دهم شهریور 92 الگوی ماندگار و داغ ننگی بر چهره رجوی تروریست می باشد

اکنون پنج سال از جنایت رجوی در اشرف می گذرد یعنی دهم شهریور سال 92 روزی که می توانستند نفرات کشته شده زنده بمانند ولی به خاطر قدرت طلبی و فردیت ناب رجوی آنان جان شان را از دست دادند.
می خواهیم به بررسی آن روز بپردازیم که به واقع کشته شدن افراد فرقه رجوی، کهکشان و الگوی ماندگار و جاودانه بود یا خیر؟ آیا نمی شد جلوی این کار را گرفت یا؟ آیا این تعداد کشته شدن نفعی برای رجوی داشت؟
اگر بخواهیم به محتوای این کار رجوی تروریست بپردازیم باید گفت که رجوی به خاطر فردیت و جاه طلبی خاص خود وقتی در عملیات دروغ جاویدان شکست خورد به جای اینکه قبول کند دیگر در عراق کاری نمی تواند انجام دهد و پرونده اعضای سازمان در عراق باید بسته شود و قبول کند سازمان وی زائده جنگ عراق علیه ایران بود یا خیر! وی با این مسئله به شکل دیگری برخورد نمود و حاضر نشد که بهای شکست استراتژیکش را قبول کند. رجوی تروریست چون خروج از عراق را برای خود شکست تام و عیار می دانست ابتدا اعضای نگون بخت را مقصر جلوه داد و بعد هم بر اریکه قدرت سفیانی خود تکیه زد و بحث انقلاب طلاق را پیش کشید تا دیگر کسی جرات حرف زدن و انتقاد کردن در مناسباتش را نداشته باشد.
بعد از سرنگونی صدام، رجوی این فرصت را داشت که از عراق خارج شود ولی از آنجایی که فکر می کرد می تواند با کمک نیروهای آمریکایی که حالا ارباب جدیدشان بود در اشرف ماندگار شود. ولی او نمی توانست درک کند که حضور خانواده در اشرف و در کنار سیاج اشرف تمام اندیشه های وی را باطل خواهد کرد. رجوی از آنجایی که عالم را در جرگه خود می دانست و همه باید به او گردن بگذارند باز هم بر طبل توخالی ماندگاری در اشرف کوبید ولی استقامت و پایداری خانواده و به دستور اربابان جدیدش یعنی آمریکا مجبور شد شبانه با خفت و خواری اشرف را ترک نموده و در مقر آمریکایی ها جا خوش کند.
البته خط رجوی از ابتدا برای خروج از اشرف اتلاف وقت بود تا زمان خروج از اشرف طولانی تر شود تا شاید تغاری بشکند و جهان به کام کاسه لیسان مانند رجوی شود.
ولی رجوی به این معادله حساب نکرده بود که سازمان وی مورد تنفر مردم عراق می باشد چرا که شاهد جنایتی در سال 1370 بودند که رجوی برای خوشامد گویی صدام و نشان دادن نوکریش دست به کشتار اکراد عراقی زد و به همین خاطر مردم عراق آن جنایت را فراموش نکرده بودند.
بعد از خروج تعداد زیادی از اشرف رجوی سعی نمود صد نفر را در اشرف نگهدارد تا به بهانه هزینه وسایل و نگهداری از اموال مدت بیشتری ماندگار شود ولی متاسفانه همان مخالفان عراقی دیگر مجالی به نیروهای سازمان ندادند و شبانه به آنها حمله نمودند و تعداد زیادی را کشتند و بعد از این جریان بود که در عرض چند روز اعضای فرقه تروریستی رجوی از اشرف خارج شدند یعنی رجوی نمی توانست دستور بدهد که چند روز زودتر از اشرف خارج شوند؟ مگر آنان در اشرف به چه کاری مشغول بودند که باید در اشرف می ماندند؟ چرا وقتی باقی نفرات به کمپ لیبرتی رفتند باید در قرنطینه قرار می گرفتند و با کسی حق حرف زدن نداشتند؟ مگر آنان چه اطلاعاتی داشتند که رجوی از زبان باز کردن آنان در مناسباتش ترس داشت؟
اکنون وقتی به سرفصل این داستان می رسیم مریم قجر باز هم سعی دارد با چیدن عکس های آنان خودش و شوهر فراریش را مبرا از هر جرمی نشان دهد.
چرا وقتی فردی مانند مالک شراعی که در لیست نفرات باقی مانده از اشرف بود وقتی خواست از فرقه جدا شود آنگونه باید در آب به بهانه کمک کردن به فرد دیگری غرق شود؟ مگر در داستان کشته شدن این تعداد افراد در اشرف چه اسراری نهفته است؟
همه این اسرار نشان از این دارد که رجوی حاضر نیست جرم و جنایت وی در مورد داستان دهم شهریور سال 92 برای کسی افشا شود. اکنون با نکاتی که از سابقه جرم و جنایتی که از رجوی سراغ داریم باید بگوئیم که ده شهریور سال 92 نه یک کهکشان بلکه یک الگوی ماندگار از جنایت و خیانت و وطن فروشی از او به جای مانده است که در سینه تاریخ ثبت خواهد شد و حتی مریم قجر داعشی هم با راه اندازی شوهای مسخره در مورد آنان، نمی تواند این خیانت و جنایت را پاک کند.
هادی شبانی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.