مجاهدین خلق

مجاهدین ، پراگماتیست های مدرن

مجاهدین ، پراگماتیست های مدرن
سایت مجاهدین
وضعیت فعلی سازمان مجاهدین خلق به لحاظ مختلف از جمله سیاسی و ایدئولوژیک در نوع خود یکی از پدیده های قابل مطالعه است. این تعارضات آیا امری ذاتی است یا محصول دگرگونیها و تحولات غیر قابل پیش بینی سیاسی در عرصه جهانی است؟ شاید سه دهه پیش به مخیله هیچکس خطور نمی کرد که سازمان مجاهدین خلق از یک تشکیلات شبه مارکسیستی به سازمانی تبدیل شود که برای رسیدن به قدرت سیاسی بدیهی ترین اصول و آرمانهای ایدئولوژیک خود را زیر پا بگذارد و برای اثبات این امر تاریخچه سازمان را نیز دستخوش تغییرات اساسی قرار دهد. زمانی مجاهدین به این مهم می بالیدند که در میان جریانهای سیاسی، وفادارترین جریان به اعتقادات ایدئولوژیک هستند و حاضرند برای حفظ اصول خود هر مقدار که لازم باشد هزینه کنند. حتی اگر قرار شد حفظ این اصول منجر به ایزوله مقطعی آنها از کل جنبش بشود. در این رابطه می خوانیم،
بدیهی است که اقدامات و تصمیمات قاطع و اصولی برای حفظ اصالت و خلوص ایدئولوژیک بهای خاص خود را دارند. و به عبارت بهتر مستلزم از دست دادن چیزهایی می باشد. مثلا چه بسا حمایتهایی را از ما دریغ کرده و گاهی حتی در کوتاه مدت به ایزوله شدن منجر گردد.( خوب است به خانه نشینی و انزوای 25 ساله حضرت علی توجه شود.)(1)
آنها در این راستا مدعی بودند به لحاظ برتری ایدئولوژیک نسبت به همه جریانهای سیاسی ، همواره اصولی ترین مواضع را اتخاذ می کنند. به زعم مجاهدین دیروز، اگر قرار باشد قدرت سیاسی به زیر پا گذاشتن اصول ایدئولوژیک منجر شود عین پراگماتیسم است و باید عطایش را به لقایش بخشید. به این آموزه های ایدئولوژیک عنایت کنید،
در مد نظر قرار دادن صرف اکتساب قدرت سیاسی به هر بهایی ، حتی به قیمت فدا کردن اصولی که قرار بود قدرت سیاسی در خدمت تحقق آن باشد ، عین پراگماتیسم است. در این صورت کسب قدرت به صورت هدف مطلق در آمده و فوق اصول قرار می گیرد. بنابراین برای ما به عنوان صاحبان ایدئولوژی همیشه انقلابی توحیدی به هیچ وجه نبایستی قرار گرفتن صرف در موضع قدرت و جلب حمایت این و آن مطرح باشد. هیچ اشکالی ندارد که سالهای سال با حفظ موضع ایدئولوژیک خود دور از قدرت و توجهات مربوط به آن قرار گیریم و رسالت و خلوص ایدئولوژیک خود را حفظ کنیم. (2)
مجاهدین بر این باور بودند کسانی که برای کسب قدرت سیاسی مبانی ایدئولوژیک را زیر پا می گذارند در نهایت آرمانهای اقتصادی و سیاسی خود را نیز بر باد می دهند. در این رابطه در کتاب پراگماتیسم می خوانیم،
آنهایی که اعتقاد را به خاطر اقتصاد و قدرت سیاسی فدا می کنند ، سرانجام در پایان راه ، اقتصاد و سیاستشان را هم به باد می دهند. (3)
در این رابطه اضافه می کنند،
اگر اصل و فرع را رعایت نکنیم ، سرانجام هویت خودمان را هم از دست خواهیم داد، چه رسد به اینکه حمایت دیگران را به دست آوریم. (4)
مجاهدین همواره برای استفاده از شرایط و ابزارها بر این نکته تاکید داشته اند که هر گونه فاکتور اینچنینی تا زمانی که به مخدوش شدن و زیر پاگذاشتن اصول استراتژیک منجر شود تن نخواهند داد. آنها علیرغم اینکه متاثر از اخلاقیات مارکسیستی برای رسیدن به هدف هستند اما آشکارا بر این معنی اصرار دارند که با مارکسیستها مرزهای مشخصی برای حصول به منافع حزبی دارند که از اساس آنها را جدا می کند. آنها مدعی هستند که هر وسیله ای برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک دقیقا باید از جنس هدف و سازگار با آن باشد. در این رابطه می خوانیم ،
در انتخاب وسائلی که برای رسیدن به هدف در نظر می گیریم باید دقیقا هوشیار باشیم که وسائل مزبور از جنس هدف و سازگار با اصول مورد نظر ما باشد. (5)
وضعیت فعلی سازمان مجاهدین بر اساس این مستندات حاکی از در غلطیدن به دامن پراگماتیسم می کند. گو اینکه مجاهدین برای اثبات این استحاله به غرب و امریکا بارها خود بر این دگردیسی ایدئولوژیک اعتراف کرده و حتی آن را مایه مباهات و افتخار دانسته و تا آنجا پیش رفتند که تمامی منابع مکتوب و تئوریک خود را در رابطه با موضوع و مسئله امپریالسم و سرمایه داری حذف کردند. و حتی فراتر از این در کتاب موسوم به دمکراسی خیانت شده مدعی شدند که از ابتدا به دنبال تحقق دمکراسی شبه امریکایی بوده اند.
پرسش اساسی اما از این جا آغاز می شود که سازمان مجاهدین اساسا تا چه میزان می تواند پایبند مولفه های تازه خود باشد. در اینکه مجاهدین برای کسب قدرت سیاسی دستاوردهای ایدئولوژیک خود را قربانی کردند تردیدی نیست. مجاهدین پس از سه دهه از تالیف مانیفست خود مبنی بر مبارزه بی امان با سرمایه داری و مظهر آن امریکا و تحقق جامعه بی طبقه توحیدی ، اینک به ضرورت سخن از جامعه و اقتصاد باز سرمایه داری و مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی و حکومت لائیک و دمکراسی غربی می زنند. مجاهدین در این راستا اصرار دارند غرب و مشخصا امریکا آنها را به عنوان دمکرات ترین و مناسب ترین آلترناتیو برای جمهوری اسلامی بپذیرد.
در این راستا آشکارا از بوش بخاطر اتخاذ سیاستهای خصمانه علیه ایران تشکر و قدردانی و در نهایت درخواست تشدید شرایط را دارند. اما علیرغم اینهمه امریکا و وزارت امورخارجه آن حاضر نیست نام سازمان را از لیست گروههای تروریستی حذف نماید. به میزانی که امریکا و اتحادیه اروپا بر حفظ نام سازمان در لیست گروه های تروریستی پافشاری می کنند ، مجاهدین نرمش بیشتری نشان می دهند.
شرایط موجود مجاهدین آیا حاصل یک تغییر بنیادین در ساختارهای ایدئولوژیک این تشکیلات است، یا حاصل یک ضرورت و تاکتیک.
به گمانم اثبات این ادعا که استحاله فرضی مجاهدین در مولفه های یاد شده محصول یک تاکتیک و ضروت دوباره است کار دشواری نباشد. این سهولت از آنجا ناشی می شود که مجاهدین همواره برای توجیه خود با شرایط بیرونی و درونی نیاز به دوگانگی دارند. آنها از یک سو باید خود را در تعاملات بیرونی برای متقاعد کردن غرب به پذیرش استحاله آداپته کنند و از سوی دیگر باید پاسخگوی مناسبات و چالشهای اجتناب ناپذیر درون تشکیلاتی و توجیه اعضاء و هواداران خود باشند. این رویکرد دو گانه طبعا مواضع دوگانه ای طلب می کند که سازمان همواره با آن درگیر بوده است.
واقعیت این است که مجاهدین به همان اندازه که در مناسبات بیرونی اصرار دارند که به عنوان یک جریان مستحیل شده در غرب شناخته شوند ، به همان اندازه تلاش می کنند تا به اعضاء و هواداران خود بقبولانند که کماکان یک جریان آرمانگرا و ایدئولوژیک باقی مانده اند. آنها به صراحت در توجیه شرایط بیرونی خود به این نکته اشاره دارند که از این سویه روابط بیرونی در واقع رسیدن به خاستگاههای ایدئولوژیک خود را دنبال می کنند.
مهدی ابریشم چی در توجیه شرایط بین المللی سازمان خطاب به اعضای انجمن دانشجویان* ایتالیا می گوید،
به لحاظ بین المللی می خواهیم به کشورها بقبولانیم که این مائیم که مردم ایران را نمایندگی می کنیم. طبعا در صحنه های بین المللی اصلا بحث ایدئولوژیک و یا صرفا مواضع سیاسی مطرح نیست. مهمتر از اینها اینکه بتوانی خودت را به عنوان یکی از نمایندگان مردم ایران به آنها تحمیل کنی.(6)
ابریشم چی به هواداران سازمان می گوید که شرایط موجود حاصل استراتژِی بقا در شکاف و استفاده از شکاف میان امپریالیستها به سود منافع فرقه ای سازمان است. در این رابطه می خوانیم،
در این خطی که آمدیم که طبعا بخشش را بایستی در مباحث استراتژیک کرد ، یعنی اینکه چه خطی را دنبال می کنیم، چطور بایستی از تضاد بین امپریالیستها استفاده کرد و غیره که در جای خود به آن پرداخته ایم.(7)
مهدی ابریشم چی مدعی است که هیچ تغییری در محتوای آموزه های سازمان حاصل نشده و کماکان مجاهدین در مناسبات درونی به القای آموزه های ایدئولوژیک مشغولند. در این رابطه می خوانیم،
به هیچ عنوان در مقوله ایدئولوژیک و در زمینه خطوط سیاسی و تشکیلاتی دچار کمیت گرایی نشده ایم. اصول ایدئولوژیکمان در داخل تشکیلات ما به عمیق ترین وجه آموزش داده می شود.ص31.
مجاهدین به بیانی یک تشکیلات پاردوکسیکال هستند.قطعات متضادی که مشخص نیست در کدام نقطه می توان آنها را به یکدیگر متصل و شکل واحد و تعریف شده ای از آن استخراج کرد.
بهار ایرانی
18/10/1384 – 8 ژانویه 2006
منابع
1- کتاب پراگماتیسم از انتشارات سازمان مجاهدین خلق ، سال 1358،ص 43.
2- همان. ص 41.
3- همان. ص 29.
4- همان. ص 43.
5- همان.ص 59.
6- دیپلماسی انقلابی و تفاوت آن با دیپلماسی لیبرالی و سیاست بازهای ضد انقلابی مهدی ابریشم چی. سخنرانی در انجمن دانشجویان مسلمان ایتالیا. ص 12.
7- همان. ص15.
* انجمن دانشجویان مسلمان از زیر مجموعه های تشکیلات دانشجویی سازمان مجاهدین خلق در اروپا و امریکا است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا