سازمان مجاهدین خلق برای پیشبرد اهداف خود در سطح بین المللی نیازمند یک ویترین سیاسی است که رنگ و بوی نظامی، تروریستی و فرقهای ذات تشکیلات را کمتر نشان بدهد. ویترین سیاسی که برخی اعضای آن خارج نشین هستند و برخی زنان عضو آن بی حجاب هستند اما همگی اصل ایدئولوژیک مجاهدین خلق و رهبری […]
سازمان مجاهدین خلق برای پیشبرد اهداف خود در سطح بین المللی نیازمند یک ویترین سیاسی است که رنگ و بوی نظامی، تروریستی و فرقهای ذات تشکیلات را کمتر نشان بدهد. ویترین سیاسی که برخی اعضای آن خارج نشین هستند و برخی زنان عضو آن بی حجاب هستند اما همگی اصل ایدئولوژیک مجاهدین خلق و رهبری بلامنازع مسعود رجوی و ریاست جمهوری مادام العمر مریم رجوی را پذیرفتهاند.
مریم رجوی ادعا میکند که در برنامه شورای ملی مقاومت که در سال ۶۰ منتشر شد، “بهرسمیت شناختن حق تصمیمگیری و تعیین سرنوشت توسط خود مردم” مورد تأکید قرار گرفته است و طرحهای کذایی این شورا، “مبانی نظری و تاریخی یک جمهوری دموکراتیک” را بیان میکند.
تاریخ نشان داده است که ادعاهایی که تشکیل شورای ملی مقاومت را توجیه میکنند به هیچ روی با کارکرد واقعی این تشکیلات طی نزدیک به نیم قرن حکمرانی بر دست کم پنج هزار نفر نیروی خودی منطبق نبوده است.
بارزترین تناقض میان ادعاهای دموکراتیک شورای ملی مقاومت و عملکرد واقعی سازمان مجاهدین خلق، شکاف عمیق میان شعارهای برابریطلبانه و ساختار کاملاً اقتدارگرا و فرقه مانند درون این سازمان است. در حالی که مریم رجوی و این شورا بر حق حاکمیت مردم، آزادیهای فردی، پلورالیسم و نفی استبداد تأکید میکنند، ناظران سیاسی و پژوهشگران تاریخ معاصر معتقدند که ساختار تشکیلاتی مجاهدین خلق از ابتدای تأسیس تاکنون بر پایه انضباط آهنین، رهبری عقیدتی مطلق و کیش شخصیتی مسعود رجوی بنا شده است.
بررسی عملکرد سازمانی این گروه نشان میدهد که در روابط درونی آن، کمترین نشانی از تسامح، رأیگیری آزاد یا دموکراسی درونگروهی وجود نداشته و کنترل ذهن، ایزولهسازی اعضا از جهان خارج و پاکسازی منتقدان همواره از ارکان حفظ قدرت رهبری بوده است.
علاوه بر این، اتهامات مستند مربوط به سوابق خشونتآمیز و تروریستی در دهههای گذشته، به چالش کشیدن مخالفان سیاسی با شیوههای قهرآمیز و تلاش برای انحصارطلبی سیاسی، با ادعاهای حقوق بشری و آزادیخواهانه شورای ملی مقاومت در تناقض آشکار است. از این رو، منتقدان بر این باورند که این ائتلاف، بهجای آنکه بازتابدهنده یک جریان اصیل دموکراتیک باشد، بیشتر به پوششی سیاسی برای یک سازمان ایدئولوژیک با ساختار هرمی و غیرقابل نقد تبدیل شده است.
همچنین، ادعای “موفقیت شورای ملی مقاومت به عنوان دستاورد مردم ایران” در تضاد آشکار با واقعیتهای تاریخی و جامعهشناختی ایران قرار دارد. نسبت دادن این تشکیلات به عموم مردم ایران از بنیاد با چالش روبهروست، زیرا سازمان مجاهدین خلق (به عنوان هسته مرکزی و اصلی این شورا) پس از رویدادهای دهه ۱۳۶۰، اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی، حملات تروریستی به شهروندان ایرانی و به ویژه همکاری نظامی و اطلاعاتی با حکومت صدام حسین در جریان جنگ ایران و عراق، پایگاه اجتماعی خود را در داخل کشور به شدت از دست داد.
ادعای “موفقیت شورای ملی مقاومت به عنوان دستاورد مردم ایران” در تضاد آشکار با واقعیتهای منابع معتبر تاریخی و پژوهشهای سیاسی است. این اسناد نشان میدهند که بدنه عمومی جامعه ایران نه تنها این سازمان را به عنوان نماینده خود نمیپذیرد، بلکه به دلیل خاطره تلخ درگیریهای داخلی و تبعات جنگ، نگاه بسیار انتقادی و سلبی به آن دارد.
واقعیت این است که این جریان در میان تودههای مردم در داخل و خارج از کشور دچار انزوای شدید است. ساختار تشکیلاتی این شورا نیز عملاً در انحصار سازمان مجاهدین خلق بوده و نقش سایر گروهها یا شخصیتهای مستقل در آن بسیار حاشیهای یا فرمایشی ارزیابی شده است. هیچ کدام از چهرههایی که در اجلاس سالانه شورای ملی مقاومت جملاتی را از روی کاغذ در مدح مریم رجوی و “شیر همیشه بیدار” یعنی مسعود رجوی میخوانند، نمیتوان نماینده حتی یک بخش از مردم ایران دانست. “شواری ملی مقاومت” عملا نهادی غیرملی و فرمایشی است که نقش لباس میش را برای گرگهای مجاهدین در میان غربیها ایفا میکند.
مزدا پارسی















