اضمحلال فرقه رجوی

نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی

ابراهیم خدابنده، پانزدهم ژوئیه 2007

آقای مسعود رجوی

رهبر سازمان مجاهدین خلق

باسلام

"پیام تهنیت و تقدیر" شما "به هموطنان خارج از کشور" که در سایت "همبستگی ملی" به تاریخ جمعه 15 تیر درج گردیده بود را مثل همیشه با دقت هرچه تمام تر خواندم. طبق معمول مجبورم باز مهمترین و اصلی ترین ابهامات و سؤالات خود را در خصوص پیام مربوطه به این وسیله به نظرتان برسانم تا شاید حداقل در خصوص درصدی از آنها جوابی دریافت نمایم.

نوشته بودید که "جهان صدای 80 میلیون مردم ایران را در صدای مریم و صدای شما (شرکت کنندگان در میتینگ) شنید". مایلم بپرسم که به چه دلیل و بر مبنای چه شواهدی چنین ادعایی دارید و چگونه رأی 80 میلیون ایرانی (منظور باید 75 میلیون در داخل کشور و 5 میلیون در خارج از کشور باشد) را به این وسیله تماما و یک جا مصادره نموده اید؟

نوشته بودید که "سخنان او(خانم مریم رجوی) در همه لحظات، از شجاعتی شگفت و از مجاهدتی ستایش انگیز سرشار بود"، و سپس اشاره کرده بودید که "نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان، تبارک الله… ". نسبت به اینکه از خانم مریم رجوی تعریف و تمجید نمائید منعی نمی بینم ولی مایلم بپرسم که چه بیلانی از کارکرد ایشان طی این مدت که به عنوان رئیس جمهور ایران از جانب شورای ملی مقاومت معرفی شده اند ارائه مینمائید و در جهت رسیدن به اهداف اعلام شده سازمان کلا چه پیشرفت هایی داشته اید؟

نوشته بودید که "مردم ایران تغییر دموکراتیک می طلبند". و بعد اشاره کردید که "یک ایران آزاد با مریم رجوی". قطعا مردم ایران از هرگونه تغییر در خصوص هرچه دموکراتیزه شدن فضای سیاسی در داخل کشور استقبال میکنند. اما مایلم سؤال کنم که چگونه یک فرقه غیر دموکراتیک که اصول اولیه دموکراسی را در خصوص اعضای خود رعایت نمیکند میخواهد این تغییر دموکراتیک را، آنهم با منحصر کردن ایران به مریم رجوی (لابد با شعار مریم ایران ایران مریم)، محقق نماید؟

در خصوص "شورای وزرای اتحادیه اروپا" اشاره به "یک همدستی بی شرمانه با پدرخوانده" کرده اید. این برخورد شما با اتحادیه اروپا قطعا از نظر آنان یک توهین تلقی میشود. بهرحال آیا این برخورد منتج از شعار اصلی تمامی جریانات فرقه ای که میگویند هرکه با ما نیست بر ماست، نمی باشد؟ همچنین اشاره به "یک فضاحت سیاسی، حقوقی و اخلاقی" و "- اتحادیه اروپا، شرمت باد! ننگت باد!- خجالت، خجالت!- قانون، قانون، عدالت!" کرده اید که توهین های دوم و سوم را نیز صرفا بخاطر اینکه یک گزارش کارشناسی از سازمان مجاهدین خلق ارائه شده است بیان داشته اید. اما توهین چهارم در پیامتان متوجه "شیراک" است که اشاره به "بی شرمانه ترین میراث دولت قبلی" و "بازی گرفتن دادگستری" کرده اید. آیا این نحوه برخوردها، این خصوصیت بارز فرقه ها که مخالف و منتقد باید سرکوب و مرعوب گردد را به ذهن متبادر نمی نماید؟

در خصوص پرونده حقوقی خانم مریم رجوی در سیستم قضایی فرانسه نوشته اید که "این پرونده از نظر حقوقی بی پایه، از نظر سیاسی توطئه گرانه، و در تاریخ قضائی فرانسه از جنگ جهانی دوم به این سو بی سابقه است. آنقدر میان تهی، که ناگزیر شدند مستخدمان سرویس جاسوسی آخوندها را بعنوان شهود به خدمت بگیرند". همچنین آورده بودید که "دادستانی از ماهها پیش بیهوده تلاش میکند تا خلاف های مربوط به جرائم عادی، مشتمل بر ناهمخوانی های مالی کشف کند تا صدور منع تعقیبی را که اجتناب ناپذیر است به تأخیر بیاندازد". اولا اگر چیزی در آن پرونده حقوقی نیست چرا اینقدر فریاد میکنید؟ ثانیا موضوع شهادت برخی افراد چه ربطی به خالی بودن پرونده دارد؟ ثالثا چه شاهد و دلیلی بهتر از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در خصوص عملکرد این سازمان میتواند وجود داشته باشد؟ همچنین اشاره کرده اید که "همه اذعان دارند پرونده خالی است" که باید سؤال کنم منظور از همه دقیقا چه کسانی هستند؟

به "250 هزار شهروند فرانسوی" که خواهان حذف نام سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستی اتحادیه اروپا شده اند اشاره کرده اید. در گذشته نیز خبر از حمایت 2/5 میلیون عراقی داده بودید. این آمار و ارقام حتی اگر واقعی باشند چه چیزی را میتواند به اثبات برساند؟ تابحال در کدام رسیدگی حقوقی، از شهروندان کوچه و خیابان، آنهم بطور غیر رسمی و بدون نظارت، رأی گیری شده است؟

در خصوص بخشی از پیامتان مجبورم سؤال تکراری خودم را مجددا مطرح نمایم. سازمان مجاهدین خلق با چه مکانیزمی میخواهد "راه حل سوم" را راهبردی نماید؟ روی این موضوع که تغییر در ایران باید به دست "مقاومت ایران" محقق شود تبلیغ و مانور زیادی میشود ولی هرگز به جزئیات این موضوع پرداخته نمیشود و بیشتر به این می ماند که سازمان مجاهدین خلق یک استراتژی برای سرنگونی نظام جهت اجرا توسط پنتاگون طراحی کرده باشد!

به آخرین مانور سیاسی سازمان یعنی سرپرستی 1000 کودک یتیم عراقی اشاره کرده اید که دنیای عرب در این خصوص "شگفت زده شد". راستش را بخواهید من هم شگفت زده شدم! چون در جریان هستم که فرزندان اعضای مجاهدین خلق را سالهاست که معطل و آواره گذاشته اید. حالا چگونه میخواهید کودکان آواره عراقی را سرپرستی کنید؟ این کودکان در دنیای بسته فرقه که حتی اعضای مسن آن ارتباط چندانی با دنیای خارج ندارند چگونه بزرگ شده و چه سرنوشتی در انتظارشان خواهد بود؟ در ضمن سؤال کرده بودید که آیا این پیشنهاد "شما را تکان نداد؟" که باید اذعان کنم که از بابت تصور آینده ای که در انتظار این کودکان است جواب مثبت است!! باز اشاره کرده اید که این "پیشنهاد سخاوتمندانه"، که البته مشخص نشده است بودجه آن از کجا قرار است تأمین شود، "دولتهای عرب را خجالت زده کرد" که معلوم نیست منظورتان از بیان این مطالب حل و فصل کدام مسئله سیاسی در خصوص چه کسی است؟ فکر نمیکنید که زمان چنین مانورهای نخ نمائی کاملا سپری شده باشد؟

در خصوص میتینگ سازمان مجاهدین خلق در پاریس نوشته بودید که "عینا مانند پنج سال پیش (بدنبال تظاهرات بزرگ کپنهاگ در 31 خرداد 1381)" توطئه استعماری را در هم شکسته اید. در خصوص چنین تظاهرات، مراسم، و میتینگ هایی یک دور باطل و اجرای کلیشه ای و طرح همان شعارهای همیشگی مشاهده میشود. منظور و مقصود از این گونه برنامه ها همراه با بزرگ نمایی های انجام شده چیست؟ قطعا اینگونه مانورها در خارج از سازمان مجاهدین خلق که آشنایی کامل با شرایط سیاسی و بین المللی دارند توجهی را جلب نمیکند. آیا هدف و مخاطب، نیروهای داخلی سازمان نیستند؟ آیا سازمان مجاهدین خلق درست مانند تمامی فرقه ها نیاز به نمایش پیشرفت و گسترش ندارد تا به لحاظ ذهنی پیروان را همچنان در اسارت فرقه باقی نگاه دارد؟

نوشته بودید که "برای ما مهم ملت ایران است". بعد اشاره کرده بودید که مجاهدین "عوامل استکبار جهانی و ستون پنجم و آلت دست عراق" نبوده اند. سپس مجددا نسبت به "تروریستی" نامیدن سازمان شکایت برده و در یک واکنش غیر سیاسی مطرح نموده اید که "هر که میخواهد، با این قبیل برچسب ها، گلو پاره کند و سر خود را به صخره های دماوند بکوبد". سؤال مقدم من اینست که اگر صرفا ملت ایران مهم است چرا هیچ یک از موضعگیریها و فعالیت های سیاسی شما حول مهمترین مسئله نیست؟ در خصوص استکبار جهانی باید از دیک چینی و در خصوص ستون پنجم و آلت دست عراق باید از صدام حسین سؤال نمود اما واکنش عصبی شما به موضوعات ظاهرا غیر مهم و به زعم شما خالی از ادله برای من این سؤال را پیش می آورد که واقعا چه کسی دارد سر به صخره میکوبد؟!

در بخشی از پیام خود مدال های زیادی به خودتان و پیروانتان داده اید که اولا به عقیده من کاملا نخ نما و تکراری شده اند و ثانیا تماما از همان نوع مدال هایی است که رهبران فرقه ها مدام به خود و پیروانشان میدهند تا فرقه خود را از دیگران متمایز کرده و برتر و بالاتر نشان دهند. البته تاکنون سازمان مجاهدین خلق در برابر به اصطلاح برچسب فرقه کاملا سکوت کرده و هیچگونه موضعی نگرفته است. آیا تمایلی ندارید در جایی به این موضوع و بطور خاص گزارش اخیر وزارت امور خارجه آمریکا نیز بپردازید؟

شما در پیام خود به چند حقیقت اشاره کرده اید که بد نیست مروری انجام دهیم. حقیقت اول که آن را رد کرده اید اینست که "مجاهدین پایگاه اجتماعی ندارند". سپس مدعی شده اید که " اگر راهبند تروریستی برداشته شود، رژیم خوب میداند که بالمآل بند از بندش گسسته میشود". طبیعی است که راهبند تروریستی برای بستن راه تروریزم است و اگر نباشد تروریست ها براحتی میتوانند به ترور خود ادامه دهند. اما ابهام اصلی در این است که شما با چه مکانیزمی میخواهید بند از بند رژیم باز کنید؟ که بعد مدعی میشوید که قرار گرفتن در لیست تروریستی راه شما را بسته است. مگر اینکه تکیه شما تماما به غرب باشد و شکایت اصلی شما از بی مهری غرب بخاطر تعلل در حمله نظامی به ایران و سرنگون کردن نظام است که در این خصوص به عقیده من باید بیشتر از استراتژی غلط خود که تکیه را تماما بر نیروی خارجی و نه ملت ایران قرار داده اید گله مند و شاکی باشید. آیا اینطور نیست؟ حقیقت دومی که ظاهرا قبول ندارید اینست که "مجاهدین پیر شده اند". سپس در رد آن به خیزش های جوانان در داخل کشور اشاره کرده اید که ربط آن را نتوانستم بفهمم. به چه دلیل احساس میکنید که میتوانید هر حرکتی در داخل کشور را به نفع خود مصادره نمائید؟

تأیید و تأکید مجددی بر خود سوزی های سال 1382 کرده اید و "درود به صدیقه و ندا" فرستاده اید و اشاره کرده اید که "بیچاره شب پرستان که نمیدانستند که او در اسارت هم فرشته آزادی و مهر تابان مقاومت ماست". در این خصوص باید بگویم که آنزمان سازمان مجاهدین خلق به روشن ترین شکل ممکن خصوصیات و کاراکتر فرقه ای خود را بارز نمود. اگر هر یک از کارشناسان امنیتی غرب نسبت به قرار دادن نام سازمان مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی تردید و ابهامی داشتند، بعد از مشاهده این یک فقره از عملکرد سازمان آنهم صرفا بخاطر بازداشت موقت خانم مریم رجوی، به این قطعیت رسیدند که چنین سازمانی یک تهدید بالقوه برای امنیت هر کشوری که در آن فعالیت دارد بحساب آمده و باید تحت مانیتور قانونی قرار گیرد. آیا قبول ندارید که تا جایی که به متولیان امنیتی در غرب مربوط میشود حق داشته باشند حساب کنند که کسی که براحتی برای امری نه چندان مهم خود را بی تأمل به آتش میکشد این پتانسیل را دارد که بدون فکر و بررسی و فهم دلایل آن، دیگران را نیز به آتش بکشد؟

مجددا به سراغ تروریست دانستن سازمان مجاهدین خلق توسط اتحادیه اروپا رفته و آقای سولانا را نیز به لقب "سرتاجر" مفتخر کرده اید. بعد هم هر چه خواسته اید بد و بیراه نثار این و آن کرده اید. راستی چرا تمامی رهبران فرقه ها خصوصیات بسیار مشترک برجسته ای دارند که اولا هر کس را که مخالف میلشان صحبتی کرده یا اقدامی نماید با چوپ تکفیر می رانند و بریده مزدور خائن می نامند و ثانیا هرگز حاضر نیستند وارد بحث منطقی با مخالفین و منتقدین خود شده و محض نمونه یک جواب برهانی بدهند و یا ادله ای بر ادعاهای خود ارائه نمایند؟

مطلب مهمی که در خصوص پیامتان باید مطرح نمایم اشاره به نام سه نفر است که به عقیده من در این خصوص مرز اخلاق سیاسی را در نوردیده اید. شما خوب میدانید که در چهارچوب یک فرقه شخصیتی، پیروان شما چه نوع رابطه ای با شما دارند، و خوب میدانید که شیوه ای که این افراد را معرفی کرده اید که همراه با طرح مطالب کاملا غیر واقعی است چه تهدیداتی را میتواند متوجه آنان نماید. آنها به عقیده من هیچ جرمی به غیر از مخالفت با سیاست های شما و مناسبات فرقه ای درون سازمان ندارند. در بسیاری از موارد در خصوص بسیاری از فرقه ها سابقه داشته است که رهبران و مسئولین بدون اینکه مستقیما دستوری داده باشند جو و فضایی در خصوص مخالفین خود بوجود می آورند که عملا به پیروانشان اینطور القا میشود که لازم است فرد مربوطه را که به مانع جدی بر سر راه اهداف متعالی! فرقه تبدیل شده است محو و نابود نمایند. آیا حس نمیکنید نحوه مطرح کردن نام این سه نفر با توجه به موضوعاتی که در بالا اشاره شد تهدیدی را متوجه این افراد نماید و آیا شما خودتان مسئولیت عواقب چنین برخوردی را می پذیرید؟ به عنوان مثال وقتی شما به دروغ اشاره میکنید که فلانی "در شکنجه گاه اوین هم در حال خدمت گذاری دیده شده" دارید همانطور که رسم تمامی رهبران فرقه هاست او را شکنجه گر معرفی کرده و لذا تهدید جانی میکنید تا ترسیده و دست از انتقاد و مخالفت بکشد. در واقع چنین افرادی همانطور که شواهد بسیاری وجود دارد دیگر احساس امنیت نخواهند کرد. از آنجا که خود این افراد نیز متأسفانه واکنش های خودبخودی و تندی نشان داده و شرایط را پیجیده تر کرده اند (احتمالا خواست شما هم همین بوده است) به شدت احساس نگرانی میکنم و شما را مسئول مقدم و مستقیم هرگونه اتفاقی میدانم.

اشاره به "آقای شیراک که زبان تعادل قوا را بخوبی میدانست، و تا گردآوری سلاح های مجاهدین در عراق تا پایان ماه مه 2003 احتیاط به خرج داد و دست نگه داشت" کرده اید. بنابراین اذعان دارید که ابتدا واقعه 11 سپتامبر و بی عملی سازمان مجاهدین خلق در محکوم کردن سریع و روشن این واقعه و متعاقب آن حمله ارتش های آمریکا و انگلیس به عراق و سرنگون شدن رژیم صدام حسین و رو شدن میزان همکاری و همدلی شما با دیکتاتور سابق عراق و سپس خلع سلاح ارتش آزادیبخش مستقر در قرارگاه اشرف توسط نیروهای آمریکایی، نهایتا فرانسوی ها را به یقین رساند که دست به اقدام 17 ژوئن 2003 بزنند. در این رابطه فکر نمیکنم نظر دیگری داشته باشید. آیا درست است؟ واقعیت اینست که طی این سالها شما تصمیمات عجولانه ای گرفته اید که صرفا منافع آنی و لحظه ای بدون در نظر گرفتن عواقب کار مد نظر بوده است. آیا فکر نمیکنید که لازم است دیگر بیش از این دل به حمایت و همکاری غرب نبندید؟ آیا تصور نمیکنید که ضروری است تا مردم ایران را وارد معادلات استراتژیک خود نمائید؟

پرسیده بودید که "مسئولیت جان باختن صدیقه مجاوری و ندا حسنی حقیقتا بر عهده کیست؟" آیا واقعا جواب این سؤال را نمیدانید؟ آیا این یک فقره فرار به جلو به سبک تمامی رهبران فرقه ها نیست که حاضر نیستید کوچکترین مسئولیتی را پذیرفته و تمامی تقصیرات را گردن هر آنکس به غیر از خودتان بیاندازید؟ سپس بلادرنگ "ختم پرونده" را حکم کرده اید که مشخص است خودسوزی هایی که مستقیما از جانب سازمان مجاهدین خلق هدایت شده بود صرفا از بابت تهدید و ارعاب قوه قضائیه فرانسه و تحت الشعاع قرار دادن پرونده اتهامی در پاریس بوده است. آیا فکر میکنید که حتی رئیس جمهور فرانسه که بالاتر از هر سه قوه در این کشور قرار میگیرد میتواند با چنین لحنی با سیستم قضایی فرانسه برخورد کند؟

نوشته بودید که "واقعیت اینست که از عهد قاجاریه تا امروز هیچ حکومتی در ایران، بالفعل به اندازه حکومت آخوندی، مورد حمایت کشورهای غربی نبوده است. آنچنانکه مخالفانش را وکالتا سرکوب و بمباران و خلع سلاح و محصور و محدود کنند". اولا خود این حرف هیچگونه پایه و سندیتی ندارد و قطعا حتی یک نفر هم خارج از کادر فرقه نخواهید یافت که گوشه ای از این حرف را تأیید کند. ثانیا آیا فکر نمیکنید که ممکن است ریگی به کفش مخالفان مورد بحث بوده باشد که چنین رفتارهایی را طلب کرده است؟ شما همچون تمامی رهبران فرقه ها خودتان را معیار حق و باطل تمامی جهان قرار داده اید و بعد نتیجه گرفته اید که محدود کردن نیروهای شما به معنی حمایت غرب از نظام است و بعد خودتان شگفت زده شده اید که "رژیم آخوندی نعره های ضد استکباری میکشد اما تاوان عملی آن را ما پس میدهیم!". البته این سؤال برای خودم هم پیش آمده بود که چرا غرب با وجود اینهمه خوش خدمتی ها و خوش رقصی های اتمی و غیر اتمی سازمان و عناصر آن حتی گوشه چشمی هم نشان نمیدهد؟ دلیل آنرا باید در ماهیت فرقه ای خود سازمان مجاهدین خلق سراغ گرفت. در یک معادله سیاسی معمولی میتوان نتیجه گرفت که دشمن دشمن من دوست من است. اما در خصوص فرقه ها از آنجا که غیر قابل پیش بینی هستند معادله فرق میکند. غرب تجارب زیادی در خصوص فرقه هایی که مورد حمایت قرار داده و بعد به یک تهدید امنیتی در داخل خاک خود تبدیل شده اند، از فرقه فالون گونگ در چین گرفته تا القاعده و طالبان در افغانستان، داشته است. به عقیده من به جای شکایت و گله گذاری از بی مهری های غرب بهتر است قدری به اشکالات کار خودتان بپردازید و صادقانه قدری هم از خودتان انتقاد کنید و استراتژی خود را که مصالح و منافع ملت ایران از آن حذف شده است اصلاح نمائید.

نوشته بودید که "هر دانشجوی شیمی و پروشیمی بروشنی میداند که پالایش نفت خام و تولید بنزین بارها و بارها از غنی کردن اورانیوم ساده تر است". این حرف کاملا درست است، اما نتیجه ای که میخواهید بگیرید را متوجه نمی شوم. مصرف سرانه بنزین در ایران خیلی بیشتر از متوسط مصرف سرانه بنزین در دنیاست و علت آنهم اینست که بنزین در ایران سوبسید دارد و ارزان است در حالیکه در سایر کشورهای دنیا حتی مالیات هم دارد. برای کنترل مصرف بنزین یا میشود آنرا به شدت گران کرد و یا سهمیه بندی نمود. مشکل بر سر کمبود سوخت نیست. حالا پیشنهاد مشخص شما در خصوص این مشکل چیست و چه راه حلی را ارائه میکنید؟ در ضمن چرا به جای پرداختن واقعی به مسائل و مشکلات تلاش میکنید تا تخطئه کرده و مسائل را منحرف نمائید؟ در خصوص همین یک موضوع اجرائی مملکتی به عنوان نمونه مایلم نظر شما را با جزئیات بدانم. راستی به عقیده شما تمامی کشورهایی که به دنبال انرژی هسته ای پاک هستند چرا به دنبال تولید بنزین بیشتر نمیروند و روز بروز هم مالیات های بنزین را افزایش میدهند؟

نوشته بودید که "اگر رژیم آخوندی یک رژیم ایرانی می بود" که لابد منظورتان اینست که رژیم فعلی حاکم بر ایران ایرانی نیست و خارجی است. من فعلا کاری به رژیم ندارم، اما مایلم سؤال کنم که از نظر شما چه کسی ایرانی است و از ایرانی بودن چه تعریفی دارید؟ آیا کسی که اطلاعات نظامی کشور خود را به صدام حسین متجاوز به خاک میهن میفروشد و در حال حاضر هم بالاترین افتخارش فروختن اطلاعات تأسیسات انرژی هسته ای ایران به غرب است و مدام در حال تلاش برای متقاعد کردن آمریکا جهت حمله و هجوم به ایران می باشد ایرانی است؟

مجددا به سراغ مخالفین و منتقدین خود در خارج از کشور رفته و با "مزدور و بچه جلاد و شاگرد لاجوردی و… " خواندن آنان به رسم تمامی رهبران فرقه ها سعی در تخریب این افراد نموده اید. قبل تر هم اشاره کردم که این شیوه برخورد بدور از اخلاق سیاسی است. تابحال ندیده ام که حتی یک بار وارد محتوای بحث و انتقاد جداشدگان بشوید و یک دلیل مستدل برای رد آنها بیاورید. بعد هم اشاره کرده اید که "از پوشش اعضای سابق مجاهدین خلق استفاده میکنند". آیا همین سه نفری که در پیام خود نام بردید زمانی طولانی عضو سازمان مجاهدین خلق نبودند و آیا اغلب مخالفین فعال شما در داخل و خارج از کشور را جداشدگان، که تعدادشان هم کم نیست، تشکیل نمیدهند؟

نوشته بودید که "عجبا که در زمان شاه، مأموران ساواک و هر کس که هم جبهه و هم خط و هم موضع آن رژیم بود در میان ایرانیان خارج از کشور، یارای سر بلند کردن نداشت". نمیدانم از چه کسی گله و شکایت دارید؟ از ایرانیان خارج از کشور؟ شما فرض را بر این گرفته اید که هر کس که مخالف شماست (حتی دولت های غربی) مأموران ساواک و… هستند. بعد شاکی شده اید که چرا ایرانیان خارج از کشور آنها را ترد نمیکنند؟! دارید خودتان به زبان بی زبانی به مقبول نبودن سازمان مجاهدین خلق در میان ایرانیان خارج از کشور اذعان میکنید و از این بابت به سوز و گداز پرداخته اید و اینکه چرا مجاهدین خلق حتی در خارج از کشور هم طرفدار ندارند و کسی تره برای خط و خطوطشان خورد نمیکند؟

آورده اید که "بنابراین تأکید می کنیم که هر کس حق دارد مخالف شورای ملی مقاومت ایران یا سازمان مجاهدین خلق باشد و انتقاداتش را آزادانه ابراز کند. اما بهانه کردن این مخالفت برای مخدوش کردن مرز بندی با رژیم یا مشروعیت به یکی از جناح های درونی آن را خیانت به مصالح ملت می دانیم". مایلم بدانم که کدام جریان یا فردی را میتوانید نام ببرید که به شورا یا سازمان انتقاد کرده باشد و معتقد باشید که مرز خود را با رژیم مخدوش نکرده است؟ این چه مرزی است که فورا هر مخالف و منتقدی را متهم به عبور از آن و خیانت به مصالح ملت میکنید؟ چه کسی مرز خیانت به مصالح ملت را مشخص میکند؟ آیا مصالح ملت نام مستعار مصالح خود شما نیست؟ شما نمیتوانید برای کسی تعیین تکلیف کنید که مرز کجاست. این خلاف اصول دموکراسی و آزادی است. هر کس مجاز است هر انتقادی به هر کسی که میخواهد بکند و اگر هر نیرویی به هر دلیلی و به هر شیوه ای بخواهد جلویش را بگیرد بدون شک اعمال دیکتاتوری کرده است. شرط گذاشتن آنهم شرطی اینچنین مبهم و موهوم برای منتقد به شورا و سازمان دقیقا سرکوب آزادی بیان است. به جای این حرفها بهتر است بررسی کنید که چرا یک عضو سابقه دار شما از شما جدا شده و به مخالفت برخاسته است و چه فضایی ایجاد نموده اید که عضو جداشده وظیفه و رسالت خود میداند تا مستقیما به ایران رفته و با قربانیان ترور و خشونت ملاقات نماید؟ اگر مخالفین و منتقدین شما حرف نادرست میزنند با دلیل و مدرک آنان را افشا نمائید تا همگان بدانند و اگر اقدام نادرستی کرده اند به مقامات قضائی شکایت نمائید تا رسیدگی کنند. شما که از بابت وکیل و امکانات مالی و حقوقی مشکلی ندارید.

نوشته اید که "هرگونه رابطه با عوامل رژیم ولایت فقیه و همچنین سرویس های پشتیبان و همدست آن علیه مقاومت، دشمنی با آزادی و حاکمیت مردم ایران محسوب میشود". همکاری و گرفتن پول و سلاح و پشتیبانی از صدام حسین و حبوش و صابرالدوری چطور؟ آیا این را خیانت به ایران و مردم ایران زمین نمیدانید؟ محض اطلاعتان باید عرض کنم که قاطبه مردم ایران همکاری سازمان با دشمن متجاوز را خیانت به عالی ترین مصالح و منافع ملی خود می دانند و از چنین نیرویی بیزاری می جویند. شما مانند تمامی رهبران فرقه ها برای سرکوب مخالفین و منتقدین خود نیاز دارید به موضوعات ساختگی و موهومی مانند "رابطه با عوامل رژیم ولایت فقیه" متوسل شوید. اگر ممکن است حتی یک نمونه خارج از طیف فرقه معرفی نمائید که از نظر شما بدون "رابطه با عوامل رژیم ولایت فقیه" باشد!.

در ادامه مطالب به موضوعاتی اشاره میکنید که بیشتر تهدید به داغ و درفش را تداعی میکند. باز مانند تمامی رهبران فرقه ها تلاش میکنید تا مخالفین و منتقدین خود را تکفیر کرده و سپس منزوی نمائید و همگان را از نزدیک شدن به این طیف از افراد برحذر بدارید. وقتی داغ و درفش برای برخورد با مخالفین ندارید سرکوبها بشکل دیگری نمود پیدا میکنند. امروز که شما هر مخالفی را بی درنگ متهم به خیانت میکنید فردا اگر احتمالا امکانی بدست بیاورید با مخالف خود چه رفتاری خواهید کرد؟ آیا این تهدید شما در واقع علیه نیروهای خودتان نیست که در حال حاضر مدام تابستان ها به ایران می آیند و به دیدن من هم آمده و با آنها گفتگو داشته ام؟ یا آیا این تهدید شما متوجه کسانی است که در حال حاضر در قرارگاه اشرف و یا در اروپا و آمریکا مستقر هستند؟

نوشته اید که "اکنون که حلقه محاصره گرداگرد مقاومت ظفرنمون در هم شکسته است" و بعد به برنامه تلویزیونی رویای گرگ ها که از تلویزیون ایران پخش شد تحت عنوان "سریال های مجعول و مهوع تلویزیونی" اشاره کرده اید. این مجموعه که در چهار قسمت و یک میز گرد پخش شد را دیدم. مطلب اساسا حول نوارهای ملاقاتهای شما و سایر مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مقامات امنیتی و اطلاعاتی عراق طی نزدیک به دو دهه تنظیم شده بود. جدا مایلم بدانم که کدام بخش از آن از نظر شما "مجعول" بود؟ آیا فیلم ها ساختگی و مونتاژ شده بودند؟ آیا چنین مکالماتی رد و بدل نشده اند؟ آیا دریافت کارتون های دینار عراقی و دلار آمریکایی همراه با گرفتن سفارشات ترور در داخل کشور و دادن اطلاعات نظامی و مدنی ایران که منجر به قتل و کشتار افراد بی گناه شده اند غیر واقعی و ساختگی هستند؟ اگر اینها واقعیت ندارند چرا یک بیانیه نمیدهید و همه را تکذیب نمیکنید؟ پس این هم فریاد و شکایت از غرب و ایرانیان خارج از کشور برای چه منظوری است؟ بعد هم اشاره کرده اید که مایل هستید حساب پس بدهید که امیدوارم متوجه شده باشید که واقعا این زمان موقع حساب رسی است.

در پایان مایلم مواردی را اگر جسارت نباشد متذکر شوم:

میدانم که در دستگاه فرقه ها تذکر به رهبر فرقه بالاترین جرم و خطا و غیر قابل بخشش است. اما بهرحال ترجیح میدهم این موارد را بیان کنم تا اینکه ناگفته باقی بمانند. به قول معروف انسان در مبارزه یا می برد و یا یاد میگیرد. بازنده کسی است که یاد نمیگیرد. امروزه هنر کار سیاسی فروختن یخچال به اسکیموها نیست؛ نبرومندترین یا هوشمندترین گونه ها نیستند که باقی می مانند بلکه آنهایی میتوانند به حیات خود ادامه دهند که با تغییرات محیط سازگار شوند.

جوامع و سازمان ها در صورتی قادر به دوام هستند که عمیقا تغییر کنند. هیچ چیز به اندازه بسته اندیشی مانع موفقیت نمیشود و هیچ چیز به اندازه آزاد اندیشی دامنه ممکنات را گسترده نمیکند. الان دوران شاه نیست. دوران صدام حسین هم نیست. عصر انقلابی گری های قرن گذشته هم سپری شده است. من معتقدم که جامعه ایران خیلی بیش از شما و سایر مسئولین سازمان مجاهدین خلق تغییرات زمانه را درک کرده و تلاش نموده است تا در جهت منافع و مصالح ملی قدم بردارد.

ادبیات و بیان شما متعلق به این عصر و این نسل نیست. در سفره ای که پهن کرده اید؛ مخلفات بسیاری به چشم میخورد، اما از غذای اصلی حتی در حد یک تکه نان هم خبری نیست. در هیچ یک از پیام های شما، کما اینکه در سایر انتشارات سازمان، به موضوعات اصلی پرداخته نمیشود. همه چیز به کلی گویی برگزار میگردد و صرفا بر روش های تبلیغات تهییجی محض تکیه شده است. مطالبی بیان میشود که تنها افراد دنیای مجازی فرقه را میتواند راضی و خوشنود کند و در دنیای واقعی خارج از فرقه اگر مضحک نباشد یقینا نامفهوم است. امیدوارم تا دیر نشده شاهد تغییرات اساسی در استراتژی و عملکرد سازمان مجاهدین خلق باشیم.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا