مجاهدین خلق

زمان به زیان افکار و فرهنگ تخریب گرای مجاهدین پیش میرود

زمان به زیان افکار و فرهنگ تخریب گرای مجاهدین پیش میرود


میلاد آریایی
18 اوت 2006
کارشناسان و محققین سیاسی یکبار دیگر به بررسی مشکلات امروز جریانات سیاسی درایران ویکی دیگراز جنبه های غالب و گریزناپذیر این نیروها پرداخته و با نگاهی دقیق به بیماری مزمنی اشاره دارند که متاسفانه تمامی پیکره یکسو نگر و مطلق گرای آنان را فراگرفته و راه نجاتی برای آنان متصور نیست.
نظرات سرکار خانم دکترآذر نفیسی استاد ادبیات تطبیقی در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا در این رابطه بسیار گویاست ورئوس نظرات وی در باره شناخت چنین پدیده هایی بسیار آموزنده است. وی در مصاحبه با رادیو فردا میگوید:
– در کشورما معیار و محک اینکه یک فرد چقدر به آزادی اعتقاد دارد نوع برخوردش با عقاید دیگران است.
– ما برای مبارزه با یک ذهنیت مطلق گرا اول باید خودمان را از شر مطلق گرایی رها کنیم.
– برچسب زدن سیاسی به دیگران به جای ایجاد یک محیط وفضای سالم با کسانی که مخالف آنان هستیم بدلایل مختلف، از جمله مسایل سیاسی از عدم اطمینان بخود و مواضع سیاسی خود ناشی می شود و نشانه تزلزل از درون است.
– کسانی که درمقابل افکار تازه یا متفاوت دیگران عکس العمل نشان میدهند در حقیقت تعادل وتوازن سیاسی ندارند.
– این اشخاص بجای اینکه به جنبش دموکراسی خواهی کمک کنند به آن ضربه می زنند.
– برچسب زدن سیاسی بحث را قطع میکند و شما از طریق کلمات مخالف خودتان را حذف می کنید واین خود خشونت در بیان و خشونت در نظر است که اجازه فضا را از فرد و در نتیجه از جامعه می گیرد.
این نکات دقیق وآموزنده بخشی از رئوس مطالبی است که ایشان در مصاحبه خود به آنها اشاره دارد. برای کسانی که با سازمان مجاهدین آشنایی دارنداین مطالب به مانند لباس پرو شده وقبای به غایت برازنده و مناسبی برای افکار مجاهدین است و بدون اینکه بخواهیم توهینی کرده باشیم همین امر مدت هاست آنان رااز جرگه نیروهای سیاسی به وادی فرقه های مذهبی پرتاب کرده است.
سازمان مجاهدین بدلیل ساختارهای تشکیلاتی خود قادر به پذیرش مخالفان فکری وسیاسی خود نیست و این ناشی از بسته بودن و فکر منجمد شده ای است که سالیان متمادی از جامعه عقب افتاده ودرکارگاه های عراق قالب ریزی شده است.
مسئولین این جریان به این حقیقت ، بیش از همه اشراف دارند ولی شهامت بیان آنرا ندارند.واقعیت جهان امروز به آن اندازه سرسخت وآشکار است که مجاهدین بتوانند بخشی از آن را درک کنند ولی بدلیل پرتاب شدن از گردونه تکامل نیروهای سیاسی وقرار گرفتن درانتهای صف نیروهای تمامیت خواه ، همه حقیقت را یک جا پیش خود تصور کرده وخود را مالک آن میدانند و هرکسی را با چوبی رانده اند و این چنین است که هیچ جای ویژه ای در درون جنبش عدالت خواهی و دمکراتیک مردم ایران نداشته و به همین خاطر تلاش میکنند مسایل خود را طریق مذاکره با این سرویس خارجی یا آن لابی غربی حل و فصل نمایند.
دافعه و جاذبه نیروها، اکنون مجاهدین را به جایی کشانده است که هرگز خودشان قائم به خود در جامعه ایران تاثیر گذارنیستند ودر پشت سر حوادث قدم برمیدارند و پیوسته به عنوان تابعی از تغییرات حرکت میکنند، این چنین است که مبارزه مسلحانه برای سرنگونی حاکمان تهران به تغییر دمکراتیک و راه حل سوم تغییر فرم میدهد و جالب اینجاست که در این رابطه نیز خود را پاسخگو نمیدانند که چرا و چطور به چنین نظریه ای رسیدند.
البته آگاهان سیاسی بخوبی میدانند که راه حل سوم!! نقشی است که مجاهدین خود برای خویش درچهارچوب های معادلات استعماری انتخاب کرده اند وگرنه در درون مناسبات شان چون گذشته به خشونت و خونریزی به عنوان یگانه راه حل برای تغییر قدرت سیاسی در ایران همچنان اعتقاد دارند.
فرهنگ سیاسی مجاهدین مملو از ادبیاتی است که اثبات خود را در نفی دیگران می جویند واین اندیشه الگویی است که مدینه فاضله رویایی شان را به بهترین شکل ممکن پیش روی سیاسیون قرارمیدهد.
هم فکران ما تلاش میکنند بخشی از این نحوه تفکر و نگرش به پدیده ها را در روزهای آینده بر روی سایت کانون آوا انعکاس دهند تا علاقه مندان به مسایل مجاهدین را با عملکرد این نمونه افکار بیشتر آشنا سازند چرا که سازمان مجاهدین جهان واقعی را تنها در دو رنگ سیاه وسفید خلاصه میکند وبه بی نهایت رنگی که در طبیعت نیروهای سیاسی ایران وجود دارد توجهی نداشته و جهان را همان گونه ای میبیند که میخواهد.
ارائه این مدارک که بطور مستقیم از روی متون خود مجاهدین نقل میشود بدین منظورجمع آوری شده تا با گوشه ای از این فرهنگ مبتذل سیاسی که بی تردید ضربات جبران ناپذیری به اتحاد و اتفاق نیروها وارد ساخته است بیان گردد. این فرهنگ خاص سازمان مجاهدین بوده واز این بابت برای اولین بار مبتکر رواج چنین ادبیاتی در فرهنگ سیاسی ایران بوده است و با توجه به نقش بی جایگزین رهبر آن مسعود رجوی میتوان نتیجه کرد که این فرهنگ ناشی از تفکر رهبر مادام العمری است که این جریان را از کوره راههای بیشمار تا شرایط نامعلوم فعلی راهبری کرده است.
به قول فیلسوف فرانسوی حقیقت آیینه شکسته ای است که هر تکه آن در دست کسی است این گونه اندیشیدن و نگرش به مسایل عملا در انسان ظرفیتی را پدید می اورد که بتواند نظرات مخالف را شنیده و کمی ها و نقصان اندیشه خود را به فراموشی نسپرد و این توان را در خود بوجود می آورد تا با شنیدن نظرات و عقاید دیگران راه خود را برای شناخت پدیده های به غایت پیچیده سیاسی در جهان امروز باز کنند.
در این رابطه به جد میتوان به این حقیقت اذعان داشت که اپوزیسیون مسئول در داخل کشورعلی رغم حضور در اتمسفر سرکوب بسا بیشتر از افرادی که در خارج کشور و در محیط دمکراتیک حضور دارند قدرت تحمل و شنیدن نظرات مخالفان سیاسی خود را پذیرا بوده و هستند وهمین پذیرش ندای مخالفان سیاسی ظرفیتی را برای آنان پدید آورده است که راه حل های مناسب تری را برای خروج از وضیعت موجود طراحی و نظریه پردازی کنند.
واقعیت موجود این است که شیرین عبادی ها که در یک رویداد تاریخی اولین ایرانی بود که موفق به کسب جایزه صلح نوبل شد وهمینطور اکبرگنجی ها که سالیان زندان را تجربه کرد و تا یک قدمی مرگ نیز پیش رفت از دل همین جامعه ایران سر برآورده اند.
تبیین و تحلیل حوادثی چون ظهور شیرین عبادی ها در جامعه چند وجهی ایران کاری بسا مشکل حتی برای تحلیل گران با نفوذ سیاسی است ولی برای درک بهتر ازشرایط موجود میتوان بر روی یک حقیقت تاریخی پای فشرد که به نظرآگاهان علوم سیاسی جوامعی که در آن افراد و احزاب سیاسی قدرت شنیدن نظرات مخالفین خود را ندارند درحال سپری کردن دوران طفولیت خود برای گذار به جامعه نوین هستند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا