عملکرد سازمان مجاهدین خلق

سازمان چگونه و از بین چه کسانی و با چه انگیزه ای یارگیری می کند؟

سازمان برای یارگیری خود اهداف خاصی را تعقیب میکرد و تجربه نشان میدهد که هر انتخابش حساب شده بود. بیشترین مراجعاتش را جوانانی که معمولا دارای احساس زلال و لطیفتری هستند واز طرفی تعلقات کمتری دارند تشکیل می داد وبا برانگیختن احساس آنها از طریق حساس کردن نسبت به نا بسامانیهای موجود و به رخ کشیدن فاصله های طبقاتی و طرح جامعه آرمانی آنها را جذب می کرد. جامعه ای که فقط در ذهن قابل تحقق است و ما به ازای بیرونی ندارد و اصولا نمی تواند داشته باشد اما جوان شور و احساس وانرژی سرشار را با هم دارد و به راحتی جذب شعار جامعه بی طبقه توحیدی می شد. جامعه ای که هیچ زیر ساختی برای تحقق آن در جهان وجود ندارد نه به لحاظ فرهنگی نه از نظر تکنولوژی نه  به سبب  امکانات مالی وسرمایه و نه واقعیت  تاریخی و خارجی دارد. اما سازمان خوب میدانست که به راحتی القائاتش را می تواند به جوانان تحمیل نماید و از صداقت و پاک طینتی آنان بهره ببرد. از بین جوانان آنها را که به لحاظ تحصیلی ممتاز بودند یا روابط عمومی خوب داشتند یا در خانواده ای سرشناس زندگی میکردند یا وجهه فرهنگی، ورزشی و اجتماعی داشتند یا خانواده آنها در سیستم  دولتی جایگاهی  داشتند انتخاب میکرد تا از این ظرفیتها برای جذب بیشتر جوانان بهره ببرد ویا شخصیتهایی را که دارای نفوذ اجتماعی بودند را بر می گزید تا از این وجهه برای اهدافش سود ببرد. سازمان هدفی به نام تکامل و رشد فردی و توسعه فکری در سر نداشت. او قهرمانان را می خواست تا با فدا کردن آنها به مطامع خویش برسد بی آنکه هیچ نقد و مخالفتی را پذیرا باشد. سازمان تمامی محاسن و مزیتهای افراد را به نام خودش مصادره میکرد و اشکالات  و معایب و کاستی های آنان را  خصلت غیر انقلابی و ناشی از فرهنگ خرده بورژوازی آنان میدانست وبا چند جمله کلیشه ای سعی در بستن دهان همه داشت و فرد منتقد را با انگ و بر چسب مسئله دار بودن بایکوت و منزوی میکرد تا درس عبرت دیگران شود وکسی خیال سوال کردن را هم در سر نپروراند. انتقاد مساوی با مسئله دار شدن ناشی از راحت طلبی وبریدن بود، این عبارات اهرم سازمان برای مهر سکوت زدن بر دهان منتقدان بود.
سازمان در شروع فاز نظامی نیز از شور و هیجان هم نسلان من با مسلح کردنشان با آدرس های غلط احساس آنان را بر علیه مخالفانش بر می انگیخت تا دست به ترور افرادی بزنند که آنها را مانع تحقق اهداف خویش می دید وبسیاری از دوستانم در این دام گرفتار شدند و هستی آنان تباه گردید تا سازمان یک گام به اهداف قدرت طلبانه خویش نزدیک تر شود ما تا یک ماه قبلش دشمن هم نبودیم دوستانی بودیم که سر یک میز، یک کلاس، همسایه و بعضا فامیل بودیم هیچ کدام ما جیره خوار دشمن نبودیم تنها متفاوت فکر میکردیم واین جرمی  که کشتن، مجازاتش باشد نبود ولی سازمان یک شبه همه مارا با یک تصمیم غیر کلرشنلسی غیر اصولی،غیر اخلاقی، انسانی با خطای استراتژیکش در تحلیلی نا صحیح  به ورطه نابودی کشاند.
قبل از آن نیز رئیس جمهور مستقر یعنی آقای بنی صدر را با تحلیل های غلط و اطلاعات  دل خوش کنک خویش همراه و گرفتار کردند و او را تا استیضاح و فرار همراهی کردند وسپس ادعای کودتای ارتجاع امپریالیسم را در بوق کردند وما را به نبردی خواندند که نبرد ما نبود. آنهاکه مردم را نا آگاه و خود را آگاه وقیم مردم میدانستند، در آن مقطع فکر کردند با مشکلات جنگ وکمبودها وایجاد نارضایتی با عزل رئیس جمهور قانونی مردم قیام خواهند کرد که اینگونه نشد مردم در دو جبهه داخلی وخارجی در جنگ بودند.
سازمان با توسل به خشونت و نبرد مسلحانه در صدد تحقق دیکتاتوری به ظاهر آگاهانه خویش قصد داشت مردم نا آگاه را وارد سعادت و خوشی نماید که مقبول مردم نیفتاد.
و اکنون ادعای مردم خواهی و رفراندوم دارند! چه اتفاقی افتاده است؟ آیا اکنون مردم از نظر سازمان به  بلوغ کامل رسیده اند یا تنها تا زمان به قدرت رسیدن آنان بالغ وبه محض سوار شدن بر خر مراد دوباره ساز داعیه وکالت قیم مآبانه خویش را  کوک خواهد نمود؟! به نظر می رسد که هنوز هم بر همان طبل می کوبد وهدفش جذب جوانان پر شور وبا احساس این آب و خاک است تا از نابسامانی های مقطعی یا بعضا تاریخی  که استعمارگران یعنی حامیان فعلی سازمان و در راس همه آمریکا علت آن بوده است، نا امیدی را در آنان تقویت و به دام امیال خود بکشاند و با سوار شدن بر این موج به هر قیمتی اهدافش را محقق نماید حتی به قیمت قربانی شدن آنان! زیرا برای رسیدن به اهدافش قیمت از دست دادن هستی جوانان جایگاهی ندارد و وقتی از دست رفتند تازه خون خواهی آنان را مدعی شده و فریاد تظلم خواهی در جهان سر میدهند تا اهرمی باشد به دست جهانخواران برای فشار بیشتر برگرده خلق و گرفتن دلارهای امریکایی از دست دشمنان این ملک و ملت!
حال یک سوال دارم از همه جوانان و نوجوانان کشورم…
آنچه بر سر نسل من یعنی نوجوانان و جوانان دهه شصت آمد، چه کسی سود برد؟ نسل من  بی آنکه  بخواهند و بدانند! چرا؟ به خود و به طرف مقابل خود کشتن را تحمیل کردند کشتاری را که آغاز گر آن سازمان بود و سودش را دشمنان نسل من بردند و سازمان مدعی مبارزه با امپریالیزم به آغوش آمریکا پناه برد تا نسل کشی دیگری را به سفارش پناه دهندگانش راه بیندازد وشما فکر می کنید دوباره چه کسی سود خواهد برد؟ بهای این نسل کشیها را چه کسی خواهد پرداخت؟جز پدر و مادرهای وطنم؟ سرمایه های انسانیش را چه کسی از دست خواهد داد؟
کمی اندیشه برای رسیدن به پاسخی روشن…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا