مجاهدین خلق

گاهشمار انحراف و خیانت سازمان مجاهدین در چهار دهه

گاهشمار انحراف و خیانت سازمان مجاهدین در چهار دهه
حميد بهرامي
06.09.2006
در سال 1344 سازمان مجاهدین توسط محمد حنیف نژاد پایه ریزی شد و تاریخ آن بدون اینکه قصد انحرافی در میان باشد شروع شد این تاریخ در چهار دهه مختلف و بهم پیوسته قابل بررسی و تاسف است.
در ده سال اول آن که با انحراف به انتها رسید مسایل مختلفی اتفاق افتاد که اینگونه اتفاقات در دهه های بعدی تقریبا به همین صورت تکرار شده است و فقط عوامل آن تغییر کرده اند
در اولین دهه در سازمان خیانت کمتر به چشم می خورد و غلظت ایمان و عقیده بیشتر بود و سازمان با مردم و پشتیبانان خود رابطه بسیار خوبی داشت و همچنین اولین نطفه وابستگی در جریان گروگانگیری هواپیما در بغداد بسته شد.
خیانت این دهه را تقی شهرام و وحید افراخته با کشتن شریف واقفی و مسعود رجوی با وادادگی باعث دستگیری محمد حنیف نژاد و او اعدام او انجام دادند.
در سال 54 در اولین دهه سازمان مجاهدین به این مرحله رسید که :
ـــ رهبران خود را از دست داده بود.
ـــ تسویه درونی مجید شریف واقفی را حذف کرده بود.
ـــ مبارزه مسلحانه در اولین قدم خود شکست خورده بود.
ـــ بهرام و شهرام سازمان را به انشعاب خونین کشیدند.
ـــ با این انشعاب سازمان حمامیت بخش عظیمی از هواداران خود را ازدست داد که این حامیان در آن زمان اکثرا از روحانیون و بازاریان وطیف مذهبی بودند.
ــ سازمان اولین قدم وابستگی را با عراق برداشت.
در سالهای دهه دوم جریانات زیادی اتفاق افتاد که تاثیر بسیار زیادی بروی سازمان داشت از جمله انقلاب ضد سلطنتی بدون حضور مجاهدی صورت گرفت.
وقوع انقلابی که سازمان برای آن هیچگونه آمادگی نداشت باعث شد که این جریان از محیط بسته زندان و با ذهنی بسته تر به محیط اجتماعی شهر و خیابان وارد شود و مضحک تر اینکه بعد از وقوع انقلاب مشغول تربیت چریک نیمه وقت شد و رشد بادکنکی سازمان نیز به 30 خرداد ختم گردید و عده زیادی گوشت دم توپ توهّمات سازمان شدند که انسداد سیاسی کامل جامعه را در بر داشت.
دستگیری محمّد رضا سعادتی در ارتباط با پرونده دزدیده شده سرلشکر مقربی و تحویل آن به عوامل روسیه مراحل وابستگی سازمان را کامل کرد.
اتفاق شوم سی خرداد به بهای خون هزاران میلیشیای تمام شد یکی از سر فصل های اصلی سقوط در این دهه دوم بود.
حمله عراق به کشور ایران و فرار مسعود رجوی به فرانسه در سالهای آخر این دهه بود که ملاقات رجوی با طارق عزیز سازمان را به آخرین مرحله وابستگی رساند
در تنگنای به بن بست رسیدن سازمان و خروج کلیه کادرهای سازمانی از ایران و انتقال آنها به دره احزاب عراق و یا حومه پاریس راهی برای مسعود رجوی باقی نگذاشت جز اینکه با یک بدعت شوم سازمان را به قول خودش از بالای آبشار نیاگارا به پایین پرتاب کند.
خیانت اینبار در قالب زن و شوهری که عاملان اصلی انقلاب ایدئولوژیک بودند صورت گرفت و مهدی ابریشم چی برای اثبات رهبری رجوی، همسر خود را به او تقدیم کرد.
دهه دوم سازمان مجاهدین به این صورت پایان گرفت.
ــ سازمان اعضا و هواداران خود را در ابعاد تاسف آوری از دست داده بود.
ــ بعلت اشتباه رجوی افرادی چون خیابانی و ضابطی کشته شدند.
ــ تسویه درونی شامل حال پیرتر ین همراه رجوی یعنی پرویز یعقوبی شد.
ــ مبارزه مسلحانه در دومین قدم خود باز هم به شکست انجامید.
ــ ملاقات طارق عزیز مسإله وابستگی سازمان را علنی کرد.
ــ و اکثر قریب به اتفاق شورایی ها که گرد رجوی بودند از او فاصله گرفتند.
در دهه سوم سازمان با مسایلی درگیر بود که تا کنون سابقه نداشت چرا که از پاریس به عراق نقل مکان داده شد و به عنوان ستون پنجم ارتش عراق وارد صحنه جنگ علیه کشور خود شد و تاسف بار ترین منظره وقتی بود که سربازان ایرانی را دستگیر کرده و در برنامه های خود نشان می دادند.
عملیات نافرجام فروع جاویدان که به قیمت جان یک سوم افراد شرکت کننده در آن و تمام زندانیان سیاسی در ایران تمام شد از بزرگترین خیانت های مسعود رجوی بود.
بعد ار این جریان موجی از ناراضیان در سازمان پیدا شد که جلوگیری از روند آن دیگر به روشهای معمولی اماکن پذیر نبود و تزریق اسرای ایرانی ساکن در عراق هم در تشکیلات مشکلی را حل نمی کرد.
مرگ خمینی هم نشان دهنده زمینگیر بودن سازمان شد و تمامی دستورات تشکیلاتی در مورد این موضوع با تعطیلی روزنامه و رادیو مجاهد ، پوچ بودن خود را نشان داد.
ــ خیانت شوم این دهه توسط زنی عشوگر و بی عاطفه بنام فهیمه اروانی انجام گرفت که با طلاق از همسرش البته بدون هیچ اختلافی فقط بخاطر کنیزی مسعود رجوی سر آغاز طلاق های اجباری شد که بدنبال خود سرگردانی صدها کودک بی گناه را در کشورهای مختلف بدنبال داشت.
دهه سوم برای سازمان به این ترتیب به پایان رسید.
ـــ تصفیه درونی سازمان از بالا و پایین قربانی میگرفت.
ـــ علی زرکش به فتنه مریم عضدانلو و مشارکت ابراهیم ذاکری و ابریشم چی بصورت آبرومندانه در عملیات فروع کشته شد.
ـــ ارتش آزادی بخش با شکست در عملیات فروغ سومین مرحله شکست مبارزه مسلحانه را ثابت کرد.
ــ وابستگی سازمان به استخبارات عراق تنها ختم نشد بلکه در غرب ابعاد اسف باری پیدا کرد و کسانی که روزی به دکتر حاج سید جوادی خرده میگرفتند که چرا با اساتید امریکایی تماس داشته است در این سالها از شرکت در هر مراسمی ابایی نداشته و حتی کار به جایی رسید که هیأت شورای ملی مقاومت در مراسم تشییع جنازه نیکسون زیر تابوت او را نیز گرفتند.
ــ مسعود رجوی که خود نخست وزیر شورا بود برای همسرش پست رئیس جمهوری را هم قبضه کرد و وی را مجددا به خارج فرستاد.
ـــ در این دوران مجاهدین فاصله بسیار زیادی از مردم ایران و اهداف اولیه خود پیدا کردند و در صحنه سیاسی ایران تاثیری نداشتند.
دهه چهارم سازمان با بازگشت مریم عضدانلو به عراق و سلسله انقلابات مغز شویی همراه بود که اسامی شرم آوری داشتند مثل غسل ، دیگ ، عملیات جاری که سازمان را در یک بافت فرقه کاملا مسدود هدایت کرد.
در این دهه دوران رشد لمپنیزم بود که ریاست سازمان هم دست بدست می چرخید و نهایتا نوبت به مهوش سپهری رسید که نه تنها سابقه سازمانی نداشته بلکه و تنها ویژگی او برخود وقیحانه و بی شرمانه او با ناراضیان سازمانی بود و لمپنیزم او در مورد زنان ناراضی زبانزد هم جداشدگان می باشد.
در این دهه فروپاشی خلافت صدام حسین و مفقود شدن مسعود رجوی را بدنبال داشت.
فرار مریم عضدانلو بهمراه دختر و همسر سابقش به فرانسه که منجر به دستگیری او شد و به اتهام تروریستی و پول شویی تحت تعقیب قرار گرفت، نشان دهنده پایان تمام خط خطوطی بود که سازمان برای افراد خود ترسیم می کرد.
پروسه وابستگی مجاهدین در این دهه با دنبال کردن و افشای اطلاعات در باره کشور ایران و سرمایه گذاری روی مسئله تحقیقات هسته ای در ایران کامل شد و نشان داد که این فرقه در خدمتگزاری به بیگانگان دست کلیه خائنین معاصر ایران را از پشت بسته است.
در انتهای این دهه خیانت سازمان که با سوختن ندا حسنی و کشتن مرضیه بابا خانی بدست نادر ثانی با همکاری با سازمانهای جاسوسی دنیا کامل شد و تثبیت کامل سازمان مجاهدین در لیست تروریستی دنیا را بدنبال داشت.
این وطن فروشی بدست عناصری در سازمان صورت میگیرد که از بدو پیدایش سازمان حضور داشته اند، نامهایی که امروز همه جا با وطن فروشی اجین شده اند، سید محمد سید المحدثین مهدی، ابریشم چی ، محسن رضایی بفرو ،محمد علی جابر زاده انصاری و علیرضا جعفر زاده که این خیانت را بصورت سازماندهی شده در عراق و اروپا امریکا دنبال میکنند.
البته خود فروشان دیگری که از ضریب هوشی کمتر برخوردارند مثل عباس داوری و مهدی برائی مشغول معامله خون افراد سرگردان در پادگان اشرف با شیوخ عرب می باشند
آخرین خیانت سازمان مجاهدین که منجر به پایان یافتن سرابی به اسم انسان طراز مکتب و مبارزه حرفه ای و جامعه بی طبقه توحیدی می باشد که بدست مسعود رجوی و تمامی اطرافیانش انجام میگیرد که در این میان بهای آنرا کلیه افراد سرگردان در بیابانهای عراق با خون خود خواهند پرداخت.
دهه چهارم را سازمان به این مشخصات به پایان برد
ــ مسعود رجوی تقریبا برای همیشه از انظار عمومی پنهان شد.
ــ مریم عضدانلو مجددا به غرب پناه آورد و دستگیر شد.
ــ صدام حسین حامی مجاهدین در چاهی دستگیر شد و پسرانش نیز کشته شدند.
ــ خمپاره باران شهرها و تنفر عمومي باز هم شكست مبارزه مسلحانه را اثبات كرد.
ــ ماشین آدم کشی و تصفیه همچنان قربانی می گرفت و سعید نوروزی را نیز در بر گرفت.
ــ سازمان کاملا به آتش بیار معرکه ای بدل شد که جریان انرژی هسته ای در مابین ایران و غرب بو جود آورده است.
ــ امکانات اجتماعی و هواداری سازمان نسبت به سالهای قبل تقریبا به انتها رسیده است و تظاهراتی که با پولهای کلان راه اندازی می شود بیشتر از چند صد نفر را نمی تواند جمع آوری کند.
ــ اثبات تروریست بودن سازمان مجاهدین و باقی ماندن در لیست تروریستی
شروع پنجمین دهه در سازمان مجاهدین مسلما به سیاق همان چهل سال قبل خواهد بود و نتیجه جز خیانت و نابودی نخواهد داشت.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا