از فاجعه سوم مي توان اجتناب کرد‏

اکنون دولت ايالات متحده امريکا حفاظت از "پايگاه اشرف"، محل استقرار نيروهاي سازمان مجاهدين، را به دولت عراق ‏منتقل کرده، اما اعتراض مجاهدين و تقاضاي آنان براي ادامه فعاليت اردوگاه فوق هم چنان با شدت ادامه دارد. آنها تمام ‏نيروي خود را به کار گرفته در امريکا و اروپا لابي مي کنند که حق تداوم فعاليت در عراق را، "تحت نظارت بين المللي" ‏براي خود تضمين کنند. آنها هم چنان از "شهر اشرف" به عنوان "بزرگترين اميد قابل دوام براي تغيير دموکراتيک در ‏ايران" ياد مي کنند. ‏

شواهد بسيار نشان مي دهد که واگذاري حفاظت از پادگان اشرف به دولت عراق جزئي از روند گريز ناپذيري است که ‏ديرتر يا زودتر قطعا اتفاق مي افتاد. اما مجاهدين از سير تحول اوضاع در عراق و مناسبات ايران و امريکا تصور ديگري ‏دارند. تا آنجا که از حرکات و گفته هاي آنان بر مي آيد پافشاري و تلاش براي ابقاي اردوگاه اشرف و تداوم حضور ‏سازمان يافته مجاهدين در عراق مبتني بر محاسبات زير است:‏

‏1- آنها بر اين حسابند که وضع امنيتي در عراق بهبود نخواهد يافت. از نظر مجاهدين حکومت ايران قطعا مخالف بهبود ‏وضع امنيتي در عراق است و لذا اخلال و دخالت آنان در عراق قطعا ادامه خواهد يافت.‏

‏2- آنها بر اين حساب اند که ايران قطعا برنامه اتمي خود را تا دست يابي به سلاح هسته اي ادامه خواهد داد و لذا شانس ‏حمله نظامي به ايران توسط ايالات متحده امريکا و متحدين بسيار جدي است.‏

‏3- بنا به دو دليل فوق آنها بر اين حساب اند که روابط ايران و امريکا در مسير "وخامت بيشتر" پيش ميرود تلاش ها براي ‏‏"تغيير در رفتار رژيم" به تلاش براي "تغيير رژيم" تبديل خواهد شد. ‏

‏4- آنها بر اين حساب اند که جز مجاهدين، هيچ نيروي ديگري وجود ندارد که بتواند ايالات متحده و متحدين را در پيشبرد ‏گزينه فوق ياري دهند. آنها پيش بيني مي کنند نقطه اتکاي اصلي دولت امريکا و متحدين، براي پيشبرد استراتژي تغيير ‏رژيم، نيروهاي مستقر در پادگان اشرف خواهند بود. ‏

عليرغم اين که نيروهاي فوق العاده پر نفوذي، از جمله نيوکان ها، در ايالات متحده امريکا، در اسرائيل و برخي دولت هاي ‏ديگر، هنوز روند اوضاع و گزينه هاي مطلوب را همان طور مي بينند و مي طلبند که مجاهدين مي گويند، اما آنچه ‏مجاهدين مي بينند و مي طلبند بکلي از واقع بيني تهي و از تمايل به خود ارضائي آکنده است. دلايل اين داوري چنين است: ‏

‏1- با وجود فشارهاي فوق العاده سنگين داخلي بر دولت امريکا، سير رويدادها در جهت کاهش از تعهدات و مداخلات ‏نظامي در عراق و واگذاري هرچه بيشتر امور کشور به دولت عراق؛ در جهت پايان يابي جنگ داخلي و پس کشيدن ارتش ‏امريکا و انگليس از صحنه هاي جنگ است.‏

‏2- با وجود تمايل بارز در جوامع، کردي، شيعي و سني در عراق پايان يابي نقش نيروهاي ائتلاف در حفظ امنيت داخلي و ‏محلي در استان ها و مناطق مختلف عراق و پيشرفت روندي کاملا قابل پيش بيني است. ‏

‏3- با توجه به اين واقعيت که در عراق ديگر محال است جريان هاي سني، بقاياي بعثي ها و حاميان القاعده دست بالا پيدا ‏کنند و حاکميت ملي در عراق و قدرت واقعي در مناطق وسيعي از آن کشور تحت کنترل شيعيان و کردها باقي خواهد ماند.‏

‏4- با توجه به نتايج انتخابات کنگره در سال گذشته و روند تغيير تناسب قوا در دستگاه حاکمه امريکا، با توجه به رويکرد ‏هميشگي وزارت خارجه امريکا و تفاوت آشکار مواضع رابرت گيت با دونالد رامزفلد، و با توجه به چشم انداز انتخابات ‏آتي رياست جمهوري در آن کشور؛ و به استناد تحولات يک ساله اخير در مناسبات ايران و امريکا، تمايل غالب در سياست ‏امريکا در قبال ايران سياستي در جهت انعطاف، تعامل و ديپلماسي فعال است، و نه در جهت رويارويي نظامي.‏

‏5- با توجه به اين واقعيت که سرنگوني صدام به افزايش قابل ملاحظه نفوذ و نقش ايران در عراق منجر شده و در ميان تمام ‏کشورهاي منطقه – حتي به اعتراف صريح خود مجاهدين – ايران نزديک ترين مناسبات را با دولت عراق دارد، تغيير ‏رژيم عراق و تضعيف آن بشدت به زيان جمهوري اسلامي است.‏

پيش بيني و تحليل مجاهدين از سير اوضاع در منطقه با روندهاي عيني سازگار نيست. شانس غلبه ديدگاه ها و ارزيابي هاي ‏آنان بر دولت امريکا شانسي کمتر از صفر است. به اين ترتيب نظر و تلاش نيروهاي سياسي مختلف در باره وضعيت ‏مجاهدين از 3 صورت خارج نيست: ‏

‏1- مجاهدين به عنوان بخشي از موضوعات و مفاد مورد توافق ميان ايران و امريکا و دولت عراق، زير فشار قرار مي ‏گيرند تا جزئا، قسما، و يا کلا به دولت ايران تحويل شوند (دولت جمهوري اسلامي ايران در تلاش براي تحقق اين "راه ‏حل" است).‏

‏2- مجاهدين در اردوگاه اشرف – تحت نظارت بين المللي – باقي بمانند و به فعاليت هاي کنوني خود ادامه دهند.

‏(اين "راه حل" مورد مطالبه سازمان مجاهدين، نيوکان ها در امريکا، دولت اسرائيل و همه نيروهايي است که گزينه نظامي ‏را در رابطه با ايران در دستور دارند).‏

‏3- ساکنان اردوگاه اشرف به واسطه نهادهاي بين المللي حقوق بشري و پناهندگي فرصت بيابند در کشورهاي امن پناه داده ‏شوند (اين راه حل مورد حمايت همه نيروهاي آزاديخواه در ايران، سازمان هاي حقوق بشري، نيروهاي مترقي در عراق و ‏بخش عمده اي از دولت هاي جهان است.)‏

هيچ آينده چهارمي براي آنان متصور نيست. با ماندن مجاهدين در عراق، هرچه زمان بگذرد، تنها خطر تحويل اجباري به ‏ايران و يا خطر ترور و اسارت آنان بدست نيروهاي معاند در عراق تشديد خواهد شد. ‏

مجاهدين خلق بايد بپذيرند که ادامه حضور متشکل ايشان در عراق مستلزم استمرار ناامني و استمرار جنگ داخلي، مستلزم ‏تشديد تشنج در مناسبات امريکا و ايران و سير آن به سوي درگيري است. شايسته است آنها تاکتيک ها و تصميم هاي خود را ‏تابع اين حقيقت کنند که سير رويدادها در جهت غيرممکن کردن ادامه حضور سازمان مجاهدين در عراق با هدف سرنگوني ‏جمهوري اسلامي است.‏

تا امروز هنوز مجاهدين علاقه و عزم خود را به پي گيري راه حل سوم نشان نداده اند. آزادي خروج از عراق خواست ‏رسمي آنان نيست. ماندن در عراق خواست رسمي آنان است. آنها هم چنان دارند براي ماندن در عراق حمايت بين المللي ‏جلب مي کنند. برخي سازمان هاي اپوزيسيون با خواست مجاهدين در مورد عدم تحويل اردگاه به دولت عراق همراهي کرده ‏و در باره خطر تحويل به دولت ايران هشدار داده اند. اما هيچ يک رسما به عزم مجاهدين براي ماندن در عراق اعتراض ‏نکرده اند. ‏

سازمان مجاهدين را منزوي ترين نيرو در ميان تمام سازمان سياسي ايراني است. دولت امريکا و اتحاديه اروپا اين سازمان ‏را "تروريستي" مي شناسند. رفتار مجاهدين با مخالفين سياسي بوي خون مي دهد. ساختار دروني آنان تا حد خطرناک ‏ساختاري نزديک به مدل "خدايگان و بندگان" است. کسب قدرت سياسي از هر طريق و به هر قيمت، حتي از طريق جنگ ‏و حمله نظامي يک کشور ديگر، مشخصه اصلي ماهيت و هويت آنهاست. با چنين سازماني در هيچ زمينه اي نمي توان ‏همکاري، همراهي و اشتراک مساعي و حتي مذاکره و توافق با آنان در هيچ زمينه اي ميسر نيست. از هر سخن آنان با ‏مخالفين سياسي بوي خون و نفرت بر مي خيزد. ‏

اما اين که هيچ نقطه مشترکي ميان مجاهدين و ساير نيروهاي سياسي کشور وجود ندارد نبايد به بي تفاوتي نسبت به ‏سرنوشت تلخ ساکنان اردوگاه اشرف منجر شود. بهاي ماندن مجاهدين در عراق به مخاطره افکندن سرنوشت 3500 انسان ‏است؛ انسان هايي که مثل همه به يک اندازه حق حيات دارند. هيچ نيروي سياسي صادق و وفادار به حقوق بشر و ‏دموکراسي مجاز نيست به بهانه ماهيتي که سازمان مجاهدين دارد و به استناد پيشينه آنان، نسبت به خطراتي که ماندن در ‏عراق متوجه جان 3500 نفر انسان مي کند، ساکت و بي تفاوت بماند. بايد به اين تصميم مجاهدين دائر بر ماندن در عراق ‏اعتراض کرد. بايد در مقابل خواست دولت ايران مبني بر تحويل گرفتن مجاهدين ايستاد. اما با ماندن مجاهدين در عراق دو ‏سرنوشت بيشتر در انتظار آنان نيست: استرداد به جمهوري اسلامي ايران و يا له شدن در گير و دار خون ريزي ها ‏ترورهاي فرقه اي. ‏

در آستانه خرداد 1360 تحليل رهبري مجاهدين اين بود که خيزش آنان مي تواند از حمايت لازم براي سرنگوني حکومت ‏برخوردار شود و اگر آنان قيام نکنند استبداد ديني فراگير خواهد شد. اين تحليل اشتباه بود و هزينه آن، نه فقط بسط مواضع ‏حاميان تشديد استبداد ديني در حکومت، که کشته شدن هزاران عضو اين سازمان بود. ‏

در آستانه پايان جنگ ايران و عراق تحليل رهبري مجاهدين اين شد که پايان جنگ پايان با پايان حيات رژيم هم دم است و ‏يورش آنان براي تسخير حکومت کار ساز خواهد شد. هزينه اين تحليل اشتباه، نه فقط جابجايي بزرگ در ساخت قدرت به ‏سود گرايش راست، که به کام مرگ رفتن هزاران مجاهد ساده دل مشتاق بود. ‏

اکنون، 20 سال پس از فاجعه تابستان 67، مجاهدين بار ديگر در آستانه يک فاجعه ديگر ايستاده اند. بنا بر يک تحليل غلط ‏از سير تحول اوضاع، آنها اصرار دارند که اردوگاه اشرف را، به اميد احياي تسلط مدافعان حمله نظامي به ايران بر کاخ ‏سفيد، براي خود حفظ و راه "کسب قدرت" از اين طريق را براي خود باز نگاه دارند. هزينه اين اشتباه فقط برباد رفتن جان ‏هاي بيشمار است. بي هيچ تاثيري، چه مثبت چه منفي بر اوضاع سياسي کشور و منطقه. تا نجات آخرين افراد ساکن ‏اردوگاه اشرف و رسانيدن آنان به يک کشور امن، از پاي نبايد نشست. ‏

فرخ نگهدار

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.