گفتگو با آقای ولی ا… گل ريزان پدر عباس گل ريزان

با سلام خدمت شما ، بسيار خوشحال شديم که دعوت ما را جهت اين مصاحبه پذيرفتيد .

به عنوان اولين سئوال ميخواستم ضمن معرفی خودتان ، بفرمائيد عباس گل ريزان چگونه با سازمان آشنا شد ؟

با سلام خدمت شما . بنده ولی ا.. گل ريزان . پدرعباس گل ريزان هستم خدمتتان عرض می کنم عباس سال 1360 به خدمت سربازی اعزام شد در سال1361 بدست نيروهای عراقی به اسارت درآمد و18 سال از او هيچ خبری نداشتيم تا اينکه سال 1380 ازطريق افراد بازگشتی مطلع شدم که عباس در سازمان است .

س : آيا عباس قبل از اسارت با سازمان آشنائی داشت ؟

نه عباس کوچکترين شناختی از اين سازمان نداشت .

س : آيا طی اين مدت عباس تماس تلفنی با شما داشته است .

متاسفانه در آن 18 سال هيچ گونه تماسی با ما نداشته است .

س: شما طی اين مدت ملاقاتی با عباس درسازمان داشتيد ؟

در سال 1382 موفق شدم به عراق سفر کنم وبا عباس ملاقاتی داشته باشم .

س : آقای گل ريزان شما که با عباس در سازمان ملاقات کرديد می توانيد برای ما توضيح دهيد هنگام ملاقات برخورد سازمان با شما چگونه بود ؟

درزمان مراجعه به درب پادگان اشرف شناسنامه ومدارک ما را گرفتند وازما سئوال کردند چه کسی را در اين جا داری ما را بازرسی بدنی کردن بعد از حدود يک ساعت عباس را به محل ملاقات آوردند .

س : شما با عباس که روبرو شديد چه احساسی داشتيد ؟

وقتی عباس رابه محل ملاقات آوردند من اورا نشناختم چهره اوتغيير کرده بود اومرا شناخت همديگررا بغل کرديم ومدام گريه می کرديم .

س : آيا شما توانستيد با عباس صحبت کنيد .

خير . من وعباس که سر ميز نشسته بوديم نفرات سازمان هم کنار ما نشسته بودند ونمی توانستم با عباس حرف بزنم فقط نفرات سازمان حرف می زدند ومی خواستند مانع حرف زدن من با عباس شوند .

س. آيا شما درخواست نکرديد که می خواهيد با عباس تنها صحبت کنيد ؟

بله گفتم . سه تا زن و دو تا مرد در کنار ما نشسته بودند به آنها گفتم که می خواهم کمی با عباس تنها صحبت کنم . به من جواب دادند که در سازمان حرفهای خصوصی نداريم هر حرفی داشته باشيم اين در جمع مطرح می شود .

س : ملاقات شما با عباس چه مدت زمانی طول کشيد .

دو ساعت طول کشيد .

س : طی اين ملاقات عباس در مورد سازمان حرفی به شما نزد.

خير . چون نفرات سازمان دور ما را گرفته بودند عباس از نفرات سازمان ترس داشت که حرفی در رابطه با سازمان بزند ولی از چهره اش مشخص بود که خيلی حرفها در رابطه با سازمان دارد که بگويد .

س : بعد از اتمام ملاقات هنگام خروج عباس حرفی به شما نزد .

عباس تمايل ماندن در سازمان را ندارد گفت اگر يک زمانی در سازمان بميرم دلم نمی خواهد که در عراق دفن شوم دلم می خواهد در ايران دفن شوم وخيلی حرفها دارم که به شما بگويم خودت که می بينی اينها دورما را گرفتند ونمی گذارند تنها با شما صحبتی داشته باشم .

س : آقای گل ريزان چه صحبتی در رابطه با برخوردهای سازمان داريد .

اين چه سازمان آزادی خواهی است که فرزند مرا 18 سال پيش خودش نگه داشته طی اين 18 سال يک نامه از فرزندم بدستم نرسيده که از زنده ماندن آن با خبر شوم حتی يک تماس تلفنی با من نداشته است آنوقت اين سازمان مدعی آزادی است . فرزندم را که از نزديک ديدم چهره او خيلی شکسته وبه لحاظ روحی خورد شده بود . بعد از 18 سال هم فرزندم را ملاقات کردم سازمان نگذاشت 10 دقيقه با فرزندم تنها باشم . آيا اين سازمان واقعا دنبال آزادی مردم است يا منافع خودش ؟

س : آقای گل ريزان صحبت ناگفته ديگری داريد که بزنيد .

صحبت من با سازمان اينکه فرزندم را آزاد بگذارد که فکر کند خودش برای آينده خودش تصميم بگيرد من مطمئنم اگر سازمان دست به همچين کاری بزند عباس به نزد خانواده بر می گردد . چون فرزندم تمايل ندارد درسازمان مابقی عمرش تلف شود می خواهد دنبال زندگی خودش برود.

از مصاحبه با شما لذت برديم از اينکه دعوت ما را پذيرفتيد متشکريم .

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.