تحولات در سازمان مجاهدین

تحولات در سازمان مجاهدین



مسعود جابانی، سیزدهم ژوئن
همزمان باپیشرفت تکنولوژی، جوامع بشری نیز به لحاظ اجتماعی وفرهنگی دگرگون میشوند.قرن بیستم در واقع عصر نوینی است که انسان با تحول اندیشه اش توانسته است از مرز بینهایت رویاهایش گذشته و دنیای جدیدی را برروی خود بگشاید وواقعیات جدیدی را با معیارها ونرم های جدید تجربه کند.
به همان نسبت که انسانهای اولیه برای دوام و بقای خودشان به آتش و گرز و روابط زورمداری وابسطه بودند ، انسانهای متمدن امروز ،پیشرفتهای فردی واجتماعی خویش را، مدیون تحولات جوامع ،آزاد اندیشی ، گسترش روابط اجتماعی و قانون مداری هستند.
تحولاتی که در جامعه ما پس از انقلاب سال 57 در مراحل گذار از دیکتاتوری شاهی به دیکتانوری مذهبی صورت گرفت، بر همگان روشن است.در مراحل گذار از این تحولات بود که مابصورت فردی وگروهی، موقعیت و سرنوشت خودمان را رقم زدیم.
اینکه چرا برای مبارزه با دیکتاتوری مذهبی این ویا آن حزب و سازمان را برگزیدیم اصلا مهم نیست. مهم انتخاب ویا جذب ما در سازمانی بود که در واقع مارا برای رساندن به اهداف مبارزاتیمان، سازمان یافته یاری میرساند. درواقع مابودیم که با پذیرش شعارهائی عدالتخواهانه، پرچم سازمان را علیه رژیم جمهوری اسلامی به احتزاز در آوردیم.
در حالیکه اغلب گروه ها و سازمان های سیاسی کوچک و بزرگ دارای اساسنامه و مرامنامه میباشند،مجاهدین هرگز اساسنامه ای نداشتند و مرامنامه شان هم در طول تاریخ مبارزاتیشان هیچوقت از پرنسیب و اصول خاصی پیروی نمیکرد.
تنها کتابی راکه در این رابطه میشود نام برد، کتاب سانترالیسم دمکراتیک بود که اوایل انقلاب به چاپ رسید و بعد مانند بسیاری از کتاب های سازمان جمع آوری و از انظار هواداران ناپدید شد.در این کتاب هیچ اشاره ای به ولایت آقای رجوی نشده است و موضوع فقط رهبری جمعی بر اساس صلاحیتهای سازمانی میباشد.
کسانی که از سالها ی 57 به بعد کتابهای اعتقادی سازمان را خوانده و روزانه بانشریات آنان سروکار داشتند بخوبی بیاد میاورند که سازمان در طول این سالهاتا چه حد به اصول خود چه اعتقادی وچه سیاسی، پایبندبوده است و چه اصولی را در دستگاه سنجش خودش که تا دیروز بهترین ،متکاملترین ، بیبدیلترین میدانست امروز به عنوان بدترین وعقب افتاده ترین دیدکاه میشمارد.
در همین رابطه است که اعضا و هواداران سازمان با تغییر مواضع آنان ، جداشده ویا ترجیح میدهند که ببرند!
البته جذب اکثر نیروهای پرشور سازمان براساس اعتماد فوق العاده و سپردن هویت فردی و سرسپاری صورت گرفت ولی متاسفانه اینهمه صداقت و وفا در مسیر قدرت طلبی و فرقه گرائی مجاهدین مورد سواستفاده قرارگرفت.
اگر تحولات! و دگراندیشی های سازمانی را در مسیر تحولات اجتماعی مثبت ارزیابی کنیم،باید ریشه این تحولات و چرائی ها راهم مورد بررسی قرار دهیم.
تحولاتی که در درون سازمان بوجود میاید و خواهد آمد،وابستگی تام وتمامی با موضعگیری ها اجتماعی و سیاسی و حتی مذهبی رژیم جمهوری اسلامی دارد و در واقع فقط روی آن کوک شده است. برای روشن شدن موضوع به چند مثال اشاره میکنم.
سازمان علی رغم شعارها و ضدیت علیه سیستم ولایت فقیهی جمهوری اسلامی، که خود عاملی برای جذب بسیاری از نیروهای مخالف رژیم بود،رهبری ایدئولوژیک را در جریان انقلاب کذائی ایدئولوژیک خود در درون سازمان علم کرد که راحتتربتواند اهرم کنترل نیرویش را برنیروهای معتقدش اعمال کند.
موضوع ریاست جمهوری خانم مریم رجوی نیز در مصاف با رئیس جمهور های رژیم اعلام گردید و در واقع با روکردن هر برگی از سوی جمهوری اسلامی، مجاهدین نیز نمونه آن را تقدیم خلق قهرمان ایران مینمودند.
البته بزرگترین فرقی که در این بین مشاهده میشود اینست که مجاهدین همیشه یکقدم از جمهوری اسلامی در تعیین واتخاذ مواضع سیاسی و حتی اجتماعی عقبترهستند و در واقع این جمهوری اسلامی استکه راه را به آنان نشان میدهد و این مجاهدین هستند که از سرلج ولجبازی در حالیکه دندان قروچه میکنند ،ادای آنان را درمیاورند.
نمونه اجتماعی آن را میشود در آزادشدن خوانندگی زنان در جمهوری اسلامی مشاهده کرد.بمحض پخش صحنه هائی از آواز زنان در تلویزیون ،خوانندگان عضوبا روسری در صحنه حاضرشده و چهچه زدند.در حال اینکه اینجانب بارها برای داشتن نوارهای خانم مرضیه بعنوان داشتنفاکتهائی از لیبرالیسممورد عتاب سازمانی واقع قرارگرفتم.
تحولات سازمان مجاهدین همیشه دستخوش برنامه های از پیش تعیین شده جمهوری اسلامی است. اگر روزی رژیم بخواهد یک چهره سیاسی را در صحنه اجنماعی سیاه کند ، میتواند با درج عکس و خبر و پشتیبانی ضمنی از او بقیه ماجرا را به دست مجاهدین بسپارد.چاپ همین یک عکس کافی است که فرد مزبور با تبلیغات مجاهدین بعنوان نفر رژیم معرفی گشته و حداقل زیرعلامت سوال برده شود.
در صحنه انتخابات ریاست جمهوری یکی از کاندیدها آقای معین که در دور اول صلاحیتش قبول نشده بود و به همین دلیل نیز طرفداران زیادی پیداکرده بود، در دور بعدی صلاحیتش از سوی دولت تائید گردید و در نتیجه محبوبیتش! را تا اندازه ای از دست داد.
البته این نوع تفکر که اگر دشمنت! چیزی را تائید بکند تو باید عکسش عمل بکنیریشه دارتر از این حرفهاست. ولی بهر حال وقتی سازمانی از عظمت و هوش سرشار سیاسی خود دم میزند در حالیکه قدرت حل معادلات یک مجهولی روابط معمول اجتماعی وشناخت جامعه را از دست داده است تاسف بار میباشد.
اعضای سازمان با خواستها و آرزوهای مشخصی ، تمامی اعتمادو داروندارخودرابه روابط سپردند.بدیهی است که ماندگاری و سرسپردگی آنان وابستگی تام و تمامی به تحولات سازمان دارد و بر آن اساس تنظیم میشود.
محکومیتهای بین المللی سازمان و تلاش های مدام آنان برای خروج از لیست تروریستی، نتیجه اتخاذ مشی ترور شخصیتی و گروهی افراد میباشد.
بویژه گزارش دیده بان حقوق بشر که فقط از گوشه هائی از فجایع درون تشکیلاتی پرده برمیدارد، و عکس العمل آنان در این رابطه ، نشان میدهد که سازمان اساسا خود را ملزم به پاسخ به سوالات منتقدین خود نمیداند.
روش برخورد با دگراندیشان و منتقدین سیاسی سازمان، کاملا استانداردواز قبل تعیین شده است و تا کنون حتی برای تنوع! هم دست نخورده است.
بریده،مزدور،مامور، رژیمی ، پاسخ استانداردی است که فرد سوال کننده ویا منتقد میشنود. اگر بیشتر سعی بر گرفتن جواب قانع کننده! بنماید ،عکسی و سندی هم رو میشود و وابستگی او را به رژیم آخوندی محرز مینماید!
اگر سازمان تاکنون بجای فحاشی، پاسخ سوالات و شکایات موجودرامیداد، کار به اینجا هم نمیرسید که نیروهای جداشده مجبور شوند پاسخ شکایات خود را از طریق مقامات بین المللی و سازمان های حقوق بشری طلب نمایند.
سازمان انتظار دارد که نیروهایش همچنان چشم بسته وخمار شعارهای توخالی ، تا آخر بمانند و نبرند! و تحولات جهانی را در انقلاب های درون تشکیلاتی و موضعگیری های آقا ی رجوی ببینند،زهی خیال باطل
 
برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن