اگر مریم رجوی این کارها را نکند، بیکار و افسرده میشود!

اگر درمحتوا هم بحثی وجود داشته باشد، درشکل این موضوع که مریم رجوی یک انسان است، صحبت ومناقشه ای درکار نیست!
اوهم مانند دیگران وقت 24 ساعته ای در شبانه روز دارد که بطور معمول 8 ساعت آنرا میخوابد واگر براثر استرس های ناشی از جاه طلبی قادر به انجام این کار نباشد، دکترها کمک اش میکنند که بخوابد و سرزندگی اش را حفظ کند!
بفرض او وقت 3 ساعته ای را هم صرف بررسی لباس وجواهر آلات متعدد خود کند ودو ساعت هم وقت خوردن غذا بخود اختصاص داده و همان میزان هم به گفتگوهای تلفنی واینترنتی مشغول شده ویا گزارش بخواند وبنویسد!
دراین صورت، وقت باقیمانده ی 9 ساعته اش را چه بایدبکند؟!
بنشیند وزانوی غم دردستش بگیرد؟
اینکه اورا دچار بی ارزش دانستن خودکرده، میزان اعتماد بنفس اش را پایین آورده وافسرده اش میکند!
پس این خانم با این اوقات فراغت چه باید بکند؟!
اوکه بد عادت شده وجاه طلب حضور دارد، نمیتواند با مشغول شدن به ورزش، نقاشی و سفر و…، خود را راضی نگهدارد ویا برای امرار معاش، دررستوران ها به ظرف شوئی بپردازد!
اهل مطالعه وتحقیق هم که نیست این جوانه زن!
جوانی اش را صرف مدبازی و ملکه زیبائی شدن کرده و بعد ازانقلاب مدیر دفتر رجوی شد که برای این کار افکارش درمسیر خاصی باز سازی شد که صاحبان چنین افکاری، ظرفیت مطالعه وتحقیق ندارند!
خیر او همه ی این کارها را حقیر میشمارد وبفرض مشغول کردن خود با این کارها، رضایت خاطری کسب نمیکند و دراین صورت بازهم افسرده میشود!
با تشخیص این موانع است که او مشکل اوقات فراغت خود را حل کرده و دانسته است که بهترین راه برای فردی مانند او، ترتیب دادن میتینگ های بی پایان ومتکلم الوحده شدن درهمه ی آنهاست!
چرا متکلم الوحده؟
برای اینکه طبق رسوم باند رجوی شخص قرار گرفته در بالای تریبون  باید حرف بزند، ادعا کند ودستور صادر نماید، بدون اینکه مزاحمی بنام انتقاد کننده وحسابرسی وجود داشته باشد!
برای انجام این مهم، احتیاج به مقدار قابل توجهی بودجه است که مریم آنرا دارد. به مشاطه ها و نویسندگان متن سخنرانی ها نیاز است که بازهم مشکلی دراین مورد ندارد!
  بدین ترتیب همه چیز برای وراجی این خانم جاه طلب آماده است ومیماند فردی که مناسبت های لازم را باو گوش زد کند  تا مریم به برپائی مجالس وانجام ملاقات ها وسخنرانی ها بپردازد که اینهم مشکلی نیست!
یک طرف قضیه هم که جمع کردن حضار باشد، باتوجه به بحران اقتصادی عالمگیر ئتنگی معیشت، کاری بسیار ساده است!
او تقریبا اغلب روزهای هفته ازاین برنامه ها دارد وسخنان تکراری فراوان که با کمی پس وپیش کردن جای کلمات در سخنرانی قبلی، انجام میدهد!
مورد اخیر که رسانه های این باند بدان پرداخته عنوان " سخنان مریم رجوی در سمینار جوامع ایرانی در اروپا " بخود گرفته ومریم طی آن به حضار جمع کرده اش میگوید:
" شخصیت‌های محترم، دوستان گرامی، خواهران و برادران!- از دیدار با شما نمایندگان جوامع ایرانی بسیار خوشحالم. در این‌جا گرد آمده‌ایم تا صدای جامعه عمیقاً ناراضی ایران را منعکس کنیم. در هفته‌های اخیر، موج اجتماعی نیرومندی علیه رژیم ولایت فقیه پدیده آمده که در کانون آن قتل‌عام سی‌هزار زندانی‌سیاسی در سال ۶۷ قرار دارد. در حقیقت، مردم ایران این واقعه را محور اعتراضهای خود به‌رژیم کشتار و جنایت و محور خواست‌های خود برای برقراری آزادی قرار داده‌اند ".
البته میتوان به این پیشآمد، توفانی درداخل فنجان لقب داد ولی موج هرگز!
درد ومشکلات مردم ایران چیز دیگری است که باند رجوی نا آشنا به روانشناسی اجتماعی مردم ایران، قادر به دست گذاشتن برروی آنها نیست و مردم دردهای خود را درتحقق آرزوهای رجوی ها ندیده وتوجهی بدان ندارند!
مردم توجهی در قواره ی یک  مسافرت، برنامه،  خبر مرگ و… یک هنرپیشه به سخنان مریم خانم ندارند والبته این کار، سبب آزردگی این خانم شده و سلطه گران را تحریک میکند که باین کشور حمله کرده، محاصره ی اقتصادی کند و… تاازمیزان این آزردگی وخشم حیوانی ناشی ازآن بکاهد.
مسئله ی اعدام سال 67 چیزی نیست که حالا به گوش مردم رسیده باشد و برعکس این باند رجوی است که با تمسک به ریسمان ضعیف درصدد بهره برداری ازچیزی است که با وجود قابل اهمیت بودنش، درحالت فعلی  مسئله ی درجه دهم مردم هم نیست!
درمیان سخنان طولانی این خانم آمده است:
" و اینجا اتاق شکنجه است. ضربه‌های شلاق پی‌در پی فرود می‌آید. اما از زندانی صدایی شنیده نمی‌شود. جلاد التماس می‌کند که ما از تو اطلاعات نمی‌خواهیم فقط فریاد بکش. اما زندانی هم‌چنان ساکت است. این زندانی که به‌زودی در نوبت اعدام قرار می‌گیرد، آزاده طبیب است. یک دختر جوان و خنده رو و صبور که بارها شکنجه‌گران را شکست داده است ".
حتما آمپول بی حسی وروان گردان  باین قهرمان داستان شما تزریق شده بود وگرنه تاحال هیچ ابن البشری نتوانسته دربرابر شکنجه سکوت کرده وفریادی نزند و حتی بخندد!
این سخن به همان اندازه دروغ است که بپذیریم که مسعود رجوی نایب امام زمان است وانکار او بدتر ازانکار خداست!!
اگر تحمل اینگونه ی شکنجه خوب است، چرا مسعود عزیز – وظاهرا نابکار شده ات- درسال 1350 چنین نکرد وبا گفتن تمامی اسرار مگو، مانع شکنجه شدن خود شد؟!
مریم است دیگر!
اوکه شلاق نخورده ودررفاه وعیش ونوش دائم بسر میبرده، میتواند به همراه مشابهین خود همچین حرفی بزند و افراد مجرب، هرگز جسارت این افسانه سرایی واسطوره پردازی را ندارند!
همچنین:
"… به‌مجامع بین‌المللی و دولت‌های غرب می‌گوییم: ایستادگی در مقابل نقض حقوق‌بشر در ایران مسئولیت دولتهای غرب هم هست. زیرا فقط مربوط به‌ایران نیست، بلکه بنیادگرایی و تروریسمی که از آن برمی‌خیزد، به مردم بی‌دفاع در نیس یا پاریس یا بروکسل هم لطمه می‌زند. روابط خود با این رژیم را به‌توقف اعدامها منوط کنید..".
چرا باید دولت های غرب که بانی نقض حقوق بشردر شکل نوین آن هستند، قبول خواهند کرد که درمقابل حفظ حقوق بشر تعهداتی هم دارند؟!
ممکن است بطور صوری وبخاطر عوام فریبی، اداهای حقوق بشری دربیآورند اما اعاده ی حقوق بشر وآنهم بنحو تمام وکمال، سودی برای آنها نداشته وبرعکس درمسیر مخالف با منافع نا مشروع شان قرار دارد و بیجا نیست که بگویم تا منافعی باین صورت وجود دارد ومطرح است، درب براین پاشنه- وحتی بدتر- خواهد چرخید!
این درخواست شما مانند نکشتن فرد ازطرف جلادی است که نانش با کشتن بدست میآید وبنابراین تعارف محض وغیر عملی بوده والبته درد شما هم این نیست که اگر می بود، درکمپ های عراقی وآلبانیایی خود حقوق هم رزمان؟! خودرا رعایت میکردید!
درمورد ترورهای انجام شده دراروپا باید بگویم که این ترورها اگر بدستور مستقیم یا غیر مستقیم گردانندگان این کشورها نباشد تا بتوانند با برقراری وضعیت اضطراری، به سرکوب سندیکاها واتحادیه های زحمتکشان مشروعیت داده ودستمزد ها را پایین نگهدارند، ماحصل رفتار تجاوزکارانه و تحقیر آمیزشان بر علیه دیگران است وشما ازاین بابت، دل قوی دارید!
سرانجام اینکه:
"… از مردم آزاده ایران و ‌اشرفی‌ها و اشرف‌نشانها در هرکجای ایران و جهان که هستند، می‌خواهم که دادخواهی قتل‌عام‌شدگان را گسترش دهید… ".
ازطرف دولت وملت ایران مسئله چندان جدی گرفته نشد بخاطر مشکلات وکارهای واجبتری که باید انجام دهند
وشما خانم عزیز!
مثل من قبول کنید که حوادث 1367 ناگوار وهم با اهمیت بوده که باوجود اهمیت اش وضرورت های زندگی روزانه،  به تاریخ پیوسته وما زمانی وارد این مسئله خواهیم شد که مشکلات ریشه ای واساسی تر خود را حل کرده وآنگاه عالمانه و عادلانه به بررسی موضوع بپردازیم!
وقت گذاشتن بی موقع بر روی مسئله ای که فعلا دراولویت مسائل کشورمانیست، عاقلانه نبوده ولطف کنید ما را پی نخود سیاه نفرستید وبدانید که اگر محاکمه ای قرار باشد برپا گردد، شوهر مجهول المکان و مظنون الحیات شما هم باید درصندلی اتهام بنشیند وشما هم بعنوان شریک جنایت های او حضور داشته باشید که به صلاح شما نیست وبا جسم پرواری شده ی شما سازگار نیست!
این محاکمه سر دراز خواهد داشت ومثل " درشهر هرآنچه هست گیرند "، عمل خواهد کرد!
گسترش ازطرف ما، به ضرر شما خواهد شد وباعث ایجاد محدویت های غیر قابل تحمل برایتان میگردد!!
یاحق
صابر
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.