فروغ جاویدان؛ تصمیمی که مسعود رجوی را در برابر تاریخ ایران قرار داد

هر ساله در سالگرد عملیات فروغ جاویدان (مرداد ۱۳۶۷)، ادبیات رسمی سازمان تروریستی و مزدوری محور مجاهدین خلق، سازمانی که تا سال ۲۰۱۲ در فهرست تروریستی وزارت خارجه آمریکا و تا سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ در فهرست‌های تروریستی بریتانیا و اتحادیه اروپا قرار داشت، این عملیات را “حماسه” می‌نامد. اما نگاهی دقیق‌تر به زمان‌بندی، تصمیم‌گیری […]

هر ساله در سالگرد عملیات فروغ جاویدان (مرداد ۱۳۶۷)، ادبیات رسمی سازمان تروریستی و مزدوری محور مجاهدین خلق، سازمانی که تا سال ۲۰۱۲ در فهرست تروریستی وزارت خارجه آمریکا و تا سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ در فهرست‌های تروریستی بریتانیا و اتحادیه اروپا قرار داشت، این عملیات را “حماسه” می‌نامد. اما نگاهی دقیق‌تر به زمان‌بندی، تصمیم‌گیری و پیامدهای این عملیات، تصویری بسیار متفاوت از نقش شخصی مسعود رجوی در آن ترسیم می‌کند؛ تصویری که کمتر در قالب یک تحلیل منسجم واحد کنار هم گذاشته شده است.

تصمیمی که پس از پایان جنگ گرفته شد، نه در میانه‌ آن

نکته‌ای که در روایت‌های رایج معمولاً پراکنده و نه به‌صورت یک استدلال متمرکز مطرح می‌شود این است: ایران قطعنامه‌ی ۵۹۸ شورای امنیت را در ۲۹ تیر ۱۳۶۷ پذیرفت. عملیات فروغ جاویدان تنها چند روز بعد، در ۳ مرداد، آغاز شد. این یعنی مسعود رجوی این عملیات را نه در بحبوحه‌ یک جنگ فعال، بلکه در لحظه‌ای طراحی و اجرا کرد که جنگ ایران و عراق عملاً به پایان رسیده بود. از این زاویه، تصمیم به هجوم در دقیقاً همین بازه‌ زمانی، این پرسش راهبردی را مطرح می‌کند که آیا هدف واقعی این عملیات “آزادسازی” بود، یا فرصتی شخصی برای رهبر فرومایه این سازمان طرد شده، تا در آخرین لحظه‌ ممکن، خود را به‌عنوان بازیگری تعیین‌کننده در سرنوشت ایران تحمیل کند. در شرایطی که می‌دانست با پایان جنگ، فرصت بهره‌برداری از قدرت نظامی عراق برای همیشه از دست می‌رود.

تصمیم فردی در برابر مشورت جمعی

روایت‌های به‌جامانده از برخی فرماندهان میانی سابق مجاهدین این نکته را مطرح می‌کنند که تصمیم نهایی برای این عملیات، عمدتاً در ساختاری بسیار متمرکز و حول شخص مسعود رجوی اتخاذ شد، نه از طریق سازوکاری شورایی با ارزیابی مستقل نظامی از توان واقعی سربازانش در برابر یک ارتش آماده و از پیش هشدار یافته. این الگوی تصمیم‌گیری، خود انعکاسی از همان ساختار رهبری متمرکز است که در تحلیل شخصیت ‌محوری سازمان شرح داده شد: رهبری‌ای که تصمیمات سرنوشت‌ساز را بدون سازوکار پاسخگویی نهادی اتخاذ می‌کند.

هزینه‌ انسانی که بر عهده‌ دیگران گذاشته شد

موضوعی که مورد اعتراض همگان در ساختار این سازمان است اما هیچگاه جرأت ابرازش را نداشتند این بود که: مسعود رجوی خود در خط مقدم این عملیات حضور نداشت، اما تصمیم به آن را با اتکا به جوانانی گرفت که به گفته‌ روایت‌های موجود، برخی از آن‌ها سال‌ها پیش از این در تشکیلات جامعه‌پذیر شده بودند و در نظام تربیتی‌ای پرورش یافته بودند که وفاداری بدون چون‌وچرا به رهبری را در اولویت قرار می‌داد. طرح این پرسش که چرا فرمانده‌ این تصمیم، خود مستقیماً هزینه‌ جانی تصمیمش را نپرداخت، در حالی‌که پیامدهای آن تا امروز بر زندگی خانواده‌های تک تک سربازان اجباری رجوی سایه افکنده است.

فروغ جاویدان، موجودیت مجاهدین خلق را به آستانه سقوط کشاند

اقدام خفت بار، غیر انسانی و نامعقول اعضای مجاهدین خلق در قبول اجرای طرح خائنانه مسعود رجوی علیه مردم و مرز های کشورمان یعنی عملیات فروغ جاویدان و آن سلسله جنایات داعش گونه فرماندهان این سازمان خشونت محور و تروریستی با هدف ایجاد رعب و وحشت در بین مردم و رزمندگان ایرانی خیلی دوام نیاورد. از آنجا که تمامیت این پروژه عجولانه و بدون برنامه ریزی عقلانی به اجرا درآمد، مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخش آن که بصورت ناشیانه تمام و کمال در کف جاده های کرمانشاه مستقر بودند که ناگهان هدف جنگنده های شهید صیاد شیرازی و همرزمانش قرار گرفتند و چنان ضربه ای به مزدوران ارتش رجوی و زرهی هایش وارد شد که موجودیت این سازمان تروریستی را در خطر نابودی قرار داد.
گفته می شود در عملیات مرصاد بیش از ۴۳۸ دستگاه نفربر و تانک و خودرو و بیش از ۱۲۰۰ قبضه تجهیزات نظامی از ارتش تروریستی مجاهدین خلق از بین رفت و ۵۳۱ دستگاه تانک، نفربر و خودرو و مقادیر زیادی تجهیزات و سلاح‌های انفرادی به غنیمت رزمندگان ایران درآمد. بیش از ۲۵۰۶ نفر از اعضای مجاهدین خلق کشته و ۵۳۱ تن به اسارت درآمده‌اند و در میان کشته‌شدگان و اسرا تعداد زیادی از کادرهای ارشد سازمان و فرمانده‌هان تیپ‌هاشان نیز وجود داشته‌اند.

سالاری