فروپاشی مجاهدین، انتهای راه

"توتالیته گرایی فرقه ای (Totality) باعث ازخودبیگانگی فرد می شود چون دائما می خواهد مفهوم " دیگری " را در خود هضم کند و این " دیگری " مقاومت می کند و سر انجام به سوی " بی کرانگی " یا رهائی (Self emancipaition) میل می کند.

امانوئل لویناس

فیلسوف معاصر فرانسوی

 

وجه تناقض آمیز ایدئولوژی تام گرا و معطوف به ترور فرقه مجاهدین آن قدر مشهود است که تنها با ساده انگاری می توان " امر متناقض " را تقلیل داد. در اینجاست که " تفکر " می تواند " تناقضات " درون مفاهیم جاری در فرقه مجاهدین را بیرون بکشد. شرایط حاکم بر افراد مستقر در قرارگاه اشرف و مناسبات درونی تشکیلات مجاهدین در واقع تجسم عینی نظریه و دیدگاه فاشیستی رهبران آن بشمار می رود، وضعیتی که نیمی از افراد آن در فقر اندیشه بسر می برند و نیمی دیگر بر علیه مقررات گشتاپوئی و نظام فکری بسته و منجمد دستگاه فکری رجوی شوریده اند.

 

در حقیقت دنیای درونی مجاهدین به نوعی طراحی و تنظیم شده تا افراد مستقر در قرارگاه، از" خویشتن " و" هویت انسانی و مستقل " شان دور بیفتند و به شئ و اندامواره ای بی ادراک و بی احساس تغییر ماهیت بدهند.

 

در سیستم توتالیتر فرقه مجاهدین" فردیت " و" اخلاق " آدمی هر دو بی اختیار و تهی می گردند و" فرد تشکیلاتی " در این خلاء وجودی دهشتناک که برایش تدارک دیده اند، خویشتن خویش را حس نمی کند و هر چه می بیند یا حس می کند و می نگرد القائاتی ست که به طور سیستماتیک به او تحمیل شده است و تشکیلاتی که در راس آن "رهبری عقیدتی " قرار گرفته و به جای او می اندیشد و تصمیم می گیرد.

 

تناقضی که وجود دارد این است، مفهوم انسان و شان او همچنان در این شرایط بازتولید می شود، شرایطی که از یک سو میل دارد به سمت " توتالیتر " خیز بر دارد و از دیگر سو خلاقیت، انتخاب و آزادی فردی در آن مقاومت می کند. و در صورت تاسی از اندیشه دنیای مدرن، افشاگر " تناقضات " در هزارتوی تاریخی مفاهیمی ست که در قرارگاه اشرف هر لحظه زائیده می شوند و از خودبیگانگی با شگردهای ماکیاولی در آن واقعیت می یابد.

 

واکاوی دنیای درون تشکیلاتی فرقه مجاهدین به وضوح بیانگر این واقعیت مشهود است، فرقه مذکور در همه وجوه فعالیت گروهی، به ویژه در تنظیم مناسبات با اعضاء تشکیلاتی و افراد مستقر در قرارگاه اشرف یا راه افراط و تقدیس را پیموده است و یا راه تفریط و تکفیر را، آن گاه که " فرد تشکیلاتی " در اطاعت کورکورانه از رهبری مجاهدین رفتارهای خشونت آمیز و جنون وار از خود بروز دهد و به ترور و کشتار انسانهای بیشمار روی آورد، همچون اسطوره ای قلمداد می گردد و هر گاه بر ستیزه جوئی و کاریزمای رهبری و یا خط مشی تروریستی، کمترین شک و شبهه ای کند مبدل به موجودی خواهد شد که هیچگونه ارزش ذاتی و انسانی ندارد و باید مورد طرد و انکار یا حذف فیزیکی قرار گیرد.

جای شگفتی ست، رهبران فرقه مجاهدین در شرایط کنونی به جای تامل در وضعیت نامعقول و روند گسیختگی و از هم پاشیدگی تشکیلات و ارائه راهکار منطقی برای برون رفت از وضعیت تراژیکی که در حال حاضر در آن بسر می برند، در واکنش به منتقدین و جداشدگان فرقه، صرفا فحش و دشنام می دهند و آنها را تهدید به حذف فیزیکی می کنند.

دارودسته مجاهدین هم اینک در تعاریف و طبقه بندی سیاسی جوامع توسعه یافته به دلیل خصلت غیر دموکراتیک، ویژگی توتالیتر و خط مشی خشونت گرایانه در لیست گروههای تروریستی بشمار می آیند.

متاسفانه رهبران فرقه مجاهدین به علت ذهنیت بیمار و مناسبات واپسگرایانه، توانایی ندارند در حوزه اندیشه و تفکر سیاسی و با در نظر گرفتن واقعیات موجود و معادلات منطقه ای و بین المللی حتی یک قدم از کنش ستیزه جویانه فاصله بگیرند و در همه شرایط به خشونت فکری و فیزیکی متوسل می شوند در حالی که این نگرش و رفتار متعلق به گذشته است و عملی ارتجاعی بشمار می آید.

 

واقعیتی که در مورد فرقه مجاهدین باید به آن اذعان داشت این است، دگماتیزم فرقه ای معطوف به قدرت جز انحصار طلبی و تمامیت خواهی که ویژگی مشخص رهبری و سران دارودسته رجوی است، دستاورد دیگری غیر از فرورفتن هر چه بیشتر برای آن گروه در مرداب متعفن خشونت نخواهد داشت، و در نهایت بی آیندگی، انحطاط و فروپاشی سرنوشت محتوم آن خواهد بود. آرش رضایی

   

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.