مجاهدین خلق

میلیشیا، دیوار گوشتی فرقه مجاهدین

میلیشیا، دیوار گوشتی فرقه مجاهدین
امید پویا
شاید گمان بسیاری بر این باشد که چالش موجود با مجاهدین صرفا یک رودرویی سیاسی است. صرفنظر از هر قضاوتی در باره مواضع سیاسی این سازمان ، به نظر می رسد این چالش از زوایای بسیاری قابل بررسی است. مسدود کردن این چالش به مرز بندیهای سیاسی ساده انگاری و خبط آشکار برای سرپوش گذاشتن ماهیت تشکیلاتی است که از اساس مولفه هایش با تمامی موازین عقلانی و مدنیت در تضاد است. در این رابطه می توان به موضوعات متعددی اشاره کرد.
مجاهدین در پس هر اقدام به ظاهر موجه و تعریف شده خود اهداف مشخصی را دنبال می کردند. این اهداف اگر چه در منظر نخست از امور اجتناب ناپذیر محسوب می شد ، اما به مرور و با عملکرد هر یک از آنها و نقشی که در ایجاد بحرانهای سال 60 ایجاد نمودند به این نتیجه می رسیم که تا چه میزان مجاهدین از ابزارهای متنوع و موجه برای هدایت حساب شده شرایط اجتماعی به سوی یک بحران تمام عیار استفاده می کردند. مجاهدین با تعمد و آگاهی سیاسی و تشکیلاتی، هیچ یک از اقشار و گروههای سنی را از فضای کاذب تبلیغاتی خود مصون نگذاشتند. آنها با سوء استفاده از فضای سیاسی جامعه و طرح شعارهایی متناسب با این فضا و تکیه بر سوابق گذشته خود که در ابتدای انقلاب به شکل همه جانبه ای تحریف شده به جوانان منتقل می شد، به این نیروهای مستعد اجازه ندادند قبل از اتخاذ هر تصمیمی در باره این شرایط فکر و تصمیم بگیرند. یکی از کیسهای مورد اعتنا در این رابطه تاسیس به اصطلاح میلیشیا توسط مجاهدین بود.
در این مختصر بد نیست به مناسبت سالگرد تشکیل آن نگاهی اجمالی به موضوع نوجوانان و شیوه های اغوای آنها در ساختار غیر دمکراتیک و فرقه ای مجاهدین بپندازیم. به استناد حجم قابل ملاحظه ای از مطالب نشریات ، بیانیه ها و موضع گیریهای سیاسی ، مجاهدین برای سازماندهی تشکیلاتی و متعاقب آن شستشوی مغزی نوجوانان ، تحت عنوان میلیشیا فعالیتهای گسترده و سازمان یافته ای را انجام دادند. سوء استفاده از سلامت فکری و روحی این نوجوانان و همچنین روحیات آوانتوریستی در این سنین یکی از فاکتورهای تعیین کننده در جذب بسیاری از این نوجوانان بود. مجاهدین با دادن شخصیت و مسئولیتهای کاذب به این افراد و درگیر کردن آنها در منازعات ساختگی خیابانی و مظلوم نمایی بعلاوه با تبلیغات گسترده روی گذشته سازمان در پاره ای از مقاطع موفق شدند بخشی از نیروهای خود را از میان این جوانان و نوجوانان تدارک کنند. اظهارات فوق نقش استراتژیک و راهبردی مجاهدین از ارتش میلیشیا را در ایجاد بحرانهای داخلی از زبان خودشان مورد تاکید قرار می دهد،
مبادا فکر کنید کارتان کم ارزش است، و به آن کم بهاء بدهید. خیر کار شما یکی از جدیدترین و عالیترین شیوه های مبارزه توده ای است، که افتخار ابداع و ابتکار ان نیز متعلق به خود شماست. از طرف دیگر کار شما همچون چتری سیاسی به درجات زیادی محافظ و ضامن ایمنی سازمان است. به نحوی که بسیاری از تهاجمات را در همان خط اول جبهه کنونی دفع و یا متوقع می سازید.(1)
سازمان مجاهدین با تمسک به تاسیس ارتش بیست میلیونی برای محافظت از دستاوردهای انقلاب ایران ، اقدام به تاسیس و سازماندهی ارتش موسوم به میلیشیا نمود. مجاهدین در ابتدا با طرح این مهم که تشکیلات میلیشیا یک نیروی چریکی پاره وقت برای ایجاد آمادگی دفاع از انقلاب است به سازماندهی آن اقدام نمود. اما به تدریج این محمل ظاهرا مدافع انقلاب تبدیل به یکی از بسترهای موثر برای مقابله سازمان با انقلاب گردید. مجاهدین با جذب طیف گسترده ای از نوجوانان و جوانان به این تشکیلات از این هسته ها برای ایجاد درگیریهای خیابانی نهایت سوء استفاده را نمودند. این تشکیلات در ابتدای امر برای دفاع از انقلاب در برابر خطرات احتمالی سازماندهی شده بود به تدریج به یکی از اهرمهای تبلیغاتی مجاهدین تبدیل گردید.اعضای این تشکیلات را که عمدتا جوانان و نوجوانان خام و ناآگاه نسبت به مسائل سیاسی تشکیل می داد در مدارس به مبارزه و رودرویی کاذب و تبلیغاتی با دیگر نیروهای انقلاب وادار نمود.
مجاهدین با گسیل این افراد به خیابانها و در دست داشتن نشریه مجاهد و بعضا تحریک عواطف و احساسات دینی مردم و جوانان آنها را وادار به واکنش نموده و متعاقب آن با ایجاد درگیری و مظلوم نمایی زمینه های بحرانهای اجتماعی و برهم زدن نظم عمومی را فراهم می نمودند. پیامهای حساب شده و بعضا تحریک کننده رهبری سازمان بخصوص مسعود رجوی به این بخش از هواداران سازمان منجر به ایجاد شخصیت و غرور کاذب در میان آنها شده و این آمادگی را ایجاد می نمود که بدون تعمق و مطالعه در کنه این پیامها و اهداف پنهان آنها نیروی جوانی خود را مصروف اهداف پنهان و آشکار تشکیلاتی نمایند. با نگاهی آماری و تحلیلی به متوسط سنی این گروه از هواداران و تشریح وظایف انها از سوی رهبری سازمان به این مهم می رسیم که مجاهدین برای اعمال سیاستهای دراز مدت خود در به چالش کشیدن کلیت انقلاب و اعلام فاز نظامی تا چه میزان روی این نیروها سرمایه گذاری کرده اند.
مجاهدین با تقسیم بندی صوری و کاذب نیروهای سیاسی و اجتماعی به دو قطب مترقی و مرتجع و سوء استفاده از ناآگاهی این افراد همه تلاش خود را مصروف عمیق کردن این شکافها نموده و به موازات شستشوی مغزی این جوانان بنا به دستورات تشکیلاتی آنها را موظف می نمودند تا از هر گونه تعامل و نزدیکی و گفتگو و بحث های سیاسی و فکری با عناصر آگاه خودداری و امتناع کنند. در عوض همه تلاش خود را مصروف به ایجاد در گیری و مظلوم نمایی گردانند. مجاهدین با القاء دروغ و تحریف حقایق برای این بخش از نیروهای خود با اشراف به این مهم که آنها از قدرت تجریه و تحلیل کمتری در مسائل سیاسی برخوردار هستند و در عوض بیشتر تابع جو و عواطف و احساسات نو جوانی هستند ، همه تلاش خود را معطوف به استفاده از این شرایط روحی و روانی نموده و با برجسته کردن پاره ای از معضلات اجتناب ناپذیر اجتماعی به آنها اینگونه القاء می کردند که این شرایط محصول به اصطلاح تفکر ارتجاعی حاکم است. کمابیش همین شیوه ها در رابطه با اقشار دیگر نیز اعمال می شد. ارتش به اصطلاح میلیشیا که در ابتدا قرار بود با مجهز کردن خود به عنوان ارتش مردمی حافظ انقلاب و دستاوردهای آن باشد ، با رندیهای سازمان در همه بخشهای اجتماعی تبدیل به بازوی پنهان و آشکار سازمان برای ایجاد بحرانهای داخلی گردید.
مجاهدین با القاء این معنا که میزان و ملاک حقانیت یک جریان سیاسی را تعداد کشته ها و زندانیان آن تعیین می کند ، آگاهانه جوانان را سوق می دادند که از هر گونه بحث و گفتگو در باره عملکرد سازمان چه قبل و چه بعد از انقلاب طفره روند. این روش تنها مفر برای گریز سازمان از نتایج هر گونه بحث منطقی و عقلانی بود. در واقع میلیشیا و مشخصا بخشهای جوان و نوجوان آن محصول آموزه های تشکیلاتی سازمانی است که برای پیشبرد استراتژی خود از هیچ امکانی فروگذار نیست. برای این تشکیلات رسیدن این نونهالان به نقطه تعمق و اندیشه و استقلال فکر و قدرت تصمیم گیری اساسا معنایی ندارد. مرور کارنامه سازمان در طول چند دهه به این واقعیت تاکید دارد که مجاهدین به هیچ چیز فارغ از تعریف تشکیلاتی بها نمی دهند. همه امور بدیهی از منظر مجاهدین در راستای رسیدن به یک هدف مشخص و آن هم کسب قدرت معنی می دهد. عصاره این تلقی فرقه ای مجاهدین از میلیشیا را می توان به وضوح در این اظهارات مشاهده کرد، به عبارت دیگر شما در مسیر ارتقاء هر چه پیچیده تر شدن مبارزه انقلابی و مکتبی مجاهدین نشان دادید که می توانید به جای دیوارها و حصارهای آجری که قبلا حافظ ساختمانهایمان بود ، حصارهایی از خود گرداگرد سازمان بکشید.(2)
مجاهدین در واقع با ارزشی کردن این اصطلاح در داخل تشکیلات از قبل آن استفاده های بسیاری در مقاطع مختلف و بر حسب ضرورت نموده اند. نمونه تازه آن اطلاق نام میلیشیا به نسل دوم سازمان است. کودکان و نوجوانانی که در سال 1370 به بهانه مصونیت از حملات امریکا به عراق، از والدین خود جدا و در خانه های تیمی اروپا تحت آموزشهای خاص تشکیلاتی پرورش یافته اند و تعدادی از آنها به محض رسیدن به سن قانونی مجددا به عراق گسیل و اینک با همین نام شناخته می شوند.
میلیشیا در واقع نسل سوخته ای است که سازمان با اتکاء به عواطف و احساسات این بخش بیشترین آسیبهای روحی و روانی را بر این نسل تحمیل کرد. تا جایی که تعدادی از این نسل علیرغم همه فشارها و محدودیتهای درون تشکیلاتی موفق شدند از سازمان جدا شوند.
در این رابطه می توان به آخرین مورد آن یعنی یاسر عزتی اشاره کرد که علیرغم تلاشهای بی وقفه سازمان و پدرش (حسین عزتی) از سازمان جدا شد
_________________________
1- پیام به میلیشیای قهرمان، از انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ص،6.
2- همان. ص،4

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا