خانواده ها

اطلاعیه شماره 6 خانواده سمیه محمدی اسیر مجاهدین

خانواده محمدی، بغداد، بیست و دوم ژانویه 2008
هموطنان ، مردم شریف ایران
سازمانها ونیروهای و فعالین سیاسی و حقوق بشری
زیربارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بارغم آزاد آمد
با پخش مصاحبه تلويزيوني سميه مان در تلویویزیون مجاهدین در20 اوت 2006 ،‌و تکرار آن در 8 دسامبر 2007 یک روز بعد از شکست طرح ربودن مسلحانه من مصطفی محمدی ( پدر ) و همسرم محبوبه حمزه ( مادر ) توسط تیم مجاهدین در اشرف که با اجاره کردن دو پلیس عراقی با رشوه دادن برای عملیاتی کردن این طرح که به خواست خداو مقاومت ما و دخالت نیروهای نظامی آمریکا به ضرر مجاهدین تمام شد برای ما هیج راهی باقی نگذاشته بود که تمامی توان خود و امکانات ناچیز خود برای آزادی سمیه از اردوگاه کسانی که شرف و انسانیت را هم به بیگانگان فروخته اند ؛ بکوشیم. این بار توانسته بودیم ویزای ورود به عراق را بر خلاف دفعه گذشته در سا ل 2006 که بعد از دو ماه اقامت در اردن موفق به دریافت آن نشده بودیم دریافت کنیم. بنابر این ما خطرات زندگی در عراق را به جان خریدیم کار ی که هر خانواده دیگری هم در سراسر دنیا برای نجات فرزندش می کرد.
ما از مجاهدین چه خواسته بودیم ؟
همانگونه که قبلا در اطلاعیه مورخ 27 اوت 2006 برابر با 17 شهریور 1385 آورده بودیم تنها یک درخواست داشتیم سمیه را به یک کشور آزاد منتقل کنید تا وی که در زیر سن قانونی به اشرف برده شده بود و سالهاست که به سن قانونی رسیده است در فضای آزاد و نه در شرایط امنیتی و خفقان تشکیلات مجاهدین ، برای ماندن و یا بر گشتن به خانواده ما در کانادا خود تصمیم بگیرد.
چگونه می شود حرفهای سمیه را که تنها منبع خبری اش فرماندهان مجاهدین هستند و از رادیو و تلویزیون ازاد در آنجا خبر ی نیست انحصا ر خبری و زیر فشار روحی در اشرف هست باور کرد که که ما را متهم به مزدوری می کند در حالی که محمد برادر نوجوان سمیه که در 15 سالگی د ر سال 1998 به اشرف برده شده بود وعلیرغم درخواستهای مکررش برای 5 سال در اردوگاههای نظامی و کار اجباری مجاهدین اجازه خروج نیافته بود تنها سالی یکبار اجازه ملافات با خواهر ش را می یافت. در این ملاقات های سالانه در عید نوروز انجام می شد ودر انظار ولی در فرصت کوتاهی که پیدا می کردند هم هردو تصمیم به رفتن از مجاهدین را باهم زیرلب تکرار می کردند. هرچند جرئت ابراز ترک اشرف و تقاضای اعزام به کانادا بدلیل ترس از تحقیر ها ی فراوان در نشست های جمعی بخود نمی دادند. تحیقیری که قبلا بارها د ر مورد محمد نو جوان اتفاق افتاده بود و در وب لاگ خود ش طعمه که اخیرا آغاز بکار کرده است به آن اشاره دارد.
www.toeme.blogfa.com
اگر سفرهای 8 باره قبلی به عراق پس از سقوط صدام نبود و اگر کمک های نیروهای آمریکائی نبود.اگر محمد شهروند کانادا نبود محمد نیز اکنون سرنوشتی بهتر از سمیه نداشت و مجاهدین از آزادی محمد نیز خودداری می کردند.
ما برگشت دادن فرزندان مان –سمیه 17 ساله و و محمد 15 ساله را که برای سفر کوتاه به عراق برده شده بودند را می خواستیم ؟ آیا این جرم است ؟
ما قبل از صدور اعلامیه ا27 آگوست 2006 خود به تک تک تمامی هواداران و اعضای سازمان در کانادا وانانی که در اروپا و آمریکا می شناخیتم مراجعه کرد ه بودیم تلفنی و یا حضوری. برخی همدلی کردند ولی جرئت همراهی نیافتند. بعضی ما را به سکوت دعوت کردند زیرا رژیم سو استفاه خواهد کرد. بعضی نیز درب را به روی ما بستند علیرغم اینکه سالها نان و نمک بر سر سفره هم خورده بودیم. گفتیم ؛خواهش کردیم ؛ التماس کردیم که از مجاهدین بخواهند سمیه را و بازگشت وی را دوستانه حل کنند.
ما دوست نداشتیم در سر زبانها باشیم کما اینکه هیچ خانواده دیگری هم نمی خواهد بر سر زبانها باشد. فرزندان ما در مدرسه دوست نداشتند در رسانه ها مطرح شوند. تنها کسانی از آنتن شدن خبری و بر سر زبانها افتادن خوشحال خواهند شد که اهداف سیاسی دارند و برای رسیدن به قدرت مبارزه می کنندو یا عقده مطرح شدن.
هیچ کدام از مسولین سازمان به حرف ما گوش نکردند تنها پیامی که رسید پوزخند بود که اینها عددی نیستند ؟ ما عدد نبودیم ما پدر و مادر بودیم که دل نگران آینده فرزندمان بودیم ؟
کسانی ا ز بستگان نزدیگ ما که در حلقه مجاهدین هستند نیز بجای اینکه از مجاهدین بخواهند این موضوع را از طریق گفتگو و دوستانه حل کنند نا جوانمردانه محمد را پنهانی برای خروج از خانه تشویق کردند که پدرت پاسدار هست. جل الخالق چر ا در ان سالها که روزها در سرما و گرما با سمیه در خیابانها برای مجاهدین کمک مالی جمع می کردیم نه تنها پاسدار نبودم که باعث افتخار برادر و اعضای رهبری بودیم.
شما که از شنیدن حرفهای یک فعال وابسته به خودتان که درخواست بازگشت دخترش را از طریق کانالهای تشکیلاتی خودداری می کنید چگونه ادعای مبارزه برای دموکراسی مردم ایران را دارید ؟ عملتان با کدام شیوه ها ی مردمی و آزادی خواهی مطابقت دارد ؟ در کانادا یاد گرفته ایم که اولین قد م دموکراسی شنیدن حرف تک تک مردم هست.
آیا ملاقات نماینده مجاهدین در کانادا با ما ( خانواده محمدی ) در آن سالها 2003 تا 2007 از اعتبار سیاسی و یا ادعاهای پیشتازی انان کم می کرد. و یا بر اعتبار آنان می افزود که برای شنیدن حرفهای دیگران آمادگی دارند و به عقاید دیگران احترام می گذارند.
ما سمیه را از سرراه پیدانکرده بودیم که برای د رخواست آزادی وی و انتقال به یک کشور امن تا ابد سکوت کنیم.ولی در همان حال اعلام کردیم که مسولیت سیاسی و بهر ه برداری های حکومت جمهوری اسلامی به عهده مجاهدین هست که هر گونه امکان گفتکو را رد کرده و امکان بر قرار ی ارتباط ازادانه ما با دختر و خواهرمان را به شیوه های غیر انسانی قطع کرده اند. ما همچنین اعلام کرده بودیم که از نظر اخلاقی هیچ مانعی برای انتشار مدارک در مورد داخل مجاهدین را نمی بینیمم زیرا شیوه ای بود که مجاهدین پیش گرفته بودند و فکر می کردند در آن برنده خواهند شد که خوشبختانه کو رخواندند و قدرت و عاطفه پدری و مادری موقعیت را تغییرداد..
مجاهدین با ما چه کردند ؟
ما سالهاست در کانادا زندگی می کنیم و از دست جمهوری اسلامی به آنجا پناهند ه شده ایم و به اندازه توان خود و خانواده که بسیار بیشتر از بسیاری از اعضا و هواداران پر مدعا ی مجاهدین در خارج از کشور به مجاهدین و علیه جمهوری اسلامی فعالیت کرده بودیم
سمیه را در 20 اوت 2006 به تلویزیون آوردند که ما را متهم به مزدوری کند چه آموزش اخلاق حسنه و شیوه پسندیده برای تحکیم خانواده.
سمیه را مجددا در 8 دسامبر 2007 به تلویزیون آوردید و به وی عنوان مجاهد خلق دادید که ما توهین کند که ما مانع مبارزه با جمهوری اسلامی شده ایم. والبته بدلیل دافعه اینکا ر فیلم را از سایتهای خود برداشتید.
شما ما را زدید ؟ یکبار در در اشرف مرا جلوی محمد فرزندم کتک زدید سال 2004 که مجبور شدم به آمریکائی ها مراجعه کنم و برا ی آزادی محمد ا آز آنها کمک کنم و در این مدت به عنوان کانادائی مهمان آنان باشم.
چرا این بار در 7 دسامبر 2007 ما را درجلوی اشرف مورد ضرب و شتم قرار دادید و خواستید ما رابدزدید.
چرا می خواهید با ایجاد وحشت و بر چسب زدن خانواده ها را از دنبال کردن وضعیت فرزندانشان منصرف کنید
بعد ا ز آوردن محمد در 2004 بناگاه خانواده ما را بایکوت کردید.
وسپس تهمت ها ی ناشاست و تبلیغات علیه ما در تلویزیون و سایتهای رنگار نگ وابسته به مجاهدین با آبرو ی ما بازی کردید و حتی یکبار اجازه پاسخ گوئی و روشن نمودن حقیقت برای خوانند گان و بینند گان خود راندادید.
سه نفر از خانواده ها را که خود قربانی مجادین هستند به صدور اعلامیه علیه ما وادار کردید.
علیه ما به سازمان امنیت کانادا و پلیس گزارش دادید.
شما محمد را تهدید کردید که اگر حرف بزند به قیمت جانش تمام خواهد شد. حربه ای که دیگر کار آئی اش را ازدست داد ه است زیراو محمد شروع به حرف زدن کرد.
تبلیغ سراسری یک سازمان علیه یک خانواده کارگر در کانادا آزادی خواهی است ؟ چگونه با تهدید کرد ن و تحقیر کردن خانواده ما در راستای مبارزه برای ازادی مردم ایران می گنجد ؟
چرا از گفتگو وحشت دارید ؟
کدام مبارزه ؟
شما که 4 سال است فرماند ه اصلی تان مسعود رجوی که قاعدتا با یستی فرمان حمله را بدهد که تهران را در یک حرکت تسخیر کنند ؛ خبر ی ندارید ؟
شما که 4 سال است حتی یک گلوله هم شلیک نکرده اید فقط کینه هایتان را بر سر دوستان و دیگران با فحش و بی تربیتی شلکیک کرده اید.
محمد می گفت مسعود در نشستها مکر را تکرا می کرد اگر آمریکا حمله کند ما از خود مان دفاع خواهیم کرد. خوب آمریکا حمله کرد تو دفاع کردی. نه تو ناجوانمردانه فرزندان ما را رها کرد ی و خودت غش کردی.
محمد می گوید وقتی آمریکاییان اطراف ما در نزدیکی مرزمهران چترباز پیاده کردند تمامی رده های پایئن از راه دور شلیک کردند ولی فرماندهان از بی سیم ها که روشن بود ولی استفاده نمی شد فریاد زدند شلیک نکنید. شلیک نکنید و 4 سال است که شلیک نکرد ه اید
ما سیاستمدار نیستیم ؛ علم آن را هم نداریم ولی آیا عدم حضور رهبر یک سازمان نظامی و ارتش چند هزار نفره بعد از حمله آمریکا به عراق و تسلیم شدن بدون قید و شرط به ارتش آمریکا غیر عادی نیست. آیا بردن رضا شاه و محمد رضا شاه را که شاه مملکتی بودند در مقیاس بزرگتری دراین مسیر نبود.
در عراقی که پسران صدام در ازای 15 میلیون دلار مخفی گاهشان لو می رود و کشته می شودو تمامی مقامات عراقی ویاران صدام دستگیر و زندانی می شوند و خود صدام اعدام می شود آیا بی خبری از رجوی که در کاخ ضد بمب خود در جلولا در دوران حمله عراق بود و بی خبری از 20 فرماند ه دیگر به مدت 4 سال نیاز به دانش سیاسی دارد که از زدو بند های کثیف سیاسی که مردم ما همیشه قربانی آن بوده اند آگاه نشد.
نفوذ صدام در معادلات سیاسی جهانی آن زمان که دوران استفاده و سود دهی اش پایان یافت علیرغم قدرت منطقه ای اش تمام شد حال چگونه مصطفی محمدی و محبوبه و 3 فرزند دیگر که برای معاش زندگی کار ساختمانی می کنند تا روزگا ر را بدون احتیاج به دراز کردن دست جلوی نامرد بگذرانند می توانند در کار مجاهدین که به گفته خودشان بزرگترین نیروی مخالف ایرانی هستند وقفه ایجاد کند. آنها سرمایه ای هم ندارند که بتوانند در انتخابات به سیاستمداران در کانادا کمک کنند تا حمایت آنانرا بدست آورند کاری که مجاهدین قبل از افشای جریان سمیه ما می کردند و حداقل دو ماه برای ویزای عراق معطل نمانند.
ترا خدا کسی به این جماعت مغرور از تماس با نمایندگان پارلمان ها و البته بی خبر از مردم بگوید که چگونه یک فرد مثل مصطفی محمدی می تواند در معادلات منطقه ای و ادامه حضور مجاهدین در عراق که آمریکا – انگلیس و عربستان و عراق و ایران و ترکیه و اردن دخالت دارند ، برای یک سازمان که مدعی شناخته شدن از طرف تمامی پارلمانترهای دنیا و دولت امریکا هست مشکل ایجاد کند.
آیا مجاهدین آنچه را که می گویند دروغ است یا محمدی سوپر من است.
تعویض نخست وزیرها در زمان شاه که بسیاری ازا آنان پشتبانی آمریکا و انگلیس و غرب را داشتند نتوانست جلوی انقلاب و آزادی مجاهدین توسط مردم را اززندان بگیرد.
مسعود رجوی و مریم رجوی
مشکل نه مصطفی محمدی است و نه سمیه مشکل شما هستید که خود خواه هستید ، و برای رسیدن به حکومت از ریخته شدن خون هزاران نفر لذت می برید.
مشکل مسعود رجوی است که برای رسیدن به حکومت از هیچ معامله ای نمی گذرد.
مشکل دستگاه حاکم بر مجاهدین است که اعضا را به آدمهای بی اراده که قدرت فکر کردن از آنان سلب شده است ؛ هست.
ادامه ریخت وپاش های میلیون دلاری مجاهدین در عراق و فرانسه بدون نشان دادن پادگانی با افرادی که از خود اختیار ندارند برای کمک گرفتن مالی ممکن نیست.
حق و باطل
داستان سیمه داستان مبارزه حق و باطل است. داستان مشروعیت و اهمیت خانواده در قبال کسانی که برایشان خانواده ارزشی ندارد.
برای کسانی که با یک فرمان خانواده ها را متلاشی می کند که وصل به رهبر تنها شرط پیروزی است. این خانواده ها پس از تلاشی به امید وصل و فرمان معجزه آسا برای پیروزی روز را به شب ؛ شبها را به ماه و ماهها را به سر می کنند ولی رهبر که همه به ا و وصل شده اند خود از از صحنه گریخته است. و هوادران را هم بی مغز تصور می کند که از وی نپرسند کجا هست زیرا رژیم سو استفاده می کند.
مجاهدین آنجا که پای سازمان خودشان هست کمک خواستن از هردولتی مجاز است ولی آنجا که پای خانواده هاد رمیان هست می گویند با جمهوری اسلامی مبارزه کنید.
پیروزی مجاهدین و سرنگونی جمهوری اسلامی چه نفع مادی خاص برای ما به عنوان خانواده مصطفی محمدی می تواند داشته باشد جز ابراز شادی آزادی مردم ایران که سالهاست که از آن دور زندگی می کنیم. و به آن تعلق داشته ایم.
فرزندان ما سالهاست که در چنگال اهریمنی شما اسیر هستند. آنها هستند که مرخصی و آزادی ندارند.انها در زندان اشرف هستند. شما بودید که تمامی درهای گفتگو را بسته نگهداشتید. بنابر این خود کرده را تدبیر نیست. هر وقت سمیه را آزاد کردید آنوقت از ما طلب مبارزه می کنید.
سازمانی که ادامه حضورش به آمدن و یا ماندن سمیه بستگی داشته باشد دلیل بی اعتباری و مزدوری بودن آن سیستم هست والا کسی که در خاک ریشه داشته باشد از ریختن برگهایش در توفان هیچ واهمه ای ندارد زیرا سالهاست که در بربیابان به مسافران سایه می دهد تا خستگی راه را بدرکنند و می داند که زمستان خواهد رفت و بهار خواهد آمد و برگها دوباره خواهند روئید.
حتی اگر درخت را از ریشه بکنند آن خدمتی که به مردم کرده است از یادها فراموش نخواهد شد. در حالی که همان مردم ریشه کننده درخت را به بدی نام خواهند برند.
مردم بر مجاهدین پیروز خواهند شد. حق بر باطل پیروز هست
خانواده محمدی
بغداد – عاشورای حسینی 2008

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا