مجاهدین بازیچه ای برای غرب

چانه زنی لابی های صهیونیستی برای مجاهدین

امضا گیری توسط نمایندگان مساله ای نیست که در نزد مجاهدین چیز تازه ای باشد و یا واقعا برای آنها گره ای گشوده باشد تنها جنبه روحیه دادن برای افراد در اردوگاه اشرف را دارد. اگر هم اتحادیه اروپا تصمیم به خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی گرفت بیشتر به جهت فشار به رژیم ایران و مصوبه شورای اروپا در کشورهای مختلف عملا از آن به صورت داخلی دنبال نمیشود و در این کشورها همچنان مجاهدین به عنوان یک« گروه تروریست خطرناک» در واقع به حساب میآیند. این را در کشورهای عمده ومهم اروپایی چه فرانسه که مریم رجوی وباندش همچنان تحت کنترل نیروهای امنیتی رجوی هستند بیان کرده است وهم انگلیس که در واقع منشا این مساله بوده است تا آلمان. پس باید گفت برای این دولتها ماهیت تروریستی مجاهدین کاملا واضح است وحداقل در تصمیمات امنیتی داخلی خود از حکم دادگاه اروپا پیروی نمیکنند. بهرروی این تلاش لابی های صهیونیستی برای مجاهدین درواقع هیچ سنخیتی با سیاستهای دولت اوباما ندارد وتنها از همجنس سیاستهای رژیم فاشیستی صهیونیستی اسرائیل درمنطقه استاکنون صد وسه تن از نمایندگان پارلمان اروپا بایستی که در نامه ای به اوباما با اشاره کردن به حمایت از نزدیکی سیاستهای اوباما با اروپا خواسته اند که از همان سیاست بوشیسم وجنگ طلبی خود را همراه آمریکا نشان دهند ولی نظری به این قطعنامه نشان میدهد که آنها دقیقا مسائلی را مطرح میکنند که جنگ طلبان در دولت اسرائیل و بوش آن را مطرح میکردند و در واقع برای همراهی با آمریکا نیز در واقع همراه سیاست جدید اوباما نیستند بلکه میخواهند که اوباما دقیقا به سیاست دولت قبلی بوش که به همین دلیل دیگر این سیاست از طرف مردم آمریکا حمایت نشد وبرای درواقع تغییر این سیاست های جنگ طلبانه در منطقه اوباما انتخاب شده است روی آورد و در قطعنامه خود باز حرفهای تکراری بوش وخط بوش و لابی های صهیونیستی در پارلمان اروپا و آمریکا را دنبال میکنند که امید به ادامه جو وآتمسفر جنگ دارند آنها در این باره در قطعنامه پشتیبانی خود از مجاهدین مینویسند که: "آنها ضمن استقبال از سیاست دولت پرزیدنت اوباما برای توسعه همکاریهای فراقاره یی و تأکید بر این که برای تحقق چنین هدفی، اروپا و نمایندگانش در کنار دولت جدید آمریکا قرار دارند، ضرورت اتخاذ یک سیاست صحیح فرا قاره یی در مقابله با تهدید ناشی از تلاش رژیم تهران برای دستیابی به سلاح اتمی و تهدیدات ناشی از دخالتهای تروریستی و بنیادگرایانه آن در کشورهای منطقه «از عراق تا افغانستان و لبنان و تا اسرائیل» مورد تأکید قرار داده اند." – نقل از سایت همبستگی ملی البته باید توجه داشت که پارلمان اروپا بیش از هفتصد نماینده دارند که این ها با تلاشهای لابی مجاهدین مانند پائولو کازاکا صهونیست توانسته اند بقول خودشان تنها از صد و سه نفر امضا گیری نمایند که این هم بیشتر بر جنبه حقوق بشری قضیه برای باصطلاح سه هزار وپانصد نفر در ارودگاه اشرف بوده است. این خطی است که صهیونیستها ولابی های آنها در سراسر جهان پیش گرفته اند واکنون که با رفتن بوش ودولت نئوکان او این خط ضعیف تر شده است در تلاش هستند که در آمریکا هم برای مجاهدین نان وآبی دست وپا کنند. در همین رابطه تنظیم کنندگان این قطعنامه در وسط نزاع نرخ هم تعیین میکنند ومجاهدین را به عنوان «اپوزیسیون اصلی » معرفی میفرمایند که از ادعاهای همیشگی مجاهدین در محافل مختلف است هرچند این «اپوزیسیون اصلی » نمیتواند ده نفر را در تهران بسیج کند و برای پر کردن صندلی های خالی خود در مراسم های خارجی خود مجبور است دانشجوی لهستانی ویا مهاجرین روسی را با پانزده ایرو به پاریس مانند خدمات دهندگان سرویس مسافری ارزان با شام وناهار به پاریس ببردویا مجبور است که بقول مجله فوکوس آلمان هنرپیشه اجاره کند وبه مراسم تظاهراتی خود ببرد. در عین حال این ها به یکباره باز به آمار خود ساخته به قول ایرج مصداقی از پشتیبانان مجاهدین یعنی «صد وبیست هزار شهید مجاهد» میپردازد وبعد هم همه را یک جا مجاهد جا میزند انگار که در بین این «شهیدان» بهیچ روی کمونیستها وجود نداشته اند ویا اینکه رجوی همه را به حساب خود یکجا برده است. بعلاوه کسانی که به پای تیر اعدام رفته اند وشعار مرگ بر امپریالیسم وارتجاع سرداده اند و خواستار جامعه ای بی طبقه بوده اند درواقع هیچ سنخیتی با مجاهدین امروزی ندارند واگر امروز زنده بودند حتما مجاهدین آنها را هم بخاطر رسوا کردن خط وابستگی و ذلت در مقابل امپریالیستها به «مزدوری رژِیم » متهمشان میکرد همانطور که امروز آنچنان به یاران دیروز ی خود مزدور میگویند که این احساس وجود دارد که این سکت رجویسم بیشتر کارخانه تولید مزدوری برپا کرده است تا یک اپوزیسیون رژیم باشد. بهرروی این تلاش لابی های صهیونیستی برای مجاهدین درواقع هیچ سنخیتی با سیاستهای دولت اوباما ندارد وتنها از همجنس سیاستهای رژیم فاشیستی صهیونیستی اسرائیل درمنطقه است و در زمان بوش که لابی های صهیونیستی حامی مجاهدین قدرت بیشتری داشتند بکارگیری مجاهدین در حد همان آب نمک خواباندن بود وامروز هم بعید است که یک سیاست کلی دیگری بوجود آید هرچند امکان فشار به رژیم در این مورد نیز میتواند وجود داشته باشد زمانی که توافقات و مذاکرات پشت پرده به نتیجه نرسد. درواقع این «هماهنگی بین قاره ای » که این فرصت طلبان صهیونیست میخواهند به اوباما قالب کنند همان کهنه سیاستی است که بهرروی دولت اوباما امروز آنرا رد میکند حال اگر در آینده سیاست دیگری به پیش بگیرد حرف دیگری است ولی این طور بنظر میرسد که آمریکا منتظر انتخابات است هرچند هردو جناح رژیم در رابطه با مذاکره با آمریکا با یکدیگر مسابقه میدهند و دولت آمریکا نیز با مشگلاتی که دارد احتیاج به رژیم ایران در زمینه مساله افغانستان، لبنان و عراق دارد واینکه این نامه نگاری ها با روی آوردن به سیاست های زمان بوش ظرفیت زمانی ومکانی اش باشد بسیار بعید بنظر میرسد. بهرروی مجاهدین بازهم طبق سیاست تیر مفت وگنجشگ هم مفت دست به این تبلیغات زده است و تا حدی میخواهد فشار را برروی دولت عراق برای عدم اخراج آنها بیشتر کند واز طرف دیگر نیز به ساکنین اردوگاه اشرف هنوز امید دهد که درواقع هنوز امیدی هست! وبهرحال رهبران مجاهدین تا آخرین لحظه که هنوز میتوانند از این نیروها استفاده کنند این کار را خواهند کرد ودر آخر هم شاید به همان شکل که در زمان شروع جنگ مهدی سامع بیان کرده بود «با حسابهای دقیق »میگذارند که «نود درصدشان از بین بروند» و «ده درصدشان هم به دست رژیم ایران گرفتار شوند» (نقل از مهدی سامع در گفتگوی زنده با تلویزیون مجاهدین) ولی در این لحظه خود سران مجاهدین هم میدانند که چنین نامه نویسی هایی برای آنها نان وآبی ندارد مگر از همان لحاظهای بالا که گفته شد. ولی یک چیز را رهبران مجاهدین باید بدانند که مشگلات آنها را حتی از لیست خارج شدن در آمریکا هم حل نمیکند زیرا که دیگر دوران این گونه سازماندهی گذشته است ونسل جوان وپویای امروزی ایران به چنین گروه سکتی مطمئنا روی نمیاورد واین را مبارزات داخل کشور دانشجویان، زنان ودیگر اقشار وطبقات جامعه ایرانی نشان میدهد.درواقع مجاهدین نه یک نیروی اصلی میباشند بطوری که میخواهند به دیگران بقبولانند بلکه این اپوزیسیون اصلی در ایران قرار دارد که شامل جنبش های متفاوت میباشد که در حال بلوغ میباشند و رجویسم به عنوان یک جریان عقب افتاده ارتجاعی دیگر آینده ای ندارد رجویسم وتفکر او تعلق به گذشته دارد و ماهیتی بس ارتجاعی و ضددمکراتیک داراست حال در چه درلیست باشد وچه در لیست نباشد دیگر عمرش گذشته است ولاشه ارتجاعی اش به مرور زمان به زباله دانی تاریخ مرتجعین خواهد پیوست.
علی شمس

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا