مجاهدین خلق

تضاد اصلی یا پاچه گیری مجاهدین!

تضاد اصلی یا پاچه گیری مجاهدین!…

اشاراتی درباره ی کتاب اخیر مجاهدین به نام انجمن نجات…

در روزهای اخیر ( شهریور ماه 1384) فرقه ضد ایرانی مجاهدین خلق کتابی را با عنوان انجمن نجات رژیم ) – به قلم فرشته یگانه یکی از اعضای رده بالای مجاهدین – نگارش و منتشر کرده است. این اثر همانند بسیاری از آراء و نوشته های مجاهدین، آن قدر سخیف و فاقد ارزش حقیقی و حقوقی است که ابتدا احساس کردیم منطقی تر ان است که بهایی به این خزعبلات نداده و پتانسیل خود را مصروف نقد یا جوابیه دادن به این طامات بافی های مجاهدین ننماییم. اما، از آنجا که احتمال داده می شد سکوت ما حمل بر تأیید این داعیه پردازی ها و دروغ بافی ها بشود فلذا تلویحاً به نکات و مسایلی از این کتاب اشاره مینماییم: –
اصولاً دستگاه مارک ساز و اتیکت چسبان رجوی سال هاست به کار تهمت و تهدید و تطمیع مخالفین مشغول است و کسی از اعضای جدا شده ی مجاهدین را نمی توان سراغ گرفت که از جانب مجاهدین ملقب به عناوین دست ساخته ی عوامل رجوی نشده باشد. عناوین و القاب شناخته شده یی مانند؛ عامل وزارت اطلاعات ، نفوذی ، بریده مزدور و غیره عناوینی هستند که مجاهدین به مخالفین خود نسبت داده و می دهند. کتابی که مجاهدین ( به قلم فرشته یگانه) تحت عنوان انجمن نجات رژیم منتشر کرده اند طبق روال معمول و تکراری از همان ادبیات لمپنیزم و لات منشانه ی همیشگی بهره برده است. همانگونه که پیش از این طی نوشته های دیگر از انجمن نجات اشاره کرده ایم مجاهدین آنقدر از افشاگری ها و روشنگری های اعضای رها شده به هول و هراس افتاده اند که مدتی است تضاد اصلی خود را نه مبارزه با حکومت ایران، بلکه مقابله و مبارزه با انجمن نجات و اعضای جدا شده ی مجاهدین اعلام کرده اند و انتشار کتاب نامبرده با این لاطائلات ، در راستای همین روند می باشد. آن چه در این نوشتار قصد اشاره به آن را داریم شامل چند محور از داعیه های مجاهدین در کتاب انجمن نجات رژیم می باشد که بدین شرح است:-
1- مجاهدین از انجمن نجات به مثابه اهرم فشار بر خانواده های اعضای مجاهدین یاد کرده و چنان مدعی شده اند که گویا انجمن نجات به کار تهدید و سرکوب خانواده ها بوده و وابسته به وزارت اطلاعات می باشد. اساساً ( به قول عوام) حرف مفت زدن سرمایه ی چندانی نمی خواهد و وقتی مجاهدین ادعا می کنند انجمن نجات از ارگان های سرکوب گر وزارت اطلاعات است ( همانند خیلی از داعیه پردازهای دیگر مجاهدین) فاقد سند و ادله ی منطقی، و عاری از هر برهان اثباتی می باشد. به تعبیر دیگر، این مجاهدین هستند که باید عدم استقلال و وابستگی انجمن نجات به مراکز قدرت یا هر کانون دیگری را اثبات نمایند و انجمن نجات بارها استقلال و عدم وابستگی خود را به مراکز و نهادهای دولتی و یا غیر دولتی را مطرح نموده و به کرات تأکید کرده ایم؛ انجمن نجات یک تشکل کاملاً مستقل و مرکب از اعضای سابق مجاهدین بوده که هر یک از اعضای این انجمن سندی زنده از جنایات و خیانت مجاهدین نسبت به صداقت این جوانان ایرانی بوده و اینک بعد از آزادی از زندان رجوی، کمر همت بسته اند تا ضمن افشای ماهیت پلشت رجوی و تشکیلات اهریمنی اش، همرزمان سابق خود را که سالهاست در چنبره ی حصارهای تشکیلات مجاهدین اسیر می باشند را نجات داده و به آغوش خانواده هایشان بازگرداند.
2- به کوری چشم رجوی و سر سپردگان او، خانواده های دردمند اعضای گرفتار در چنگ مجاهدین نه تنها انجمن نجات را به دیده ی یک اهرم فشار نمی نگرند بلکه خوشبختانه در همین ایام کوتاهی که از تولد و تأسیس و تکاپوی انجمن نجات می گذرد، ارتباطات عمیق و سرشار از مهر و محبت بین اعضای انجمن نجات با اغلب خانواده ها برقرار شده و بهترین حجت جهت اثبات این مدعا، ریزش نیرو به طرز چشمگیر در تشکیلات مجاهدین و جدایی تعداد قابل توجهی از افراد تشکیلات مجاهدین بوده که با فعالیت همین خانواده ها و صد البته با بهره گیری از تجارب و رهنمودهای روشنگرانه ی اعضای رها شده ی مجاهدین یعنی همین اعضای انجمن نجات، تعدادی زیاد از جگرگوشه های این خانواده ها به دامان وطن و خانواده ها بازگشتند و به روند زندگی عادی شان مشغول شده اند.
مجاهدین خلق قریب به بیست و چهار سال است شعارهای تکراری خود را نشخوار کرده و این بار نیز ( در کتاب فوق الذکر) ادعا کرده اند که چون مجاهدین از پس آزمایش بود و نبود سرفراز بیرون آمده اند، رژیم از خانواده ها به عنوان یک برگ علیه مجاهدین استفاده نموده است!… ( نقل از مضمون همان کتاب) براستی کدام آزمایش!؟ و کدام بود و نبود!؟ جز این که بود شما با صدام بود و نبودتان: را هم بعد از صدام دیدیم که چگونه با برچیده شدن دیکتاتوری عراق و زندان های ابوغریب، صدها نفر از جوانانی که تا کنون از وحشت زندان ابوغریب و سپرده شدن به دست رژیم صدام سخن جدایی نمی گفتند، ناگهان با سقوط صدام به شما و تمام وعده های شما پشت پا زده و ساز جدایی نواختند!. اما پرسش این است که ؛ اصولاً تلاش خانواده های رنجدیده ی اعضای گرفتار مجاهدین بعد از سال ها برای دیدار فرزندان شان، چه ربطی به رژیم یا دیگران دارد؟! اصلاً چرا مجاهدین از مراجعه ی خانواده ها به درب قرارگاه اشرف جهت دیدار فرزندانشان در هراس می باشند؟ اگر واقعاً تمام اعضای مجاهدین به خواست قلبی خویش در تشکیلات مجاهدین باقی مانده اند، چرا مجاهدین از برقراری ارتباط خانواده ها با فرزندان شان به جز و ولز افتاده اند!؟ البته ما اعضای سابق مجاهدین نیک می دانیم سبب این یقه درانی و پاچه گیری های مجاهدین ناشی از چیست!. وقتی بیش از بیست سال مجاهدین اعضای خواهان جدایی را ترسانیده اند که جدایی از مجاهدین و بازگشت به ایران اعدام و شکنجه و زندان در پی خواهد داشت ، ولی صدها تن جداشدگانی که به کشور بازگشته اند مشغول زندگی عادی خود شده اند، مجاهدین را به هراس انداخته که آگاهی سایر اعضای جدا شده ی مجاهدین اغلب از طریق خانواده هایی که به دیدار فرزندان خود می روند، پیام سلامتی خود را می دهند و این پیام سلامتی به منزله ی رسوایی مجاهدین و افشای دروغ های رجوی است. از این ها گذشته، مجاهدین به عنوان فرقه یی که ماهیتاً نسبت به کانون خانواده دارای دشمنی و تضاد است، خانواده ها را به دیده ی اهرم فشار می نگرد و این نگرش سالهاست که بر افکار و تشکیلات مجاهدین حاکم گشته است. پی آیند این نگرش را نیز همگان دیده ایم که جز نابودی خانواده ها و بحث طلاق های اجباری و جداسازی کودکان از والدینشان چیزی دیگر نبوده است. مجاهدین پس از سقوط صدام و مراجعه ی خانواده ها به درب قرارگاه اشرف جهت دیدار با فرزندان شان ، چنان از گل کردن عواطف انسانی و خانوادگی اعضای گرفتار خود به وحشت افتادند که نیک می دانستند اگر اعضای اسیرشان با پدرو مادر یا افراد خانواده ی خود روبرو شوند دیگر لحظه یی حاضر به ادامه ی هم کناری با مجاهدین نمی شوند، فلذا مجاهدین وقاحت را به جایی رسانیدند که حتی به اعضای خود رهنمود دادند که اگر پدر و مادرتان به شما توصیه ی جدایی از مجاهدین را نمودند بر صورتشان سیلی بزنید تا دیگر این طرف ها پیدایشان نشود!… مجاهدین رذالت را به حدی رسانیدند که به اعضای بی خبر از همه جای خود گفتند خانواده های شما که به ملاقات شما می آیند عوامل و مزدوران وزارت اطلاعات رژیم هستند!. و تمام این ترفندها و شیادی ها به خاطر این بوده که مجاهدین از اساس با پدیده یی به نام خانواده و مهر و عطوفت خانوادگی در تضاد و تعارض می باشند.
3- مجاهدین در کتاب مذکور نکاتی را مطرح کرده اند که پاسخگویی به یکایک این نکات خواست قلبی ما بود، اما با توجه به آشنایی دیرینه ی ما نسبت به تاکتیک های روانی و تبلیغاتی مجاهدین ، چون خوب می دانیم قصد مجاهدین اینست که مدتی خوراک تبلیغاتی رسانه های نارسای خود را فراهم سازند،بهتر آن دیدیم که بهایی به این اراجیف ندهیم. اما جالب ترین نکته این کتاب این است که مجاهدین عکس چند تن از اعضای سابق خود را منتشر کرده ولی بدون اینکه از سابقه ی فعالیت و عضویت این افراد در سازمان مجاهدین ذکری بشود، آنها را به عنوان عوامل وزارت اطلاعات معرفی کرده اند. بررسی زندگی نامه و سرگذشت مبارزاتی هر یک از این افراد ( که عکس و نام شان در کتاب مجاهدین چاپ شده است) جز رسوایی بیشتر مجاهدین نخواهد داشت. دو تن از این افراد معصومه ( مرجان) ملک و حوری شالچی می باشند که مجاهدین آنها را به عنوان تیم عملیاتی جهت انجام اعمال تروریستی و خمپاره زدن به درون ایران اعزام کرده بودند. زمانی که مرجان ملک و حوری شالچی در ایران دستگیر شدند، مجاهدین چنان تبلیغاتی راجع به آنها نمودند و چنان درگیری قهرمانانه و از شهادت مرجان ملک قصه سرایی کردند که تا مدتها در تشکیلات مجاهدین نام مرجان ملک ورد زبان افراد بود. کافی است نشریات مجاهد را مرور نماییم تا ببینیم همین کسانی که امروزه مجاهدین آنها را عوامل وزارت اطلاعات معرفی می نمایند، در ایامی نه چندان دور اسوه های مبارزاتی مجاهدین معرفی شده و به چاپ زندگی نامه ، وصیت نامه و عکس آنها به عنوان شهید مورد بهره برداری مجاهدین قرار گرفتند اما همین که مجاهدین دریافتند این افراد زنده سالم مشغول زندگی خود هستند و در کنار زندگی شان به افشای ماهیت مجاهدین می پردازند، یکباره آن اسوه های مبارزاتی مبدل به مزدور و عوامل وزارت اطلاعات شدند. اغلب اعضای مجاهدین به یاد دارند زمانی که مرجان ملک به عنوان تیم عملیاتی به ایران اعزام شد و سازمان ابتدا ( به خاطر اطلاعات غلطی که به دست می آورد) عنوان کرد که؛ مرجان ملک طی یک درگیری قهرمانانه با مأموران وزارت اطلاعات به شهادت رسیده است! تا مدتها مسئولین و فرماندهان مجاهدین همدیگر را نکوهش می کردند که نباید مهره ی ارزشمندی چون مرجان ملک را به همراه تیم عملیاتی به ایران می فرستادند و حتی مهوش سپهری بارها در حضور افراد تشکیلات عنوان کرد که؛ مرجان ملک می توانست تا مرحله ی شورای رهبری ارتقا پیدا نماید!… اینک اما، به علت این که مرجان ملک و حوری شالچی و امثال آن ها فارغ از حصارهای تشکیلات که پیرامون افکارشان کشیده شده بود، در استقلال کامل فکری، ساز مخالف با سیاست ها و اعمال ضد انسانی رجوی می نوازند، از نظر مجاهدین شایسته ی مجازات و انواع مارک ها و تهمت ها شده اند!…
4- مجاهدین در کتاب موردنظر به اصطلاح اسنادی را منتشر کرده اند که به همه چیز شباهت دارند مگر به اسناد! بریده هایی از نامه هایی که توسط اعضای رها شده از چنگال رجوی برای همرزمان سابق خود نوشته و دروغ های مجاهدین را بر ملا ساخته اند به عنوان سند منتشر نموده و نویسندگان این نامه ها را به وزارت اطلاعات منتسب کرده اند.
فراموش نکرده ایم مجاهدین – در زمان صدام – افرادی که خواستار جدایی بودند را پس از آزار و اذیت هایی که در قرارگاه اشرف بر آن ها اعمال می شد، به عنوان جاسوس و دخول غیرقانونی به خاک عراق، تحویل رژیم صدام می دادند تا در سیاه چال های ابوغریب به بند کشیده شوند. و از سوی دیگر وقتی دیگر اعضای تشکیلات سراغی از این افراد می گرفتند، مجاهدین در جواب می گفتند؛ آن ها به ایران برگشته و توسط رژیم ایران دستگیر و اعدام شده اند. یعنی با این دروغ اولاً مجاهدین واقعیت امر را کتمان می کردند و نمی گفتند که آن افراد در سیاه چال های ابوغریب حبس شده اند، در ثانی دیگران را می ترسانیدند که کسی فکر جدایی و بازگشت به ایران را نکند. چون دیگران تصور می کردند اگر جدا شوند مانند افراد مذکور در ایران زندانی و اعدام خواهند شد. اما زمانی که برخی از افراد به زندان ابوغریب فرستاده می شدند، تازه ان جا با مشاهده ی هم رزمان سابق خود، در می یافتند مجاهدین چه دروغ هایی تحویل شان داده اند. یکی از این نمونه ها حمید دهدار حسنی است که مجاهدین عکس او را نیز درکتاب انجمن نجات رژیم به عنوان یکی از مزدوران وزارت اطلاعات منتشر نموده اند. حمید دهدار حسنی از جمله اعضای سابق مجاهدین است که پانزده سال تمام در کنار مجاهدین فعالیت کرده و در عملیات های متعددی شرکت داشته است. اما زمانی که خواستار جدایی از مجاهدین شد، ابتدا او را چندین ماه در زندان قرارگاه اشرف محبوس کرده و سپس تحویل زندان ابوغریب دادند و پس از مدتی توسط رژیم صدام به همراه تعدادی دیگر ، به ایران فرستاده شد. حمید دهدار حسنی تعدادی از کسانی که مجاهدین می گفتند درایران اعدام یا زندانی شده اند را در سیاه چال های ابوغریب مشاهده نمود و بیش از پیش پی به دروغ ها و خیانت های رجوی برد. به هر صورت؛ فاکت هایی از این دست فراوان است، اما مجاهدین آن قدر درمانده و مستأصل شده اند که گاه انسان نسبت به آن ها احساس ترحم می نماید. در خاتمه ، مجدداً تأکید میکنیم؛ اولاً انجمن نجات یک انجمن کاملاً مستقل است و اعضای سابق مجاهدین مستقلاً از سر احساس ضرورت جهت افشای ماهیت خیانت بار رجوی و عواملش این تشکل را تأسیس نموده اند تا ضمن افشای حقایق مربوط به این فرقه ی اهریمنی، سایر اسیران و گرفتاران در چنگال رجوی را نجات داده و به آغوش خانواده هایشان بازگرداند. ثانیاً ،خانواده های دردمند اعضای گرفتار مجاهدین ضمن تماس ها و ارتباطاتی که با اعضای رها شده ی مجاهدین ( انجمن نجات ) داشته و دارند، عزم خود را جزم کرده اند تا فرزندان خود را از زندان رجوی رهایی بخشیده، و طرح ادعای مجاهدین مبنی بر تهدید و ارعاب خانواده ها بیشتر به یک طنز شباهت دارد. مجاهدین در واقع با چنین ادعایی مستقیماً اهانت به خانواده ها کرده و طوری وانمود کرده اند که اگر پدر یا مادری قصد دیدار فرزندش را بنماید مرتکب خیانت و جنایت شده است!. جالب این که رجوی مدعی شده است که مجاهدین حاضرند هزینه ی ملاقات خانواده ها با فرزندان شان در قرارگاه اشرف را پرداخت نمایند!… ( نقل از همان کتاب) واقعاً این دست و دل بازی ها را باور کنیم یا این که وقتی مجاهدین به اعضای خود رهنمود می دهند اگر خانواده تان به دیدارتان آمدند طلا و جواهرات مادر و خواهرتان را بگیرید و به آن ها بگویید نیاز به کمک آن ها جهت هزینه ی زندگی در عراق دارید!…
واقعاً اگر رجوی ذره یی جسارت و صداقت دارد اجازه بدهد که خانواده های اعضای سازمان با نظارت نمایندگانی از نهادها و مجامع بین المللی، ( و البته بدون حضور گماشتگان مجاهدین که ملاقات ها را کنترل می نمایند!) با فرزندان خود دیدار نمایند، تا ببینیم چند تن از اعضای مجاهدین حاضر به ادامه ی ماندن در کنار مجاهدین می باشند؟!.
انجمن نجات نه اهرم فشار بر خانواده ها ، بلکه اهرم فشار بر رجوی و مجاهدین است. انجمن نجات در کنار خانواده ها ،و خار چشم رجوی است و تا نجات آخرین نفر از زندان رجوی به مبارزه ی ضد استبدادی خود ادامه خواهد داد. مجاهدین با توسل به این دروغ های بچگانه و شیادی های شناخته شده، هرگز طرفی نخواهند بست و انجمن نجات بدون هیچ هراسی از این اتهامات ناروا ، دوش به دوش خانواده ها رسالت خطیر خود را به ثمر خواهند رسانید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا