بعد از سرنگونی دیکتاتوری عراق صدام حسین، عراق دچار تنش های عدیده ای شده بود. سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی هم که در عراق مستقر بود خواسته یا ناخواسته از این تنش ها در امان نبود. در واقع بعد از صدام حسین دوران طلایی مجاهدین به اتمام رسید. و این موضوع را ما […]
بعد از سرنگونی دیکتاتوری عراق صدام حسین، عراق دچار تنش های عدیده ای شده بود. سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی هم که در عراق مستقر بود خواسته یا ناخواسته از این تنش ها در امان نبود.
در واقع بعد از صدام حسین دوران طلایی مجاهدین به اتمام رسید. و این موضوع را ما در قرارگاه اشرف که بدور از شهرها و اجتماعات مردمی بود بخوبی حس میکردیم. در آب، در غذا، در سوخت، در دوا و درمان! و پایان خوشی مجاهدین خلق در عراق در دو روز متوالی خودش را بیشتر به چشممان فرو کرد. روزهای ششم و هفتم مرداد 1388.
در این دو روز بخاطر مشکلاتی که رجوی به وجود آورده بود پلیس و ارتش عراق از چند جبهه به قرارگاه اشرف حمله کردند. در واقع تمرکز حمله از قسمت شمالی و غربی قرارگاه بود. حرف عراقیها چه بود؟ آنها میگفتند باید اشرف را خالی کنید، این زمین ها متعلق به کشاورزان است و آنها آمده اند شکایت کرده اند و خواستار برگرداندن زمین هایشان میباشند.
مسعود رجوی هم میگفت این زمین ها را صدام حسین به ما هدیه داده است و بعضا هم میگفت خریده ایم. خلاصه مسعود رجوی به هیچ صراطی مستقیم نبود. نه حرف پلیس می فهمید و نه حرف ارتش و نه حتی مراجع قضایی که حکم صادر کرده بودند. خلاصه در عالم دیگری سیر و سفر میکرد. هر جا هم که نیاز به سرشاخ شدن بود نیروهای مستقر در اشرف رو میفرستاد جلوی گلوله ها و آنها هم یا کشته می شدند و یا زخمی. این دو روز هم با چندین کشته و زخمی و تعدادی که توسط پلیس و ارتش دستگیر شده بودند، به پایان رسید! من در آن روزها در قسمت غربی و به اصطلاح ” درب شیر ” که محل ترددات اصلی به قرارگاه اشرف می شد حضور داشتم. عراقی ها 36 نفر را دستگیر کردند و با خود بردند که خود ماجراهای دیگری داشت.
میخواهم بگویم هر جا که نیاز به بحران سازی و ایجاد تنش باشد مسعود رجوی و گروهش یکی از ایده آل ترین گزینه ها است. زمین و زمان را بهانه میکرد تا نگذارد قرارگاه اشرف از جایش تکان بخورد. افرادی سرسپرده هم او را همراهی میکردند تا بتواند خط و خطوط خودش را پیش ببرد. وگرنه به ما اگر بود که حرفمان رفتن از عراق بود، از روز اول مشخص بود که دیگر عراق جای ماندن نیست! ولی رجوی تلاش میکرد که این اهرم را در دستان خود نگه بدارد . خودش که بهایی نمیداد ، بلکه این بخت برگشته هایی که زیر دستان رجوی گرفتار بودند هزینه های خیره سری رجوی را می پرداختند.
بخشعلی علیزاده













