مجاهدین خلق

اشک و فراق مرضیه ها، چرا و برای چه؟؟!!

اشک و فراق مرضیه ها، چرا و برای چه؟؟!!


 


ضمن تبریک دیدارخانم مرضیه قرصی و فرزندش که به لطف خداوند رحمان ،پس ازسال ها دوری  صورت گرفت،به بیان نکاتی در این باره می پردازم.


اشک شوق از چشمان مادر و فرزند جاری است، پس از سال های دوری و هجران از آغوش گرم مادر، مادر می آید وفرزندش را در آغوش می کشد و  طعم شیرین در بغل گرفتن فرزند را می چشد. مرضیه قرصی چنان پسرش را در دیدار اول در آغوش می گیرد و اشک می ریزد که همه ی حاضران و حتی بینندگان کلیپ لحظه ی دیدار را تحت تأثیر قرار می دهد.


به راستی چرا این مادر و فرزند و مادران و فرزندان دیگر چنین سال های پر رنج و فراق را گذرانده و می گذرانند؟! مگر این حق طبیعی و غریزی آنان نبوده که در کنار هم باشند؟! چه کسی این حق را از آن ها گرفته و می گیرد؟!  و چه هدفی از جدایی انداختن میان آنان دنبال می شود؟! این سئوالات و صدها سئوال دیگر پیرامون این پیوند عاطفی و حقوق اولیه، سال هاست از سوی محروم کنندگان بی پاسخ مانده.


از ابتدای خلقت تاکنون نقش روابط خانوادگی و برقراری رابطه ی عاطفی میان آنان، موضوع مورد بحث و قابل تأملی بوده و هست؛ اما، رجوی و فرقه اش بدون ارزش نهادن به این کانون پرنقش، عامل جدایی و از هم پاشیدگی آن درمیان اعضای فرقه اش بوده است؛ خود و همسرش را جایگزین این کانون عاطفه  قرار داده و این دو ( مسعود و مریم) از سر خودخواهی و خودپرستی حائل و مانعی برای چنین ارتباطی بودند. 


رجوی با درک این نکته که در صورت بودن و تداوم چنین ارتباطی، اعضا خیلی سریع تر به ماهیت پوچ و باطل سیاست های رجوی و فرقه اش پی می برند و او در تنهایی مطلق قرار خواهد گرفت، سعی کرد با بهره گیری از شرایطی که برای اعضا پیش آورده بود ( و آن دوری از وطن و بودن در غربت و ترس و وحشتی که از وضعیت داخل کشور بود) آن ها را به این باور برساند که جزخودش و مریم کسی نیست که بخواهند به اوعشق بورزند و به این ترتیب احساس ها و عاطفه ها باید نثار آن ها شود، چنان که در نشست های مختلف آشکارا این موضوع را به صحنه کشاند و شکست های پیش آمده در اثر سیاست های غلط و ماهیت تروریستی رهبری را به گردن برقراری رابطه ی احساسی میان خانواده ها انداخت و عاطفه ی مادر و فرزندی و زنان و شوهران نسبت به یکدیگر را مانع بزرگی در جهت پیش برد اهداف قدرت طلبانه اعلام کرد و خط بطلان بر آن ها کشید! اما برخلاف تصورات مغرورانه و شیطانی رجوی و فرقه اش این استحاله نتوانست زیاد دوام بیاورد؛ چرا که نیازبه خانواده وروابط عاطفی ،نیازغریزی بشر است و برای همیشه نمی توان نادیده اش گرفت. به همین دلیل تضادهای زیادی میان خواست و دستور رهبری فرقه و خواست طبیعی اعضا به وجود آمد و  این قانون رجوی بارها شکست خوردو نتیجه ی آن بریدگی و انتقاد قشر عظیمی از اعضا گردید که تاکنون ادامه داشته و دارد.


دستگاه سردرگم رجوی هیچ گاه نتوانسته و نخواهد توانست به این پرسش پاسخ دهد که مگر بودن روابط عاطفی که خداوند در نهاد انسان ها قرار داده و به عنوان یک قرار داد مهم اجتماعی و عرفی در میان همه ی ملل پذیرفته شده، چه مانعی برای او و مقاصد واهی اش ایجاد می کرد؟!


 مرضیه قرصی اولین مادری نیست که در پی پاسخ گویی به ندای درونی و غریزی اش از فرقه ی رجوی بریده و فرزندش را در آغوش می کشد و خود را از افسردگی و حصار عاری از عاطفه ی رجوی می رهاند. این روند همچنان بوده و ادامه خواهد داشت تا جایی که در اثر عدم درک این واقعیت که غریزه و عاطفه ی خانوادگی را نمی توان نابود کرد و نادیده گرفت،


رجوی و همسرش خود را تنها ببینند و مدام خود را به این دیوار و ان دیوار بزنند و به کوچه  ی بن بست برسند!!!!


با دیدن این صحنه ها باید از مسعود و مریم پرسید که کجای دینی که از آن دم می زنید ( به دروغ و ریا) آمده که برای رسیدن به هدف باید حکم به از هم پاشیدگی خانواده و نابودی عاطفه میان آنان داد؟!! آیا جز این است که برای سرپوش گذاشتن بر به بن بست رسیدن سیاست های قدرت طلبانه، تن دادن به مزدوری بیگانه، ضدیت با منافع ملت خود، زیاده خواهی های بیمارگونه ، عدم توجیه شکست های پی در پی سیاست های تروریستی و به دور از واقعیت خلقی و صدها موارد از این دست است که شما دو نفر بر اصلی ترین و پرنقش ترین نیاز اعضا خط بطلان کشیدید؟؟؟


به امید دیدن هر چه بیش تر این صحنه های وصال.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا