مسعود رجوی نماد خیانت به یک نسل و یک خلق – قسمت اول

به مناسبت ۳۰ دی روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی زندان شاه

روز ۳۰ دی 1357 مسعود رجوی به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی بعد از ۷ سال به همت خون و رنج مردم و شهدای انقلاب ضد سلطنتی از زندان آزاد گردید. مسعود رجوی جز تنها بازمانده از کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که درسال ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف تژاد، ‌سعید محسن وعلی اصغر بدیع زادگان با مشی مسلحانه و به منظور سرنگونی رژیم شاه تاسیس گردید. تمامی بنیان گذران بجز مسعود رجوی در دادگاه نظامی محاکمه واعدام گردیدند. رجوی علت عدم اعدام خود را فعالیت های حقوق بشری برادرش کاظم رجوی درخارج از کشور اعلام کرد ولی اسنادی که بعد از پیروزی انقلاب درجریان یورش به اداره ساواک بدست آمد مشخص کرد تیمسار نصیری رئیس وقت سازمان اطلاعات و امنیت شاه (ساواک) بدلیل همکاری وی درجریان بازجویی ها طی نامه به شاه خواهان تخفیف مجازات وی از اعدام به حبس ابد گردید. همچنین به گفته پرویز ثابتی از مدیران وقت ساواک برادر رجوی کاظم رجوی با نام مستعار میرزا از خبرچین های ساواک در خارج از کشور بوده است. رجوی بعد از آزادی از زندان به دیدار رهبری انقلاب رفت و ضمن اعلام حمایت از انقلاب، ایشان را امام خطاب نمود. در واقع رجوی بدنبال کسب قدرت بود ومترصد فرصتی بود تا قدرت را بنفع خود قبضه نماید. درسال ۱۳۶۰رجوی و دیگر رهبران سازمان در ارزیابی خود از اوضاع سیاسی کشور دچار اشتباه محاسبه شدند وهمزمان با حمله گسترده نظامی عراق به ایران جبهه دیگری در داخل گشودند. بهای اشتباهات و ترورهای کور خود را مردم کوچه و بازار وهوادران سازمان پرداختند.
نسل جوان و آرمان خواه برآمده از انقلاب تحت تاثیر فضای جوشان انقلاب وخفقان ناشی از سالیان خفقان ودیکتاتوری شاه و تبلیغات پرجذبه و فریبنده رجوی بدام وی افتاد. رجوی که فضای روزهای اول انقلاب را مناسب تشخیص داده بود با طرح شعارهای پرجذبه همچون آزادی، برابری وعدالت اجتماعی، حقوق کارگران و دهقانان، جامعه بی طبقه ‌، برابری زن ومرد واسلام مترقی با الگوی حکومت عدل امام علی (ع) نسل جوان برآمده از انقلاب را که بنا به شرایط سنی وعدم بلوغ سیاسی ملاک انتخابش براساس احساس وشور و نه منطق وشعور بود را در دام خود اسیر ساخت. چنین بود که دسته دسته از صادق ترین فرزندان انقلاب که تمامی فکرشان پاسداری از نهال نوپای انقلاب و احققاق حقوق ضعیف ترین اقشارجامعه بود به سازمان رجوی پیوستند.
قدرت طلبی رجوی وعدم درک وشناخت او از شرایط عینی جامعه ومیزان پایگاه اجتماعی واقبال عمومی از محبوبیت مردمی رهبری انقلاب باعث شد تا وی دریک اشتباه فاحش استراتژیکی فرمان مبارزه خشونت آمیز با نظام نوپا وبرآمده از مشارکت عمومی مردم را صادر نماید. مبارزه ای که درنهایت به رو در رویی با مردم منجر گردید. درحالیکه رجوی نام این اقدام خود را قیام مسلحانه مردمی نام گذاشته بود عملا نه تنها مردم درحمایت از این اقدام او به صحنه نیامدند بلکه برعکس پایگاه ها وخانه های تیمی اوتوسط همین مردم لو رفت. درمدت زمان کوتاهی تمام هواداران سازمان بدلیل اینکه محل امنی برای حفظ خود نداشتند دستگیر ویا کشته شدند. نسل جوانی که به رجوی اعتماد نموده وهمه چیزش را فدا کرده بود اکنون آواره وسرگردان بدنبال روزنه ای برای نجات خویش بود و در شرایطی که درسرما وگرما درکف خیابانها و یا پارک ها و قبرستان روز وشب می گذراند رجوی فرار را برماندن ترجیح داده وسراز پاریس در آورد بدون اینکه به سرنوشت سیاه و نامعلوم این تیره بختها فکر کند. رجوی که درتحلیل اولیه سرنگونی رژیم ایران را ۶ ماه برآورد کرده بود با فرار خود درحقیقت عمق ناباوری خود را به این ادعای مسخره اش ثابت کرد.
درگام بعد هواداران را به کردستان کشاند تا درکسوت نیروهای پیشمرگه این بار آنها را درجنگ منطقه ای به کشتن دهد. بعد از پاکسازی کردستان رجوی درسال ۶۵ با رفتن به عراق واتحاد استراتژیکی با صدام ماهیت ضد ایرانی ومردمی خود را بروز داد. واین بار با حمایت های مالی نظامی دشمن متجاوز درقالب ارتش کوچک پیاده نظام رژیم بعثی به نیروهای ایرانی وپایگاهای مرزی آنها که درحال جنگیدن با دشمن برای دفع تجاوز بودند حمله برد. این سیاه ترین نقطه کارنامه رجوی بعد از آزادی از زندان بود. اتحاد استراتژیکی نظامی با دشمن و ریختن خون سربازان وطن درخاک وطن!
 

خروج از نسخه موبایل