نسل اژدها

در اوائل سال ۱۳۵۶یعنی زمانیکه حکومت وقت در زیر فشار‌های بین المللی مجبور شده بودکمی بندها را شل نماید در یکی از سینماهای تهران فیلمی نمایش داده شد که برگردان نام فارسی آن نسل اژدهابا هنرمندی آکیم تامیرف و کاترین هپبورن بود.

داستان فیلم بر پایه کنش و واکنش های ژرفی بودکه به هنگام اشغال چین توسط ژاپن بر اهالی ساده دل یک روستای کوچک ایجاد می‌نمود،بخشی از این تاثیرات بر روی آنها ناشی از ورود گاه وبیگاه هسته‌های مقاومت به آنجاو دعوت برای پیوستن و ترک زندگی عادی بود.

روند اتفاقات وعبور از یک پروسه غیر معمول که با زندگی ساده آنان همخوانی نداشت،آنانرا نهایتا بر سر دو راهی زندگی قرار داد،انتخابی سخت،در شرایطی سخت که حضور ستون "پنجمی"ها آن را سخت تر مینمود.

روستائیان بین ماندن و بردگی ویا رها کردن زندگی معمول،و دل کندن از "گاو"و "زمین" یعنی تنها وسایل ادامه "حیات"، و ورود به جلگه میهن پرستان و دفاع از خلق و وطن میبایستی یکی را انتخاب میکردند.

بخاطر دیالوگهای بکار رفته که روند وصل نیروی پیشتاز به عنصر اجتماعی را در دل یک روستا به بهترین وجه نشان میداد و همینطور همخوانی آن باروحیات آنزمان تماشاچیان فیلم که حالا فقط تماشاگرنبوده ومیرفتند تا در قدم بعدی به شکلی دیگر ودر جائی دیگر انقلاب پر شکوهی رابرای رسیدن به آزادی وعدالت اجتمائی در میهن خود بر پادارند، شاید هشت بار آن فیلم را دیدم تاتوانستم تمامی دیالوگهای رد وبدل شده رااز میان آنهمه شور وفتور حاظرین، شنیده و متوجه شوم.

هنوز با گذشت سه دهه از آن زمان هر بار که بوی گند خط خیانت و وطن فروشی رجوی مزدور، در مقاطع مختلف فضا را آلوده میکند،تمامی داستان آن فیلم وبخصوص این جمله‌ فراموش نشدنی و" تاریخی"که در آن فیلم از زبان یک فرمانده ژاپنی ادا شدرا بیاد بیاورم.

او در در یک مجلس میهمانی و در حالیکه به مزدوران وستون پنجمی‌ها اشاره میکند به معاون خود گفت:

"بدون وجود خائنین محلی چگونه میتوان یک کشور را اشغال و بر آن حکومت کرد؟".

امروز هم با خواندن ترجمه یک مقاله که در یک ماهنامه فرانسوی بنام بالکان انفو درج ودر آن خط ضد میهنی رجوی را در نقش آتش بیار معرکه جنگ ونابودی افشاکرده بود،دو باره بیاد آن فیلم وجمله تاریخی آن فرمانده ژاپنی افتادم.

اماآنچه که جای تاسف دارد تاریخی بودن این جریان خیانت و ستون پنجمی هاست که همواره پا به پای میهن پرستان وانقلابیون و مصلحین تا به امروز آمده ومنحصر به یک کشور ویا یک ملیت خاص نمیباشد، شاید به دلیل همین تجربه تلخ تاریخی و ضربات دریافت شده از آنان باشد که در تمام فرهنگها وملیتهامورد سرزنش و نفرت مردمان زمان خود بوده‌اند وشاید سخن به گزافه نگفته باشند که آنهااز جنایتکاران وچپاول گران مورد تنفر ترند.

اینهابا اینکه دارای یک ماهیت هستند ولی برای ادامه حیات و زدن ضربه، در هر مقطعی از تاریخ،خود را با شرایط آن زمان تطبیق و سعی میکنند بادروغ و چهره عوض کردن و زدن ماسک مورد نیاز، رد گم کرده و ماهیت اصلی خود را بپوشانند. در معنی" استتار"برای آنان یک اصل است.

در تاریخ کشور خودمان هم این جریان همیشه وجود داشته،بعنوان مثال ازکسانی میتوان نام برد که به استخدام شخصی بنام افشین که خود در خدمت خلیفه بغداد بود در آمدند و در ازاء درهم ودیناری به جاسوسی وخبر چینی پرداخته و بانشان دادن راه مخفی قلعه بابک،باعث شکست جنبشی شدند که اگر شکست نمیخورد شاید تاریخ ایران سیر دیگری داشت.

آنها گرچه در زمان بابک، فقط وفقط افرادی بودند که در مقابل پول خبر چینی وجاسوسی میکردند ولی ادامه دهندگان راهشان در ۲۸ مرداد سال۱۳۳۲ که بر خوردار از تشکیلات منسجم و ایده ولژی بودند بار دیگر در سر بزنگاه تاریخی همان کردند که بیش از هزار سال پیش شده بود.

شناخت و تفکیک خودی وغیر خودی ممکن است بسیار ساده و ممکن است بسیار سخت وپیچیده باشد، این شناخت بستگی به مجموعه شرایط در زمان مربوطه و درجه غلظت مقوله" آگاهی" در همان زمان دارد.

بعنوان مثال در اوائل انقلاب، رجوی مزدور با سوء استفاده از اعتماد مردم به نام سازمان مجاهدین خلق از یک سو واز سوی دیگر باتکرار مواضع و دیدگاه قبلی سازمان نسبت به مقوله استسمار و امپریالیسم و… نگذاشت کسی متوجه شود که رهبری این جریان، نه تنهاحکومت وقت، بلکه "شکست" خود انقلاب را در چهارچوب منافع دیگر دولتها نشانه رفته و با آن دشمنی می‌ورزد،از آن نقطه به بعد خیلی‌ها چه ایرانی وچه غیر ایرانی،سازمان آنروز و فرقه امروز را نقد کرده‌ و عموماانحراف آن رامحصول اتخاذاستراتژی مبارزه مسلحانه ویا التقاطی بودن، و یاچپ روی‌ و… تحلیل نموده اند ولی با توجه به تمامی مواضع وعملکرد‌های رجوی مزدور از زمان پیروزی انقلاب تا کنون، چه در آن زمان که برای گول زدن خمینی و شریک شدن در رهبری، جست وخیز‌های میمون وار و مداحی‌های مشمئز کننده میکرد وچه آنزمان که حکومت رادر رابطه با مقوله استثمار و امپریالیسم به شدید ترین وجه زیر سوال میبرد وخواستار مبارزه مسلحانه با آمریکا بود و… چه اکنون که پرده‌های ریا وتزویر به اجبار شرایط بر داشته شده و وی را وادار نموده" بالا" بیاورد نقطه مختصاتش کجاست، یک تحلیل ویک نظرکه صحت آن رارجوی مزدور در عمل به اثبات رساند در این میان گم شده بود و آن نظر خود خمینی راجع به وی بود، وی و در پیام کوتاهی که دقیقا یادم نیست در چه تاریخی بود، شاید در اردیبهشت سال ۵۹یا ۶۰ حرکتهای رجوی مزدور،و عربده کشی‌های ضد امپریالیستیش را در چهارچوب منافع دیگر دولتها تحلیل نمود.

ای کاش اکنون متن آن را داشتم و در اینجا میاوردم و بعد میدیدیم که خمینی در یک پیام کوتاه نشان دادکه رجوی کیست ودر کجا قرار دارد، شاید تا همین چند سال پیش هم کمتر کسی میتوانست باور کند، وی تا چه عمقی وابسته ونوکر است.

آخر نمیشود که یک قاشق چایخوری اعتقادبه آنهمه وطن پرستی انقلابی و منافع خلق و اسلام ضد امپریالستی وضد استسماری که او از آن دم میزد،در وجودش بود و آن وقت اینطور در روز روشن برای تمام کش کردن وسر بریدن همان اصول به لجن پراکنی و توطئه بپردازد.

و بیاید صورت مسئله قبلی را که خون یک نسل به پایش رفته با دجالیت خاص خود به باز شدن عرق فروشی‌ها و برداشته شدن روسری تقلیل دهد.

اگر وی آن زمان فقط چپروی کرده بود و موضوع دیگری در کار نبود، نتیجتااز درون آن، راست زدن بیرون میامد، ولی چه کسی میتواند اعمال کثیف رجوی مزدور وفرقه‌اش را اولا در چهار چوب اپوزیسیون دانسته و آن را"راست"بنامد؟

اگر وی به مزدوری صدام و…در نیامده بود وبه تدریج ساختار تشکیلاتی را منطبق باشعار دموکراسی مینمود،آنوقت میتوانست در دایره اپوزیسیون قرار گرفته و حال اینکه در طیف چپ،راست ویا میانه و…قرار داشت، بحث دیگری بود و آنوقت میتوانست از حمایت طیفها و طبقاتی که مشگلی با همین دموکراسی رایج در غرب ندارند بر خوردار بشود،از جمله همین حقیر ناقابل بعنوان یک فرد طرف دار دموکراسی وهمین جامعه مدنی امریکا،بجای رو در روئی با وی به همسوئی با ایشان کشیده میشدم،و همین قطره،قطره‌های نظیر اینجانب،جمع و وانگهی دریا میشد.

امابسیاری نظیر من،وقتی میبینیم این فرقه باساختار رعب انگیزی که دارد ودرست درجهت مقابل تشکیلاتهای موجود در کشورهای دموکراتیک اداره میشودو کوچکترین سنخیتی با آنها ندارد، آنوقت با کمال وقاحت و دجالیت،شعار دموکراسی میدهد و با همان دجالیت در حالیکه حتی یک انتخابات نداشته از حکومت ایران میخواهد رفراندم بر گذار نماید،آیا حق نداریم به ریش این مزدور بخندیم؟و بگوئیم حد اقل در این مورد حکومت ایران صادق تر برخورد میکند،چون میگوید من دموکراسی رایج در کشورهای غربی را دربست قبول ندارم و تکیف را روشن میکند.

آیاباز هم باید بعد از سه دهه گول بخوریم ومنطق دجال گرانه رجوی مزدور را در مورد اینکه این روش ارباب رعیتی، شیوه اداره فرقه‌ و آنهم بخاطر تحمیل شرایط بوده‌ و ربطی به جهان بینی رهبری فرقه ندارد را باور کنیم؟

این که عین حماقت و یا سرسپردگی است.

حالا ستون پنجم بودن را هم به آن اضافه کنید ببینید چه کسی وچه جریانی طلبکار دموکراسی در ایران شده.

اگر رجوی مزدور ونوکر نبود واگر به "آرمان" تمامی خونهای ریخته شده خیانت نکرده بود و با شعار خر رنگ کن "سرنگونی رژیم" در پی "سرنگونی" همان" آرمان" که طلب وصول نشده خلق سال ۵۷ میباشد،نبود، آن وقت می‌شد با جرات گفت که آن حرف وپیام خمینی از اساس بی پایه وصرفا برای حلال نمودن خون مجاهدین بوده است.

حالا گیریم که حکومت به وی تهمت زده ومیزند.ولی حالا چی؟

آیا نوارهای صوتی وتصویری ودیگر اسناد ومدارک بیرون آمده از استخبارات عراق هم، از سری توطئه‌های وزارت اطلاعات است؟

امروزکه تمامی تشکلات سیاسی داخل وخارج کشور،شخصیتهای منفرد،باایده ولژی‌ها ومواضع سیاسی مختلف که وی را ایزوله و طرد نموده‌اند،تمامامزدور وزارت اطلاعات میباشند؟

مردم در کلیت چه میگویند؟

آیا مردم هم مزدوران وزارت اطلاعات هستند؟

آیا وزارت امور خارجه آمریکاو اتحادیه اروپا مزدوران وزارت اطلاعات هستند؟

این دویست نفر مستقر در کمپ "تیف" نیز مزدور هستند؟ دیگر جداشدگان هم مزدور هستند؟

آخر وقاحت هم حدی دارد که احتمالا ندارد وگرنه زمانیکه اسناد زنده مزدوری این مزدور حرامزاده(نه به معنای دینی آن) برای صدام، روی سایتهای اینترنتی است و زمانیکه آوازه اعمال کثیفش روز نیست که روی آنتن رسانه‌های جهانی نباشد و روز نیست که بعضی ها "مصرف" این فرقه را در چهارچوب منافع "ملی"کشور خود به دولت مردانشان سفارش نکنند و روز نیست که خود وی و گماشته گانش مصرف شدن را التماس نکنند، آنوقت در کمال پرروئی به یک ملتی توهین میکند، به کسانی که بهترین سالهای عمر را سلاح در دست گرفتند تا از حقوق این مردم دفاع کنند توهین میکند.

ایکاش قانون مندیها به نحو دیگری بود،به نحوی که این همه ضایعه لازم نبود تا چراغی برای آینده روشن شود.

از رجوی مزدور باید پرسید آیا این بحران بی اعتمادی که دارد مثل موریانه جامعه ایران را میخورد و سنگین ترین سنگی است که برای رسیدن به عدالت اجتماعی ودموکراسی بر آمده از آن در جلوی پایش قرار دارد،تماما محصول کار حکومت ایران است؟

آیا این نیست که تو مزدور به همان اندازه خیانت و مزدوری که انجام دادی در از بین بردن حس اعتماد، بمثابه "چسب" ملی،شریک میباشی؟ و تاوان آن راچه کسی بغیر از مردم پردازد؟.

آن اعتمادی را که خلق با اهداء بهترین فرزندان خود به تو نمود وتو آن را دو دستی تقدیم صدام ودیگران نمودی.

ای بدبخت نوکر، درد وبلای آقای بوش وسایر سیاست مداران ودولت مردان آمریکا واروپاتوی سرت بخورد،یه کمی حفظ "منافع ملی" و "دموکراسی" را از آنها یاد بگیر،ضمن چکمه واکس زدن ورفع تشنگی با "اشرف کولا" وفاداری به مردم را از ارتش آمریکایاد بگیر.

دیدی آخر عاقبت کارتون وعکس بردان صدام بودن به کجا کشیده شد؟یادت میاد وسط بیابانهای عراق فرش قرمز مینداختی تا به سر قبر بری؟آدمهات رو واکسیل میبستی که در دو طرف فرش قرمز بایستند و سلام نظامی بدهند تا بروی و فاتحه بخوانی؟

همین عقده شاه شدن بابات رو درآورد،فکر کردی اگه خودت به خودت احترام بذاری و خودت رو گنده کنی بقیه هم میکنند،نفهمیدی که صدام وشاه در عالم واقعی رئیس مملکت بودند و ربطی به تو چلغوز نداشت.

بجائی که کاری کنی که توی دل مردم جا داشته باشی،رفتی ادای شاه وشیخ در بیاوری،بدون اینکه به قد وقواره ات بخورد،درست است که ایرانی نیستی ولی فارسی که بلدی،مگه نخواندی که جای بزرگان نتوان بنشست به گزاف تا همه اسباب بزرگی فراهم گردد.

اگر خیانت پیشه نبودی و فقط وفقط اشتبا کرده بودی،از ما یک میلیون و اندی مقیم آمریکا،حداقل نصفش برای پرزیدنت بوش نامه می‌نوشت و در آن شرح میداد،بعلت جوانی و فضای انقلاب و نه عقیده مند،تو هم در آن زمانها یه غلطهائی کرده ای و اکنون مثل سگ پشیمانی و ضمن این توضیح از ایشان در خواست میکرد از سر تقصیراتت بگذرد، ولی حالا باید بروی از بقیه ملیتها آمار قلابی درست کنی که فلان وبهمان.

اگه اسلحه رو که بفرمان دشمنان انقلاب بر داشته بودی به خواهش خمینی تحویل داده بودی دیگر مجبور نبودی که از مواضع ضد استسماری پائین بیائی والان که میگوئی جامعه فلان وبهمان است،دوباره بر میداشتی،حتی اگر یه ته مانده هم ازت باقی بود کافی بود تا رشد کنی.مگه اول انقلاب چند نفر بودید،مگر غیر از این بود که نام نیک مجاهد برایش نیرو آورد؟

اگر فقط نام نیک رابه این لجن خیانت و وطن فروشی آلوده نکرده بودی، الان دوباره رشد کمی میکردی،ولی افسوس وافسوس که تمامی آن عملکرد از ظرف اشتباه تحلیل بیرون نزده بود تا در قدم بعدی تصیح گردد،از حکم اربابهابیرون میامد، اربابهائی که با وعده و وعید بقدرت رساندنت بازیت دادند در معنی فدای راه…خر شدی.

یک دهاتی بود در استان خراسان و در نزدیکی مرز افغانستان، قاچاقچیان برای افزودن به سرعت شترهائی که تریاک حمل میکردند و بیگاری کشیدن هرچه بیشتر از آنها،شتر‌های بیچاره را معتاد کرده و هر زمان که لازم بود فاصله مرز راسریعتر رد شوند و به آن روستا برسند،پارچه‌ای را به تریاک آلوده ودر جلوی بینی حیوان زبان بسته میبستند،شتر معتاد بی خبر از اینکه وظیفه‌اش فقط بار بردن وحل وفصل مسئله صاحب است با سرعت زیاد میدوید تا بخیال خود به تریاک برسد اما در انتها وقتی به ده میرسید وبارش را خالی میکردند،فقط به مقداری که نمیرد تریاک را در آبش میریختند تاروز از نو وروزی از نو،این داستان وعده وعید دادن‌های صاحبان تو به تو که هر دفعه میائی اعلام بیرونی میکنی وبعد هم "بور"میشوی، درست زندگی آن شتر بدبخت را تداعی میکند با این تفاوت که تو میدانی انگیزه وجودی تو فقط بار بری است ولا غیر بخاطر همین هم مثل جن از بسم اله از صلح و رفع و رجوع شدن اشکالات فی مابین دو کشور فراری و در هراسی چون حتی یک روز هم بدون بار بری قادر نیستی به حیات ادامه دهی و میدانی تمام آن حرفهاکه در آخرین پیام خود جهت رفع اتهام از نوکر بودن و اینکه در یک قدمی رسیدن به آن ده نزدیک مشهد و دور آخر بار بردن و اسکان و کدخدا شدن زده ای، طبق معمول بیست ساله گذشته در جهت تقویت روحیه شتر بچه‌های معتاد که بدنبالت روانند، بیان گردیده.امابه دو دلیل، حاکی از فیوز پراندن تو یعنی بالا خانه را اجاره دادن دارد.

اولین دلیلش دلیل ریاضی است،فرموده‌ای که هر یک نفر که آمده پای منبر خانمت و هورا کشیده،اگر فضای اختناق بشکد، بیانگر هزار نفر در ایران است بدین ترتیب۱۰۰۰را ضربدر۵۰۰۰۰نفر بکنیم میشودپنجاه میلیون،بدین قرار شما اگر سوت بزنی این تعداد میریزد بیرون،خوب چرافضای اختناق رابا همان پنجاه میلیون نمیشکنی؟ چرامنتظر اروپا هستی؟چرا منتظر تحریم وجنگ هستی؟فضای اختناق را در سال ۵۷ چه کسی به غیر از مردم شکست؟

اصلا فرض میکنیم همه دنیا از حکومت ایران حمایت میکنند،تو فرمان بده این پنجاه میلیون بریزد بیرون،تا ببینیم که چگونه این حمایت دود خواهد شد و به هوا خواهد رفت.وقتی میگوئیم فیوز پرانده‌ای بخاطر همین هذیان گوئی‌ها است.

دلیل دوم اینکه اگر این مادمازل و تو اینقدر محبوب هستین برای چه از چهار تابریده مزدور سوخته شده وزارت اطلاعات اینهمه جلز و ولز میکنید؟آنقدر که نیمی از پیام خود رامصروف آنها میکنی؟

حتی از آنها اسم میبری؟

اگر زمان انقلاب یادت باشد آقای خمینی هم مثل شما البته در عالم واقعی و نه در خواب وخیال، سوت میزد بالای بیست میلیون برایش میامدند بیرون واتفاقاهمانها هم فضای اختناق را شکستند، حالا تصور کن که ایشان میامد در آن شرایط از دست چهار تا ساواکی ناله میکرد،ببین چقدر خنده دار میشد.

بنابراین تا زمانیکه این بچه شترهای معتاد آن پنجاه میلیون و یا پنج تا عکس از شمارا در دست پمپ بنزین آتش زنهانبینند به سرعت مسئله دار میشوند،چون پیش خود خواهند گفت اون نقطه قوت رو که ما ندیدیم ولی این ضعف و پاشنه آشیل رو داریم میبینیم و آنقدر هم که "برادر" میگوید، سوخته شده و ناقابل هم نیستند وگرنه در شان رهبری نیست که راجع به اونها، آنهم با اسم اینهمه حرف بزند،تازه اگه خیلی هم خنگ باشن وقتی یک خط از مقاله ای رو که دادی بچه شتر معتادی بنام اسماعیل هاشم زاده نوشته، روی سایت همبستگی ملی بخونند متوجه میشن ترس برادر بیمورد نیست، بنده خدااز جوجه کشی میترسه،جوجه کشی هم یعنی "ازدیاد" و "وصل".

و این چنین است که رهبر مقاومت پنجاه میلیونی بالاخره "بالا" میآورد که وحشت اصلی را از جوجه کشی جدا شده‌ها و وصل آنها به مردم دارد.

درست به خاطر همین ترس است که اینطور لشگر کشی میکند و بهر قیمت میره تا جلسه آنها را بهم بریزه،با این کارش داره به همه کسانیکه دارند از پوسته در میان تا جوجه بشوند میگوید بهای رو در روی خط ضد مردمی وضد میهنی من ایستادند یعنی مجروح شدن و برایشان پاپوش امنیتی درست کردن است، این لشگر کشی به تمامی ایرانیان خارج از کشوری هم همان پیام رو میده.در ضمن اینکه نشان میدهد از کجا دارد میخورد.

……نمیشود به هموطنان و هواداران گفت کمک کنند…اما در مورد این سرخرگ حیاتی بی تفاوت باشند و کاری به کار آن نداشته باشند.

این قسمت اصلی پیام دیروز است،در چند خط بالاتر پیام، سرخرگ و خط قرمز را نیز تعین میکند.

معنی "کاری بکار آن نداشته باشند" یعنی به آخر خط رسیدن و دستور تروریستی برای زدن ومجروح کردن تمامی آنهاکه در چهار چوب قوانین کشورهای مطبوعه میخواهند حرفی بزنند،حرفی که در جهت بار بری ایشان نباشد.

و برادر درست مثل همان ادا واطوارهای کارتون وار فاشیستی که در عراق و در زیر حمایت سرنیزه صدام در میاورد،در اینجا یعنی در کشورهائی که قوانین حکومت میکنند را هم، بعلت همان فیوز پراندن،میخواهد در بیاورد و حکم ولایتی بدهد، میخواهد ار وای عمه‌اش،با ایجاد حکومت در حکومت،این چهار میلیون ایرانی رابا ایجاد "ترس"از بچه شترها و از پاپوش درست کردن امنیتی بترساند،میخواهد "حق" حرف زدن و دور هم گرد آمدن آزادانه را که جزء قوانین لاینفک کشورهائی نظیر آمریکا وکانادا واروپا میباشد را بیاورد "مشروط" نماید به "مرزی" که خودش گذاشته وخودش باید تشخیص دهد که چه کسی از مرز رد شده و دستور چگونه با از مرز رد شده گان را هم دربالا صادر کرده ونمونه بی تفاوت نبودن بچه شتر‌ها را هم در چند روز پیش ودر فرانسه با ۱۵ مجروح دیدیم.

باید با صدای بلند به این مزدور فیوز پرانده گفت مسجد جای…نیست،ما در کشورهائی زندگی میکنیم که بر خلاف فرقه فاشیستی تو با قوانین دموکراتیک اداره میشوند، در اینجا زمانیکه حتی ریاست جمهورش میگوید ایران باید تحریم شود و یک شخص عادی دلایلی دارد که نباید بشود در پناه همان قوانین وفرهنگ موجود، میاید حرفش رامیزند و نه رئیس جمهور ونه هیچ کس دیگر هم به او نمی‌گوید تو مزدور رژیم هستی،و این در حالی است که وضع در حالت عادی نیست و این کشورها با ایران مسائل حادی دارند.

در اینجا لازم است به تمامی ایرانیان گفت حمایت از جدا شدگان از این فرقه فاشیستی که در حال حاظر در خط اول افشای این جریان قرون وسطائی میباشند، در معنی حمایت از "حق "آزادی بیان و دموکراسی میباشد،این فقط مردم ومردم هستند که صلاحیت دارند تشخیص بدهند چه کسی درست میگوید وچه کسی نا درست و نه رجوی مزدور صدام،بنابراین تا زمانیکه کسی از چهارچوب قوانین خارج نشده نمیبایستی از پاپوشی که اینها میخواهند برایش درست کنند واهمه‌ای داشته باشد که ندارد.

این فرقه هرچقدر که میخواهد خود را بزک کند ولی چون ماهیتا ضد دموکراتیک است، در نهایت هر جا که قافیه تنگ میاید چهر اصلی خود را نشان میدهد، درست مثل همین امروز که بر خلاف خالی بندی هایش،به شدت از جریان جدا شدگان و افزون شدن دامنه آن به هراس افتاده وحکم تروریستی صادر میکند.

این مزدور بر اساس کافر همه را به کیش خود پندارد، ابتدا سعی نمود آنها را بازدن مهر از دور خارج و وانمود کند که آنها یک جریان نبوده و چند نفری هستند که هر کدام به دلایلی از مبارزه!بریده‌ و در وسط بیابانهای عراق و آنهم در زمانیکه بهترین سالهای عمر راوقف مبارزه کرده بودند، به یک باره یادشان افتاده که پول وازدواج وویلاو…چیزهای خوبی است،پس برویم رژیمی بشویم تا از میلیونها دلار پول ودیگر نعمات زندگی بر خوردار شویم! ولی آمدن بیرون دویست نفر دیگر که فعلا منتظر حل و فصل مسائل قانونی اعزام میباشند از یک سو و میلیونر نبودن و ایستادگی و بر خورد اصولی دیگر جدا شده‌هااز سوی دیگر نشان داد، آنهایک جریان میباشند که بر حسب وظیفه، در مقابل رهبری این فرقه تروریستی از درون کمپ اشرف تاکمپ تیف وتا اروپا وامریکاو کاناداایستاده اند و اتفاقا به خاطر نا حقی رجوی مزدور آنها رو به رشد میباشند و این رشد میتواند فرقه را از درون شقه کند و ترس از فروپاشی از درون تا آنجاست که رجوی فرمان حمله میدهد.

و همچنین وقتی یک بار دیگر در پیام خود آن مهملات چند سال پیش را به عنوان مزز وسرخ رگ بمیان میکشد، در معنی بعلت همان فیوز پراندن،میخواهد از بالای سر قوانین کشورهای غربی،حکم ولایتی بدهد.

حالا ببینیم این مزدور تا چه حد بالا خانه را اجاره داده که به این هذیان گوئی‌ها افتاده؟

رئیس جمهور ویا مقام قضائی آمریکا ویا دیگر کشورها است؟که نیست.

رهبر جنبش پنجاه میلیونی است؟که مشروعیت راهنمائی داشته باشد؟که نیست.

پس چکاره حسن است که میگوید باید همه بگویند دشمن اصلی مردم ایران کیست؟

اصلا به هزار ویک دلیل، دشمن اصلی تو هستی،حالا چه غلطی میخواهی بکنی؟

تا آنجا که این سوال در حد یک بحث و حرف سیاسی است، همه حق دارند بر سر این سوال وسوالات دیگر صحبت و موضع گیری نمایند به غیر از ستون پنجمی ها، اما حرف بر سر قدم بعدی است که میگوئیم تو چکاره حسنی که حکم صادر میکنی؟

اگر قرار به سوال است بفرما بگو جریان این فیلمهاو داستان آن پول گرفتن از صدام و…چیست؟

مگر نمی‌گوئی حاظر هستی حساب پس بدهی،بفرماپس بده،چرا با دجالیت حواله به آینده میدهی؟

این هم حد ما در چهار چوب قوانین دموکراتیک که فقط سوال میکنیم و طردت کرده ایم ولی آیا ما میتوانیم بیائیم بگوئیم آهای مردم، هر جا که جلسه بچه شترها بود بروید بی تفاوت نبودن خود راباحمله و بهم ریختن و مجروح کردن نشان دهید؟

البته که خیر.

مگر ما دادگاه صالحه هستیم که به جرمهای تو رسیدگی کنیم؟ وحکم صادر کنیم؟

که البته وصد البته تو در دادگاه وجدان بیدار ملت،محاکمه وبه حد اکثر مجازات یعنی تف بر رویت محکوم شده ای.

مستر رجوی آن سبو بشکست وآن پیمانه بریخت،سیدالرئیسی دیگر وجود ندارد،مطمئن باش که هر چقدر هم که خوب بار ببری،کسی نمیاید قوانین کشور خود را زیر پا بگذارد و نفس چهار میلیون ایرانی را در سینه حبس کند تا تو خر چوسونه ادای رهبر مهبر در بیاوری.

آن نقشه اهریمنی راهم که کشیده بودی تا برای اینکه هر که با تو مخالف باشد را وصل کنی به رژیم و برایش مشگل امنیتی درست کنی رابگذار در کوزه وآبش را بخور، چون همین بریده مزدورها افشایش کردند وسوزاندنش، بنابراین بهتره به رتق وفتق امور همان پنجاه میلیون داخل ایرن برسی و پا از تو کفش این چهار میلیون در بیاری.

Print Friendly, PDF & Email نسخه چاپی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.