علیرضا جان سلام. من برادرت غلامرضا هستم و می خواهم درد دلی با تو داشته باشم . برادر عزیزم شاید تو به واسطه اینکه گرفتار در تشکیلات رجوی هستی و یا برای همرنگ شدن با آن جماعت تظاهر می کنی که از خانواده ات متنفر هستی، اما ما همچنان دوستت داریم و آرزوی دیدن و […]
علیرضا جان سلام. من برادرت غلامرضا هستم و می خواهم درد دلی با تو داشته باشم .
برادر عزیزم شاید تو به واسطه اینکه گرفتار در تشکیلات رجوی هستی و یا برای همرنگ شدن با آن جماعت تظاهر می کنی که از خانواده ات متنفر هستی، اما ما همچنان دوستت داریم و آرزوی دیدن و شنیدن صدایت را داریم .
در دورانی که در عراق بودی، پدر و مادر مرحوممان بارها به درب اشرف مراجعه کردند تا شاید تو را از آن جهنمی که در آن گرفتار شده ای نجات دهند . این دوری و فراق زیاد دوام نداشت و هردو از دوری دیدار تو دق کردند و به دیار باقی شتافتند .
من هم چندین بار تلاش کردم تا شاید با تو دیداری داشته باشم یا صدایت را بشنوم اما سران مجاهدین مانع شدند .
دوستان قدیمی ات که به ایران بازگشته اند و یا درکشورهای اروپایی ساکن شده اند هرکدام به دنبال زندگی خودشان رفته اند .انتظار داریم که تو هم مانند سایر دوستانت راه درست را انتخاب کنی و به زندگی عادی برگردی.
برادر جان بدان که خانواده ات همیشه دوستدار تو بوده و هستند و برای حتی شنیدن صدایت لحظه شماری می کنند . به امید آن روز
برادرت غلامرضا جعفری












