مجاهدین خلق

باد هر کجا بخواهند می وزد

باد هر کجا بخواهند می وزد
بهار ایرانی، سوم اوت 2006
“چیزی جز یک قیام سازمان یافته بدون خشونت نمی تواند در برابر خشونت سازمان یافته پیروز گردد.” ( گاندی)
در هیاهوی رسانه ای راه حل سوم مریم رجوی و تغییر دمکراتیک در ایران سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت کماکان بر طبل مبارزه مسلحانه و دامن زدن به خشونت کور و نافرجامی که در طول نزدیک به سه دهه هزاران قربانی گرفت می کوبند. بارها بر این نکته تاکید شده است که رویکرد سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت و مشخصا مریم رجوی به عنوان نمادی از این دو تشکیلات موازی چیزی فراتر از یک تاکتیک سیاسی تبلیغاتی به ضرورت شرایط بین المللی و جهانی نیست. نگه داشتن نام سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت در لیست گروههای تروریستی و وقع نگذاشتن به تلاشهای مذبوحانه این دو تشکیلات از سوی نهادهایی چون اتحادیه اروپا و وزارت امور خارجه امریکا و… برای حذف این نامها از لیست مورد نظر بیش از هر چیز حکایت از درایت و شناخت ریشه ای از ماهیت این دو جریان می کند. با نگاهی گذرا به خطوط استراتژیک سازمان به سهولت می توان دریافت که رویکرد خشونت و قهر اساسا بخشی از موجودیت و شناسنامه ایدئولوژیک مجاهدین خلق است.
باید به این نکته نیز اهتمام داشت که بر اساس آموزه های سیاسی و ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق و شورا مرز میان مجاهدین خلق و دیگر نیروهای اپوزیسیون را همین استراتژی مصطلح به مبارزه مسلحانه و قهر آمیز تعیین می کند. برای مجاهدین استراتژی مبارزه مسلحانه و قهر، مرز بین انقلابیگری و ضد انقلابیگری است. برای مجاهدین خلق خشونت یک وجه و رابطه کاملا تماتیک با ایدئولوژی و طرز نگاهشان به جهان هستی دارد. بخش عمده ای از حل تضادهای آنها با فضای پیرامونی از این مسیر محقق می شود. این یک استنتاج کاملا تئوریک از هستی و مسیری است که به زعم مجاهدین بر مدار تکامل و حذف جبری نیروهای مانع، الزام خود را نه صرفا از ذهن که از دل قانونمندی های جبری و تقدیرگرایانه کشف و به واقع با تمکین از آنها به سنت تاریخ و هستی گردن می گذارند. این چنین رویکرد ریشه ای به توجیه و تئوریزه کردن خشونت تا چه میزان می تواند قابلیت تساهل و تسامح و انعطاف در باورها و آموزه های جزمی و تشکیلاتی داشته باشد. واقعیت این است که برای شناخت این وجه کاملا بنیادین در آموزه های مجاهدین خلق الزاما باید به عقب بگردیم.
به جایی که نگاه هستی شناسانه مجاهدین خلق به همه پدیده ها صرفا از منظر نفی و اثبات تام تمام پدیده ها نشات می گیرد. به زعم مجاهدین نگاه تعامل گرا همانگونه که در عرصه سیاسی مشاهده می کنیم با القاب و ادبیات خاص مجاهدین خلق راهی جز به سرنوشت تفاله شدن نمی برد. مبارزه دمکراتیک آنگونه که مریم رجوی و مجاهدین خلق و شورا داعیه آن را دارند یک شورش کور و بی هدف نیست. شرط وجودی اش تعهد اخلاقی به پرنسیب های این مبارزه است. اعتقاد و باور درونی به این اصل که برای نهادینه کردن این استراتژی قبل از هر چیز باید به نوعیت انسان اعتقاد داشت. با ذات و ماهیت خشونت تحت هر تعریف و توجیهی مخالف بود. مجاهدین اما تا رسیدن به این باور فرسنگها فاصله دارند.
بر این مدار، گریز مقطعی و تاکتیکی مجاهدین به رویکردهای بظاهر دمکراتیک چیزی فراتر از پاک کردن صورت مسئله استراتژی مجاهدین خلق نیست. اما در این میان مجاهدین خلق هرازگاهی ناچار و ناگزیرند که این همنوایی تاکتیکی را به هر بها و بهانه ای بشکنند و کماکان ماهیت واقعی خود را بروز بدهند. جمشید پیمان از اعضای شورای ملی مقاومت و حامی بی چون و چرای سازمان مجاهدین خلق اخیرا طی مقاله ای با عنوان”زنده باد مقاومت قهرآمیز ، پیروز باد مبارزه مسلحانه” که در سایت موسوم به آفتابکاران یکی از سایتهای زیر مجموعه شورا و مجاهدین خلق نوشته است، بار دیگر بر اجتناب ناپذیر بودن مشی مسلحانه قهر آمیز تاکید کرده است. جمشید پیمان بر اساس یک عادت و سنت دیرینه در سازمان، مرگ اکبر محمدی را بهانه و پوش مناسبی برای بازکردن حرف و حدیث اصلی خود و سازمان مجاهدین خلق البته از موضع یک شورایی قرار می دهد و بار دیگر بر حقانیت راه حل مسلحانه مجاهدین خلق و شورا تاکید می کند. پیمان البته در بخشی از مقاله اش ناخودآگاه از اینکه چرا جمهوری اسلامی ولی الله فیض مهدوی را اعدام نکرده اظهار تعجب می کند و می نویسد:
“پیشتر قرار بود ولی الله فیض مهدوی را بکشند. معلوم نیست چرا نکشتند.”
به گمان من این نوع تنظیم رابطه سوداگرانه با زندگی یک انسان گواه حقایق بسیار دهشتناکی است که ظاهرا خود را در پشت نقاب آزادی خواهی و آرمانگرایی پنهان کرده است. هیچ آرمانگرا و آزادی خواهی به این صراحت از تاخیر و یا منتفی شدن اعدام یک به اصطلاح همرزم خود اظهار تعجب و پرسش نمی کند که آقای پیمان را اینگونه به تحیر واداشته است. ریشه این نگرش را همانگونه که مختصر در مقدمه اشاره کردم باید در ریشه ها جستجو کرد. جایی که ارزش نوعی انسان را نه وجود بلاواسطه او که نسبت او با محقق شدن اهداف سیاسی و تشکیلاتی تعیین می کند. مجاهدین برای تاکید بر حقانیت سیاسی و ایدئولوژیک خود ناگزیرند هزینه کنند. در فرهنگ و انقلاب نوین آنها تنها چیزی که به جد به سخره گرفته می شود جان انسانها است. قربانی شدن به زعم آنها اولین شرط مجاهد شدن است. این نگاه ویرانگرانه به انسان شرطش اما ویرانه دیدن و ویرانه کردن همه هستی است. بر این اساس مجاهدین خلق علی رغم تشبثات گاه و بی گاه بر راه حلهای دمکراتیک اما هیچگاه نتوانستند حتی در حد یک تاکتیک دراز مدت به ادعاهای خود پایبند و وفادار بمانند. اگر چه ناگزیر باشند مواضع اصولی خود را از دهان کسی نجوا کنند که تا دیروز با علم سوسیال دمکراسی بختیار نقطه مقابل مجاهدین خلق بود. اما معلوم نیست چه ضرورتی باید او را در اتمسفری که به نفی بنیادین خشونت اجماع دارد او سرنای خود را از دهانش گشادش به نفع خشونت ایدئولوژیک و استراتژیک مجاهدین خلق اینگونه باد کند:
“زنده باد مقاومت قهرآمیز ، پیروز باد مبارزه مسلحانه”(عنوان مقاله پیمان در سایت آفتابکاران).
پیمان شورایی و مجاهد می داند که باید برای این فراخوان چندین هزارباره به خشونت و قهر و کین و همنوع دوستی و انتقام کور و هیستریک محملی بیابد، تا گرفتار تناقص و پارادوکس نشود. ادعا می کند این با آن به اصطلاح فرق می کند. در توضیح آن می نویسد:
“… مبارزه قهرآمیز حقانیت دارد. هیچ کس حق ندارد حق مسلم مردم ایران برای رویارویی قهر آمیز با نظام ضدبشری آخوندی را با برابر نهادن این قهر با واژه ها و مفاهیمی چون خشونت و انتقام و کین توزی و خونریزی ، مخدوش سازد.”
اما آقای پیمان نمی داند و یا این حقیقت مسلم را کتمان می کند که هر گونه مبارزه علیه خشونت قبل از آن مستلزم یک تغییر و اتفاق در نظرگاههای سیاسی و فکری است. به همان میزان که برای آموزش مبارزه خشونت طلبانه باید آموزش دید و تربیت شد، برای ترک این عادت باید به الزامات آن گردن نهاد. به قول گاندی:
“چیزی جز یک قیام سازمان یافته بدون خشونت نمی تواند در برابر خشونت سازمان یافته پیروز گردد.”
میل و باور واقعی اما ورای این مجادله قلمی در موضوع خشونت و نفی آن برای مجاهدین خلق و شورای موسوم به مقاومتش از راهی دیگر می رود. راهی که یکسویش تشبث و تمسک به نفی خشونت است و شاهراه اصلی اما کماکان بر طبل مبارزه مسلحانه تا حد شعارهای پروپاگاندا می کوبد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا