همنوازی به سبک ریگی، رجوی

خبرهای منتشره حاکی از این است که عبدالمالک ریگی رهبر گروه تروریستی جندالله در گفتگو با شبکه تلویزیونی برون مرزی رنگارنگ در خصوص روابط اش با سازمان مجاهدین خلق اعتراف و اذعان نموده که در جریان اقدامات تروریستی اش و از جمله انفجار هفته اخیر در زاهدان که به کشته شدن حداقل 25 نفر و مجروح شدن ده ها تن منجر شده، با رجوی تبادل اطلاعات داشته است. اظهارات رهبر تروریست جندالله در سایت های مختلف درج شده و نیازی به تکرار و واخوانی آن نیست. اما آنچه در این میان حائز اهمیت نشان می دهد، 1- سکوت سازمان در قبال چنین اظهاراتی از سوی عبدالملک ریگی است که می توان آن را به معنی تائید این ادعا و همدستی سازمان در این ماجرا محسوب کرد. 2- مسئولیت جامعه بین الملل و به خصوص نهاد اتحادیه اروپا در قبال سازمان مجاهدین. 3- مسئولیت کشورها و نهادهای حقوق بشری از جمله دولت انگلستان و دادگاه بدوی این کشور و همچنین نهادها و شخصیت هایی که با عناوین حقوقی و حقیقی به حمایت از مجاهدین و تبرئه آنها از اتهامات تروریستی کمر بسته اند. اظهارات ریگی در شرایطی که سازمان مجاهدین به جد اصرار دارد نام اش از لیست تروریستی وزارت امورخارجه آمریکا خارج بشود، حاکی از این است که مجاهدین می دانند چگونه و با چه مکاینزم ها و اهرم هایی می توانند این نهادها و مناسبات را به بازی بگیرند اینکه اظهارات عبدالملک ریگی در خصوص تعاملات اش با سازمان مجاهدین تا چه اندازه می تواند جنبه قانونی و محکمه پسند داشته باشد، قبل از هر چیز به خواست و اراده این محاکم، نهادها و دولت ها بستگی دارد. کما اینکه خارج کردن نام مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیه اروپا تنها به این استناد صورت گرفت که مجاهدین مدعی شده بودند از تاریخ ژوئیه 2001 به بعد در هیچ اقدام تروریستی دست نداشته اند. حال آنکه مدارک و اسناد زیادی دال بر حضور سازمان در بسیاری عملیات تروریستی حتی تا ماه ها بعد از این تاریخ وجود داشت که ظاهرا مورد تائید دادگاه واقع نشد. این بی اعتنایی ها و بعضا لجبازی نشان می دهد که مسئله تروریسم بودن و نبودن سازمان بیشتر از اینکه تابع قانون و قراردادها باشد، به نوعی متاثر از شرایط و فاکتورهای جانبی است. برای همین هم هر میزان اصرار برای نشان دادن ماهیت این مناسبات و تناقض های محتوایی در رای چنین دادگاهی نه تنها مشکلی حل نخواهد کرد که بعضا دست سازمان را در همکاری های گسترده تروریستی با سایر جریاناتی که بر علیه مردم ایران دست به کشتار شهروندان می زنند، بازتر خواهد گذاشت. اظهارات ریگی در شرایطی که سازمان مجاهدین به جد اصرار دارد نام اش از لیست تروریستی وزارت امورخارجه آمریکا خارج بشود، حاکی از این است که مجاهدین می دانند چگونه و با چه مکاینزم ها و اهرم هایی می توانند این نهادها و مناسبات را به بازی بگیرند و آب هم از آب تکان نخورد. مجاهدین به خوبی به این نکته واقف هستند که اتخاذ هر گونه تصمیمی از جانب این نهادها الزاما تابع پروسه ها و مراحلی است که زمان در آن نقش اساسی و تعیین کننده دارد. به این معنی که وارد کردن یک جریان تروریستی در لیست ها و یا بالعکس(خارج کردن آن)، سوای اینکه حتی جنبه و کارکرد سیاسی داشته باشد، مستلزم زمان و طی مراحلی است و این همان نقطه ضعف و پاشنه آشیلی است که تا کنون سازمان توانسته به انحاء مختلف از آن سوء استفاده کند. نکته دیگر این که مجاهدین کما اینکه تا کنون نیز این رویه را دنبال کره اند همواره پارادوکسیکال عمل کرده اند. به این معنی که در همان لحظه که در حرف و شعار یک جریان به ظاهر دمراتیک هستند، در عمل و در مانیفست و استراتژی بر همان مولفه های خشونت آمیز و تروریستی تاکید دارند. منتهی این تاکیدات به گونه ای است که اولا با فرهنگ و فضای حاکم بر مناسبات غرب بیگانه و غریب است. به این معنی که همزمان با خارج شدن نام شان از لیست تروریستی اتحادیه اروپا در بزرگداشت 30 خرداد به عنوان مظهر و سرفصل آغاز اقدامات تروریستی گردهم آیی و بزرگداشت می گیرند. هم عرض این اقدام در مناسبات و تعاملات درونی خود بر حقانیت مشی مسلحانه و تروریستی صحه می گذارند و به ستایش آن می پردازند. در همان حال تاکید می کنند راه آینده مجاهدین برای دستیابی به هر هدفی جز از توسل به سلاح و خشونت و تروریسم امکان پذیر نیست. در همان حال منتقدین به مشی و استراتژی مسلحانه را به زیر تیغ انواع تهمت ها و تهدیدهای جانی و خشونت آمیز می برند. و در نهایت هم از موضع طلبکاری از همه دنیا مدعی می شوند مورد ظلم قرار گرفته اند. این در حالی است که از هر امکان و فرصتی برای تشدید خشونت و اقدامات تروریستی مضایقه نمی کنند. عبدالملک ریگی رهبر گروه تروریستی جندالله در اظهارات اش به یک نکته کلیدی و البته قابل فهم برای همه حامیان صادق و ناصادق مجاهدین اشاره کرده که اشاره به آن می تواند حداقل موید این معنی باشد که وضعیت موجود مجاهدین و ادعای متوقف کردن اقدامات تروریستی شان نه به معنی تجدید نظر و کنار گذاشتن مشی خشونت آمیز که اساسا مولود قفل شدن و انسداد آنها است. به یک معنی این قفل شدن به لحاظ سیاسی و موقعیتی است که در حال حاضر سازمان هم در عراق و هم در اوور دارد. اظهارات ریگی به خوبی این ادعا را ثابت می کند. او می گوید: "البته ما خواهان آن هستیم که هر کاری (مجاهدین) می‌خواهند برای آنها انجام دهیم، یک کارهایی ما از دستمان برمی‌آید و یک کارهایی آنان می‌توانند انجام دهند، ما می‌توانیم افراد آنها را انتقال دهیم، اما فکر می‌کنم که محدودیت دارند و در کشورهایی قرار دارند که نمی‌توانند خودشان را تکان بدهند… " عبدالمالک ریگی: ما خواهان آن هستیم که هر کاری (مجاهدین) می‌خواهند برای آنها انجام دهیم… مسلما کارهایی که ریگی از دست اش بر می آید انجام همین اقدامات مشابه زاهدان و به کشته دادن شهروندان بیگناه است و کارهایی که از دست مجاهدین بر می آید همان انتقال اطلاعات و دادن خط و خطوط این گونه ترورها و سمت و سوی آنها و در نهایت پناه گرفتن در پشت اتحادیه اروپا و زمینه سازی های سیاسی و تبلیغاتی است. ریگی درست می گوید دست مجاهدین بسته است و امکان تکان دادن به خود ندارند. حتی اگر او بخواهد افراد سازمان را به ایران منتقل هم بکند، باز سازمان تن به این امکان نمی دهد. به این دلیل که اساسا زمینه این تحرکات تروریستی و سازماندهی از دست سازمان خارج شده است. در عراق کاملا خلع سلاح و حتی به لحاظ نیروی انسانی و سیاسی قفل شده و کوچکترین تحرکات شان زیر نظر دولت عراق است. در اوور و در سطح اروپا نیز نه امکان اش را دارند و نه در موقعیت فعلی که می خواهند از اهرم فشار بین المللی سوء استفاده کنند، قادر به انجام و سازماندهی تیم های تروریستی شان هستند. اما در عین حال هم نمی توانند از ماهیت و ذات خشونت آمیزشان بکلی بکنند. برای همین از همه توان و امکانات شان برای کشیدن امثال ریگی به ایجاد فضای رعب و وحشت استفاده می کنند. رجوی و سازمان می خواهد با این رویه هم خط و خطوط خودش در اروپا و جامعه بین الملل را پیش ببرد و هم در عین حال هر لحظه از تشدید خشونت و تروریستم غافل نباشد. با چنین اظهاراتی از سوی ریگی اثبات این ادعا که از این پس باید اقدامات او را همسو با خواست و سازماندهی و فرماندهی مجاهدین ارزیابی کنیم، چندان دور از ذهن نیست. اروپایی ها با هر میزان خوش باوری، ساده انگاری و فرضیه بافی درباره کنترل و هدایت سازمان در آینده به سوی یک جریان سیاسی، کماکان می توانند چشمهای شان را به روی این واقعیت باز کنند، که مجاهدین به هزار و یک دلیل ایدئولوژیک، استراتژیک، سیاسی، روانشناسی کینه توزانه، لجوجانه و کودکانه و تحقیر آمیز و فرقه ای و خودمحورانه و تمامیت خواهانه و مستبدانه و تنگ نظرانه و فراتر از همه آن نگاه خودهستی مدارانه که از جهان بینی شان استخراج کرده اند، هرگز قادر به تجدید نظر در مبانی و مانیفست خود نیستند. یک ضرب المثل ایرانی می گوید، نیش عقرب نه از ره کین است، که اقتضای طبیعت اش این است.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.