عملکرد سازمان مجاهدین خلق

منطق سازمان مجاهدین در عرصه جهانی

تنظیم رابطه سازمان مجاهدین خلق با دولت عراق و در شرایطی که این سازمان متهم به انواع تخلفات جنایی و جرائم سیاسی – تروریستی و مداخله گرایانه از جمله تشدید اختلافات مذهبی در عراق، حمایت از گروه های تروریستی، بند و بست با جریان های مشکوک و همچنین اتهاماتی از جمله اقدام به سرکوبی ناراضیان دیکتاتوری صدام و همچنین سوء استفاده های مالی از جمله از کمک های بشر دوستانه جامعه بین الملل در قبال پروژه نفت در مقابل غذا و دارو، سوء استفاده از اموال شهروندان عراقی، و… می باشد، اما کماکان از موضع بالا و طلبکاری از دولت و مردم عراق به دنبال ادامه استقرار نامشروع خود در خاک این کشور است. این شرایط نشان می دهد مجاهدین در هر وضعیتی و با هر میزان خطا و تخلفی و در رابطه و نسبت به هر مدعی، دولت، شخص، نهاد بین المللی، جامعه جهانی و… و در هر کجا که بخشی از تشکیلات خود را مستقر کرده باشند، همواره دست بالا را گرفته است. این تنظیم رابطه پیش از هر چیز ریشه در تفکر تمامیت خواهانه و تمامیت گرایانه مجاهدین دارد. ریشه در متدلوژی و تفکری که بر اساس دریافت های ایدئولوژیک همیشه دیگران را در هر شرایط و موقعیتی بدهکار خود می داند و بر این تصور است که مبنا و معیار حق مطلق در جهان است. پیدا کردن این مولفه کاملا ایدئولوژیک در موضع گیری های سراسری مجاهدین در همه این سال ها کاملا مشهود است. اینکه چگونه یک سازمان فرقه ای – تروریستی توانسته بر چنین مداری خودش را بر بخشی از مناسبات دولت ها و همچنین جامعه بین الملل تحمیل کند، بحث جداگانه ای می طلبد که بارها درباره مکانیزم ها و ابزارهای چنین استراتژی ای که متمرکز بر اقدامات و تهدیدات تروریستی صرف می باشد، اشاره کرده ایم. تحولات چند ساله اخیر در عراق نشان داده مجاهدین برای ادامه بقا و استقرار غیر قانونی در خاک عراق از هیچ ابزار و راه حلی و به هر اندازه مخاطره انگیز و هزینه بر برای طرف های خود فرو گذار نیستند. تا جایی که برای ادامه حضور خود در عراق تمامیت ارضی و استقلال عراق را نیز وجه المصالحه قرار داده و در این راستا اصرار دارد عراق کماکان در اشغال نظامیان آمریکایی باقی بماند. این به یک معنی هزینه کردن استقلال و آزادی تک تک شهروندان و دولت عراق برای گروهی است که از اساس و بنیان حضورش در خاک عراق فاقد مشروعیت بوده است. چنانچه اشاره شد، مجاهدین این نوع تنظیم رابطه طلبکارانه از طرف های خود را پیش از هر چیز از این نگرش استخراج می کنند که آنها خود را اصل و مبنای هر گونه چالش و با هر طرفی قرار می دهند. اما اصل موضوع این است که چنین نگرشی از سوی مجاهدین و چنانچه در طی همه این سال ها مشاهده شده است، به صورت یک استراتژی درآمده و در واقع هیچ نقطه پایانی برای خودش متصور نیست. و در هر وضعیت و شراطی و با هر دولت و مخاطبی چنین نگرشی به طور استراتژیک به ابزار برون رفت و بواقع تحمیل خود بر شرایط تبدیل شده است. اینکه مجاهدین کرار کنوانسیون های بین المللی را وجه المصالحه و دستاویز قرار داده و سعی دارند از حربه استاتو برای ادامه استقرار در عراق استفاده کنند، بواقع یک ابزار و حربه مقطعی بیش نیست. اثبات این معنی که جامعه بین الملل و کنوانسیون های جهانی و سایر اهرم های جامعه بین الملل آلت دست مجاهدین قرار گرفته و مورد سوء استفاده قرار می گیرد، کار دشواری نیست. مجاهدین ثابت کرده اند تا زمانی که بتوانند از این اهرم ها ولو در وضعیت بینابینی و درصدی نیز سوء استفاده کنند، با این حربه خط و خطوط خود را پیش خواهند برد. و به همین منوال و بر اساس تجارب پیشین ثابت کرده اند در صورت عدم توفیق در مقابل اهرم ها و نهادهای مدنی چهره خود را به کلی عوض کرده و از هیچگونه تهدید و اقدام ضدمدنی و چه بسا فرقه ای – تروریستی برای پیشبرد اهداف شان امتناع نخواهند کرد. چرا راه دور برویم صورت مسئله فعلی دولت عراق با مجاهدین این است که مجاهدین به دلایل متعدد قانونی امکان حضور در خاک عراق ندارند. اما حربه مجاهدین برای فرار از این وضعیت تمسک به استاتو است. اما تحلیل گر همیشگی مجاهدین یعنی آقای نیابتی به صراحت و آشکارا بر روی این نکته تاکید دارد که در وضعیت فعلی استاتو فقط جایگزین سلاح گرفته شده از مجاهدین و یک راه حل ابزاری برای برون رفت از بحران موجود است و تا بدست آوردن دوباره سلاح از این اهرم استفاده خواهد شد. بیان صریح او بدن هیچ نیازی به تفسیر و تاویل حاکی از این است که: "بدیل گرانبهای استاتو یا موقعیت افراد حفاظت شده هم در آن شرایط خطیر و هم در این شرایط خطیر چه بسا بیشتر از هر گونه سلاحی بقای نیروهای متشکل ارتش مذکور را تضمین کرده و می کند." می خواهم بر فهم این حقیقت اصرار کنم که سازمان مجاهدین بر اساس یک رویه قدیمی که مبتنی بر بکارگیری اهرم تروریسم در اشکال مختلف و البته غافلگیرکننده و غیر قابل پیش بینی است، هم همه را بدهکار خود می کند و هم در عین حال حقانیت و مشروعیت خود را ثابت می کند. این نسخه کلیشه ای و همیشگی مجاهدین در برخورد با هر طرف حساب و با هر چالشی و در هر کشور و موقعیت سیاسی و در هر نقطه ای است. دولت فرانسه طی چند مرحله طعم چنین استراتژی و تنظیم رابطه ای را چشیده و تجربه کرده است. یکی در جریان تخلفات چند عضو مجاهدین و تبعید آنها به گابن، دیگری در جریان اخراج مسعود رجوی از خاک فرانسه، و یکی هم در جریان دستگیری مریم رجوی که با واکنش های فرقه ای و تروریستی مجاهدین از جمله خودسوزی های فرقه ای که النهایه دولت و قوه قضائیه فرانسه را مجاب و ناگزیر به عقب نشینی کرد، همراه و بالنتیجه مجاهدین از همان موضع طلبکاری از دولت و مقامات و نهادهایی همچون قوه قضائیه تا کنون نیز در حال پرداختن هزینه های این طلبکاری به دلیل اهمال و سیاست های چندمنظوره خود هستند. این میزان تاوان و هزینه تازه در شرایطی است که ظاهرا بخش کمی از تشکیلات سازمان در فرانسه مستقر است و بیشترین نفرات و سازماندهی سازمان مجاهدین در عراق متمرکز است. در اینکه مجاهدین و علیرغم سیاست طلبکارانه و موضع دست بالا در نهایت از عراق خواهند رفت و یا بیرون رانده خواهند شد، تردیدی نیست. اما مسئله اینجا است که مجاهدین به هر کجا که بروند و یا در هر کجایی که الان و با هر کمیت و کیفیتی که حضور دارند کماکان با همین استراتژی طلبکارانه با دولت ها و طرف های خود تنظیم رابطه خواهند کرد. اگر چه چنانچه اشاره شد دولت فرانسه تا کنون هزینه های زیادی بابت این تنظیم رابطه مجاهدین پرداخته است، اما نباید از این مسئله غافل بشود که کماکان برای حل مابقی معضل مجاهدین در خاک کشورش و همچنین احتمال پذیرش ولو ناگزیر عقبه و ساکنین قرارگاه اشرف در خاک کشورش باید در انتظار پس دادن تاوان بیشتری باشد. دولت فرانسه باید واقع بینی خود را نسبت به هر گونه احتمال و شرایط که به انتقال عقبه مجاهدین به خاک این کشور منتهی شود، از دست ندهد. تجربه این سال ها نشان داده مجاهدین در هر نقطه ای با هر کمیت و کیفیت و هر بهانه و وسیله ای که توانسته اند استقرار یابند، بعد از آن امکان هر گونه تصمیم گیری و جابجایی و برخورد قانونی با خود را از هر صاحبخانه ای ولو در شرایط اشغال و همدستی با دیکتاتورهای خلع شده مثل عراق، اما با این حال تا حدود زیادی اختیارات و حقوق دولت ها را سلب کرده اند. و تا زمانی که حربه ایی همچون خودسوزی های فرقه ای و یا آنچه اخیرا در همین راستا رجوی و مسئولین اشرف تحت عنوان فاجعه انسانی روی آن تاکید دارند به عنوان تنها ابزار و اهرم پیش برنده در اختیار دارند، هر دولت و طرف حساب مجاهدین ناگزیر است از موضع انسانی و بشر دوستانه تاوان احساسات همنوع دوستانه خود را برای جلوگیری از چنین فجایعی با واگذاری بخشی از حقوق مسلم خود و شهروندان اش به مجاهدین بپردازد. آنچه مجاهدین را در این چالش ها پیش می برد، همین استراتژی تلفیقی از به سیم آخر زدن با آموزه های ایدئولوژیکی – فرقه ای است. رجوی بارها در مناسبات داخلی اش گفته است دولت ها و به خصوص قدرت های بزرگ علیرغم ابهت ظاهری شان اما به واسطه آن گرایشات محافظه کارانه در تقابل با آدم های به اصطلاح بی کله (که منظور اعضای خودش است)، بکلی جا می زنند و این برای جلو رفتن و تحمیل خودمان در پیچ های مختلف به آنها کفایت می کند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا