اضمحلال فرقه رجوی

دلایلی بر عمق فرو پاشی فرقه مجاهدین

قبل از سال یکهزار و سیصد و شصت و چهار سازمان مجاهدین به صورت فرقه کنونی در نیامده بود. در آنزمان مسعود رجوی با هیاهوی زیاد دم از سه اصل اساسی در پیروزی بدون تردید مجاهدین میزد. او میگفت: ایدئولوژی راز بقای ما است. مبارزه مسلحانه و حمل سلاح استراتژی مجاهدین میباشد. انتقال به جوار خاک میهن(عراق) و تاسیس ارتش آزادیبخش نیز زائیده همین استراتژی است.

رجوی به تاکتیک های خودش هم بسیار میبالید. از آنجمله میتوان از زدن سر انگشتان رژیم، عملیات های مرزی و ارسال تیم های ترور انتحاری بداخل ایران را نام برد.

پس از انقلاب ایدئولوژیک درونی – در اصل همان ازدواج مسعود رجوی با مریم عضدانلو- یک مبحث به سه فاکتور قبلی اضافه شد که رهبری ایدئولژیک و یا عقیدتی نامیده میشد. این رهبری منحصر به مسعود و مریم رجوی و بعدها فقط در مسعود رجوی خلاصه میگردید.

نقش رهبری کننده در یک سازمان سیاسی و یا جنبش انقلابی بسیار مهم است. تمامی انقلابات جهان زمانی به پیروزی رسیدند که توسط خود بنیانگزارانشان به سوی هدف رهنمون گردیدند. برای مثال میشود ا ز انقلاب روسیه،کوبا، چین،هندوستان، آفریقای جنوبی و ایران نام برد. اگر به چگونگی بنیانگزاری سازمان مجاهدین برگردیم خواهیم دید که فقط در توان محمد حنیف نژاد بود که این سازمان را سمت و سو بدهد. همانطور که فقط در توان دکتر محمد مصدق بود که از توانائی جبهه ملی استفاده کند.

اطرافیان رجوی او را در زندان برای هدایت سازمانشان انتخاب کردند اما به اندازه ای نقاط ضعف در این فرد وجود داشته که توانائیش در هدایت مجاهدین قابل مقایسه با حنیف نژاد نبوده است. یک ضعف بزرگ رجوی این است که در بحران هائی که خودش عامل وجودی آنها بوده است همیشه صحنه را ترک کرده و یا مخفی شده است. هیچ کدام از رهبران انقلابی جهان که موفق بوده اند صحنه مبارزه را ترک نکرده اند. اگر هم دور بودند در سرفصل های سرنوشت ساز به وسط هوادارانشان آمده اند و مسئولیت رهبری را از نزدیک بدوش کشیده اند. ضعف بزرگ دیگررجوی تحلیل ها و پیش بینی هایش است که هرگز بوقوع نپیوسته. اگر زندگی مسعود رجوی را مد نظر قرار بدهیم هیچ نکته قابل قیاسی با رهبران احزاب موفق نداشته است. اکنون هم اعضای فرقه را به حال خودشان رها کرده و غیبش زده. احتمالا مرده است و یا از محاکمه میترسد که ظاهر شود.

استراتژی مسلحانه مجاهدین نیز طوری شکست خورده که خود مسئولان این فرقه سعی دارند تا با ارائه مدارک و شواهد به غربی ها نشان بدهند که دیگر مسلح نیستند. مردان لباسهای شبه نظامی را در آورده و با پوشش رسمی و کراوات در تجمعاتشان ظاهر میشوند. در رسانه هایشان مطلقا از ارتش آزادیبخش، توپ و تانک خبری نیست. دیگر نه تنها توان حمل خمپاره به داخل ایران را ندارند بلکه به جائی رسیده اند که از صدای یک طرقه هم میترسند. ترس از این دارند که هرلحظه به لیست های تروریستی طولانی تری وارد شوند. آنطور که در ویدیوئی دیدم سلاحشان تبدیل به این شده است که اعضای زن را برای جیغ کشیدن و فریاد زدن به پشت درب قرارگاهشان به اعتراض در مقابل سربازان عراقی میفرستند. با هدف سرنگونی حکومت اسلامی سلاح کشیدند و حالا با فریاد به جنگ حکومت عراق رفته اند. این است سرنوشت رهبران خود خواه و بی سیاست.

میگویند که سازمان مجاهدین دارای یک ایدئولژی التقاطی از مارکسیسم و اسلام بوده است. اهمیت ندارد که این سازمان با چه عقیده و انگیزه ای تاسیس شده است. مهم این است که مسعود رجوی در بعد از انقلاب خواست تا از اعتقادات مذهبی اکثریت مردم ایران که شیعه بودند در جهت رسیدن به قدرت بهره ببرد. این فرد آنقدر توانمندی در تحلیلش ضعیف بود که نمیفهمید قبل ازاو فرد دیگری از این امکان استفاده کرده وتکرارش مقدور نیست. علاوه بر آن رجوی در صدد بود تا از احساسات شهادت طلبانه هواداران مذهبی سازمانش به نفع خودش استفاده کند. امام سوم شیعان را هم الگو قرار داده بود. اما پس از ازدواج با مریم فجر و علم کردن انقلابات ایدئولژیک درون سازمانی خودش و مریم را جایگزین آن الگوهای اسلامی نمود. مسعود و مریم خودشان را در راس هرمی قرار داده بودند که باید مورد پرستش قرار میگرفتند. دیگر ایدئولوژی اسلامی و مارکسیسم در این سازمان مطرح نبودند و دربست یک ایدئولژی فرقه گرایانه بر روابطشان حاکم شده بود.

شش سال است که با غیبت و یا مرگ مسعود رجوی بدنه فرقه از سیستم رهبری کنند ه اش جدا افتاده است. مریم رجوی و دیگران هم به علت دور بودن فاقد تاثیر گزاری بر اعضاء میباشند. لذا ایدئولژی فرقه ای آنها نیز رو به فنا است.

با توجه به توضیحات بالا به جرات میتوان گفت مجاهدین سالها است که متلاشی شده اند و دیگر در صحنه سیاسی ایران جائی ندارند. این که بعضا مطرح میشوند یک امر عادی است. بالطبع هر جریانی تا نابودی کامل طنش هائی از خود باقی میگذارد. اکنون بقایای مجاهدین تلاش مینمایند تا در کمپی که صدام حسین در عراق آنها را اسکان داده است باقی بمانند و این در صورتی است که حکومت جدید عراق این خواست آنها را مغایر با قانون اساسی کشورش و روابط خودش با همسایگانش منجمله ایران میداند.

مجاهدین بر این باور هستند که به خواست حکومت اسلامی ایران است که عراق تصمیم به اخراج آنها گرفته است. جدای از هرگونه مشکلاتی که عراق از حضور مجاهدین در آن کشور دارد و راه حل هائی که ارائه میدهد میشود در جواب مجاهدین گفت: مگر سیاست غیر از سازش و به نقطعه تعادل رسیدن با همسایگان و جلو گیری از طنش های بحرانزا است. مگر غیر از این بود که خود شما بوسیله همین سازشکاری با صدام حسین از شکاف بحران بین ایران و عراق استفاده کردید و در آن کشور مستقر شدید؟ مگر نبود که با این توافق مسلح شدید و هزاران انسان بیگناه را بکشتن دادید. مگر هدف شما غیر از این است که بتوانید برای ایجاد طنش و بحران و براه انداختن جنگ و کشتار در عراق بمانید؟ فقط تفاوت در عملکرد صدام حسین و حکومت کنونی عراق این است که صدام یک دیکتاتور ماجرا جو و بحران آفرین بود و حکومت کنونی عراق عکس آن عمل میکند. در نتیجه وجود شما در عراق مسموم کننده و زائد میباشد.

همانطور که خود رجوی پیش بینی کرده بود اکنون مجاهدین بدون ایدئولژی، استراتژی مسلحانه و رهبری مناسب مثل اسب بی یال و دم و اشکمی میباشند که بود و نبودشان تاثیری برای هیچ فرد و جریانی ندارد. حال وقت آن است که انسانهای عاقل در هر مقام و سمتی که میباشند راه حل های منطقی و مناسبی برای نجات افراد بیگناه مستقر در اشرف بیابند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا