مجاهدین خلق

مصاحبه با نصیر حیدری

مصاحبه با نصیر حیدری
دوست عزیز خیرمقدم می گویم به شما و خوش آمد می گویم که به وطن خودتان باز گشتید اگر ممکن است برای بینندگان مااسم و آدرس تان را بیان کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم. من نصیر حیدری هستم اهل خرم آباد. از شهریور سال 1370 از مرزقصر شیرین عبور کردم و به سازمان مجاهدین پیوستم از ان پس به مدت 14 سال در سازمان مجاهدین بودم. اما به دلیل ماهیتی که از خودشان نشان دادند و تشخیص خودم ،فهمیدم که منافع ملت ایران در این نیست. بنابراین از آن ها جدا شدم و آمدم در کمپ امریکایی ها. آن جا هم تصمیم گرفتم بیایم ایران.
آقای حیدری انگیزه ورودتان به سازمان مجاهدین چه بود؟
واقعیت این که من در ان سال ها دنبال شغل مناسبی برای خودم بودم. بعد یکی از دوستانم پیشنهاد کرد بروم خارج.ولی چون پاسپورت نداشتیم تصمیم گرفتیم برویم داخل مناسبات سازمان مجاهدین و از آن جا به یکی از کشورهای اروپایی برویم.
زمانی که وارد سازمان شدید آیا با مسائل سیاسی آشنا بودید ؟
نه
یعنی شما در سازمان با مسائل سیاسی آشنا شدید؟
بله.
در سال 70 در این پروسه که شروع کردید به خیلی از مسائل نمی توانستید جواب بدهید چون مبنای گروه شما ایدئولوژیک نبود.این تضادها و تناقض هایی را که برای تان ایجاد می شد چه طور حل می کردید؟
واقعیت این است که این یک محیطی است که آن چه را می خواهند به آدم قالب می کنند یعنی آن چه در ذهن ما وجود دارد تضاد ، مشکل و… است و بیانش مساوی است بامخالفت آن چه که آن ها قالب می کنند. بنابراین ماسعی می کردیم این تضادها و مشکلات را در درون خودمان نگاه داریم و بیان نکنیم. چون دردسر ایجاد می کرد و به همین دلیل این تضادها و مشکلات را می دیدم. برخوردها رامی دیدم. تضادها را می دیدیم ولی بیان نمی کردیم چون مخالف آن چیزی بود که آن ها می خواستند.
زمانی که شما وارد سازمان شدید مشکل خانواده را برای شما چه طور حل می کردند؟
عرض کنم خدمت شما که که ما وقتی وارد آن جا شدیم دیگر راه حلی نبود.منظورتان خانواده ی خودمان هست ؟
بله. پدر و مادر و خواهر و برادر.
واقعیت این است که درسازمان مجاهدین فکر کردن به هر کدام از این ها یعنی مخالفت با افکار سازمان، چون می گویند خانواده دشمن مبارزه است و به همین دلیل صحبت از خانواده جرم است.. چون تا قبل از جریان اخیر-ورود آمریکایی ها به عراق- راهی برای خروج از سازمان نداشتیم و اگر دنبال خانواده بودیم از سازمان جدا می شدیم ولی جدا شدن از سازمان مجاهدین امکان پذیر نبود. بنابراین چاره ای نبود جز این که باز هم در درون خودمان نگاه داریم
یک اصل که در سازمان وجود دارد اصل انطباق بود. زمانی که وارد سازمان شدیم در بحث های مختلف و بندهای مختلفی قرار داشتیم.
س :این بندها را اگر امکان دارد شما که خودتان حضور داشتید بگویید چه بود و علت این بندها چه بود. برای چه ایجاد کرده بودند و تحلیل خود شما در یک محیط آزادهستید در رابطه با آن بندها چی است؟
این ها در واقع از ورود به بحث انقلاب ایدئولوژیک هدفشان پاشیدن و انهدام خانواده بود و هدف اصلی این بود و برای این یک سری صحبت ها و تئوری ها که ارائه می دادند به خاطر همین بود که به اصطلاح من نشست های آن انقلاب نبود من در سال 70 یعنی 6 شهریور رفتم و نوارها را دیدم. نوارهای اولین بندش این بود که بند ج یعنی جنسیت.
س: یک توضیح دراین زمینه بدهید که چی است و چی می گوید. چرا سازمان چنین چیزی علم کرد.
این بند به اصطلاح یک کداست مثلاً می گویند بند ج یعنی جنسیت حالا آدم ها باید هر چه در رابطه به اصطلاح زن و زندگی است از درون خودشان بیان کنند برای مسئول آن ها بنویسند آن جا که در درونشان است بنویسند این را بهش می گویند بند ج و ازش عبور می کنند عبورش هم مساوی است با طلاق ، یعنی زن و زندگی در کار نیست.
این از بند ج
بله. این بندها که در کار می آوردند به دلیل ناحق بودن این مسئله پشت سرش بندهای مختلفی می آوردند که محکم کنند. مثلاً می گفتند بند د این بند پذیرش هژمونی زن ها. که می خواستند بند ج را محکم کار ی کنند. یعنی در واقع همان طلاق بود ولی می خواستند همان جنسیت انسانی را سرکوب کنند. در واقع بحث انقلاب را با بند ج شروع کردند که به دلیل شرایطی که بعد از دو اوت بود و تضادها و مشکلاتی که نیروهای سازمان داشتند می خواستند با این بحث ها نیرو را کنترل کنند که یک بند ب ود به نام جنسیت که بند ج بهش می گفتند که در واقع طلاق اجباری زن و شوهر که در سازمان یک سری بودند در کنار مبارزه پیش می بردند زن داشتند خانواده داشتند. این ها آمدند مجبور شدند حلقه شان را گرفتند از همدیگر جدا کردند و فقط جهت کنترل این نیروها که به اصطلاح اعتراض به خط و خطوط که در آن شرایط سازمان پیش می بردند این بند ج را به خاطر این آوردند. البته بندهای بعدی این بند هم همین بود. بعد از بند ج بند و آمد که می خواستند به یک نوعی مردهایی را که یک سری حرف هاو اعتراض داشتند را سرکوب کنند ، بعد بند ش آمد که شورای رهبری که انتخاب یک سری زن به عنون به اصطلاح شورای رهبری که مسئولیت آن ها سرکوب نیروهای زیر دست آن ها بود و بعد از بند شین بند ر بود یعنی ریاست جمهوری مریم رجوی این داستان به این شکل بود که در آن زمان نیروها دیگر خسته وفرسوده شده بودند و به یک نوعی می خواستند تقویت و یک قوت قلب به نیروها بدهند. که یک فیل هوا کردند و ریاست جمهوری مریم رجوی را علم کردند. بعد از بند ر بند ف بود با زهم ف می خواست فردیت انسان ها را سرکوب کند. نفرات باید می آمدندو آن چه که خواسته شان بودبیان می کردند و بقیه می ریختند روی سرش. این بند ف بود بعد از بند ف بند همردیفی بود. که آن هم به این شکل بود هر مرحله ای می امدند معرفی می کردند به عنوان هم ردیفی رهبری سازمان این برای قوت قلب به نیروها بود بعد از انتخاب آقای خاتمی به دلیل واقعیت هایی که در ایران به وجود آمد نیروهایی که داخل سازمان بودند نسبت به جوی که داخل سازمان بود و نسبت به داخل مناسبات و آزادی که داخل ایران بود این ها رابا هم قیاس می کردند و نسبت به مناسباتی که داخل اشرف بود اعتراض داشتند به همین دلیل برای این که مجدداً کنترل کنند و سرگرم کنند ونگهدارند آمدند یک بند را علم کرد به نام آ77 که به اصطلاح آن سال سال آمادگی است وباید آماده بشویم برای سرنگونی و یک سری آموزش ها راه انداختند که این آموزش ها همش سرگرمی بود که تا نیمه شب طول می کشید ،شگرد آن ها بود، زمانی که تحت فشار قرار می گیرند فشار کاررا به یک شیوه و یا آموزش بالا می برند که نیرو به اصطلاح زمان فکر کردن نداشته باشد چون می داند اگرنیروفکرکند ودر اختیار خودش باشد زیراین با رجو و استبداد که آن جا حاکم است نمی رودوبر علیه آن ها اعتراض می کنند و آمدند این بند را وارد کردند. یک سال گذشت نیروها دیدند ای بابا هیچ خبری نشد. این بار برای این که بیایند پای بند قبلی را سفت کنند آمدند بند به اصطلاح یک نشست گذاشتند که مسعود و مریم آمدند و مسعود اعلام کرد امسال سال سرنگونی است و بند س را مطرح کردند.بند س به این معنا بود که امسال سال سرنگونی است و می رویم برای سرنگونی که این هم مانند تمام بندهای دیگر فقط برای دل خوشی نیروها بود که بمانند توی به اصطلاح خطی که آن ها می خواستند پیش ببرند. چون در واقع منافع مردم ایران در آن نبود. این ها می خواستند به این شکل این خط را پیش ببرند.می آمدند بند سرنگونی یک دل خوشی به نیروها می دادند که داخل اشرف بماند بعداز بند س به اصطلاح که رفتیم یکسری عملیات شد عملیات هایی که می آمدند داخل ایران مردم بی گناه می زدند که بعد از بند س یکسری اعتراضات شدید شده بود داخل تشکیلات چون دیگر واقعیت ها کامل روشده بود آمدند یک سری نشست ها گذاشتند به عنوان نشست های طعمه سال 80 نفرات را می آوردند می نشاندند روی صورت شان تف می انداختند کارهای که در هیچ کجای دنیا نمی بینید به راحتی نقد را له می کردند و زیر پا می گذاشتند.کارهایی که می کردند این هم به این شکل بود بعدش آمدند در آن نشست گفتند علت این که این مسئله وجود آمده بحث همان بحث جنسیت است بنابراین بایداین بحث جنسیت به هر حال در وجود هر انسان است.سرکوب این قضیه هم به خاطر این بود که می خواستند خط خودشان را پیش ببرند. نه این که به فکر تمایل نفرات آن جا بودند که صحنه های خیلی ناجوری پیش آمد. یعنی آدم وقتی فکرمی کند تو هیچ نقطه ای از دنیا وجود ندارد که چیزی که ادم به ذهنش می زند یااز گذشته داشته و درونش است بیاید در یک جمع بالای 10 نفر بگوید (این چیزها که در سازمان می گویند طلاق درونی) می آید بیان می کنند بعد فریاد و فحش می دهند و صحنه های خیلی بدی و آن فرد را تحت فشار قرار می دهند که خلاصه بعد از این که امریکا آمده بحث آن ها پیش آمده و راه حل های قبلی جواب نداشت و برگشتیم داخل قرارگاه بعد که برگشتیم داخل قرارگاه نیروها اعتراض داشتند ما که خطی که داشتیم پیش می بردیم جواب نگرفتیم بنابراین استراتژی شما چیست. خط و خطوط شما چیست و از این به بعد چه می خواهید پیش ببرید و چه خطی می خواهید پیش ببرید. این ها به خاطر این که به اصطلاح بتوانند نیروهارا قفل کنند. گفتند باید صبر کنید یک بند آوردند به نام بند صبر وما را جمع کردند در یک سالن و یک پیامی آوردند از طرف مریم رجوی گفت که الان وقت صبر است و صبر جمیل است و آن را توصیف کردو فرمانده قرارگاه برای ما خواند در جواب آن اعتراض و حرف های بچه ها آمد به این شکل گفت شماباید صبر کنید مشخص می شود و یکسال هم گذشت بچه ها مجدداً دنبال یک راه حل بودند. باز مجدداً اعتراض شروع شد.این ها گفتند مابه اصطلاح این مدتی که این جا بودیم خودش یک پایداری پرشکوه است. بعد به عنوان یک بند از همان انقلاب که در واقع تمامی بندها برای کنترل نیروو سرکوب نیرو و ماندن افراد در اشرف است. این زمان هم یک بند آوردند به نام بند پ یعنی پایداری پرشکوه. نمی دانم این پایداری پرشکوه برای کی است برای خودشان است یا برای مردم ایران؟ آن ها که آن جا ماندند خلاصه همان بندهای انقلاب همین بود و به نظر من کنترل نیروها حتی خود نیروها هم می داند در واقع در یک کلام چه از خودم بخواهم بگویم و چه از نیروهایی که ان جا هستند من شک ندارم همه ی نیروها در رابطه بااین بندها فقط و فقط می خواستند به صورت انطباق کار می کر دند. چون در واقع یک سئوال بود و یک فرمالیستی بود و با یک چیزهایی استاندارد بین المللی و حقوق بشر نمی خورد این همه به خاطر پیش بردن اهداف خودشان پیش ببرند این بحث ها وارد کردند و واقعاً خیلی خانواده ها رااز هم پاشیدند. بااین بحث انقلاب خیلی ضربه ی سنگینی به جوان های ملت ایران زدند گم راه شدند و خانواده هایی که از هم پاشیدند و یک سری به خارج رفتند و یک سری به داخل برگشتند. این همه بحث انقلاب که در موردش صحبت می کنند خودشان هم فهمیده اند فقط ضرری بود که به خودشان زدند ولی به دلیل سرفصل های مختلف شرایط بیرونی و شرایطی داخل اشرف و اعتراض هایی که می شد می آمدند مطرح می کردند این ها درواقع بعد از بند س که اعلام کردند بند سرنگونی یک سری اهداف داشتند، به هر حال یک تیم های داشتند، می فرستادند. داخل و مردم بی گناه را می زدند به خود نیروهایی که داخل قرارگاه بودند این را غالب می کردند. امسال سال سرنگونی است که به عنوان بند ش اعلام کرده بودند بعد از انتخاب مجدد آقای خاتمی این نیروها به اصطلاح یک حالت داشتند پس چی شد پس این همه عملیات که چه جوان هایی که از بین رفتند و چه مردم بی گناهی که در وطن خودمان کشته شدند. پس چی شد سرنگونی چه شد ؟. پس آن حرف ها که می زدید چی شد یک سری اعترافات این طوری شروع شد چون خیلی بحث آن پیچیده بود. در تمامی قرارگاه ها این ها آمدند مجدداً برای سرکوب این اعتراض بلند می شد و نسبت به دروغ ها و نسبت به کلاه برداری ها و نسبت به کلاه هایی که سرش گذاشت بودند به اعتراض بلند می شد. به عنوان طعمه می آوردند در جمع می نشاندند و بقیه را هم مجبور می کردند که بر علیه او داد و فریاد کنند و موضع گیری کنند چون اگرموضع گیری نمی کرد نفر بعدش هم خودش می شد و داخل قرارگاه این را جمع کردند با هم دیگر بردند در یک قرارگاه به نام باقرزاده که خود مسعود رجوی و مریم رجوی در آن سال آمدند این نشست را برگزار کردند و اعلام کردند این نشست نشست طعمه است. حالا طعمه کی بود. طعمه این بود همان نفر سازمان بود به اعتراض به اصطلاح حرف هایی که خودشان زده بودند و به دروغ درآمده بود. و کلاه برداری که کرده بودند به اعتراض بلند شده بود حالا نیز شده بود طعمه بعد آن جا دیگر نشست هایی بزرگ تری و نفر را می آوردند و در آن نشست به اصطلاح در جمع معرفی می کردند و جمع همه می بایست بر علیه آن موضع می گرفتند و آن ها یعنی خود مسعود رجوی و مریم رجوی نظاره گر این صحنه بودند که همه می ریختند روی سر آن فرد و آن ها نیز در دلشان صفا می کردند مثلاً اگر بخواهم مثال بزنم یک فرد بود به نام محمود حیدری. این واقعاً آدم سالم و خیلی ساده و داشت کارش را می کرد ولی به دلیل این که چند تا اعتراض داشت. او را آوردند در همان نشست خرد و خمیرش کردند. رویش تف انداختند به جای رساندن که خودش می گفت من اشتباه کردم من فقط یک سئوال کردم. ولی در دلش حرف و سئوالش واقعی بود. ولی مجبورش کردند به زبان بیاورد. به صورت فرمالیستی انطباق کار می کرد. کل آن نشست ها به همین شکل برگزار می شد که واقعاً شخصیت انسان ها را خرد می کردند.
در رابطه با پروسه ی سیاسی سازمان در این چهارده سالی که شما آن جا بودید دیگر اگر موضوعی است بفرمایید.
عرض کنم خدمت شما پروسه سیاسی سازمان را زمانی که من بودم.( من از سال 70 رفتم) پروسه سیاسی سازمان از سال 76 باانتخاب آقای خاتمی شروع شد در این دوره قبل از انتخاب آقای خاتمی تحلیل سازمان این بود که آقای خاتمی انتخاب نمی شود. این تحلیل سازمان بود. ولی بر عکس آن تحلیل که سازمان داشت و خود رهبریش گفت آقای خاتمی انتخاب شد واین انتخاب آقای خاتمی در واقع یک تأثیراتی روی خود مناسبات داخلی سازمان گذاشت چون خبرهایی از داخل ایران به دست نیروهای داخل سازمان می رسید که ایران در واقع یک سری آزادی ها است یک سری محدودیت هایی که از قبل بوده الان نیست بر عکس آن چیزی که از داخل سازمان گفته می شد به نیروها دردست 180 درجه عکس آن از ایران هم شنیده می شد به همین دلیل یک سری تناقض هایی در بین بچه های سازمان به وجود آمده بود نسبت به حرف هایی که در نشست های سیاسی زده شده بود این تناقضات را به اصطلاح می خواستند جمع کنند که یک نشستی در سالن باقرزاده گذاشتند این نشست توسط خود مسعود و مریم رجوی برگزار شد بحث این نشست هم توسط مسعود این بود که باید خاتمی زدایی کنیم چه درون مناسبات سازمان و چه در بیرون مناسبات در این رابطه یک سری فاکت ها رااز بچه ها گفت که شما مثلاً و یکسری بلند شدند گفتند آقای خاتمی که انتخاب شده ما این طوری شدیم خلاص. این آزادی هایی که درون ایران به وجود آمده واقعی است وبه این شکل فاکت ها گفته می شد که به صورتی این را به اصطلاح آمد جمع و جور کند و مناسبات را محدود کند در واقع که نیروهایی که در داخل سازمان هستند نسبت به تغییرات که در جامعه ی ایران به وجود آمده بود این ها را به اصطلاح محدود کند و کسی دست رسی به اخبارهای داخلی که به وجود آمده بود نداشته باشد که این نشست به این شکل برگزار شد و نشست هم تمام شد. بعد از سال 76 که صحبت شد سر بحث آقای خاتمی تقریباً فکر کنم که هر هفته سر این موضوع نشست های سیاسی بود در سازمان مجاهدین هر هفته سر بحث خاتمی این که استحاله امکان پذیر نیست. خود رجوی می گفت که ما می گوییم به اصطلاح همان حرف قدیمی که استحاله خبری نیست این ها هم فرمالیستی است و خاتمی به دوره دوم نمی رسد بعد آمدند 180 عکس صحبت های خودشان گفتند کسی که باعث شد آقای خاتمی مجدداً انتخاب شود وجود عملیات های ارتش آزادیبخش در کنار مرز بود. درصورتی که به هر حال مردم رأی داده بودند و خاتمی انتخاب شد. بچه ها خیلی سر این موضوع تناقض داشتند که مجدداً دوباره سال 80 یک نشست در قرارگاه باقرزاده ( بدیع زادگان ) برگزار شد.
این چه ارتباطی داشت؟
هیچ کس نمی فهمید. این فقط یک توجیه بود. که بتواند روی حرف های قبلی که عکس آن اتفاق افتاده بود را سرپوش بگذارد. عرض کنم از سال 80 که عبور کردیم، آمدیم. خب آقای خاتمی تا سال 84 بود و بعد از سال 84 درایران مجدداً انتخابات برگزار شد. در صحبت ها و نشست های سیاسی که مسعود حضور نداشت ولی او کانالیزه می کرد، در اشرف یک نشست توسط مژگان پارسایی برگزار شد و نشست های داخلی خود قرارگاه بود که آن ها حرفشان این بود که این دوره به دلیل شرایط بین المللی و حضور امریکا در عراق آقای رفسنجانی انتخاب خواهد شد. چون تحلیلی که داشتند این که اوبیش تر به غرب میدان می دهد و عکس آن چیزی که تحلیل کردند آقای احمدی نژاد انتخاب شد. بعداز این که آقای احمدی نژاد انتخاب شد، حرفشان این بود که این از موضع ضعف بوده که در لاک دفاعی رفته اند و به همین دلیل آقای احمدی نژاد که سابقه ی سپاه دارد آمدند نسبت به جوامع بین المللی گارد جنگی بستند و سیستم را بر اساس این چیدند که با به اصطلاح سرفصلی گفتند که ایران با انتخاب آقای خاتمی خودش را وابسته کرده و در برابر جامعه ی بین المللی اعلام جنگ کردند.
س: در رابطه با تحولاتی که در عراق انجام شد ، تحلیل سازمان نسبت به شخص صدام حسین و تغییرات بعدی و حمله ی امریکا به عراق چه بود و آن حالت تزلزل که در تحلیل های روزانه ی سازمان وجود دارد امروز یک تحلیل می کند فردا یک تحلیل دیگر را به چه شکلی توجیه می فرمایید؟
البته این یک اصل سازمان است که می گوید تحلیل مشخص و شرایط مشخص. شرایط مفعول است یعنی بعضی مواقع هست که من از بچه ها می شنوم که تحلیل هایی که سازمان می کنند تحلیل هایی است که به اصطلاح استراتژیک است یعنی تحلیل هایی تاکتیکی نیست و سازمان بر آورد می کند که چند سال آینده ما به این نتیجه می رسیم یا می گوید جمهوری اسلامی به این مرحله خواهد رسید. یعنی می بینیم کاملاً برعکس همیشه چه توجیه داردسازمان بر اساس این تحلیلی هایی که هیچ پایه و اساس ندارد و هیچ کدام تحلیل هایی در درست در نیامده.
جواب این که می گویند ما تحلیل کردیم شرایط طوری دیگر به وجود آمد و این جواب می دهند.
در مورد صدام حسین تحلیل سازمان چی بود؟
قبل از جنگ این ها تحلیل شان این بود که جنگ صورت نمی گیرد یعنی امریکا به عراق حمله نمی کند. و این را فقط برای حفظ نیروهای داخل سازمان می گفتند. و تعریف هایی از صدام می کردند که صدام در برابر امریکا مانورهای هوشیارانه ای انجام می دهد. این تعریف هایی بود که از صدام می نمودند و می گفتند دارد مانور هوشیارانه ای انجام می دهد.
در رابطه با حمله امریکا به عراق تحلیل سازمان چی بود قبل از این که امریکا بخواهد حمله کند وبعداز حمله. اگرامکان دارد یک فاکت مشخصی از مسئولی شنیدید مطرح کنید؟
حدوداً پنج تا شش ماه قبل از حمله امریکا به عراق در اشرف یک نشست گذاشته شد و گفتند که امریکا به عراق حمله نمی کند واما دو ماه مانده بود به جنگ همه را صدا کردند گفتند که احتمال دارد ( یعنی 180 درجه عکس تحلیل قبلی) جنگ شروع بشود و ماباید خودمان را بر اساس شرایط جنگی آماده کنیم گفتند که به همین خاطر ما نیروهای مان را از سمت جنوب کشیدیم. به سمت شمال که بتوانیم در برابر شرایط فعلی پاسخ بدهیم منظورم این که دو ماه قبل از این آن ها گفتند جنگ شروع می شود. و همه را روانه کردن که خلاصه آماده این شرایط بشویم زرهی ها آماده کنید تانک و توپ ها آماده کنید بارگیری کنید بعد تقسیم کردند و گفتند منطقه عملیاتی ما همان منطقه ی فروغ است منطقه تاریخی ماست مسعود خودش گفت که ما کاری با امریکا نداریم در نشست گفت ما کاری به امریکا نداریم. با کسی هم سر جنگ نداریم ولی در صورتی که امریکا اولین قرارگاه ما را بزند یعنی امریکا بیاید پایگاه را بمباران کند ما بلادرنگ به سمت میهن خود حرکت می کنیم به سمت ایران حرکت می کنیم و در صورتی که امریکا جلو ما بیاید بهش می گوییم این صحبت های خود مسعود بود بهش می گوییم مستر ما می خواهیم برویم خانه ی خودمان. در صورتی که گفت نمی توانید بروید خانه ی خودتان. می گوییم باشد شما محلی به ما بدهید که نیروها و سلاح ها باشد با همین هیبت ما باشیم تضادی ندارد. ما می مانیم ومطمئن هستیم که امریکا این را قبول نمی کند و ما هم از سمت تاریخی خودمان یعنی سمت غرب به سمت ایران حرکت می کنیم هر چه باشد به نفع ماست این را خود مسعود می گفت. ما رفتیم پراکندگی بعد فهمیدیم که امریکا همه ی قرارگاه ها را زده. ما به فرماندهان فشار آوردیم که پس چرا حرکت نمی کنیم؟ این صحبت های مسعود بود ولی جوابی نداشتند و گفتند فعلاً پیامی نیامده که بتوانیم حرکت کنیم. بعد از سه تا چهار روز پیامی از طرف مسعود آمد گفت که ما صبر می کنیم و این شرایط هم گذرا است یک روز هم می شود هم دیگر را مجدداً ببینیم این شرایط را تحمل کنیم که بعد از آن آمدند به ما گفتند ماملاقات داشتیم با امریکا وگفتندباید پرچم سفید بزنید و بعد ما اعتراض کردیم گفتیم پرچم سفیدنشانه تسلیم است چرا باید بزنیم. گفتند نه این قراردادی است تا امریکا به اصطلاح شاخصی داشته باشد که تانک های شما را نزنند این صحبتی بود که کردند بعداز آن برگشتیم داخل از حالت پراکندگی برگشتیم جمع شدیم. در آن منطقه ما قرارگاه فیلق داخل قرارگاه فیلق یک بند و بست کرده بودند که با نیروهای امریکا که تانک ها و زرهی ها و سلاح ها را تحویل بدهند به امریکایی ها این را به ما نگفتند یک سری نشست ها توسط فرماندهان قرارگاه گذاشته شد و آمدند ارزیابی کنند که در صورتی که سلاح ها را تحویل بدهند نیروها چه می گویند این سوالات را مطرح می کردند یک سری نشست ها گذاشتند بعد از آن ما از سیما شنیدیم که خلاصه داستان این که باید سلاح ها راتحویل بدهیم سلاح های سبک و تانک ها و زرهی ها یک محل جمع و جور کنیم و همه نفرات بدون سلاح و تجهیزات برگردیم به اشرف از سیما آزادی اعلام شد که باید همه سلاح ها را تحویل بدهیم زرهی ها هم در داخل یک قرارگاه جمع کنیم خودمان هم برگردیم داخل اشرف بمانیم و آمدیم داخل اشرف ماندیم.
در حال حاضر مسئولیت سازمان به عهده ی چه کسی است ؟
الان در داخل عراق خود مژگان پارسایی به عنوان جانشین رهبری در این موضع مسئولیت قرار گرفته است.
صدیقه الان مسئولیتش چی است؟
صدیقه حسینی الان مسئول اول تشکیلات سازمان است یعنی مسئولیت کنترل نیرو و جمع و جور کردن نیروها.
– باتوجه به این که صدیقه یک شخصی است که همه ما می گوییم یک شخص خشن است و یک مقدار پرخاش جو است در پروسه ی تشکیلاتی که داشتی چرااین شخص را شما آن موقع انتخاب کردید؟
– به دلیل شرایطی که الان در بیرون از سازمان وجود دارد و به نفع سازمان نیست همیشه برای حفظ نیرو و کنترل نیرو می آیند فشار داخلی را می برند بالا.
یعنی منظورم این که به وسیله این شخص بهتر می تواند تضاد های درونی را سرکوب کند آیا قصدشان این که یا خیر یا واقعاً بر اساس یک صلاحیت بود.
من به نظرم بر اساس این بوده که بتواند تضادهای درونی را خاموش کند.
در رابطه با خانواده ها زمانی که خانوادها می آمدند به قرارگاه اشرف عکس العمل سازمان چی بود. ودر آن زمان شما کجا تشریف داشتید. کدام قسمت بودید و چه فاکت هایی را دیدید؟
من داخل قرارگاه اشرف بودم اگر بخواهم در این رابطه توضیح بدهم در واقع حرف سازمان این بود که خانواده دشمن مبارزه است در دیدگاه خودش درست می گوید یعنی این که در دیدگاه مبارزه که آن ها انتخاب کردند در واقع برای حفظ خودش درست به این دلیل می گوید که نیروها داخل اشرف هستند با بیرون ارتباط نداشته باشندبا خانواده ارتباط نداشته باشند.
چرا مگر ارتباط مشکلی ایجاد می کند؟
چون در صورتی که ارتباط داشته باشند به واقعیت هایی که بیرون وجوددارد و 180 درجه عکس آن هایی که داخل اشرف هستند در یک غالب تک بعدی به افراد اعمال شده این ها محکوم می
تحلیل سازمان در رابطه با اقدام همین الان انجمن نجات چی بود؟
تحلیل آن ها این بود که خانواده می آید با نیرویی که داخل اشرف ارتباط برقرار می کنند بعد این نیرو تحت تأثیر خانواده خلاصه از مبارزه دست می کشد ومی رود پیش خانواده اش به همین دلیل به شدت از این موضوع جلوگیری می کردند.
17 ژوئن تحلیل سازمان چه بود و علت خودسوزی ها چه توجیهی دارد؟
تحلیل آن ها این بود که دولت فرانسه بادولت ایران دست به یکی کرده است که به دلیلی که سازمان داخل است سازمان را از بین ببرند وحرفشان این بود که مریم رجوی را استرداد می کنند به ایران و به این دلیل نیروهای سازمان که در خارج از کشور بودند. آن ها را برانگیختند که در صورتی که این خودسوزی ها انجام نشود مریم رجوی را به ایران استرداد می کنند به همین دلیل ما باید این خودسوزی ها را انجام دهیم و جلو این عمل را بگیریم که یک سری قربانی این مسئله شدند.
تا زمانی که مسعود رجوی حضور نداشت در سازمان تحلیل مسئولین سازمان و ذهنیتی که خود بچه ها داشتند چه بود؟
در واقع این که مسئولین تحلیلی را به نیروهای پایین نمی دادند ما که نمی دانستیم تحلیل آن ها چی است در رابطه با حضور نداشتند مسعود ونیروهای پایین هم نمی تواند سئوال کند که به هر حال رهبری این سازمان کجاست!
یکی هم ممکن است بگوید آقا من جای رهبری را نمی خواهم چرا پیام نمی دهد؟
این که پیام می داد پیام به صورت کاغذی پیام می فرستاد حال نیز از جانب خودش بود یا از جانب هر کس به نام مسعود می آمد.
زمانی که تعدادی از سران سازمان تصمیم گرفت که به هر طریقی ضربه نخورد و بدنه را در قرارگاه اشرف نگاه دارد به خاطر این که اگر ضربه به مقر می خورد باز هم سازمان سالم می ماند تحلیل بچه ها چه بود یعنی چه توجیهی می کردند؟
تحلیل آن ها این بود که ما باید یک نیروی سیاسی به اصطلاح یک سری افراد از خارج کشور داشته باشیم که بتواند حرف بچه های اشرف را به اصطلاح به جامعه بین المللی برساند یعنی بچه های اشرف رااز بین نبرند به همین دلیل توجیه فرستادن خود مریم رجوی هم این بود می گفتند ما به خاطر این مریم رجوی را فرستادیم به فرانسه اول این که جایگزین ندارد. دوم این که بتواند صدای بچه های اشرف را به اصطلاح به جامعه ی بین المللی برساند. تحلیل و حرفشان این بود.
در طی این مدت که شما در سازمان بودید برخورد سازمان در رابطه با مخالفین به چه شکلی بود مثلاً افرادی که از سازمان جدا می شدند؟
به این شکل است که هرنفری که می خواهد از سازمان جدا شود.می گوید من می خواهم از شما جدا شوم و بروم دنبال زندگی ام این ها یک ریل آن فرد می روند و فرد را نصیحت می کنند بعد ازآن چند تا مسئول با او صحبت می کنند که می خواهی کجا بروی بمان درمبارزه. مبارزه مهم تر از زندگی است به این شکل یکسری صحبت ها می کنند نهایت اگر قبول نکرد او را انتقال می دهند به خروجی – یک محلی است که فرد را هفت روز نگهداری می کنند که شاید نفر پشیمان شده و برگردد مجدداً به داخل قرارگاه اشرف در صورتی که نفر که می رود خروجی دیگه انتخاب کرد بعد از آن تحویل نیروهای امریکا می دهند.
الان تعدادی از بچه های سازمان پیش امریکایی ها هستند علت این که بچه ها به ایران بر نمی گردند چی است؟
علتش درواقع تبلیغاتی است که خود سازمان بر علیه ایران می کند که به هر حال این اصل است داخل سازمان – هر کس با ما نیست برماست در صورتی که نفر جدا شده می خواهد برود دنبال زندگی خودش به همین دلیل این نفر مزدور است خیانت کار است دشمن خدا و خلق است پیمان شکسته به این شکل خلاصه این چیزها و حرف ها رامی زند بعد نسبت به داخل ایران به اصطلاح برخورد نیروهایی که داخل ایران هستند با این بچه ها تبلیغات منفی می کنند می گویند این طوری نیست که به زبان گفته می شود که بیاید ایران کار ندارند ولی موقعی که بروند ایران این ها خلاصه به سادگی نمی گذارند بروند دنبال زندگی به همین دلیل بچه ها یک ترسی دارند که بیایند داخل.
شما برای بچه ها آیا پیامی یا پیغامی دارید چون چهار الی پنج روز است که به ایران برگشته اید به وطن و نزد خانواده خودتان آمدید آیا پیامی ندارید؟
من واقعیت این که از زمانی که برگشته جز برخورد مناسب چیز دیگری ندیدم و 180 درجه عکس آن بود که خلاصه گفته می شد پیام این که نترسند بیایند بروند دنبال زندگی شان کسی به آن ها کار ندارد به عکس به آن ها کمک می کنند راه حل زندگی نشانشان می دهند که بروند دنبال خانوده شان کما این که با ما کردند.
خیلی ممنون

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا