نقض حقوق بشر

بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیست و چهارم

آرش رضایی: قادر به نکته مهمی اشاره کردند. معمولا در نشست ها شرایطی را پدید می آوردند تا کسی جرئت ابراز وجود نداشته باشد و از آنچه که در ذهن دارد و یا احساساتش جاری و ساری ست، حرفی به میان نیاورد. خوب این شرایط برای کادرهای تشکیلاتی گزنده و دردناک بود. چرا که رهبری عقیدتی مجاهدین و مریم دائما از آزادی، پلورالیسم، تکثرگرایی و از مبارزه برای حقوق بشر، نفی شکنجه و آزادی بیان حرف می زدند و شعار می دادند و در برابر دوربین خبرنگاران غربی و امریکایی ِژست های دموکراتیک می گرفتند. در حالی که در درون مناسبات مجاهدین و در هزارتوی پیچ در پیچ و مخوف قرارگاه اشرف کادرهای تشکیلاتی پر سابقه و جان بر کف جرئت بیان ساده ترین و صمیمی ترین احساسات درونی خویش را نداشتند. این مایه شگفتی ست!! واقعا ذهن بیمار مسعود رجوی در ایجاد و پدید آوردن بدترین حالت ها و شرایط انسانی و اجتماعی تحت عنوان مفاهیم دینی و ایدوئولوژیک و سیاسی شاهکار کرده است.
قادر رحمانی: همانطور که توضیح دادید آرش جان، در قرارگاه اشرف ما با کابوس مواجه بودیم. تحت وحشتناک ترین فشار های روحی و روانی بودیم. در چنین شرایطی من نوعی چگونه می توانم به عاطفه و احساسات خانوادگی فکر کنم؟ به نظر من اصلا جا ندارد شما وقتی از مهران سوال می کردید و ایشان توضیح می داد. ذهنم ناخود آگاه به موضوع عاطفه زوم کرد که آیا من در قرارگاه اشرف عاطفه ای داشتم یا شرایط قرارگاه اشرف طوری بود که عواطف را در وجود آدمی به مرور زمان خفه می کرد!! واقعیت این بود من عاطفه ای نداشتم در من عاطفه را مسئولین قرارگاه اشرف کشتند. یعنی آنها کاری می کردند به ذهنم خانواده خطور نکند و گرنه هر انسانی عواطف خانوادگی دارد هر انسانی دوست دارد در جمع انسانهای دیگر و افراد خانواده اش دو کلمه مودبانه و صمیمانه صحبت کند. ولی در قرارگاه اشرف ما رهبری عقیدتی داشتیم، رهبری ایدئولوژیک که در وجود یک شخص متبلور بود این یعنی اینکه من نوعی تمام کارها و علائقم را طبق رهنمود های رهبر عقیدتی تنظیم می کنم و دیگر هیچ.
آرش رضایی: در حقیقت رهبری عقیدتی مجاهدین ملاک و معیاری بود برای سنجش اعمال و رفتار و احساسات درونی ما و آنچه که حتی در اعماق ذهنمان می گذشت.
قادر رحمانی: به موضوعی اشاره می کنم که جالب است. می گفتند مسعود رجوی یک الگو است و الگوی من یعنی مسعود رجوی آشکارا خودش تحریک می کرد ما افراد قرارگاه اشرف در نشست های جمعی به همدیگر فحش و دشنام بدیم. همدیگر را تحقیر کنیم و به سادگی آب خوردن تهمت بزنیم به روی همدیگر تف کنیم. بعد هر روز رهبر عقیدتی یک بندی خلق می کرد به اسم بند انقلاب، بند الف و جیم و دال و ب و تا آخرش که صاد بود یعنی آمریکایی ها چسبیدند به پهلویمان و یک مقداری صبر کنید تا ببینیم چه خواهد شد؟!! مهران کریم دادی: موضوع بند صاد خیلی مزخرف بود. آرش رضایی: خانم مرضیه قرصی شما نظری دارید؟
مرضیه قرصی: دوستان به خوبی به نکات مهمی اشاره کردند. بحث عواطف خانوادگی و احساسات بود که در قرارگاه اشرف جرم بشمار می آمد. شما تصور کنید حتی ترس داشتیم به پدر و مادر فکر کنیم چون همه چیز را از ما گرفته بودند. اراده، علائق خانوادگی و احساسات درونی همه چی از ما گرفته شده بود. مثل لیوان های خالی از آب بودیم. یک هیکل بی احساس. در شرایط خاصی بسر می بردیم. یک لحظه به فکرمان می زد که برای عملیات جاری چه فاکت هایی به دروغ بنویسیم تا زیر سوال نرویم. باید شب بنویسی که من به فلانی فکر کردم یعنی من هم مثل قادر خودم را مجرم می دانستم چون به خانواده یا مادرم فکر کردم یا فرزندم. اینها را باید اعتراف می کردم در نشست های جمعی. حال که در ایران و در میان خانواده ام به این موضوع فکر می کنم به نظرم شرایط قرارگاه اشرف وحشتناک است.
ادامه دارد…
مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی
تنظیم از آرش رضایی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا