نامه ای در سوگ مرحومه مهین توکلی مادر چشم انتظار

عباس عبدی، پسر مرحومه مهین توکلی و برادر احمد عبدی، عضو اسیر در مقر مجاهدین خلق، بعد از فوت مادر  نامه‌ای در سوگ او و خاطرات چشم انتظاری و دلتنگی برای فرزندش نوشته است. او اخیرا درخواست کرد تا این نامه در سایت نجات درج گردد: دوستان سلام انگار همین دیروز بود …. گرمای پنجاه […]

عباس عبدی، پسر مرحومه مهین توکلی و برادر احمد عبدی، عضو اسیر در مقر مجاهدین خلق، بعد از فوت مادر  نامه‌ای در سوگ او و خاطرات چشم انتظاری و دلتنگی برای فرزندش نوشته است. او اخیرا درخواست کرد تا این نامه در سایت نجات درج گردد:

دوستان سلام
انگار همین دیروز بود ….

گرمای پنجاه و چند درجه منطقه اسارتگاه اشرف وسط ظهر تابستان نفس هر جنبنده ای را به شماره می انداخت. به محض اینکه رسیدم تعدادی از خانمها را دیدم که با چادر و مانتو با لبخند به سویم آمدند و خوش آمد گفتند. چند تن از آقایان نیز که بعدها از برادر برایم عزیز تر شدند هم با وسایل و ابزار سبک که معلوم بود برای نصب بلندگوهای دور اسارتگاه اشرف بکار برده میشد، مقابل درب ورودی استقبالم کردند و کانکس استراحتگاهم را نشانم دادند. در همین حین خانمی فریاد زد که خانم توکلی! پسرت آمده کجایی؟ از داخل ساختمان یک طبقه، مادرم را دیدم که خسته و لبخند زنان به سویم آمد و آغوش باز کرد: سلام مادر! گرمای طاقت فرسا را فراموش کردم، در آغوشش چون همان دوران کودکی جای گرفتم، و سختی راه و تشنگی و سردرگمی را به فراموشی سپردم. کمی با هم نشستیم و شربتی خنک و گفتگوهای شیرین مادران و پدران و فراق دیدگان ….

جمع عجیبی بود. جمعیتی دردمند و زجر کشیده از دوری اما دلداده و همیار و امیدوار …..

سالها گذشت …..

و گاه یاد فحاشیهای خودفروختگان نفاق از پشت دیوار های اشرف، سنگ پرانی ها، هلیکوپترهای سیاه آمریکایی بالای سر، فریادهای التماس مادران برای نجات فرزندان، گرمای طاقت فرسا، سفره های یکرنگی خانواده ها، و شبهای انتظار برای دیدار و…….

بیتفاوتی های ماموران مثلا سازمان ملل متحد …..

و امیدها و دلداری هایی که از مادر عزیزم، مادر امیر، مادر حسن، و سایر مادران و همسران با هیجانی وصف ناپذیر انرژی مبارزه با کانون فساد و نفاق را در وجودم شعله ور میکرد مرا به روزهای سخت امید و تردید باز میگرداند …

و این ایام با هر چه داشت بر من و مادرم گذشت …

تا دیروز …

وقتی در خاک آرام گرفت…

صورتش را برای تلقین باز کردم …

تربت مطهر ابی عبدالله الحسین تسبیح طواف داده شده در مکه و کفن گرد گرفته از ضریح امام رضا (ع) به وصیت سپرده بود گرداگرد پیکرش گرفتم و آب زمزم بر صورتش پاشیدم و تلقین و دعای الهم الرزقنی شفاعت الحسین یوم الورود در دل خاک برایش خواندم و به فاطمه الزهرایش سپردم…….

و باز صدای سالهای دورش را شنیدم که : سلام مادر! …………..

و چه ننگین است مرام منافقانی که برادرم را سالها ازین آوای زیبا محروم کردند . ………

چه شیادند امثال مریم و مسعود رجوی که به هزار حیله و نیرنگ رسم فراق را به نام مجاهدت بر فرزندان این مرز و بوم تلقین کردند و چه خبیثند شیاطینی که خون دل را به کام خانواده های دردمند و نجیب این خاک افشاندند …….

و اما چه کور خوانده اند سردمداران نفاق …..

که هنوز صدای صدها مادر حق طلب مبارز و شجاع همچنان شنیده میشود که: سلام مادر! و این آوای زیبا هرگز خاموش نمیشود ……

سلام مادر! حتی اگر در زندانهای آلبانی باشی

سلام مادر! هر چند فرسنگها دور باشی

سلام مادر! حتی اگر نگذارند که صدایم را بشنوی

سلام مادر! من نا امید از دیدار نیستم. تو هم نباش ……..

سلام ……
مادر ….!

عباس عبدی برادر احمد عبدی گرفتار در اردوگاه مجاهدین در آلبانی