قـیمت یک مزدور

 قـیمت یک مزدور


حميد نکته بين، چهارم اکتبر
( قسمت اول : پروسه کوتاه وادادگی! )
مقدمه اول :
اینجانب حمید نکته بین در پیشگاه تمامی مزدور ستیزان اعلام می کنم برای مدتی مزدور شده بودم تا هیجانات ناشی از آن را درک کنم ضمن اینکه به پول و پَـله ای نیز برسم، بهمین علت برای مدتی قلم خود را روی طاقچه گذاشتم تا خاک بخورد!.
مقدمه دوم :
ده دقیقه به هشت شب مانده بود که برادر مجاهد قاف همراه با خواهرکاف برای رفتن به دوسلدورف با من هم مسیر شدند و بدون مقدمه و بی رودربایستی رفتند سر اصل مطلب – خواهرک از داخل کیفش آلبومی از کارهای مرا خارج کرد ( راستش تا آنوقت جمعبندی کارهای خودم را ندیده بودم ) و پرسید : برایت ناآشنا که نیست ؟
گفتم : حقایقی آشنا است – اینطور نیست ؟
گفت: به چه قیمتی ؟
گفتم : قیمتش را مخاطبش تعیین می کند.
در این وقت بود که برادر ق با خنده ای باسمه ای یکه به دو کردن من و خواهر ک را قیچی کرد و پرسید : قیمت آخر را بگو..!
آنوقت بود که فهمیدم بیزینس کار سختی نیست و حتی می توان در قطارهم تجارت سودآور داشت! – وقتی مطمئن شدم که زور و تهدید در کار نیست و با قیمتی مناسب میتوان از این معرکه جان سالم بدر برد ، آرام شده و پذیرفتم که سرقیمت چانه زنی کنیم و دائم به سوژه هائی که از این مزدوری بدست می آید فکر می کردم.
توضیح دادم که به چند شکل می توان قرارداد بست و طبیعتا قیمت هرکدام نیز متفاوت است:
1- جوهر قلمم را عوض کنم.
2- بی رنگ بنویسم.
3- اصلا ننویسم.
4- شعربرای ستایش بنویسم.
خواهر مجاهد تبسمی کرد و گفت : هیچکدام!
تعجب برانگیز بود که پس با چه سودائی برسرمیز معامله آمده اند ؟ هیجان ناشی از دانستن و به سوژه ای بی بدیل دست یافتن ، پوستم را به خارش انداخت ، با صدائی بلندتر از قدم! گفتم: اصلا عراق بر نمی گردم.. به هیچ قیمتی…
گفت : بمان / ببین و بگو
… و توضیح داد که قصد داریم پـَـتـه مزدوران وزارتی را روی آب بیاندازیم و حق رهبری را از حلقوم آنها بیرون بکشیم ، پرونده بسازیم ، شکایت کنیم ، افشا کنیم و کارهای دیگر..!
سعی کردم تسلطم را از دست ندهم ، خصوصا قسمت آخر را که باز گذاشت و آن را مجهول و توام با تهدید عنوان داشت مرا یاد ترور انداخت! ، پرسیدم : خب ، من کجای این معادله هستم ؟ – چرا من ؟ – برای اینکه پرونده بسازید و شکایت ببرید ، نیاز به وکیل دارید – برای اینکه افشا کنید نیاز به رسانه دارید و اگر قصد ترور دارید که باید از تروریست استفاده کنید، در این شرائط از من چه کاری برمی آید ؟
برادر ق گفت : هر اقدامی نیازمند اطلاعات و مدارک است.
.. و بد ینسان دوزاری کج ما افتاد که ما باید جاسوس شویم واینجا بود که قطار ایستاد!
آنقدر فیلم پلیسی ندیده بودم که بتوانم همه این ماجرا را در یک قاب ساده ببینم و شک کردم که شاید آنها با برنامه قبلی سراغم آمده اند و قطعا صدای مرا نیز ضبط کرده اند و بسرعت با خودم مرور کردم که تاکنون چه چیزهائی گفته ام.
با عجله از قطار پیاده شدم و آنها هم..!
آنها پیشنهاد قدم زدن را دادند و من از روی ترس و در تضاد با پیشنهاد آنان خواستم که در کافه ای بنشینیم ، درکافه ای نزدیکی بانهوف نشستیم و بدون اینکه از من بپرسند که چه چیزی میل دارم.. برایم چای سفارش داد!
پرسید : نظرت راجع پیشنهاد ما چیست ؟
گفتم : روی اهداف شما توجیه نیستم و طبیعتا روی روشها نیز مسئله دارم.
خواهر ک توضیح داد : مسئله ی پیچیده ای نیست ، وزارت اطلاعات رژیم در یک اقدام هماهنگ بریده مزدوران را علیه مقاومت بسیج کرده تا با لجن پراکنی بر سر راه مقاومت سد ایجاد کند ؛ مکانیزم برخورد را می توان در چند تابلو دید :
1- عبور از همه این شانتاژها و جریانات بدون تولید خبر و ایجاد حسایت
2- حساس شدن روی اقدامات آنان و خنثی کردن توطئه های آنها با توسل به شکایت و نامه نگاری برای افشای چهره وزارتی اشان
3- انتقام کشی از مزدوران به هرشکل و در هر کجا
راه حل اول را علیرغم فشارهائی که داشت برای مدتها تحمل کردیم ولی جواب نداد ، راه حل سوم همواره در دستور کار قرار دارد اما در حال حاضر شرائط اجرائی ندارد ، می ماند راه حل دوم بعنوان تنها گزینه قابل اجرا که سه عامل را طلب می کند ، انرژی / وقت و اطلاعات ، عنصر اطلاعات اصلی ترین و موثرترین عامل تعیین کننده است…
مثل آدمهائی که همه مسائلشان حل شده ، در کمال خونسردی پرسیدم : خُب. این اطلاعات را چگونه بدست می آورید ؟ و اساسا بدنبال چه چیزی هستید تا چه چیزی را ثابت کنید ؟ و چقدر حاضرید بهای آن را بپردازید ؟
برادر مجاهد ق با احساس رضایتی که در صورتش دیده می شد ، گفت : تحلیل مقاومت بر مزدوری بریده ها است ، این خائنین ، همزمان برای سرویسهای امنیتی اروپا و وزارت اطلاعات رژیم ، علیه مقاومت جاسوسی می کنند و براساس خواست آنها علیه مجاهدین لجن پراکنی می کنند ، وظیفه ما این است که فاکتهای لازم در این رابطه را پیدا کنیم تا بساط آنها را با افشاگری و پرونده سازی برچینیم ، پس نیازمند به هرگونه اطلاعاتی هستیم که روابط مزدوری آنها را بدست آوریم ، این خواسته زمانی تحقق می یابد که کسانی را در مناسبات آنها خودی کنیم تا از روابط آنها ، منابع مالی ؛ پروژه هائی که دنبال می کنند و… اطلاع پیدا کنیم ، اما در رابطه با قیمت بهتر است ابتدا روی رسالت تاریخی و انقلابی و انسانی تنظیم رابطه کنیم تا از مینیمم انرژی ، ماکزیمم بهره را ببریم.
نمی دانم چرا وقتی این خزعبلات را می شنیدم احساس می کردم دراتاق کار طاهرحبوش رئیس استخبارات رژیم صدام حسین هستم! ، گفتم : نمی دانم چرا من را انتخاب کرده اید چون من ازجنس سازمان بودم که البته مدتی است تغییر جنسیت! داده ام و کارنامه من مبین مرزبندی جدی با شما است ، آیا فکر نمی کنید من هم باستخدام وزارت اطلاعات رژیم و یا همان سرویس اروپائی درآمده باشم که چنین بی محابا مرا به همکاری فرا می خوانید ؟
قبول کرد ( خدا را شکر بالاخره اینها یک چیزی را پذیرفتند! ) و ادامه داد : توصیه می کنم کتاب ج ت که از مزدوران رژیم بود و سپس حاضر شد روابط خود و دیگران را با رژیم برملا کند را بخوان…
اینطور می خواست که من بپذیرم این پروژه قبلا جواب داده است و هیچ دلیلی ندارد که بازهم اتفاق نیفتد و بهمین دلیل بود که لابلای حرفهایش می گفت : هرکسی یک قیمتی دارد ؛ مهم این است که خوب تشخیص دهی « قیمت یک مزدور چقدر است؟! »
از رُک بودنشان خوشم آمد ، البته حق هم دارند چون کسانی که در اشل های بزرگ مزدوری کرده اند قطعا به اینگونه دادوستدهای خُرد وقعی نمی گذارند..!
سئوال کردم : آیا مزدوری بد است و یا صرفا مزدور رژیم شدن جرم است ؟ اصلا مگر فرقی میان سرویس اطلاعاتی پرزیدینت صدام حسین با پرزیدینت ژاک شیراک وجود دارد؟ اگر اصل را می پذیرید به فرعش دیگر چکار دارید ؟
بی درنگ جواب داد : خائن ، بدتر از دشمن است…
من هم بی درنگ گفتم : دشمن ِ خائن چطور ؟
در این لحظه بود که حس کردم از استخدام من برای مزدور شدن دور شده و در آستانه تعویض تصمیم خود هستند ، از ادامه بحث کوتاه آمده و سئوال کردم : اگر آنها ( بریده مزدوران! ) مرا در میان خود راه ندادند و دسترسی مرا محدود به کاغذ و دفتر کردند ؛ حساب و کتاب ما چگونه خواهد شد ؟
خواهر ک گفت : اگر طبق سناریوی ما پیش بروی نتیجه کارمثبت خواهد بود، باید تو را درمناسبات خود حل کنند تا دائما برای حفاظت انرژی نگذارند، وقتی اعتماد قالب شد آنموقع روی کار کوک میشوی تا به برنامه های آنان ، روابط با سرویسهای اروپائی ، رابطه با وزرات اطلاعات رژیم ، اسامی مرتبطین ، محل قرارها ، نوع روابط با کشورهای که در آن استقرار دارند ، پرونده های حقوقی و قضائی که بعنوان شاکی و یا شاهد در آن عمل میکنند، منابع مالی، سوابق ، میزان مداخله آنها در پرونده هفدهم ژوئن ، نوع روابط با رسانه ها ، پارلمانترها.. و خلاصه هرآنچیزی که بتواند در یکسره کردن تکلیف مقاومت با آنها موثر باشد ، مفید است.
به این می گویند جاسوسی عقیدتی! ، طوری تعریف می کرد که معلوم بود پیشاپیش این پرونده ها را ساخته اند و صرفا از من می خواهند که مطابق خواسته آنان ، فرمهای مربوطه را پـُر کنم ، براحتی می توانستم با طراحی چندین داستان ِ هیجان انگیز ؛ پردازشهای ذهنی خود را در قالب خواسته های آنها بیرون بریزم ومطمئن بودم که آنها بدنبال مدرک نیستند و صرفا می خواهند نام کسی را در زیر نوشته های خود بیاورند تا دست نوشته هایشان به اعتبار آن امضاء ، به سند تبدیل گردد تا بتوانند در همه جا هوار کنند که این اظهارات یک بخت برگشته ای است که از جنس مزدوران وزارت اطلاعات رژیم می باشد که مجددا در بارگاه فرقه بعنوان نادم و خائن به سجده افتاده است!
بدین ترتیب و در آخرین ایستگاه قطار ؛ به مزدوری تبدیل شدم که برای استخدام باید به کلن آلمان می رفتم.
قراری دادند تا به ع م وصل شده و مزدوری آغاز نمایم…..
« ادامه دارد »
نکته بین – Oct.05

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا