چه کسانی مبارزه را سخت می خواهند وچرا؟

چه کسانی مبارزه را سخت می خواهند وچرا؟
هادی شمس حائری
2006-2-16
تجلی عشق باشید
عاری از انزجار
آغوشی گشاده به روی جهان
شادمان به هنگامِ شادمانی دیگران
اندوهگین از اندوهِ دیگران
یکی از اتهامات مضحکی که مجاهدین به جدا شدگان نسبت می دهند این است که جدا شدگان را خسته از مبارزه و سختی راه می خوانند و می گویند که چون این افراد توان جنگیدن و دور بودن از خانواده و محرومیت و مشقت راه را نداشتند مبارزه را کنار گذاشتند واز مجاهدین جدا شدند. هدف مجاهدین از وارد کردن این اتهامات، یکی گناهکار جلوه دادن و فرار از مسؤلیت و راحت طلبی و ضعیف نشاندادن عضو جداشده و دیگر بی اعتبار کردن انتقادات و روشنگری های آنان است.
مجاهدین سالها با تحریک غرور فرهنگ فئودالی و غیرت جاهلی اعضای باقی مانده از خانواده شهداء را به ماندن در عراق ترغیب می کردند و آنها را به بهانه انتقام گرفتن و خونخواهی به میدان های جنگی کینه توزانه و نا برابر روانه کردند.
اما این شگرد عمر کوتاهی داشت و تنها توانست عده قلیلی را بفریبد. این عده وقتی به آگاهی و رشد فرهنگ مدرنیته رسیدند حیله رهبری را به خود او باز گرداندند و در راهی نوین گام برداشتند و مناسبات خشونت آمیز عصر جاهلیت را که در انتقام و خونخواهی و کینه توزی تبلور یافته بود رها کردند.
از رهبر اتهام زننده باید سؤال کرد مگر شما و مریم خانم چه سختی و مشقتی را در راه مبارزه تحمل کرده اید؟ و یا آقایان شورائی تان که در رفاه و آسایش ودر کنار خانواده خود در کشورهای اروپائی با حقوق و مزایای ماهیانه به امر مقدس مبارزه!! مشغولند چه سختی و مشقتی را تا بحال متحمل شده اند. اگر جدا شدگان هم می خواستند شرف خودشان را زیر پا بگذارند و مانند آقایان شورائی ها در علفزار مجاهدین بچرند، شما که حاضر بودید بیشتر از آنها به ما بدهید و ما قبول نکردیم.
خانم رجوی تحمل دو روز گرسنگی را نداشت که به خاطر اعتراض به دستگیری اش یک اعتصاب غذای ناقابل بفرمایند و از جان دیگران برای اعتراض به دستگیری اش مایه گذاشت و آن ها را به خود سوزی واداشت. شما که خود تحمل کوچکترین سختی و مرارتی را ندارید پس لطفا عوام فریبی نکنید و جداشدگان را به سختی و خسته شده از مبارزه متهم نکنید.
اگر حتی این اتهام هم وارد باشد که سختی و مشقت راه باعث جدا شدن اعضاء از سازمان شده است، این اتهامات در وهله اول دامن خود رهبری مجاهدین را می گیرد که چرا مبارزه را برای غیر خودی ها و غیر شورائی ها و رهبران آنقدر سخت گرفت و شرایط را به غلط تحلیل کرد که عده ای وسط راه ببرند؟ مگر یک انسان چقدر باید صبر و تحمل داشته باشد و تحقیر بشود و چند سال باید در حالت جنگی و آماده باش و روحیه کینه و نفرت و انتقام جوئی باقی بماند و دنبال سراب وعده های رهبری در بیابانهای عراق بدود و اراده وآزادی و اختیاراتش نادیده گرفته شود.
آماده باش دائمی و باقی ماندن در حالت جنگی، هنگامی، بطور مضاعف کسالت آور و خسته کننده می شود که پیش بینی همه تحلیل های رهبری هم غلط و نادرست از آب درآمده و سازمان به بن بست کامل رسیده است. در کنار این، افراد صبح تا شب هم باید زیر نظر باشند و شب هنگام حساب فعالیت های روزانه شان را پس بدهند و انتقاد و فحش و متلک بشنوند و در یک چهاردیواری محبوس باشند و آدم نبینند و بازار نروند و خرید نکنند واز مطالعه و فراغت و زندگی عاطفی و خانوادگی، که هر انسان زمینی لازم دارد محروم باشند.
هنر احزاب و سازمانهای سیاسی در این است که هرچه بیشتر هزینه های مبارزه را کمتر و راه را کوتاهتر و تعداد بیشتری از مردم را به میدان مبارزه بکشانند. نه آنکه مبارزه را آنقدر مشکل و سخت کنند که بقول آنها عده ای از سختی راه ببرند، هیچ انسان عاقلی حاضر نیست تا آنجا سختی مبارزه را تحمل کند که برای یک امر عادی، آنهم در فضای اروپا خود را به آتش بکشد مگر دیوانگان، مبارزه هیچگاه به آتش کشیدن خود و دیگران نیست.
مبارزه را در انحصار قشر خاصی درآوردن و محدود کردن به یک روش معین و حرفه ای کردن آن، نقض کردن هدف است. مبارزه باید ساده و فراگیر باشد و از عهده هر انسان معمولی برآید. دوران قهرمان سازی و قهرمان پروری و خود آزاری های بیمارگونه مدتها است که سپری شده است
یکی از اشتباهات مجاهدین که از بزرگی و شدت سر به خیانت می زند و مانع عام شدن و توده ای شدن مبارزه گردیده است، پافشاری بر مشی مسلحانه و خون و خونریزی و انتقام گیری و پراکندن بذر کینه و نفرت در قلوب مردم است.
مبارزه نه حرفه است و نه سرگرمی و نه انتقام گیری و کشت کشتار، نه فعالتیی جدای از زندگی روزانه.
مبارزه جزئی از زندگی است و باید در مسیر زندگی و سازندگی و در پیوند کامل با فعالیت های روزانه و در متن جامعه صورت گیرد.
مبارزه امری آگاهی رسان، انسانی، فرهنگی و رهائی بخش است و نه اسارت آفرین.
ما در مبارزه خصلت های متعالی خود و عشق و عواطف بشری خود را پرورش می دهیم و از کینه تهی می شویم. ما می خواهیم دنیائی انسانی، بدور از جاهلیت و عصبیت بسازیم، اگر دشمن از چنین حربه هائی استفاده می کند او ضد مردم و ضد رهائی و دشمن عاطفه هاست، ما نباید راه و روش او را برای رسیدن به هدف دنبال کنیم.
مبارزه باید در کمال انصاف و پاکدلی و صداقت و سادگی باشد تا مناسبات سالم سیاسی و انسانی آینده را بازتاب دهد، تئوری فرهنگ قهر انقلابی و خود سوزی و کشتن غیر نظامیان به همان اندازه ارتجاعی و غیر انسانی است که تئوری سرکوب.
هنگامی که مردی از جانب شاه آمده بود عیسی را دستگیر کند یکی از مریدان شمشیر کشید و گوش مأمور را برید
عیسی گفت شمشیرت را غلاف کن، هر کس شمشیر بدست گیرد با شمشیر هلاک می شود. این بیان موجز ترین و رسا ترین پیام صلح و نفی خشونت در تمام ادوار تاریخ زندگی انسانها است.
سلاحی که رجوی در 30 خرداد بر داشت اکنون موجب هلاکت خود او شده است.
مبارزه را کسانی سخت و پر هزینه می کنند که راهشان از مردم جدا است. راه مبارزه، راه مردم است و کسی از راه مردم نمی برد. راه جدای از مردم را باید وانهاد تا دشمنان مردم منزوی تر شوند.
اما گذشته از تمامی این مطالب که ذکرش در بالا رفت، آنچه که باعث جدائی و کناره گیری اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین شده نه سختی راه و نه طول مبارزه ونه ترک خانواده و زن و فرزند ونه ترک تحصیل و مزایای اجتماعی و نه اشتیاق زندگی در اروپا و عافیت جوئی است بلکه خیانت اشکار رهبری این فرقه به تمام آمال و آرزوهای آزادی خواهانه و بشر دوستانه و تعلقات ملی و میهنی جداشدگان است که بالاخره آنها را مجبور کرد که عطای این نکبت را به لقایش ببخشند.
اگر روابط سازمان روابط فرقه ای نبود و انسانها آزاد می بودند و مبارزه مسیر درست واصولی خود را طی می کرد و مناسبات سازمان دمکراتیک بود و حقوق انسانی و طبیعی اعضاء رعایت می شد و به همان وعده های روز اول وفا دار می ماند چه کسی حاضر بود از سازمانی که با عشق به آن وارد شده بود خارج شود؟ چرا گناه این تبه کاری ها و جداشدن ها را بگردن دیگران می اندازید؟
هر یک از اعضای سازمان مجاهدین که ازاین فرقه مذهبی و تبه کار خارج شده اند از رجوی و بانو که همیشه در ناز و نعمت زندگی کرده وپروار شده اند ودر هنگام خطر فرار را بر قرار ترجیح داده و دیگران را دم تیغ داده اند، بسیار بیشتر درد و رنج و مشقت، چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران و در عراق تحمل کرده اند. اگربریدنی در کار است اولین بریده خود رجوی است که در غیبت 3 ساله اش آن را اثبات کرده است.

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن