مسعود رجوی

بن بست رجوی و پایان خط انقلابی نمایی

رجوی فراری سرانجام در نهمین قسمت از خاطره نویسی هایش ماهیت حقیقی خود یعنی دنبال قدرت بودن به هر قیمت را عیان کرد. رجوی که پس از رد کردن مرز سرخ های تعیین شده از طرف خودش همچون نامه نگاری به رئیس و اعضای مجلس خبرگان و حمایت از ولی فقیه شدن آقای منتظری و پذیرش تلویحی اصل ولایت فقیه و حمایت از آقایان موسوی و کروبی نمی تواند به قدرت برسد، بعد از چندین ماه تعریف و تمجید از موسوی، او را زیر ضرب حملات کینه جویانه خود گرفت و تا توانست علیه او افشاگری کرد زیرا که به خواسته هایش نرسیده بود و نهایتا برگ آخر را رو نمود که همانا اعلام تسلیم مطلق در برابر خواسته‌های آمریکا و اینکه حاضر است با نیروهایی که به صراحت خود را آمریکایی می‌دانند هم جبهه شود.
رجوی در قسمت نهم از خاطره نویسی خود ابتدا با بیان اینکه جبهه خلق شامل کسانی است که با حکومت ایران مخالف باشند، برای عقب نشینی ها و غلط کردم گویی های بعدی خود زمینه سازی کرد و نوشت:
«گفتیم که جبهه خلق در یک کلام با جبهه سرنگونی استبداد مذهبی تعریف می‌شود»
بعد از این مقدمه چینی، رجوی بحثش را درباره سلطنت طلبی ادامه می دهد و با بیان برخی قوانین مربوط به سلطنت، با توجه به اینکه مطمئن است مردم ایران سلطنت را برای همیشه به گور سپرده اند برای آنکه با سلطنت طلبان به نوائی برسد، یک رهنمود هم به سلطنت طلبان می دهد تا به آنها بفهماند که بهتر است بجای بیان صریح حمایت از سلطنت، ظاهر را حفظ کرده و همان محتوا را دنبال کنند. او می‌گوید:
«چرا سلطنت طلبان باید با دستاویز قرار دادن جنایتها و تبهکاری مضاعفِ دار و دسته خمینی، در مورد پرونده مختومه سلطنت در ایران دچار توهم باشند؟ دفاع از گذشته و رژیم سلطنتی سابق، قبل از هر چیز به زیان آینده و به سود وضعیت موجود است»
چند سطر بعد رجوی که تا امروز از موضع رهبر مقاومت!!! حکم به کشتن و کشته شدن هزاران نفر را صادر کرده و این کشتار را با پوش های ایدئولوژیکی توجیه می‌نمود، برای خوش آمد آمریکا چنین می گوید:
«همین جا باید متذکر شوم که رسیدگی به جرائم مسئولان رژیم خمینی و هم چنین رژیم شاه… بحث جداگانه ای است و ربطی به بحث کنونی ما ندارد….. من در این بحث به دنبال سرنگونی فاشیسم دینی هستم و دقیقا به همین خاطر است که می خواهم صراحتا درباره آقای رضا پهلوی هم صحبت کنم.»
رجوی که می داند نیروهای سلطنت طلب در ایران ثقلی نداشته و هدفش از اینکار تنها دادن پیام به آمریکا برای به بازی گرفتن خودش می باشد، چنین ادامه می دهد:
«هر چند که به وضوح می دانم به لحاظ سیاسی و در تعادل روز بسیاری به من انتقاد خواهند کرد که اصولا سلطنت و سلطنت طلبی، ثقلی شایان این بحث، که خودم 28 سال از ورود به آن پرهیز کرده ام ندارد»
و با توجه به اینکه می داند این کار یعنی پایان خط انقلابی نمایی و فریبکاری هایی که تا بحال نقش آن را بازی میکرده و این امر چقدر در نیروهایش تاثیر منفی خواهد داشت، این امر را اینگونه بیان می کند:
«می دانم که پیشنهاد مشخصی که ارائه خواهم کرد برای مجاهدین و دیگر اعضای شورای ملی مقاومت غیر مترقبه و گزنده است»
رجوی سپس برای فریب افکار نیروهایش، دست به تطهیر رضا پهلوی زده و چنین ادامه می دهد:
«اول اینکه، رضا در زمان انقلاب ضد سلطنتی، 18 سال داشته و تا آن جا که من میدانم شخصاً مرتکب جرم و جنایتی از نوع کارهای پدر و پدر بزرگش در داخل ایران نشده است. وانگهی گناه پدر را که به پای پسر و هم چنین گناه پسر را به پای پدر نمی نویسند»
البته رجوی باز هم بر سیاق ثابت مشخص نمی کند که اگر از قبل می دانسته این بدبخت مرتکب جرم و جنایت نشده چرا بر علیه او موضع می گرفته و او را می کوبیده است، نکند رجوی تحمل هیچ ساز مخالفی را ندارد؟ اگر هم تا پیش از این فکر می کرده این فرد در جرم و جنایت دست داشته، امروز چه چیز جدیدی کشف کرده که به این نتیجه رسیده است او بی گناه بوده است؟ نکند برای خوش آمد آمریکا اینگونه چراغ سبز نشان می دهد؟
سپس در ادامه رجوی بطور مشخص درباره پسر شاه مخلوع چنین می نویسد:
«درست اینست که او را در این مقطع تاریخی در برابر وظایفش قرار بدهیم….. پیشنهاد مشخص من به آقای رضا پهلوی این است که اگر بخواهید می توانید در این مقطع حساس و تاریخی، خدمت بزرگی به آزادی وطنتان بکنید»
رجوی دجال که خود بارها و بارها در مقاطع مختلف به پسر شاه سخت تاخته بود و او را با القابی همچون «نیم پهلوی» و «بچه» مخاطب قرار داده و بارها برای انقلابی نمایی و تعریف از خود در نشست های سازمان می گفت «چندین بار وقتی در پاریس بودم پسر شاه نماینده ای را برای ملاقات با من فرستاد اما حاضر به دیدار با او نشدم» و حتی یکبار بعد از ملاقات پسر شاه با کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا در یک رستوران به شدت بر افروخت و می گفت «آمریکا می خواهد این نیم پهلوی را در برابر مریم علم کند پس باید بر علیه او موضع گرفت» و بر علیه او در نشریه مجاهد موضعگیری کرد، حال که به ته خط رسیده از کلمه «آقای رضا پهلوی» برای نامیدن او استفاده می کند.
رجوی در مسیر فرو رفتن باز هم بیشتر در این لجن زار، برگ های تازه تری رو کرده و و با یک غلط کردم گویی و شکر خوردن دیگر و… تمام چیزهایی که علیه رضا پهلوی گفته بود را پس می گیرد و چنین می نویسد:
«من به خوبی به یاد دارم که روزی خمینی با اهانت به شما گفت: برو درست را بخوان و منظورش این بود که گرد سیاست نچرخید. حرف من معکوس خمینی است. از قضا با اعلام آنچه گفتم، من خواهان حداکثر فعالیت شما علیه رژیم ولایت فقیه…. هستم. در آن صورت اگر مایل باشید، خواهید توانست در انتخابات ریاست جمهوری هم شرکت کنید»
جهت یادآوری و داخل پرانتز باید این نکته را گفت که رجوی جاه طلب آن چنان سخن می گوید که گویی صاحب حکومت و همه امور در ایران است!!! و در حالیکه اینهمه دل برای آزادی می سوزاند!!! و وجود سیستم کنترل کاندیداها مانند شواری نگهبان را محکوم می کند، از همین الان چنین سیستمی را تعیین کرده و با بیان این مطلب به رضا پهلوی که اگر مایل باشد می توان در انتخابات ریاست جمهوری کاندید شود ثابت می کند که او در صورت به قدرت رسیدن (که البته در خواب هم نمی تواند آنرا ببیند) تنها به کسانی اجازه کاندید شدن می دهد که خودش آنها را تایید کرده باشد. از نظر رجوی هر کاری او بکند خیلی عالی و به صلاح همه است والا اگر عین همین کار را مخالفانش بکنند، یک اقدام ضد انقلابی خواهد بود.
رجوی طبق سنت همیشگی اش باز هم آنچه که خود به عنوان قانون در مصوبات شورا تصویب کرده بود را زیر پا گذاشت. طبق مصوبه شورا و با بیان خود رجوی «نه شاه و نه شیخ» نمی توانند در دولت آینده نقشی داشته باشند.
رجوی بخصوص بعد از داستان انقلاب ایدئولوژیک و رهبر مطلق کردن خود در درون سازمان، به صراحت تمام از آن پس هر اصلی را که پیش از آن حتی خودش تعیین کرده بود تغییر می داد و در واقع تنها چیزی که برایش ملاک بود این بود که موضوع مورد نظر آیا برایش منافع دارد یا نه؟ اگر منافع داشت آن را تایید می کرد و اگر به نفعش نبود آنرا تغییر می داد یا لغو می کرد.
در ادامه این مطلب و برای غلط کردم گویی بیشتر جهت خوش آمد از ما بهتران در آمریکا و اروپا رجوی قدم های جدی تری برداشته و از اموات مردگانی که بارها و بارها چه در زمان حیات و چه بعد از مرگ بر علیه آنها اطلاعیه و بیانیه داده و سخنرانی کرده بود عذر تقصیر خواسته و چنین می‌نویسد:
«واقعیت این است که به خاطر دست بستگی ها و هم چنین سوء استفاده های سیاسی گوناگون، هم چنان که تا امروز نمی شد از کمک های مالی مهندس بازرگان قدردانی کرد، ما و به خصوص خود من، تشکرهای زیادی به بسیاری کسان از بابت همدردی یا ابراز لطفشان در مقاطع مختلف بدهکارم و خودم هم نمی‌دانم که در چه زمانی می‌توانم و باید بر زبان بیاورم. دو نمونه در همین باره می گویم: یکی درباره دکتر امینی و دیگری درباره دریادار مدنی»
رجوی باز هم بر اساس اصل همیشگی اش یعنی «من هیچگاه پاسخگو نیستم» اشاره نمی کند که چرا تا امروز نمی شد تشکر کرد ولی از امروز می شود؟ در ضمن چرا فقط باید از بین این همه افراد حقیقی و حقوقی که او در طی این سالیان آنها را با اتهامات گوناگون زیر شدیدترین حملات گرفته و انواع اتهامات را به آنها زده، فقط می شود از افراد مرده که حالا امکان هیچ عکس‌العملی ندارند تشکر و قدردانی کرد.
اگر بخواهیم این مطالب را جمع بندی کنیم باید گفت:
1- رجوی به پایان خط رسیده و در نتیجه هر چند تا امروز در محتوا بسیاری از شعارها و اصول بنیادی را تغییر داده بود، اما در این مرحله به صراحت و به زبان و عیان این کار را به انجام رسانده است.
2- هدف رجوی از این حرکت خوش رقصی برای آمریکا است، تا بتواند به هر قیمت شده، طبق آنچه که خود به آقای بازرگان می گفت «به حیات خفیف خائنانه اش» ادامه بدهد.
3- باز هم به اثبات رسید (اما اینبار به طور کاملا روشن) که رجوی به هیچ اصلی اعتقاد ندارد و تمام آنچه که می گوید و می نویسد نه از روی اعتقاد بلکه از روی «منافع مقطعی» و قدرت طلبی است و همه چیز در دستگاه عقیدتی او «متغییر» هستند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا