مجاهدین خلق

چرا” آشغال مجاهد های اسقاطی” را سراغ ما می فرستید ؟”

چرا آشغال مجاهد های اسقاطی را سراغ ما می فرستید ؟
بتول ملکی/ کانون آوا
20.12.2005
به مناسبت تاسیس انجمن کانون خانواده در سوئد، که خانواده مادر رضوان یکی از اعضای موسس آن می باشد. مجاهدین را به تکاپوی کوفته و خسته کننده ای واداشت و طبق معمول دربدر، بریده های وامانده داخلی را صف آرائی کرد تا بر علیه مادر رضوان و خانواده اش به نشخوار حرفهای هزار بار گفته شده بپردازند.
در این بین شخصی بنام علی اکبر آرمیده که خود را داماد سابق مادر رضوان معرفی کرد، دیده می شد. با خواندن متن نوشته شده که به نام او به ثبت رسیده ، قیافه خشک و خشن و عبوس او با نگاههای تیز و کینه توزانه اش جلوی چشمم به نمایش در آمد.
آقای آرمیده!اگر شما مرا به یاد نمی آورید ولی من بخوبی شما را از سال 1364 به یاد دارم و همچنین وقتی که در سال 1990 (1369) همه اهل خانواده به سر به نیست کردن داود احمدی اعتراض کرده بودید و خواهان جدایی از سازمان شده بودید و سازمان شما را در پایگاهی، که فکر می کنم اسمش روشنی باشد، پشت پایگاه جلالزاده در بغداد، زندانی کرده بود و به شما ها اجازه بیرون رفتن را نمی داد ، خانمی که پیش شما رفت و آمد می کرد به من گفت که :
داماد مادر رضوان در فضای باز مثل حیاط و غیره می آید و با صدای بلند فریاد می زند و می گوید ، پدرسگ ها ، مادر…. ها چرا ما را زندانی کردید و نمی گذارید بیرون برویم و همچنین این خانم که بعدا خودش نیز از سازمان خارج شد ، گفت که :
همچنین داماد مادر رضوان با صدای بلند مسعود رجوی را فحش های ناموسی می داد همچنین به مریم فحش هایی را می دهد..یک بار در حالی که پسرم بهنام که در آن موقع 2 ماهه بود بغل کرده بودم ، با توجه با اینکه گفته بودند تو نباید پیش پروانه بروی ولی من بی اعتنا پیش شما آمدم ، تو دم درب ساختمان بچه ات ( سعید ) که در آن موقع فکر می کنم 4 ماهه یا کمی بیشتر بود و در بغلت بود ، بودی ، من به تو نزدیک شدم، و سلامت کردم و چون من همچنان لباس فرم مجاهدین را بتن داشتم ، با چهره خشنت ، خشن تر به من نگاه کردی و نگاهت بسیار کینه توزانه بود ولی با این حال دیدی که من با لبخند به سمت تو آمدم ناچار جواب سلامم را دادی.
من شروع کردم به ناز کردن سعید و تو با تعجب نگاهم می کردی. من فهمیدم دلیل این رفتارت چیست ، چون تو فکر می کردی چرا یک نفر با لباس فرم مجاهدین به شما محبت می کند
اگر عقربه زمان را به سال 1364 به عقب برگردانیم به دامنه چند کوه کردستان عراق برگردیم و صحنه ای که برای نمایش ترتیب داده بودند این بود که : در دامنه کوه ، نقشه ایران را کشیده بودند و ما اسحله بدست ، یک عده روی نقشه ایران و عده دیگر داخل نقشه بودیم. البته این تبلیغات با هزینه گزاف و سرسام آور ترتیب داده شده بود. در آن روز من و مادر رضوان کنار یکدیگر روی یک قسمت نقشه ایران بودیم و شعارهایی که از بلند گو اعلام می شد ، تکرار می کردیم. بعدا در نشریه مجاهدین در صفحه اول یک عکس بزرگ مادر رضوان با اسلحه را انداختند و کلی هم به این مادر افتخار کردند. حالا چه شده که وجود این خانم را اینگونه زیر علامت سوال می برید ؟ هان ؟شما بریدگان از مردم ؟شما یک بعدی ها ؟ شما فرقه گرای مات شده در صفحه شطرنج سیاست و مبارزه ؟ چرا اینقدر هوار می کشید و گلو پاره می کنید ، تنها الترناتیو رژیم جمهوری اسلامی ؟
شما که 70 میلیون را پشت سر خود دارید ، چرا از یک مادر مسن اینقدر وحشت کردید ؟ همان کسی که آنروز تبلیغش را می کردید و به او افتخار می کردید حالا که فساد شما را افشا می کند ، چرا اینقدر چنگ به صورت خود می کشید و خودتان را رسوای بیشتر خاص و عام می کنید ؟
و شما آقای آرمیده ، در نشست انقلاب ایدئولوژیک عروس و داماد بازی 1364 در پایگاه غیور در ماوت ( کردستان عراق ) یادت می آید ؟
من آنجا شما را دیدم. شما را به زور برای صحبت کردن ( انقلاب کردن ) آورده بودند و شما با همان چهره خشن و نگاه خشمگینانه کلماتی را از روی ناچاری بیان می کردید تا شاید دست از سر شما بردارند. همان موقع من از شما خوشم نمی آمد و دلم به حال پروانه می سوخت و یک بار نیز پروانه گفته بود که قبلا بخاطر رفتار خشونت آمیز شما طلاق گرفته بود ولی ، به یمن فضای انقلاب عروس و داماد بازی ، دوباره با هم رجوع کردید ، حالا با وصف همه اینها بهتر نیست کمی فکر کنید ؟
از اینکه چون از سازمان بیرون آمدید ، از نظر آنها بریده بی خاصیت هستید و از طرف ما نیز چون دوباره به طرف یزید صفت ( مسعود رجوی ) رفتید ، مزدور مجاهدین هستید ، فکر کن چرا چنین است ؟ خسر الدنیا و الاآخره. از آن طرف رانده و از این طرف مانده.
و اما شما مریم عضدانلو ، مهدی ابریشم چی ، عباس داوری ، با شما هستم جنایتکاران حرفه ای ، شما که افراد شماره یک سازمان هستید و شناخته شده ، مگر در دهان شما تکه گوشت قرمز رنگی به نام زبان ندارید و قلمی که بدست گرفته و بنویسید ؟
چرا وقتی که جنایات شما را که از زبان ما گفته می شود ، خودتان جواب نمی دهید ؟
چرا یک عده آشغال مجاهد اسقاطی را سراغ ما می فرستید ؟
فکر می کنید گفته های این افراد که توسط شما دیکته می شود ، برای ما پشیزی می ارزد ؟
چه کسی نفر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است ؟ شما که 27 سال است هر روز بخاطر غلط کاری ها و عدم بکارگیری روش صحیح و حرص به حکومت رسیدن ، باعث شدید رژیم جمهوری اسلامی را تغذیه کنید و سرپا نگه دارید ؟ یا دوستان ما که روبط درونی فرقه گرایی شما را در نشستهای مشمئز کننده انقلاب ایدئولوژیک و بعد ها نشست های غسل هفتگی و دیگ و غیره ( که خدا را شکر که دراین چیزهای اخیر من نبودم ) و هم چنین جنایات شما را مزدوری به صدام حسین و خیانت شما را ازجمله دادن نقشه و آدرس محل های ایران به صدام حسین و بمباران ایران توسط او و معلول و کشته شدن بسیاری از غیر نظامیان ایرانی و همچنین شکنجه و زندانی کردن و تبعید کرن ناراضیان درونی و فروختن زندانیان درونی سازمان به صدام حسین ، را افشا می کنند ؟ هان ؟ حالا شما وزارت اطلاعاتی هستید یا ما؟
اصلا همه کسانی که از شماها انتقاد می کنند از نظر شما وزارت اطلاعاتی هستند مثل سازمان دیده بان حقوق بشر ، آقای ابوالحسن بنی صدر ، آقای حاج سید جوادی ، آقای لاهیجی و غیره تا خبرنگاران رادیو امریکا و رادیو بی بی سی و هر روزنامه نگار ایرانی و خارجی که شما را نقد می کنند.
آیا شما سندی در این مورد دارید ؟ اگر دارید از چه طریق بدست آوردید؟
پس شما نیز با وزارت اطلاعات رژیم رابطه دارید و با هم دست به یکی شدید ، و اگر هم سند ندارید پس لطفا خفه شوید و حیا کنید.
گر چه اگر شرم و حیا را آب کنند و روی سر نامبارکتان بریزند یک قطره اش به زمین نمی افتد و همه اش در جا خشک می شود و از بین می رود و چون شما اصلا شرم و حیا سرتان نمی شود.
آهای مریم رجوی!! آن لچک را از سرت بردار تا کمی هوا روی سرت بخورد تا خون بخوبی به جریان بیفتد تا تو بتوانی خوب فکر کنی. آنوقت می بینی که با تهمت زدن و مدام وزارت اطلاعاتی خواندن همه منتقدین و ناراضیان ، باعث گنده کردن دستگاه اطلاعاتی دشمنت می شوی.
بیچاره مریم بخت برگشته! نمی دانی هرچه دشمنت را گنده کنی و کوه نشان دهی ، خودت کوچک و مثل کاه خواهی شد؟ حالا که فهمیدی خود دانی.
آنقدر بگو تا آنقدر کوچک وحقیر شوی که روزی برسد حتی با ذره بین میکروسکوپی نیز قابل دیدن نباشی.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا