.ولی بعد از اینکه مسعودرجوی با تمامی خوش رقصیها ومزدوربازی ها یی که برای امریکاییها دراورده بود وهمچنین بازی‌های مشابهی که برای اسرائیل و دولت عربستان کرده بود ولی بجای اینکه مزد مزدورگری خودش را درحفظ سلطنت خود و برپا ماندن اشرف ببیند ولی دید که سنگ روی یخ شده واشرفی درکار نیست وبه خوبی میدانست که دربحران درون تشکیلاتی گیرکرده وازطرفی بالاترین سطوح فرماندهان وشورای رهبری به اوشک کرده‌اند و اینکه دیگر حنایش رنگی نداشته تا جاییکه به اواشکارا دراشرف “چوپان دروغگو” می‌گفتند. و ازانجاییکه میبایستی توجیهی برای ازدست دادن اشرف وازطرفی فرار خفت بارش ازصحنه میدان وهمچنین اخرین فرصتی بود که مخالفین خودش را که سالیان و حتی اززمان شاه و دوران انقلاب ازنفس به خودش نزدیک بودند، ولی الان درجبهه مخالفان اوقرار گرفته‌اند را ازسرراه بردارد دست به قتل عام شهریورماه زد.

خب شما بهتر ازمن میدانید که دراین درگیری خودساخته وخیلی مسخره که حتی اماتورترین نفرات درتمامی مشاغل پی به این موضوع برده بودند که این یک قتل عام ازپیش طراحی شده بود ودراین قتل عام نفراتی کشته شدند که تاان موقع نبایستی زنده میماندند که متاسفانه زنده بودند ولی خب …

وحتی ازشورای رهبری این سیستم باطل شده که ازمخالفین سرسخت مسعودرجوی شده بودند. ولی خوب مسعودرجوی این دیو زمانه از انجاییکه به خون خوری عادت کرده بود و روزافزون دستش برای همگی مخصوصا نفرات دراشرف برملا میشد انهم از رو بسته بود و همه انها را ازتیغ محبت خودش گذراند و به کام مرگ برد.

من ازفلسفه قتل عام شهریورماه میگذرم وبه عمق ان و حوادث قبل ازان و حین ان نمی پردازم وحتی به این نکته ام اشاره نمیکنم که اخرین فرصتی بود برای مسعود که میبایست جام زهر اشرف را بااین کشتار وتصفیه حساب بالامی کشید ودست اخرم سرکشید.

خب تصفیه حساب انجام شده و قاتلین عراقی آمدند و طبق برنامه ازقبل تعیین شده زدند وکشتند و به نقش ازقبل تعیین شده خودشان خوب پرداختند و کشتاررا کردند ولی رد پاهایی ازخودشان برجایی گذاشتند که از همان دقایق و روزها وماه ها دست مسعودرجوی را بیشتر برملا و رو میکرد.

اما اصل داستان طبق معمول ازانجاییکه عملکرد مسعود برای همه وحتی هوادارانش برملاشده بود “مسعودرجوی دستورکارزاری را دردرون داده بود وشوی اعتصابی را راه انداخته بود “همان شویی که بعدازمدتی خیلی افتضاح و بدون اینکه به نتیجه ای برسد جمع شد ولی علت این جمع شدن چی بود؟

مسعود رجوی کمتر از یک ماه ترتیب یک تماس رودررو را با مسئولین تشکیلاتی که با حضور مژگان پارسایی و صدیقه حسینی و چند نفر از مردها بودند را درلیبرتی ترتیب میدهد که تمامی نفرات دراین شوک بودن ومسعودرجوی را زیر سوال برده بودند که چرا انها را به کشتن داد و بعد هم سوالات بحقی که درمورد پناهگاه داشتن که پیگره دستگاه مسعود را داشت به لرزه درمیاورد و نفرات علنا ساز ناسزگاری میزدند و بازمثل همیشه این بازی کثیف راه میانداخت که الان کشته دادیم وهمه را به سکوت وا دارد را نتوانست پیش ببرد.

مسعودرجوی دراین تماس با ریش و موهای بلند سفید ویک ردایی عربی ظاهرمیشود و با مژگان وارد دیالوگ میشود.مسعود درجواب مژگان که از او سوال میکند که الان نفرات وضعشان شکنده هستند و تا کی باید این اعتصاب را نگه داریم میگوید: الان مهم جان نفرات دراعتصاب غذایی نیست وچند تایی ام تلف شدند مهم نیست ومهم این است که این شرایط را و این درگیری را به دولت عراق ورژیم ایران نسبت بدهید تا زمانش شد درمورد اعتصابیون تصمیم میگیرم.

ودرجواب سوال مژگان که ازاوپرسیده بود با مخالفین چکار کنیم؟

مسعود بازادامه میدهد که “انها را به مرور زمان تصفیه میکینم.

خب دوستان از انجاییکه در دستگاه مسعود رجوی یک شکنندگی ویک حفره ای بازشده بود تا جاییکه به فراربالاترین اعضای شورای رهبری از این دستگاه انجامیده بود این موضوع نشست و پیام نیزدرهمانجا خاک نشده بود و توسط نفراتی که هنوز وجدانی داشتند به بیرون ازنشست رخنه کرد تاجاییکه به گوش پایین ترین سطح میرسد وفشارها ازپایین وبالاوسوالاتی که دیگر نفرات اشکارا داشتند که مسعودکجاست وچرا درکنار ما نیست؟

پس این صاحب زمان ما کجاست؟

داستان پناهگاه چی هست و چرا درموقع درگیری درکنار مانبود؟

پس غیبت مسولین درنبود درگیریهایی اخیر یعنی اینکه درپناهگاه بودند؟

کمتراز چند روز از انجاییکه مسعودرجوی خفه خون مطلق گرفته بود مریم رجوی وارد میدان شد و اگر شما یادتان باشد با ریسمان زمین و آسمون را به هم بافت و طوری داستان را سنبل کرد و این کارزار نیز به نتیجه نرسید.

اری دوستان به گفته شاهدان این موضوع ونفراتی که الان بیرون هستند و این داستان را زبان به زبان برای همگی عنوان کرده و به نقد و تحلیل این پیام و تماس پرداخته بودند علت شکست کارزار شهریوررا لورفتن تماس مسعودرجوی وبرملاشدن این داستان که مسعود فرار کرده وداستان شهرویوررا طوری طراحی کرده بود تا ازاخرین فرصت باقیمانده استفاده کرده و پا به فرار بگذارد چون به نقدو تحلیل همین نفرات انها معتقد بودند که اگر نفرات خودشان ان را پیدا میکردند همانجا ان را دادگاهی واعدام میکردند.

و از طرفی مسعودرجوی خوب فهمیده بودکه همان کسانی که برایشان پفیوزی و مزدوری کرده بود به موقعش سراین بابا را زیر اب خواهند کرد.

سلام و درود برکسانیکه زیر بیدق اسارت مسعودرجوی نرفتند

احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.