مجاهدین خلق

خلع سلاح، راه بندان یا راهبرد

خلع سلاح، راه بندان یا راهبرد
هزینه ها و دستاوردهای خلع سلاح مجاهدین خلق در عراق
بهار ایرانی
www.mojahedin.ws
در استراتژی سازمان مجاهدین خلق اساسا سلاح به منزله نوعی هویت سیاسی و ایدئولوژیک محسوب می شود. آنها در طول حیات خود هیچگاه و تحت هیچ شرایط حتی بعد از پیروزی انقلاب ایران حاضر به تحویل سلاحهای خود نشدند. آنها در ازاء درخواست دولت موقت انقلاب مبنی بر تحویل سلاحهایی که در جریان تسخیر پادگانها سرقت کرده و به انبارها فرستاده بودن ادعا داشتند که هیچگاه به اجازه کسی سلاح بر نداشته که با حکم و فرمان سلاحهایشان را تحویل بدهند. این ادعا بر این معنی تاکید داشت که مجاهدین خلق اساسا تحت هیچ شرایطی قادر به قانونمند کردن خود با شرایط تازه نیستند.
اگر چه مجاهدین در توجیه عدم تمکین این دستور مدنی خطر حمله نظامی امریکا به ایران را بهانه می کردند اما واقعیت این بود که آنها چشم اندازهای آینده را در ایجاد یک جنگ مسلحانه داخلی می دیدند و نه یک تهاجم خارجی. مجاهدین در راستای این چشم انداز درون تشکیلاتی برای پایان دادن به بحرانهای سیاسی قبل از سی خرداد حاضر نشدند سلاحهای خود را حتی به صورت سمبلیک تحویل بدهند. به این دلیل که برای مجاهدین خلق سلاح همواره عنصر تعیین کننده بوده و حرفشان را از این موضع زده اند. به عنوان نمادی از تهدید یا هر چیز دیگر. با همه این احوال مجاهدین در 21 اردیبهشت سال 1382 برای اولین بار ناگزیر شدند سلاحهای خود را به زمین بگذارند. دلیل این اقدام آیا سمبه پر زوری بود که این بار زور مجاهدین خلق تحت هیچ شرایطی به آن نمی چربید؟ هر چند که این رویارویی در استراتژی و تئوری چند دهه سازمان نقطه آرمانی و رویایی تعبیر شده بود. واقعیت اما روی دیگر سکه این تقابل را نشان داد. رویی که می توان به نوعی آن را تعامل یکسویه مجاهدین خلق با امریکا تلقی کرد.
مجاهدین در این تقابل تصادفی این شانس را داشتند که پیرو شعارهای استراتژیک به آرزوی تاریخی خود جامعه عمل بپوشانند و با رودرو قرار گرفتن با نیروهای امریکایی حداقل به بهانه حفظ موجودیت و دفاع از دستاوردهای تئوریک و سیاسی خود ثابت کنند کماکان و در هر حال یک ضد امپریالیست هستند. آنها نه تنها این شانس تاریخی را از دست دادند بلکه در تکمله مسیر استحاله خود به اپورتونیسم و فرصت طلبی با تسلیم بی قید و شرط به نیروهای امریکایی تتمه مشروعیت خود را به عنوان یک جریان ضد امریکایی حراج کردند و در ادامه ثابت کردند که این شرایط برای آنها حکم یک توفیق اجباری برای سرپوش گذاشتن بر یک استراتژیک شکست خورده را داشته است. برای مجاهدینی که در دو دهه تجربه فاز نظامی برای سرنگونی دستاوردی جز توجیه و تئوری و وعده برایشان ارمغان نیاورده بود این شرایط از هر جهت مطلوبترین شانس ممکن را برای برون رفت از بن بستهای اساسی و تغییرات احتمالی در استراتژی مسلحانه فراهم آورد.
هم ظاهرا توانستند از بن بست مشی مسلحانه و چالش های جدی پیش روی خود بیرون بیایند و هم در عین حال با مظلوم نمایی این معنی را القاء کنند که کماکان قادرند با احیاء شرایط گذشته موضوع سرنگونی را با تز مسلحانه دنبال کنند. در کنار این دستاوردها اما مهمتر از همه با پذیرش قیومیت امریکا زمینه های عینی تری برای استفاده از یک امکان بالقوه خارجی دیگر برای موضوع سرنگونی پیش پای مجاهدین گذاشت. این زمینه اما هزینه هایی برای مجاهدین خلق به همراه داشت. زیر پاگذاشتن حداقل پرنسیب انقلابی در میان اپوزیسیون خارجی که کماکان سوژه و عنوان بحثهای سیاسی و تئوریک است. اگر قرار گرفتن در کنار صدام علی الظاهر به واسطه شاخ و شانه کشی او برای امریکا موضوع فرصت طلبی مجاهدین خلق را با تردید مواجه می کرد، ایستادن مستقیم مجاهدین خلق در کنار امریکا به همه آن تردیدها پایان داد. گو اینکه مجاهدین خلق سالهاست قید این ملاحظات و پرنسیب های انقلابی را زده اند. آنها بر اساس تجارب دو دهه مشی مسلحانه و ناکارآمدی آن متقاعد شده اند که کسب قدرت سیاسی با پرنسیب و انقلابی گری و اصولی گری حاصل نمی شود. آن هم برای اپوزیسیونی که فاقد حداقل مشروعیت و پایگاه داخلی است. مجاهدین در مقاطع مختلف با لطایف الحیل و مواضع خودشان این حقیقت را بازگو کرده اند که مرز میان انقلابی و غیر انقلابی، فرصت طلبی و هوشیاری و… را آنها تعیین می کنند. به معنی سرراست مشروعیت هر تاکتیک و موضع انقلابی را بسته به دور شدن و نزدیک شدن به قدرت سیاسی تعریف می کنند.
مجاهدین حالا با قرار گرفتن در شکاف میان ایران و امریکا و مشخصا در موضوع پرونده هسته ای به سایر اپوزیسیون علامت می دهند که می خواهند این خط را تا آخر و حصول رویای سرنگونی تحت هر شرایط ممکن ادامه بدهند. با این تفصیل که این بار به راه حل موسوم به سوم یا تغییر دمکراتیک دخیل بسته اند اما کماکان ابزار دسترسی به این پوش ظاهرالفریب را یک عامل بیرونی و در راس آن امریکا می دانند. عصاره این راه حل را می توان در این ادعای مریم رجوی ردیابی کرد؛ او می گوید:
هدف ما به دست گرفتن قدرت به هر قیمت نیست بلکه هدف ما تضمین آزادی و دمکراسی به هر قیمت است.
مجاهدین تلاش می کنند از این پس به جای تکیه بر اقمار کوچک و قدرتهای نصف و نیمه از جمله امثال صدام تکیه گاه های خود را به جایی انتقال دهند که در توازن قوا ظاهرا حرف اول را می زند. اگر قرار باشد تنها راه حل موضوع سرنگونی به زعم مجاهدین اتکا به یک نیروی بیرونی و به تعبیر بیژن نیابتی تغییر از بیرون باشد، این بار الزاما باید به کسی متوسل شد که در این معادله واقعا تعیین کننده باشد. راه حل سوم مریم رجوی الزاما یا باید از مسیر واکنشها و اعتراضات مردمی بگذرد یا به یک عامل بیرونی متوسل شود. مریم رجوی شاید بهتر از هر کس بداند که تغییر از درون امری غیر ممکن است، می ماند راهکار اهرم خارجی. اینکه مجاهدین خلق مدام بر طبل مجازات و تحریم و در نهایت ترغیب امریکا به تعیین تکلیف و یکسره کردن جمهوری اسلامی می کوبند، ریشه در این خط و ربط دارد که مجاهدین خلق روی این اهرم حساب سرنگونی باز کرده اند. برای مجاهدین خلق تفاوتی نمی کند از چه راهی موضوع سرنگونی محقق شود. آنچه برای آنها مسلم و مسجل شده اینکه آنها به لحاظ استراتژیک به سختی شکست خورده اند. اینکه اعضای مجاهدین خلق در اروپا و اشرف حتی در شکل ظاهری و تیپ تن به استحاله داده اند بطور نمادین حاوی این معنی است که این نسل دیگر قادر به پیش بردن خطوط استراتژیک سازمانی نیست. باید فکر دیگری کرد.
برای مجاهدین خلق در عین پایبندی و التزام نظری و تئوریک به مشی مسلحانه اما مدتهاست به لحاظ پراتیک، موضوع استراتژی و تاکتیک و اصولی بودن و آرمان و انقلاب و… از تنظیم رابطه جدید و اصالت دادن به موضوع کسب قدرت سیاسی نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر حل شده است. کسانی که هنوز با مجاهدین از دریچه موضوعات نظری انقلاب از جمله اولویت دمکراسی انقلابی بر دمکراسی لیبرالی و چالش میان سرمایه داری و سوسیالیسم و مسائلی از این قبیل وارد گفتمان می شوند به گمانم به بیراهه می روند و در خوش بینانه ترین حالت درک درستی از مجاهدین خلق ندارند. اگر چه مریم رجوی کماکان بر اثبات حقانیت راه حل مسلحانه تاکید دارد و مدعی است با پس گرفتن سلاح هایشان و خروج نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروههای تروریستی قادر به حل معضل سرنگونی است، اما به این نکته کلیدی اشاره نمی کند که آنها در شرایطی که از حمایت مالی و نظامی صدام بهره می جستند و ضمنا در لیست سیاه تروریستی هم قرار نداشتند و از حمایت نسبی بیشتری از سوی غرب هم بهره می بردند قادر به تغییر چیزی نشدند. طبیعی است این توضیح ضرورتی ندارد، زیرا خود مجاهدین خلق بهتر از هر کس می دانند که تنگ شدن شعاع عملیاتی تا چه میزان به برون رفت آنها از بن بستها کمک کرده است.
با خلع سلاح مجاهدین خلق این سوال مطرح می شود که آیا شرایط پیش روی مجاهدین خلق می تواند حداقل به لحاظ تاکتیکی و ناگزیر بودن، آنها را متقاعد کند که صورت مسئله سرنگونی را از راهی جز مشی مسلحانه دنبال و بپذیرند که در مناسبات جدید جهانی و مرگ انقلابهای خونین و خشونت آمیز شرایط ناگزیر موجود می تواند سرفصلی برای پایان دادن به تئوری خشونت باشد. واقعیت این است که مجاهدین خلق ماهیتا به دلایلی از جمله تنیدگی ریشه ای و بنیادین استراتژیک و ایدئولوژیک قادر به پذیرش شرایط نوین جهانی نیستند. مجاهدین گروهی هستند که اساسا موضوعیت ایدئولوژیک خود را با تکیه بر مشی مسلحانه اتخاذ کرده اند. برای آنها هم مارکسیسم و هم اسلام مشروعیت و موضوعیت خودشان را از ایدئولوژی نفی و حذف فیزیکی بر اساس آموزه های پایه ای بر اصل تضاد و از نوع استالینی می گیرد. از منظر مجاهدین خلق همه نیروهای سد کننده تکامل الزاما با شیوه حذف و نفی فیزیکی از میان می روند. واژه امپریالیسم در تعابیر مجاهدین خلق یک کلید واژه برای رهیافت به عمق مبانی شناخت این سازمان است. در واقع مجاهدین از موضع حذف این سد تاریخی از راه تکامل به شناخت و سپس تبیین ایدئولوژیک رسیده اند. به زعم آنها استراتژی مسلحانه نه یک انتخاب که یک نوع رهیافت به قاموس و سنت تکامل است. بر این اساس خلع سلاح شدن مجاهدین خلق و پذیرش حیات بدون سلاح به منزله نوعی پشت کردن به سنت تکامل تلقی می شود.
چالش پیش روی مجاهدین خلق در شرایط کنونی از یک سو تعامل ناگزیر با شرایط جهانی است که به هیچ روی شیوه های خشونت آمیز و مسلحانه را بر نمی تابد، و از سوی دیگر ناکارآمدی و شکست این مشی. نفی مشی مسلحانه آشکارا به ساختارشکنی ایدئولوژیک مجاهدین خلق منجر خواهد می شود. و از طرف دیگر اصرار بر آن منجر به ایزوله شدن تمام و کمال در تعاملات اروپایی. صرفنظر از همه دستاوردها و هزینه های ناشی از خلع سلاح، این موقعیت منطقا می تواند منجر به تحولات معقولانه از جمله تجدید نظر در بسیاری از آموزه های جزمی و تابوهای خود ساخته، شده و از آن به مثابه یک توفیق اجباری در ساختارشکنی و برون رفت از بن بستهای موجود استفاده شود. این انتظار از راس و رهبری سازمان امری غیر محتمل و ناممکن نشان می دهد. ممکن است رهبری مجاهدین خلق در مقطعی این رویکرد عقلانی را به مثابه یک تاکتیک برای فریب غرب بپذیرد، کما اینکه در حال حاضر تلویحا این خط را دنبال می کند، اما این واقعیت را باید پذیرفت که این تاکتیک و محصول شرایط ناگزیر سازمان است. شرایط موجود حداقل می تواند برای بدنه و سطوح پایین تر سازمان این امکان را فراهم کند که عمیقا و ماهیتا به جنبش دمکراتیک ملحق شوند. این بخش از سازمان به خوبی بن بستهای حاصل از رویکرد مسلحانه و خشونت آمیز سازمان را در طی بیش از دو دهه درک کرده است. آنها به خوبی دریافته اند که انقلاب موسوم به ایدئولوژیک حاصل شکستهای مستمر سازمان در فاز نظامی گری است. شاید تا قبل از مسئله خلع سلاح این بخش از نیروها به دلایلی از جمله تئوریزه شدن شکستها از سوی رهبری امکان برون رفت منطقی و اصولی از شرایط تحمیلی را نداشتند.
اگر رهبری مجاهدین ولو به صورت تاکتیکی متقاعد شده است که راه برون رفت از بن بستهای موجود نوعی عقب نشینی مقطعی از مشی مسلحانه و خشونت آمیز است، معنی دیگر این رویکرد حداقل بررسی این فرض است که اساسا خط و استراتژی مسلحانه از پایه و بنیان می تواند بر اشتباه و سوء تفاهم بنا شده باشد. اعتراف مجاهدین به این اشتباه استراتژیک ناگزیر منجر به چالشهای عمیق درونی می شود. رهبری به این چالش تعیین کننده تن نمی دهد. به این دلیل که الزاما باید پاسخگوی حمام خونی که تا اینک به راه انداخته باشد. به این دلیل که می تواند نیروهای موجود را به شدت پاسیو و سرخورده کند. به این دلیل که اساسا سازمان موجودیت و هویت خود را تا اینک مرهون رهبری و صحت تصمیمات آن می داند. شکستن این تابو به منزله سبویی است که تا نشکسته هر فرضی در محتوای آن محتمل است. رهبری سازمان امکان شکستن این تابو را نمی دهد. مشی مسلحانه ستون سازمان مجاهدین است. نفی و تجدید نظر در آن به مثابه آواری است که قبل از هر کس بر سر رهبری فرو می ریزد.
تجربه عمده انشعاب در تشکیلاتی نظیر مجاهدین خلق نشان داده این تحول نه در رهبری که در بدنه و از سوی نیروهای جوانتر و دینامیک تر اتفاق افتاده است. طیفی که به دلیل تعامل بیشتر با فضای پیرامونی به همان میزان توان انطباق و فهم شرایط و ظرفیت دمکراتیک بیشتری دارد. این بخش از نیروهای سازمان اگر مایل به ادامه حیات در روند مبارزات دمکراتیک هستند می توانند از این فرصت به سود تجدید سازمان دوباره مجاهدین خلق استفاده کنند. این اتفاقات در بسیاری از سازمانهای سیاسی و حتی مسلحانه در سطح جهان مسبوق به سابقه است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا