شورای ملی مقاومت

بخش اول:

چند روز قبل چشمم به مطلبی خورد نوشته منوچهر هزارخانی. کلمه ای در ابتدای مقاله، دلم را به درد آورد و وادارم کرد که نوشته را تا به آخر بخوانم. وی در این مقاله « مرگ عاطفی» خود را اعلام نموده و دشمنان خویش را بمناسبت این خبردعوت به جشن و پایکوبی کرده بود[1].

در اینجا نمیخواهم عقده دل گشوده و زمین و زمانه را به دشنام بکشم که چرا کار نویسنده ای چون او باید به هر دلیل به اینجا برسد که چنین مطلبی را عنوان نماید؟ همینطور نمیخواهم به این بپردازم که چرا این کلمه اینقدرمرا افسرده کرد. فقط جهت توضیح چند جمله میگویم و از آن میگذرم.

بکار بردن این کلمه از جانب هزارخانی، بمانند استفاده ازآن و دادن هر فحش و بد و بیراهی بخود، توسط هر کس دیگر، در دوران سختی و تنگی کار و زندگی نیست، چرا که وی بخوبی میداند که چگونه کلمات دردنیای سیاست بال درآورده، پرواز میکنند و جابجا بر علیه خود فرد بکار گرفته میشوند. مگر نه اینکه محور اصلی نقد و طنز خود او بر علیه هر مخالف و منتقدی این بوده و هست؟ جائیکه یک جمله بازرگان را از محتوی خود جدا کرده و جا و بی جا بخشی از بیان او مثل «حیات خفیف خائنانه»[2] را چماق نگارش خود برعلیه بازرگان نمود، و یا زمانیکه «غوره و مویز» حاج سید جوادی را طنز برعلیه او ساخت[3] و باز وقتی همین کار را بر علیه بنی صدر و دیگران کرد. پس وقتی هزارخانی کلمه مرگ را بکار میبرد و بدنبال آن مخالفان خویش را دعوت به جشن و پایکوبی میکند، متوجه است که این حرف او نیز، دست دیگران خواهد افتاد و با آن، آن میکنند که وی در چارچوب فرهنگ و ادبیات مجاهدین، با گفته دیگران کرده و میکند. پس بکاربردن این کلمه حکایت از دردی میکند که او را از دایره مصلحت سیاسی خارج نموده و وادار کرده، حتی برای لحظه ای هم شده، از برج عاج مجاهدین فرود آمده وهمچون سایر انسانها، آه از نهاد برآورده و با کلامی احساس درد خود را بیان نماید. دردی که با شناخت نسبی از او و غروری که در وی سراغ دارم مطمعنا" کم از درد مرگ واقعی نبوده. پس اندوه من از دیدن این جمله کم از غمم در صورت شنیدن خبر فوت او نمیتواند باشد.

از همین روی بفکر فرو رفته تا قاتل را بیابم و آلت قتاله را؟ آیا واقعا" قاتل فریبا هشترودی بوده؟ و آلت قتاله چند عکس وی با روسری، به رسم معمول اکثریت زنان هم وطنش و به احترام سنن ملی و مذهبی، درکشورش ایران، پس از سالها دوری بی مورد و بی حاصل؟ و یا ملاقات او با کسانیکه خود را قربانیان خشونت مجاهدین میدانند، در انجام رسالت شغلی اش که خبر نگاری و نگارش است و از الزاماتش اینستکه هر حرفی را درست و یا غلط، از هر منبعی شنیده و نهایتا" قضاوت خود را بنماید؟

من نیز در کاوش خود، اندرز منوچهر هزارخانی را بر چشم نهاده و از پرداختن به داستان فرقه ای بودن مجاهدین و یا داستان طلاقها، جدا کردن کودکان ازخانواده ها و سپردن آنها به هر کس و ناکسی[4]، نشستهای دیگ و حوض وعملیات جاری، و اینکه چگونه جریانی میتواند مدعی دموکراسی و آزادی باشد و نه تنها آنرا از اعضأ خود دریغ نماید بلکه برای به بند کشیدن آنها، از انواع و اقسام شکنجه های روانی نیز استفاده نماید و.. گذشته و به جان مطلب میپردازم. یعنی شعار «سرنگونی» و با اجازه ایشان جهت فهم این شعار، داستان «شورای ملی مقاومت».

«سرنگونی»، طلسم یا کیمیا:

کلمه «سرنگونی»، منظورسرنگونی حکومت ایران، دردستگاه مجاهدین و «شورا»ی آنها کیمیائی است که با آن هرگاه که بخواهند، میتوانند در تصور خویش هر حلبی پاره ای را طلای ناب جازده، هر وصله ناجوری را جور کرده، هرگفته نابخردانه ای را اندرز حکمیانه نموده، هر طرح نا پخته ای را معجزه ای انقلابی، هر شکستی را پیروزی، هر فراری را "عزیمت و عازم"، هر جنایتی در حق خانواده و نزدیکان را عاطفه و فدای انقلابی، هر خیانتی را مصلحت انقلاب، هر مخالفی را مزدور و خائن، هر قتل و جنایتی را عملیات متحورانه وانقلابی، هر موفقیت مجازی ای را دستاوردی عظیم و تعیین کننده، و زمان وقوع آنرا لحظه قبل از سرنگونی نامند. اما از قضا همین کلمه ظرف بیش از دو دهه گذشته طلسمی بوده است نا گشودنی که بارها و بارها نقشه ها، تحلیلها، استراتژی و تاکتیکهای آنها را نقش بر آب نموده و اگر لحظه ای به آینه واقعیت نگه کنند، میبینند که بقول خودشان، این آنها هستند که هر بار «بور» میگردند و مجبورند با یک گردش صد و هشتاد درجه ای نقشه ها و طرحها و تحلیل ها و تابلو کشیدنهای خود را بکناری نهاده و اسباب مارگیری نوینی از خورجین خود بیرون کشند.

لغت سرنگونی در دستگاه مجاهدین و شورا داستان پر ماجرا و طول و درازی دارد. من برای پرادختن به این داستان، آنرا به دوبخش تقسیم میکنم. اولا": سرنگونی برای چه؟(امیدوارم هنوز کسانی درآن دستگاه باشند که آنقدر از عقل سلیم فاصله نگرفته باشند که فکر کنند که سرنگونی خود بخود یک هدف است و قبول داشته باشند که سرنگونی یک راه هست برای رسیدن به هدف و یا اهدافی.) ثانیا": سرنگونی چگونه؟(باز امیدوارم که همان افراد قبول داشته باشند که هر شعاری نمیتواند تا به ابد به شکل شعار برای خاموش کردن مخالفین بکار گرفته شود و بالاخره روزی بشکلی باید محقق گردد.)

1- سرنگونی برای چه؟

در این میان دید مجاهدین نسبت به سرنگونی آشکار است، بر خلاف نظر هزارخانی نه خواسته آنان برقراری دموکراسی است و نه تحقق آزادی مردم، و از قضا دعوایشان « با رژیم حاکم دعوای یک جاه‌طلبی ارضا‌نشده » است. آنها نه تنها حاکمیت ایران را، بلکه حاکمیت کل ممالک اسلامی، و با دید فرقه ایشان شاید کل دنیا را حق رهبری خویش میدانند، حقی که از جانب عده ای به سرقت رفته و باید به زور از آنها گرفته و به حق دار داده شود. مریم رجوی (رئیس جمهور شورا) تمامی بی عدالتیهای موجود در جامعه را فرع بر "خورده" شدن حق رهبری مجاهدین توسط حاکمیت دانسته و میگوید: «وقتی بالاترین حق، یعنی حق رهبری ذیصلاح خورده میشود، زیر چتر آن چه حقوق بی کرانی از مردم ایران پایمال میگردد.»[5] هم ایشان در سخنرانی خود در دورتموند آلمان رهبری انقلاب و حاکمیت ایران را سرقتی میداند از رهبر بحق آن (مسعود رجوی)[6]. مجاهدین بقول مسعود رجوی از همان فردای انقلاب «با شناخت از ماهیت» حاکمیت، بفکر سرنگونی حکومت بودند. وی مدعی است که آنان « تنها نیروی انقلابی بودند که بجای خط "تشکیل حزب" با تمام قوا خط " تشکیل ارتش خلق" را برگزیدند.» و ادامه میدهد:« حتی در لابلای قضایای گروگانگیری، ما مضافا" بر افشأ ماهیت رژیم خمینی، این خط را با تشکیل میلیشیای سراسری تکمیل نمودیم… لیکن شرط پیروزی این استراتژی اینبود که بهرترتیب باید از برخوردهای زودرس اجتناب نمود.»[7] در واقع حرکات آنان در فاز سیاسی، تنها دفع الوقت و یا تاکتیکی بود گذرا، در خدمت اهداف استراتژیک و بلند مدت ایشان، که بتوانند با استفاده از فضای آزاد نسبی بعد از انقلاب نیرو گیری نموده، و خود را برای مبارزه مسلحانه مجدد تحت عنوان هم استراتژی و هم تاکتیک آماده کرده و آرزوی خود، یعنی رهبریت بر ایران(و شاید با شناختی که از تصورات فرقه ای آنان دارم، تمام دنیا) را محقق سازند. بعد از سی خرداد تا کنون هم، یکتا هدف و خواسته آنان همین بوده و هست و در همه جا حواسشان جمع است که مبادا کسی مدعی شراکت در انقلاب و سهم خواهی بعد از پیروزی شود. کما اینکه مسعود رجوی در جمعبندی یکساله بعد از سی خرداد میگوید: « اینبار ما مبارزه نمیکنیم که خون و شکنجه را ما بدهیم و یک شارلاتان برسد و انقلاب را ببرد.»[8] البته متوجه هستید که منظور وی از شارلاتان هم هر کسی غیر از خودشان است. بحث تنها شش ماه حکومت بعد از انقلاب و یک رای آنها در شورا هم محض خنده من و شماست وگرنه همه بخوبی میتوانند حدس بزنند که اگر به مجاهدین قدرت و آزادی عمل ولو برای یکروز داده شود، چگونه خود و دید خود را به دیگران تحمیل خواهند نمود، بقول مسعود رجوی «به من آزادی بدهید، تدریجا" جامعه ی آرمانی خود را هم تحویلتان خواهم داد.»[9] و همه میتوانند با یک نظر به شکل فرقه ای مجاهدین و داستانهای طلاق و دیگ و حوض آنان، جامعه آرمانی ایشان را هم متصور شوند.

باری همانطور که گفتم اینجا بحث من بر سر مجاهدین و خواست آنها از سرنگونی نیست بلکه صحبت از خواست علی الظاهر کلکسیون عناصر "ویترینی" غیر مجاهد، شوراست که امروزه شاید تعدادشان به حد تعداد انگشتان یک دست رسیده باشد.

خواستهای اصلی اعلام شده "شورا" از سرنگونی حاکمیت فعلی:

اولین نشانه تشکیل شورای ملی مقاومت، زمانی بود که به ما هواداران مجاهدین گفته شد که اطلاعیه مشترک مسعود رجوی و ابوالحسن بنی صدر را و میثاق(شورای جبهه مقاومت ملی) نگاشته شده توسط بنی صدر را در سطح هواداران و ایرانیان بطور گسترده توزیع نمائیم. از حواشی این داستان و مسائلی که برای ما به عنوان هوادار مجاهد در آنزمان بوجود آورد، میگذرم و به اصل مطلب میپردازم. دربخشهائی از جزوه میثاق که از قضا همان چاپ اولش، منتشره انجمن دانشجویان مسلمان انگلستان در دست من است، چنین آمده: «…در این جمهوری هیچ شخصیت، هیچ گروه و هیچ حزبی و سازمانی از اولویت "هژمونی " برخوردار نیست و حق حذف دیگران را ندارد. تمایل به ایجاد یک جبهه سیاسی، تمایل اصلی شناخته میشود و بر همه گرایشها و گروهها و احزاب معتقد به استقلال و آزادی وجمهوری اسلامی، کوشش برای ایحاد این جبهه فرض است. گروههائی که آماده شرکت در این جبهه هستند باید بیدرنگ آنرا تشکیل دهند. حتی اگر تنها یک گروه آماده عمل است، باید بمثابه نماینده یک جبهه عمل کند و با تمام توان برای مشارکت دادن دیگران بکوشد. » بنی صدر در خاتمه میثاق خود چنین نوشته است: «بنایم بر این نبود که بمانم و بایستم اما وقتی بر اینجانب یقین شد که این انحرافات (منظور انحرافاتی است که وی در حاکمیت آنزمان می دیده و شاید هنوز میبیند) و کارهائیکه انجام میگیرد نخست به حذف نیروهای اصلی که مخالف حاکمیت آمریکا بر کشورشان هستند و سپس به استقرار حاکمیت ثابت و با دوام آمریکا از طریق جناحهای ضد انقلاب میانجامد، بر آن شدم که بمانم و با تمام توان برای نجات انقلاب و دین و کشورم بکوشم. اقتضای رای ملت بزرگ ایران، استقامت از سوی اینجانب و همه گروهها و احزاب سیاسی و دستجات و افرادی استکه میپذیرند برغم همه خطرها در این کوشش بزرگ یاری رسانند و به قیمت جانبازی در پیروز گرداندن انقلاب بکوشند. با وجود وضعیکه با انحراف از خواستها و مواضع انقلاب بوجود آورده اند و با وجود جو اختناق و رعب و وحشت بی نظیریکه پدید آورده اند، بتوانمندی نسل جوان کشور باور دارم و یقین دارم که این نسل پر توان و پر تلاش موانع را از پیش بر میدارد و پیروز میشود. رئیس جمهور منتخب مردم ایران ابوالحسن بنی صدر 22 تیر 1360»

اینکه اهداف و خواستهای هر یک از طرفین اولیه این وحدت چه بود و تا چه حد محقق شد را به بخش دیگری از این مطلب موکول میکنم، در اینجا آنچه که از این اولین سند بر میآید اینستکه، هدف اولیه سرنگونی، تحقق همان خواستهای مردمی انقلاب بهمن 57 یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود.

اما باید ازاین سند عبور کرد، چرا که از آن زمان تا کنون خیلی چیزها تغییر کرده اند و با جدا شدن شورا از نخستین عضو و نخستین رئیس جمهورش، و به باد فحش و ناسزا کشیده شدن وی از جانب هر خرد و کلان "عضو" " شورا" دیگرجائی برای بحث پیرامون این اولین میثاق نیست.

خوشبختانه منوچهر هزارخانی در این "گزارش نتیجه عملیات" خود، واقعبینانه، از تمام شعارها و وعده سرخرمن دادنهای مجاهدین تحت نام شورا، گذشته و هدف سرنگونی را «ورود به جاده دموکراسی» دانسته. "خوشبختانه" از این جهت که این گفته در مقابل تمامی شعارهای دیگر مجاهدین و شورای آنان از همه معقول تر و قابل پذیرش تراست. بخصوص اگر پسوندهائی مثل "راستین"، "انقلابی"، "ضد بورژوازی" هم به کلمه دموکراسی افزوده گردد. چرا که دموکراسی که یک لغت یونانی است و در اصل به معنی حکومت مردم میباشد و حکومت مردم هم یعنی حکومت نمایندگان مردم و تا آنجا که من به یاد دارم کمتر جانی و جنایتکاری در تاریخ مدعی نمایندگی مردم و حکومت تحت نام مردم نبوده است. در واقع استالین در شوروی، مائو در چین و یا چاشسکو در رومانی حکومتهای خود را دموکراسی واقعی دانسته و دموکراسی غرب را از نوع لیبرالی و بورژوازی و بر علیه منافع طبقه کارگر و مردم میدانستند. بهمین علت آلمان شرقی حتی تحت حکومت دیکتاتوری مثل هانوکرنیز جمهوری دموکراتیک آلمان خوانده میشد و آنها آلمان غربی را دموکراتیک نمیدانستند. هیتلر هم اگر حافظه تاریخی دوستان ضعیف نشده باشد، از قضا با حربه دموکراسی و علی الظاهر حتی با احترام به انتخابات "آزاد" و از طریق آن به قدرت رسید و در خلال مدتی کوتاه از طریق "دموکراتیک" رقبا و حتی دوستان قدیم را حذف نموده و فاشیسم بی نظیر خود را بر ملت آلمان تحمیل نمود. چگونه؟ از طریق "مساعدت" و "نوازش" چماقداران میلیشیای قهوه ای پوش خود تحت فرماندهی هس. جهت مزاح تاریخ بد نیست اشاره کنم که همین جناب هس بود که برای اولین بار شعار هیتلر- آلمان و آلمان – هیتلر را مطرح کرد، شعاری که بعدا" مورد علاقه مجاهدین قرار گرفته و تبدیل به شعار "ایران – رجوی، رجوی – ایران " شد. شعاری که احتمالا" در صورت بقدرت رسیدن شورای مجاهدین، میتواند از طریق "نوازش"های دوستانه خاکی پوشان ارتش مجاهدین شعار "مردمی" گشته و منجر به اطاعت بی چون و چرا همگان از رهبری آنان گردد.[10] اینکه مجاهدین و شورای آنها از هم امروز و بهتر بگویم از آغاز شکل گیری، خود را نماینده و سخنگوی مردم دانسته و هرگونه شک به آنرا نوعی کفر و الحاد دانسته و هر مخالف خود را دشمن مردم و ضد خلق میشمرند، بر کسی پوشیده نیست و به نمونه هائی از آن در ادامه این مقاله اشاره خواهم کرد، بنابراین اینکه هدف سرنگونی تخیلی مجاهدین و شورای آنها حکومت ایشان و برقراری دموکراسی، از نوع تعریف شده خودشان باشد، جای هیچ شک و شبهه ای نیست. اما از آنجائیکه منوچهر هزارخانی امتیازات "مسئول شورا" و "رئیس جمهورشورا" را تحت عنوان سخنگوی رسمی ندارد، بهتر است به حرف و قول او قناعت نکرده و بحث را به همین جا خاتمه نداده و به بقیه اسناد شورا و تاریخچه آن بپردازم تا ببینیم براستی هدف سرنگونی چیست و چگونه میخواهد محقق گردد؟

سند بعدی حدود یکسال بعد از انتشار میثاق بنی صدر، یعنی در پنجم مهر ماه 1360 تحت عنوان « برنامه شورای ملی مقاومت و دولت موقت جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران» به نگارش مسعود رجوی و با امضأ او و بنی صدر متشر گردید.[11]

این برنامه در چهل و سه صفحه و درقطع جیبی (حدود 5200 لغت) نگاشته شده و دارای سه فصل میباشد. فصل اول آن شامل تعریفات تحت عنوان «وضعیت موقت و وظیفه اساسی دوران انتقال» است. عنوان فصل دوم آن « دیدگاههای اساسی دولت موقت» میباشد. در این فصل هدفهای تاریخی تشکیل این شورا بیان شده و در نتیجه، هدف از سرنگونی چنین عنوان شده است: «آزادی، استقلال، عدالت و یگانگی اجتماعی (به مفهوم رفع همه ی تبعیضات و جهل و ستم های اجتماعی) هدفهای تاریخی حاکمیت مردمی هستند و توده های مردم محروم ما نیز در اساسی ترین شعارهای انقلابی خود، آگاهانه و یا بطور حسی و عاطفی بر آوردن همین هدفها را از جمهوری اسلامی میطلبیدند.». در بخشی دیگری از همین فصل محتوای این شورا و انقلاب بهمن ماه و احتمالا" "انقلاب" آتی و مقوله سرنگونی، دموکراتیک و ضد امپریالیستی خوانده شده است. و باز در همین فصل تحت عنوان « تضمین پیروزی – انقلاب و عدم رجعت به گذشته» چنین عنوان شده: « برای تضمین آزادی و تداوم استقلال، تمامی مردم ایران بایستی متحدا بسیج شوند تا با کار و تلاش هر چه بیشتر میهن خود را پا برجا نگهداشته و از مناسبات وابسته ساز استعماری مصون بدارند. و این هم یک مبارزه توامان سازندگی و ایدئولوژیکی است که اهمیت آن هرگز از مبارزه به خاطر کسب استقلال و آزادی کمتر نبوده و عین تداوم آنست. اما چنین مبارزه ای تنها در مسیر رشدی مستقل (و نه وابسته) در چارچوب امحأ هر گونه ستم و استثمار میسر است که خود اجتماعا" ملازم با اتکأ به انبوه دهقانان و کارگران محروم ایران میباشد.»

فصل سوم این جزوه، مواد برنامه شورای ملی مقاوم و در نتیجه اهداف این شورا برای سرنگونی محسوب میگردد. این مواد عبارتند از:

1- استقلال

2- آزادی

3- شوراهای مردمی

4- تساوی حقوق سیاسی

5- حقوق ملیتها

6- ارتش جمهوری دموکراتیک اسلامی

7- سیاست ارضی و مسائل روستایی

8- حقوق کارگران

9- آموزش، تحصیلات عالی و فرهنگ

10-برابری سیاسی اجتماعی زن و مرد

11-تامین و رفاه اجتماعی

12-سیاست خارجی

از آنجا که بسیاری از مواد این برنامه بقولی، حلوای نسیه است و کی داده و کی گرفته، و هر فاشیست و دیکتاتوری هم قبل از رسیدن به قدرت میتواند نه تنها وعده آنها بلکه وعده 5 میلیون دلار به هر خانواده ایرانی را هم بدهد، من سعی میکنم منظور شورا از همان دو بند اول را فهمیده و توضیح داده و قضاوت در مورد بقیه مواد را به انصاف، فهم و دقت نظر خوانندگان این مطلب واگذارم.

استقلال:

برای فهم معنی استقلال از نظر شورای ملی مقاومت، دوباره بسراغ برنامه شورا رفته و در آن جستجو گر معنی آن میشوم: در این برنامه چنین آمده است: «پذیرش اصل استقلال برای کشوری که بیش از ربع قرن در زیر سلطه ی سیاسی و اقتصادی و نظامی آمریکا بسر برده است به این معنی است که لااقل به موارد زیرین جامه ی عمل بپوشاند: الف – قطع همه ی روابط اسارت بار امپریالیستی و افشأ و الغأ آنها در زمینه های مختلف و میدان ندادن به هیچگونه وابستگی اقتصادی. ب- اعمال کامل حق حاکمیت ملی بر جمیع منابع طبیعی و ثروتهای ملی بویژه نفت. ج – خروج از مدار تکپایگی اقتصادی و اقتصاد و بودجه ی متکی به درآمد نفت از طریق توسعه و رشد کشاورزی و صنایع ملی. د – ملی کردن تجارت خارجی به منظور تشویق کشاورزی و صنعت ملی و هموار کردن راه رشد تولیدات داخلی. ه- قائل شدن اولویت برای کشاورزی، که بدون رعایت آن – چنانکه سرنوشت بسیاری از اقتصادهای کشورهای توسعه نیافته نشان میدهد – هر گونه توسعه ی سالم و متعادل اقتصادی غیر ممکن است. و – احیأ صنایع ملی و تقویت روز افزون تولید صنعتی و آموزش فنی و حرفه ای، استفاده از پیشرفتهای تکنیکی در عین توجه اکید به رشد صنایع متوسط و کوچک بویژه در حوالی روستاها.»

مجددا" من بفرمان منوچهر هزارخانی « اضافات و ملحقات» این بند را کنار میزنم و میگویم شما اصل مطلب را بچسبید نمک و زردچوبه آن پیشکشتان. دستیابی و حفظ استقلال برای هر کشوری در مقابله آن با هر نوع تجاوز و زور گوئی کشوری دیگر و احتمالا" قویتر و بزرگتر، معنی و مفهوم پیدا میکند. در چند دهه گذشته کشور ما با تجاوز و زورگوئی دو کشور روبرو بوده اولین آنها همانطور که در برنامه شورا هم آمده، آمریکا بوده و دومینش حمله عراق به کشورمان و اشغال بخشی از آن توسط حکومت صدام حسین بوده است. در مورد عراق که شورا از زمان ملاقات مسعود رجوی با طارق عزیز نایب نخست وزیر عراق در 19 دیماه 1361 عملا" نه تنها علاقه ای به مقابله با تجاوز آن کشور بر علیه کشورمان نشان نداد، بلکه در قبال گرفتن کمکهای مالی و تسلیحاتی و زمینی که ازآنجا بتواند به کشور حمله ور شود، عملا" متحد عراق در حمله و تجاوز به کشور شد. درآنزمان ادعای مجاهدین این بود که:

اولا" چون عراق کشوری کوچکتر، کم جمعیت تر، عقب افتاده تر و ضعیفتر از ایران است، هیچگاه همکاری آنان با عراق نمیتواند منجر به قول و قراری گردد که استقلال کشور را در آینده به خطر اندازد.

ثانیا" بر خلاف نظر عمومی مردم و مخالفین مجاهدین، همکاری آنان با عراق شامل دادن اطلاعات نظامی ایران به صدام حسین نشده، که خود بخوبی میدانستند این عمل یعنی خیانت به کشور و ملت، و جرم خیانت هم در میان تمامی ملل کم و بیش مشخص و مجازات آن نیز معیین میباشد. بهمین دلیل گفته صدام حسین در رد، دادن اطلاعات نظامی توسط مجاهدین به عراق را منقوش تمام نشریات خود کردند و آنرا سندی بر عدم خیانت خویش به کشور و استقلال خود از عراق دانستند.[12]

از بحث همکاری با صدام و اینکه "شاهد دم، روبه گشت" میگذرم، بهر صورت پشت مرده حرف زدن هم درست نیست و به بحث اصلی بر میگردم و تعریف شورا از استقلال و یا راه حصول آن. وباز از بندهای مختلف آن گذشته و میگویم شما بند اول را بچسبید، بقیه پیشکشتان. با اجازه برای اینکه مجبور به بازگشت به عقب نشوید، دوباره آنرا تکرار میکنم: « قطع همه ی روابط اسارت بار امپریالیستی و افشأ و الغأ آنها در زمینه های مختلف و میدان ندادن به هیچگونه وابستگی اقتصادی»

در اینجا من با دو مشگل جدی روبرو هستم، اولا" منظور مجاهدین از امپریالیسم چیست و این موجود موهوم کیست؟ بعبارتی کدام کشور در جهان امروز ممکن است بقول خود شورا مثل «ربع قرن گذشته، کشور را زیر سلطه نظامی و اقتصادی» خود گرفته و استقلال ما را حداقل اگر نه نابود بلکه مخدوش نماید؟ اگر این« امپریالیسم جهانخوار» کره شمالی و سوریه نباشند! احتمالا" امریکاست؟ ومسئله دوم من مقوله «افشأ » است که گوئی منظور افشأ روابط با امریکا بوده و نه افشأ صنایعی که میتواند ما را از امریکا و بطور کلی غرب و دیگران در آینده بی نیاز کند؟ [13] و یا افشأ اسامی هر وزیر و وکیل عراقی[14] و هر زائر و دیپلمات ایرانی[15] (وحتی بفرض صحت گفته مجاهدین و وابستگی و یا حمایت آنها از ایران) چرا که من نمیتوانم ربطی بین این «افشأ گریها» و مقوله استقلال و افشأ روابط حکومت با امپریالیسم پیدا نمایم؟ "افشا گری هائی" که فی الواقع راه را برای تجاوز و حمله آمریکا به خاک کشورمان و از بین رفتن استقلال آن هموار مینماید. علاوه بر این در مورد بحث اتمی هم باید بگویم، آخر مگر نه اینکه نفت سرمایه ای محدود و روبه تمام شدن است؟ مگر نه اینکه اساسا" استفاده از سوختهای فسیلی بدلیل افزایش گازهای گلخانه ای و گرم شدن زمین باید هر چه محدود و محدودتر گردد؟ و مگر نه اینکه بنفع ماست که از این ماده حیات بخش، باید هر چه کمتر به عنوان سوخت استفاده نموده و باید بدنبال منابع دیگر سوختی بود؟ و باز مگر نه اینکه در دنیای آینده نزدیک، سوخت، یکی از مسائل اصلی و ریشه بحرانها و جنگها در جهان خواهد بود؟ و مگر نه اینکه سوخت اتمی با علم امروزه یکی از ارزانترین انواع تولید سوخت نسبت به سایر منابع و احتمالا" جایگزین اجباری سوختهای فسیلی است؟ و بازمگر نه اینکه ماده اصلی این نوع از سوخت، اورانیم غنی شده میباشد و محک استقلال یک کشور در آینده تولید مستقل این ماده میباشد؟ پس افشأ تولید این ماده و یا توانمندی ایران در تولید آن، از جانب شورای ملی مقاومت چه معنی ای میتواند داشته باشد؟ ایا منظور شورای ملی مقاومت از افشأ تولید اورانیوم غنی شده توسط ایران، افشأ صنایعی است که میتواند در آینده ما را مستقل سازد؟ و یا وابسته کند؟ و افشأ، افشأ روابط با آمریکاست و یا افشأ صنایعی است که ممکن است منجر به استقلال ما از آمریکا و غرب شود؟ پاسخ شورا به تمامی این سئوالات اینستکه، خیر حکومت صنایع اتمی را برای تولید سوخت نمیخواهد و این بهانه ای بیش نیست و در واقع اینها صنایع نظامی کشور میباشند؟ در اینجا من نیز مانند دوستی دیگرحیران می مانم که نکند من اشتباه میشنوم و یا از نخست اشتباه فکر میکرده ام و این شورای ملی مقاومت امریکاست و ما به اشتباه فکر میکردم پسوند آخر آن "ایران" است؟! که در اینصورت به اعضأ " شورای ملی مقاومت امریکا" مژده میدهم که خیالشان از استقلال آمریکا از جانب ایران راحت باشد، چرا که از دوره خسرو پرویز ساسانی تا کنون، مردم ایران تحت حکومت جانی ترین و قوی ترین دیکتاتورها هم چشم طمع به خاک کشور دیگری نداشته و جنگهایشان اساسا" تدافعی بوده و حتی در حمله نادر به هند هم خوانده ایم که چگونه بعد از مجازات افغانهای فراری به آن کشورکه تمدن ما را به نابودی کشانده بودند، خاک هند را بر خلاف تمام استعمارگران دیگر ترک کرده و حکومت آنجا را بخود ایشان سپرد.

اما اگر فی الواقع پسوند مربوطه ایران باشد و منظور استقلال ایران و آنهم از زورگوئی و سلطه جوئی یگانه ابرقدرت موجود میباشد و اگر بفرض صحت ادعای شورا، صنایع مربوطه فی الواقع نظامی باشد، نیروئی که مفتخر بود که جای توپ و تفنگ حکومت را برای حفظ استقلالش از عراق ضعیفتر، کوچکتر و عقب افتاده تر حاضر نبوده به صدام حسین بدهد، چگونه حاضر شده اطلاعات «صنایع نظامی»[16] پر اهمیت اتمی را به تنها ابر قدرت جهان، دهها و بلکه صدها مرتبه بزرگتر، قویتر، و جلو افتاده تر از ایران داده و مدعی "استقلال"، "مبارزه با امپریالیسم" و رهائی از "وابستگی به امریکا" باشند؟ و دست آخر به خاطر این خوش خدمتی اش به اجنبی، آنهم هژمونی طلب ترین، جنایتکارترین و راستترین جناح حاکمیت آمریکا یعنی نو محافظه کاران حاکم، دست مریزاد و حق المزد هم بخواهد؟[17] در اینجا من میمانم و هر عقل سلیمی که اگر این استقلال است پس خیانت و وابستگی چیست؟[18] و توجیه مسئول شورا برای همه این خوش خدمتیها به اجنبی چیست؟ وی میگوید: «اگر امپریالیسم نه یک هیولای ذهنی و نه یک شیطان نامرئی، بلکه یک پدیده و مجموعه روابط مشخص اجتماعی – اقتصادی سیاسی است، ممکن است خواهش کنم بگوئید امریکا با مردم ایران چه خواهد کرد که خود خمینی نکرده؟ »[19]. ایشان اگر انداختن بمب اتمی در دو شهر ژاپن، کشتن دهها میلیون از مردم کره و ویتنام، کامبوج و لائوس، داستان کنترا ها در نیکاراگوئه، کودتای 28 مرداد و کودتا بر علیه آلنده و… را در زمان این مصاحبه بفراموشی سپرده بودند، بد نیست امروز نظری به عراق که برای مدت بیش از بیست سال نان و نمک ملتش را خورده اند انداخته و باز بگویند که آمریکا با مردم ایران چه میخواهد بکند که حکومت فعلی با آنها نکرده.

در اینجا محض یادآوری و شاید عبرت روزگار و شاید هم فقط محض مزاح تاریخ و خنده، به باقی مانده اعضأ مستقل شورای ملی مقاومت پیشنها میکنم که اگر توانستند به مجاهد های گذشته دسترسی پیدا نمایند، بد نیست نگاهی به دو اطلاعیه گذشته مجاهدین بیاندازند. اطلاعیه اول تیتر درشت صفحه اول مجاهد شماره 36 با عنوان «برای آمریکا ویتنام دیگری بسازیم» بود. در آن، مجاهدین ضمن نقل بخشهائی از «پیام امام خمینی بعد از قطع رابطه با شیطان بزرگ با ایران» خطاب به مردم عراق چنین میگویند: « ما امیدواریم که نابودی سر سپردگانی مثل سادات و صدام حسین بزودی انجام گیرد… ملت شریف عراق شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندید، بپاخیزید. ای ارتش عراق اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده است قطع کنید.»[20] اطلاعیه بعدی مجاهدین در محکومیت بمباران صنایع اتمی عراق توسط «رژیم جنایتکار اسرائیل» تحت عنوان «بمباران تاسیسات اتمی عراق و یک سئوال از هیئت حاکمه ایران»[21] است که آن بمباران توسط اسرائیل را نشانه استقلال عراق از امپریالیسم و صهیونیسم و«موفقیت دشمن غاصب (منظور اسرائیل) در جبهه شرقی اش» دانسته و از حکومت بخاطر اخباری دال بر استفاده از سلاحها و تجهیزات اسرائیلی توضیح خواسته بودند. باز در اینجا از این میگذرم که بنا بر شواهدی، خوش خدمتی مجاهدین به آمریکا دال بر افشأ صنایع هسته ای ایران، گوئی بر پایه اطلاعات داده شده به آنان توسط «دشمن غاصب»، «رژیم جنایتکار» اسرائیل بوده، همان اطلاعاتیکه رضا پهلوی و سلطنت طلبان محکوم به وابستگی به آمریکا هم حتی حاضر نشدند در ظاهر افشاگرش باشند![22]

آری در اینجا من نیز با مسئول شورا که روزی مدعی بود «تا وقتی یک انقلابی و یک مجاهد خلق در میهن ما وجود دارد، آمریکا نباید و نخواهد توانست که به این کشور باز گردد.» هم کلام شده و میگویم « آری هیچگاه فرهنگ و کلمات انقلابی این چنین لوث و مبتذل نشده بودند، و این در شمار بزرگترین گناهان است. گناهی که دیگر از طاغوت ساخته نبود.»(از پیام مسعود رجوی به خلق قهرمان ایران- مجاهد شماره 102 دوم دیماه 1359)

ادامه دارد

بحث بعدی "آزادی"

[1] – جهت خواندن اصل مطلب به این لینک مراجعه نمائید: مقاله هزارخانی

[2] – مرحوم بازرگان از نادر سیاستمداران بود که بجای فرار از کشور و از راه دور کر کری خواندن برای حکومت، علی رغم هر نوع محدودیت و بی مهری در وطن باقی ماند و تا زمان مرگ، لحضه ای از انتقاد نسبت به کج روی های حکومت کوتاه نیامد. برای مشاهده بعضی از مقالات طنز گونه منوچهر هزارخانی در مورد بازرگان میتوانید به نشریه شورا به سردبیری هزارخانی شماره 45 مورخ مهر تا آذر 1367 مراجعه نمائید. در این نشریه مقاله هزارخانی تحت عنوان "شد غلامی که…" در نقد نامه سر گشاده بازرگان بتاریخ 12 مهر ماه 1367 است. در این نامه بازرگان مخالفت خود با مبارزه مخفی و خشونت بار برای براندازی حکومت را اعلام نموده و از « توسل به بیگانگان و انتظار عمل آنان» نیز امتناع ورزیده و «تنها راه حل مشروع و سازنده و موثر را در مبارزه سیاسی مردمی و مسالمت آمیز علنی» جستجو کرده بود. وی در جائی در همین مطلب در انتقاد به حکومت نوشته بود: «در هر حال دو انتخاب پیش روی ما گذارده اند: حیات خفیف خائنانه و یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانه.» و این همان جمله ای بود که بارها و بارها توسط هزارخانی و دوستان شورائی اش بر علیه بازرگان بکار گرفته شد. همچنین میتوانید به مطلبی در شورای شماره 53 مورخ فروردین تا خرداد 1369 مراجعه نمائید این مطلب در نقد نامه سر گشاده بازرگان و 89 نفر دیگر نسبت به سانسور در کشور بود. در این مطلب تحت عنوان "گدایان و آوراگان" تمامی مخالفان حکومت (البته الی اعضأ شورای مجاهدین) در داخل و خارج یا گدایان آزادی در داخل کشور و یا آوراگان خارج کشوری خوانده شده (که گویا خود اعضأ شورا در داخل هستند و دارند مبارزه مسلحانه میکنند و یا دارند از کره ماه مستقل از دشمنان ملت و کشور حکومت را هدف قرار میدهند.) و انتقاد آنها به حکومت را «خفت بار و ذلیلانه و سطح توقعشان را پست و گدا صفتانه که تنها میتواند دل بهم خوردگی و نفرت بر انگیزد» توصیف نموده بود. در همین جا باید گفت که چه بزرگ منشی ای بزرگتر از گدائی آزادی برای ملت، جهت اجتناب از بکار گیری خشونت و به خون کشیدن سرمایه های انسانی و مالی کشور و مردم بی گناه.

[3] – مقاله هزارخانی در نشریه اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان شماره 98 به تاریخ 29 خرداد 1366 تحت عنوان: «گرد و خاکهای آخر راه» به نقل از شورای شماره های 30 و 31. توجه شود که در این زمان ایشان فکر میکردند که براستی به آخر کار رسیده و بزودی در داخل خاک کشور با استقبال بی شائبه ملت روبرو خواهند گردید.

[4] – با عرض معذرت از تمام خانواده های شریفی که عهده دار نگهداری این کودکان بخت بر گشته مجاهدین گشتند، به این علت کلمه "ناکس" را بکار بردم که مجاهدین در تلاش برای خلاصی از این کودکان «نا خواسته» تا آنجا پیش رفتند که براستی آنها را تحویل هر کسی بدون تحقیق مکفی میدادند که خواهان آنان میگشت. برای نمونه میتوانم به موردی که تعدادی از هواداران گذشته مجاهدین هم در جریان آن هستند در کالیفرنیای آمریکا اشاره نمایم که در آن کودک مجاهد مورد تجاوز سرپرست خود قرار گرفت.

[5] – سخنرانی مریم رجوی در بزرگداشت عاشورای حسینی، بولتن 212، 26 تیر 1371

[6] – جزوه آزادی سخنرانی مریم رجوی در دورتموند آلمان صفحه 32

[7] – پنجمین مصاحبه مسعود رجوی، مصاحبه با نشریه ایرانشهر (زمانیکه هنوز این نشریه مورد غضب مجاهدین واقع نشده بود) نقل از نشریه اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان شماره 21 به تاریخ 18 تیر ماه 1360

[8] – جمعبندی یکساله مقاومت، نشریه اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان شماره 51 به تاریخ 5 خرداد 1361 صفحه 12

[9] – جزوه مفهوم مصوبات نخستین اجلاسیه شورای ملی مقاومت (سئوال از برادر مجاهد مسعود رجوی) صفحه 13

[10] – Hess Hitler’s Henchmen, Documentry, Channel 5 of UK, 14/1//2001, in a speech, he said: ‘Germany is Party, Party is Hitler, Hence Germany is Hitler & Hitler is Germany.’ In the same meeting Bormann Adolf Hitler’s right hand man said: ‘obeying Hitler should be without any reservation.’

[11] – البته در نسخه ای که من در دست دارم اسمی از بنی صدر نیست، که وی در تاریخ چاپ این جزوه مغضوب مجاهدین شده بود و بردن نام او جز با چند پسوند و پیشوند ناسزا گونه از حرامهای دستگاه مجاهدین میباشد. نسخه در دست شما هم؟ متاسفانه احتمالا" اگر همین آخرین نسخه چاپی را از گذشته ندارید، دیگر نمیتوانید آنرا گیر بیآورید. چرا که علی رغم اینکه شورا این برنامه را رسما" رد نکرده و جایگزین آنرا مشخص ننموده، اما بدلیل وجود کلماتی "قبیح" و "حرام" با توجه به فرهنگ امروزین ایشان مثل "امپریالیسم" در آن، از مدتها قبل ممنوع الچاپ گشته وبجایش خلاصه "آمریکا پسندانه ای" تحت عنواینی مثل "آشنائی با شورای ملی مقاومت" را منتشر میکنند.

[12] – صدام در ملاقات با وزرا خود در 11 تیر 1367 درباره مجاهدین چنین گفته بود: «خصوصیت ویژه مجاهدین استقلال رای کامل آنهاست، برای ثبت در تاریخ اعلام میکنم که ما یکبار از مجاهدین درباره وطنشان ایران سئوال کردیم اما آنها به این جهت که فکر میکردند پاسخ دادن به آن میتواند متضمن اطلاعاتی درباره میهنشان بوده و احیانا" زیانی را متوجه مردمشان سازد، درخواست ما را به صراحت رد کردند. و ما البته این موضع آنان را به عنوان یک نیروی سیاسی مستقل محترم میشماریم.» (نشریه اتحادیه انجمنهای مسلمان شماره 143 تاریخ 28 تیر ماه 1367)

[13] – چرا که در برنامه شورا در بخش مربوط به ارتش صفحه 34 آمده: « (شورا) برای قطع وابستگی تسلیحاتی، تا سرحد امکان فنون و صنایع داخلی را تا مرز خودکفائی دفاعی کشور افزایش میدهد.» باز من میمانم که ربط باصطلاح افشأ کارخانه های موشک سازی ایران و آزمایش پرتاب آنها، برای خوش خدمتی به آمریکا و غرب، با این جمله از برنامه شورا چیست؟

[14] – رادیو فردا (رادیو امریکا) به تاریخ 31 ژانویه 2007 در مطلبی تحت عنوان «حمایت سیاستمداران سنی عراق از ادعای تازه مجاهدین خلق» به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس مینویسد: « شورای ملی مقاومت، وابسته به سازمان مجاهدین خلق، بار دیگر مدعی شده است که فهرستی از ماموران امنیتی ایران در عراق را در دست دارد. بنا به ادعای این گروه مخالف نظام سیاسی ایران، در فهرست آنها، نام بیش از ۳۰هزار مامور امنیتی ایران وجود دارد. در فهرستی که سازمان مجاهدین خلق از آن با عنوان فهرست ماموران ایرانی یاد می کند، نام چند تن از نمایندگان مردم عراق در پارلمان این کشور و همچنین نام تعدادی از اعضای رده بالای نیروهای امنیتی عراق، وجود دارد. بنا به این گزارش، سازمان مجاهدین خلق همچنین مدعی است تجهیزات جمهوری اسلامی ایران را که برای ساختن بمب برای شورشیان عراقی به کار می روند در عراق، کشف کرده است.»

[15] – این درحالی استکه وزیر خارجه عراق اعلام کرد که حتی افراد دستگیر شده توسط آمریکا نیز دیپلمات هستند و در نتیجه از مصونیت سیاسی باید برخوردار باشند: بی بی سی فارسی 12 ژانویه 2007 « روز جمعه، 12 ژانویه، هشیار زیباری، وزیر خارجه عراق، گفت که پنج ایرانی که توسط نیروهای آمریکایی در "دفتر رابط" ایران در شهر اربیل، مرکز منطقه کردستان عراق بازداشت شده اند، دارای موقعیت دیپلماتیک نبودند اما با اجازه دولت عراق فعالیت می کردند.»

[16] – بنا به ادعای مجاهدین و نه من و یا حکومت ایران که مدعی است اهداف صلح طلبانه از تولید انرژی اتمی دارد و باید فی الواقع حرف آنها پذیرفته شود تا عکسش ثابت گردد.

[17] مصاحبه علی صفوی سخنگوی شورای ملی مقاومت با تلویزیون بی بی سی- نیوز نایت 17 ژانویه 2007 وی در این مصاحبه به خبرنگار نیوز نایت گفت که شورای ملی مقاومت افشا گر صنایع اتمی ایران بوده و غرب در این مورد بدهکار آنها میباشد.این جمله وی را چگونه میتوان تفسیر کرد مگر تقاضائی برای مزد خواهی در قبال خیانت به کشور و ملت و بکار گرفته شدن توسط امریکا. کما اینکه بی بی سی فارسی هم در وب سایت خود بتاریخ اول فوریه 2007 با درک این خوش خدمتی از جانب آمریکائیان و خواست پاسخگوئی از جانب آنان می نویسد: « شماری از اعضای مجلسین نمایندگان و سنای آمریکا خواهان آنند که سازمان مجاهدین خلق از فهرست گروههای تروریستی خارج و به عنوان ابزاری علیه حکومت ایران به کار گرفته شود. این سازمان در افشای فعالیتهای حساس اتمی ایران در زمینه غنی سازی اورانیوم نقش عمده ای ایفا کرده است.»

[18] – در این میان نقل تعریف جدید رئیس جمهور شورا از "استقلال" هم خالی از مزاح نیست. (جزوه آزادی صفحه 37) مریم رجوی در سخنرانی خود در دورتموند آلمان میگوید: «مگر استقلال چیست؟ جز آزادی ملت در مناسبات و روابط بین المللی؟ و مگر مقاومت ایران در تمام طول مبارزه 14 ساله اش با رژیم آخوندی نمونه درخشانی از استقلال عمل در روابط بین المللی ارائه نداه؟.. البته به رغم مشکلات و سختیهای وفاداری شورا به استقلال،..بالاخره پس از ده سال که این مقاومت بر ضرورت تحریم رژیم ضد ایرانی و ضد انسانی آخوندی از طرف جامعه جهانی اصرار نمود، ایالات متحده رژیم خمینی را تحریم تجاری کرد.» به این ترتیب معلوم میشود که معنی استقلال از جانب شورای ملی مقاومت یعنی تحریم مردم ایران، بالا رفتن تورم و بی کاری در کشور، و احتمالا" همانطور که در عراق تحت تحریم آمریکا شاهد بودیم، مرگ و میر کودکان بیمار از بی داروئی. البته توجه داریم که ایشان صحبت از تحریم رژیم میکنند و نه مردم ایران، اما کیست که نفهمد که رژیم را که نمیشود تحریم کرد این همیشه ملتها هستند که چوب تحریم را میخورند و از قضا بخش راست و انحصار طلب حکومتها همیشه در اثر تحریم قویتر میشوند و میتوانند مردم را تحت عناوین مختلف به سمت خود جذب نموده و دموکراسی و آزادی را بیش از هر زمان محدود نمایند. و مگر تحریم عراق هم علی الظاهر بر علیه رژیم صدام حسین نبود؟ اما آیا چوب آنرا صدام خورد و یا ملت عراق؟ آنهم ضعیف ترین و فقیرترین بخش آن؟

[19] – مصاحبه مسعود رجوی با لیبراسیون مندرج در نشریه شماره 27 اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان تاریخ سی بهمن 1360

[20] – مجاهد 36 بیستم فروردین 1359 صفحات یک و چهار

[21] – مجاهد 125 بیست و هفت خرداد 1360 صفحه 5

[22] – کانی بروک در مجله نیویورکر چاپ نیویورک (New Yorker, By Connie Bruck) بتاریخ 6 مارس 2006 مینویسد: « یک فعال سیاسی ایرانی- آمریکایی به من گفت که بهرحال اطلاعات شورای ملی مقاومت در حقیقت از اسرائیل آمده بود. این فرد گفت که اسرائیل به گروه های سلطنت طلب پیشنهاد ارائه این اطلاعات را داد، ولی رهبران آن گروه ها تصمیم گرفتند این کار را نکنند چرا که بیرون دادن اطلاعات برنامه هسته ای، از جانب مردم ایران با دید منفی نگریسته خواهد شد، بنابراین آنها پیشنهاد را رد کردند. شهریار آهی، مشاور رضا پهلوی، این موضوع را تا حدی تأیید کرد. اوگفت: "این اطلاعات نه از طرف مجاهدین خلق بلکه از طرف یک دولت دوست آمده بود، و به دست نه تنها مجاهدین بلکه بیش از یک گروه اپوزیسیون رسید". وقتی من از او پرسیدم که آیا دولت دوست اسرائیل است، او لبخند زد و گفت: "دولت دوست نمیخواست بطور علنی منبع آن اطلاعات باشد. اگر دولت دوست این اطلاعات را بصورت علنی به آمریکا میداد برداشت متفاوتی از آن میشد. بهتر بود که از طرف یک گروه اپوزیسیون داده میشد". گفته میشود که اسرائیل حداقل از اواخر دهه 1990 با مجاهدین خلق رابطه دارد، و ارسال پخش برنامه ماهواره ای شورای ملی مقاومت از پاریس به داخل ایران را به عهده دارد. وقتی من از یک دیپلمات اسرائیلی در خصوص رابطه اسرائیل با سازمان مجاهدین خلق سؤال کردم، او گفت: "سازمان مجاهدین خلق مفید است" ولی از وارد شدن به جزئیات پرهیز کرد.»

دکتر مسعود بنی صدر

04.01.2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.