شکست مجاهدین در قمار فرانسه

برای مجاهدین آنچه امروز به عنوان " اصل " مطرح می باشد این است که با دستاویز قرار دادن بهانه های واهی و خنده دار بتواند حمایت بیگانگان، دولتها و گروه های مخالف نظام و ملت ایران را برای خود دست و پا کنند. جلب حمایت بوش بواسطه دشمن دیرینه ی دولتمردان امریکا با مردم ایران، حمایت از لابی های صهیونیستی، دفاع از تک چهره های مغرض مجلس عراق – که حتی در دشمنی با مردم و ملت عراق نیز شهره می باشند – همنوا شدن با رسانه هایی که یا با پول سازمان و برای تبلیغات منفی علیه ایران تطمیع شده اند یا در مخالفت با مردم ایران مشهور و معروف هستند، تنها نمونه های کوچکی از موارد مذکور است.

این که مجاهدین بعنوان یک گروه ورشکسته و زنگ زده ی سیاسی به قبرستان حافظه ی تاریخی ملت ایران فرستاده شده شکی نیست و درست به همین علت است که برای ادامه حیات سیاسی خود – بواسطه ی عدم عنایت بزرگترین پیشتوانه یعنی مردم مجبور بوده، هست و خواهد بود که درمواردی مانند انتخابات فرانسه دخالت کند و سرکیسه را آنچنان شل کند که خود بهتر می داند!

این درحالی است که در مواردی اینچنینی سازمان حتی مطمئن نیست که فرد مورد نظرش در آینده از آنان حمایت خواهد کرد یا اینکه با درس عبرت گرفتن از تجربه بیچاره ای همچون پائولو کازاکا ترجیح می دهد بشقاب غذای مجاهدین را ببلعد و ظرف را بر سر آنها بشکند (همانند تجربه ی حمایت سازمان از کلینتون و قرار دادن سازمان در لیست تروریستی توسط وی).

در این اوضاع است که اعلام حمایت از سگولن رویال همانند دیگر قمارهای سازمان قبول شرط 30 درصد پیروزی در مقابل 70 درصد شکست – آن هم قبل از آغاز قمار است.

روند حمایت سازمان از گروهها افراد و شخصیتها بواسطه عقده های حقارت سازمان -که ناشی از ترس عدم قبول و پس زده شدن می باشد – همیشه با قبول شرط مذکور 30 به 70 می باشد. زیرا سازمان هیچگاه در تعاملاتی این چنینی شرط اساسی نداشته و می داند که آنقدر بی اعتبار است که نمی تواند شرط گذاری کند. صرفاً مخالفت ظاهری با ایران و موافقت و همراهی زبانی با سازمان را کافی می داند و سر کیسه را تا جایی که امکان داشته باشد شل می کند و همه موارد مذکور تنها به این دلیل است که طرفین قرار داد به اندازه سر سوزنی هم که شده به سازمان عنایت داشته باشد والا فرضا سازمان به هیچ گاه قبل از انتخابات ریاست جمهوری فرانسه از سگو لن رویال خواسته ای نداشت. البته سازمان در قمار مذکور طبق معمول 100 در صد زیان دید زیرا این گروه تروریستی آنقدر هم نادان نبود که نداند سارکوزی برنده ی اصلی انتخابات است زیرا نظر سنجی ها و آمار گیری ها نشان می داد حتی اگر آراء بایرو هم به حساب سگولن رویال ریخته شود باز هم سارکوزی پیروز میدان خواهد بود. در حقیقت تقابل سازمان با رئیس جمهور فعلی فرانسه و شرکت در آشوب های پس از پیروزی نیز نوعی عقده گشایی پس از شکست بوده است. شکستی که هم بواسطه کینه ی سال 2003 – زمان وزارت کشور سارکوزی – بود و هم به خاطر عدم پیروزی سگولن رویال در انتخابات. این واقعیتی است که تمایل هر گروه نشان می دهد که پیروزی آنها از هر شخصی یا گروه نشان می دهد که خواهان چه مسائلی در آینده هستند. سازمان با سوسیالیستهای فرانسه تا بحال مشکل خاصی نداشته است البته سازمان سالیان دور در نزد این گروه اعتباری برای خودش داشته ولی در حال حاضر سوسیالیستها هم سازمان را گروهی تروریستی می دانند اما مشکل خاصی هم برای سازمان ایجاد نکرده است که البته در اینجا سازمان حاضر است به حداقلی بی ارزش – عدم ایجاد مشکل توسط سوسیالیستها – تن دهد اما در لیست تروریستی آنها بماند (خفت و خواری تا چه حد). اما جناح راست گرا تا کنون مشکلات زیادی را برای سازمان ایجاد کرده است و مسلماً با پیروزی سارکوزی این مشکلات بیشتر هم خواهد شد.

بنابر این سازمان به دلیل انفعال ذاتی خود مجبور بود از میان بد و بدتر گزینه بد را انتخاب کند که از بخت بد سازمان یا عقب ماندگی ذاتی آنها در این انتخاب هم روسیاهی قسمت شان شد.

اصولاً در مناسبات سیاسی تعقل همیشه بر احساس و هیجان پیروز و غالب است و اگر احساسی هم در یک مقطع باشد کاملاً گذرا است. در مورد سازمان باید گفت یک میل کنترل نشده باعث شد سازمان دست به حمایت از رویال بزند زیرا پیش بینی و آگاهی را کنار گذاشت و بر اساس همان حس درونی که همیشه خطا در محاسبات و شکستها ی مفتضحانه برای مجاهدین به ارمغان آورده عمل نمود،یعنی کارکردی که با هیجان و واکنش های عصبی – خصوصیت بارز فرقه ها – همراه اوست.

اما در تحلیل جایگاه فعلی سازمان باید گفت: حقیقتا اگر از عربده کشی های رسانه ای سازمان برای جلب افکار عمومی و پخش سریال ها و تفاسیر سیاسی بی محتوا برای القای صحت گفتار و تحلیل ها بگذریم، واقعیت موجود این است که سازمان در مقطع کنونی با چند سر درد دائمی و گیج کننده روبه رو است:

1- سردمداران سازمان سالهاست که پذیرفته اند در بین مردم ایران جا و مکانی ندارند و باید آرزوی استشمام هوای ایران وخواندن سرود را با خود به گور ببرند، از این رو هنوز نتوانسته اند ترفند مشخصی را برای آغاز تصرف در افکار عمومی – هر چند به صورت میلی متری و اندک – پیاده کنند، برای همین است که سازمان در نیل به این مقصود دائما از شاخه ای به شاخه دیگر می پرد.

2- سازمان به دلیل فاصله فکری و جغرافیایی با محیط ایران و نیز نداشتن تئوریسین های آگاه به مسائل روز دائما در تحلیل اوضاع، رویدادها و آینده درجا می زند.

تئوریسین های مجاهدین – که تعداد آنها به عدد انگشتان دو دست هم نمی رسد – یا همانند هزار خانی تاریخ مصرف گذشته اند و مانند داروی باطل شده، ضررشان بیشتر است و یا همانند سید المحدثین فقط قرص تکراری « افشا » تجویز می کنند و پس از مدتی دادو بیداد خود مریض و بستری می شوند و یا مانند رجوی با فحش دادن دست به عقده گشایی حقیرانه می زنند. در واقع سازمان از داشتن یک طبیب نیم بند برای همان نیروهای افسرده در دژ قهرمان پرور اشرف هم عاجز است و این نیروها هر روز باید نسخه های جدیدی را با امید خروج از لیست تروریستی، بازپس گیری سلاح ها در نزدیک ترین زمان ممکن، حمایت آمریکا و حرکت به سوی ایران و استقبال مردم مصرف کنند. نسخه هایی که جز تشدید مرض بهره ای به دنبال نخواهد داشت.

3- در سه سال اخیر و در سطح جهانی ترجمان جدیدی از مخالفت و مبارزه با تروریسم در دستور کار دولتها و گروهها و شخصیتها قرار گرفته است. مساله ای که با گسترش دامنه آن همراه با ابقاء سازمان در لیست تروریستی اروپا و آمریکا، ملاک عمل بسیاری از کشورها و گروهها برای برخورد با تروریسم خواهد بود و این پدیده کم کم برای همفکران و یاران سازمان نیز به عنوان یک دوگانگی بزرگ جلوه می نماید که: آیا از سازمان حمایت کنیم « به خاطر یک مشت دلار » یا ما نیز به جرگه مخالفین تروریسم بپیوندیم و البته با محکومیت آن، آینده سیاسی خودمان را تضمین کنیم؟

4- سازمان علیرغم پذیرفتن شرایط پست تر در قمار با حامیانش (بدون گرفتن تضمین از آنها در قبال این حقارت) هنوز نتوانسته در مقابل وعده و وعیدهای خود به آنها تضمین دهد. تضمین اینکه تا چه اندازه در ایران محبوبیت دارند؟ کی به ایران خواهند رفت؟ کدام « افشاگری » سازمان کاملا صحیح است؟ تا چه اندازه می تواند در معادلات سیاسی آینده ایران نقش بازی کنند؟ و… از این جهت رویه وعده های سازمان برای جلب توجه بیشتر، از این وعده تا وعده بعدی پر طمطراق تر، جذاب تر و با تبلیغات بیشتر نمایان می شود تا شاید، شاید این عشوه گری ها افاقه کنند و… اما این حنایی است که سالها است رنگ باخته است.

5- باید گفت توان مریم رجوی زیر باز فشارهای موجود شدیداً رو به افول گذارده است. آنچه از همان ابتدا باعث رشد مریم رجوی در سلسله مراتب قدرت سازمانی بود نه لیاقت و کارمدی وی بلکه زیبایی ظاهری وی و تمایل شخص مسعود بود و وی در قبال یک بده بستان سیاسی و با نمد انقلاب ایدئولوژیک توانست در کنار مسعود پست بگیرد، از کاریزمای سازمانی وی استفاده کند، عیبهایش را با دفاعیات مسعود از وی – مریم – بپوشاند و تا حدودی پرو بال بگیرد اما مساله اصلی این بوده و هست که مریم از داشتن حداقل پتانسیل های گردانندگی هم عاجز است. وی که زمانی به عنوان یک صفر کیلومتر در کلاس های آموزشی سازمان شرکت می کرد، امروز نمی تواند – یعنی غرورش اجازه نخواهد داد – از یک همکلاسی هم پایه همچون سیدالمحدثین و یا از شوهر سابقش که اکنون مسئول مستقیمش است خط بگیرد. در هنگام حضور مسعود، وی به عنوان رهبر سازمان نقش قوت قلب و هدایت کننده مستقیم مریم را – برای تظاهر به برابری– بازی می کرد اما پس از غیبت مسعود، مریم شدیدا کم آورده است. او حتی در بیان کلمات نیز به بن بست رسیده است. شکستهای پیاپی سازمان در سطح بین المللی، تامین هزینه های بالای سازمان، عدم توانایی در اقناع نیروها و… به میزان زیادی تاب و توان مریم رجوی را کاهش داده است و این چند عضو قدیمی هم تا کنون نتوانسته اند خلاء وجود مسعود را پر کنند. مسعود با بازی با کلمات، سفسطه گر خوبی است، زیردستانش را مجبور به اقناع می کند و توان جهت دهی به بحرانهای خود ساخته برای مشغول نمودن نیروها را دارد اما مریم این توانایی را ندارد و نیروهای سازمان هر روز بیشتر از قبل وا می روند.

مجموع واقعیات موجود بعلاوه دستاویزهای بی ثمر و حمایتهای بی فرجام سازمان از عمر و زید باعث شده این سازمان همچنان در کلاف سردرگمی و استیصال جهت یابی آینده درجا بزند.

مهدی عسکری، کانون هابیلیان، سیزدهم می 2007

 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.