فرقه گرایی مجاهدین

رجوی دشمن نوروز و نوآوری

نوروز رسید ولاله در باغ دمید          باید چوگل به شادمانی خندید
نوروز باستانی وشکوفایی بهار دل انگیز فرا می رسد.تیک تیک عقربه های ساعت، رقص ماهی قرمز در تنگ بلور و ساز دلنواز دهل در کنار سفره هفت سین همه وهمه بشارت دهنده سالی نو همراه با تحولی جدید در طبیعت است.اما عید نوروز در قرارگاه اشرف همانند تمامی آداب و سنت های ملی و مردمی در بند تمایلات خود خواهانه رجوی همچنان اسیر است رجوی این دشمن قسم خورده نوروز و نوآوری و تغییر و تحول این زیباترین صفت ملی و یادگار به جا مانده از نیاکان کهن را نیز در تمامی این سالیان به سخره گرفته است و شرکت اجباری در مراسم های سال تحویل گوش دادن به تحلیلهای من در آوردی و سخنرانی های طولانی و خسته کننده و البته هزاران بار تکراری و وعده وعیدهای پوشالی و دروغین سرنگونی به منظور ترغیب و تهییج کردن هرچه بیشتر نیروها به ماندن وتلف کردن سالیان گذرعمر در اسارتگاه موسوم به اشرف و در آخر در آوردن بندی دیگر از انقلاب مضحک ایدئولوژیک از توبره متعفن ذهن علیلش سکانس دیگری از فیلمی بود که نیروها تا یکسال بعد و نوروز و سالی جدید مجبور بودند که از تک تک لحظات آن با فحش و ناسزا و مشت و لگد در تاریک خانه ای موسوم به نشست های لایه ای عملیات جاری و سر فصلی عبور کنند و در حقیقت نوروز و بهار در طی سالیان بر نیروهای مستقر در قرارگاه اشرف بدین سان تکراری، خسته کننده و زجر آور می گذشت.نیروها از 2هفته مانده به فرارسیدن مراسم سال تحویل مجبور می شدند که بعنوان نیروهای اجیر شده از صبح تا شام و از شام تا صبح به آماده سازی سالن اجتماعات و درست کردن سن به بیگاری بپردازند تا سالن و صحنه برای نمایش خیمه شب بازی و یا درحقیقت سیاه بازی مسعود ومریم رجوی آماده شود وحجم بالا و سنگینی کار به حدی بود که نیروها تا ساعتی قبل از سال تحویل همچنان درگیر آن باشند بطوریکه در ساعات تحویل سال از شدت خستگی از حال می رفتند ومابقی هم دست به دعا بر میداشتند که این مراسم کسل کننده هرچه زودتر تمام شود تا بتوانند در فرصت باقی مانده استراحتی کرده باشند.
شب قبل از سال تحویل هدیه های مریم به عنوان عیدی سال جدید در طی مراسم خاصی به نیروها داده می شد هدیه های مریم هم در نوع خود جالب بود.یک دفترچه مخصوص نوشتن فاکتهای عملیات جاری وغسل هفتگی تا در سال جدید خدای ناکرده کسی لحظه یا تناقض ناگفته ویا ننوشته نداشته باشد وهمه بتوانند لحظات خود را دستگیر کنند یک کیف مشکی رنگ که نیروها با آن دفترچه های نشست های انقلاب را حمل می کردند به اضافه یک خودکار و گاهاً یک جفت جوراب عیدی مریم به نیروهای به اصطلاح انقلاب کرده اش بود که صد البته با کلی منت گذاری به آنها داده می شد.بعد لحظاتی پخش آهنگ های تکراری و رقص اجباری نیروها در سالن های اجتماعات هر مقر شروع می شد ونیروها با آهنگ دم می گرفتند که مریم مهر تابان با دستگیری فاکتها ومیان آن تودفتر ومیبریمش به تهران…بعد از آن نیروها البته آن دسته که کارآماده سازیهای خود را اتمام کرده بودند برای استراحت می رفتند تا خود را برای مراسم فردا آماده کنند.ساعت 5 صبح مارش بیدار باش تمامی آسایشگاهها زده می شد و نیروها با غر زدن بزحمت بدن های خسته و کوبیده خود را از داخل آسایشگاهها بیرون کشیده و آماده رفتن به سالن اجتماعات محل برگزاری مراسم که قرار بود مسعود و مریم در آن حاضر شوند میشدند. یگانها بصورت پیاده وهر کدام از مسیرهای جداگانه در حرکت بودند نفراتی که از قبل مشخص شده بودند با دادن شعارها وسرود هایی که در مدح مسعود ومریم آماده کرده بودند را به زور به خورد جمعیت می دادند وجمعیت که همچنان خواب آلود وکسل وخسته بودند به زحمت جواب می دادند یگانها به جلو درب ورودی سالن اجتماعات رسیده بودند الان دیگر وقت بازرسی بود نفرات بعد از عبور از لایه اول بازرسی بدنی می شدند. پوتین ها در دست، فانسقه ها به گردن ساعت ها خود کار درمشت یک به یک در صف انتظار بازرسی می ماندند نیم ساعت به تحویل سال مانده بود هنوز انبوه نفرات در صف بازرسی بودند ودیگر نفرات که از صف بازرسی گذشته بودند آش ولاش وتلو تلو خوران به سمت سالن اجتماعات می رفتند تا در محل هایی که از قبل برایشان مشخص شده بود بنشینند ساعت 10 صبح درب های سالن بسته می شد وبه افراد گفته میشد هیچ کس حق خارج شدن از سالن را ندارد همه می دانستند مسعود ومریم تا چند لحظه دیگر به سالن وارد می شدند دهها نیروی حفاظتی چهار گوشه سالن را در محاصره خود داشتند وچهار چشمی نیروها را می پاییدند بالاخره ساعت 30/10 دربها باز شد ومریم ومسعود وارد میشدند 5 ساعت از بیدار باش نیروها گذشته بود با اعلام سال تحویل در حضور مسعود ومریم برنامه های هنری شروع می شد برنامه های هنری نیز در نوع خود جالب بود مسئولین دست اندرکار به نیروهایی که کار هنری انجام می دادند دیکته کرده بودند که در تمامی آهنگ ها وسرودهایی که ساخته می شد باید نام مسعود ومریم ویا بندی از انقلاب و واژه سرنگونی باشد واین شکل تلقین گاهاً به صورت خیلی مضحکی خود را نشان می داد بطوریکه موجب خنده واستهزاء دیگران می شد ودر یک مورد یک گروه رقص شاطری که آهنگ بابا کرم را برای رقص خود انتخاب کرده بودند شعر آهنگ را به این مضمون تغییر داده بودند که ما به ازای باباکرم دوست دارم.دم می گرفتند مهر تابان دوست دارم.یا روی آهنگ های قدیمی بندری اشعاری در وصف مریم وانقلاب گذاشته می شد.در مناسبات رجوی حاجی فیروز وعمو نوروز هم حال و روز خاص خود را داشتند.عمو نوروز و حاجی فیروز از دو هفته قبل از فیلتر مسئولین گزینش می گذشتند وسناریوهای آنها چک می شد سرودها واشعار وآهنگ های آنها همگی باید در مدح مسعود ومریم وانقلاب می بود تا مجوز پخش میگرفت. حاجی فیروز وعمو نوروز ها هم هر سال بدلیل اینکه با بندهای انقلاب نیامده بودند از صحنه حذف می شدند وحاج فیروز و عمو نوروزهای انقلاب کرده جانشین آنها می شدند. بدین سان تمامی سمبل ها و نمادهای نوروز باستان توسط رجوی لوث می شد بطوریکه در آستانه سال جدید و تحول طبیعت هیچ انگیزه ای برای شادی و سرور در نیروها باقی نمی ماند و نیروها دست بدعا می شدند که مراسم عید که همه ایرانیان در اقصی نقاط جهان در انتظار رسیدن آن لحظه شماری می کردند هر چه زودتر تمام شود تا آنها بتوانند استراحتی داشته باشند بالاخره بعد از چند ساعت خیمه شب بازی رجوی به پایان می رسید و نیروها خود را برای روزهای سخت دیگری آماده میکردند.
بعد از قریب به 25 سال، بعد از سقوط دیکتاتور بغداد وحامی استراتژیک رجوی صدام جنایتکار وجدا شدن از این سازمان جهنمی برای اولین بار در تیف امریکایی ها طعم شیرین بهار ومزه واقعی تغییر وتحول را چشیدیم.بچه های جدا شده هر کدام با امکانات محدودی که داشتند چادر های محل استقرار خود را تزیین کرده وسفره هفت سین انداختند.برای اولین بار برگزاری مراسم عید اجباری نبود هر کس آزادانه آهنگ وآواز دلخواه خود را می خواند برخی به یاد سالها بیخوابی در هنگام سال تحویل هم خوابیده بودند کلیه نیروهای جدا شده دست در دست یکدیگر آواز محلی خود را می خواندند و رقص محلی خود را اجرا می کردند هیچ اجباری در کار نبود بچه ها با پوست و گوشت خود بهار طبیعت، جوانه زدن سبزه را برای اولین بار لمس می کردند.در هنگام سال تحویل در حالیکه اشک شوق ناشی از آزادی از مناسبات جهنمی رجوی از دیدگان آنها جاری بود به یاد دیگر دوستانشان که هنوز در بند اسارت رجوی بودند زیر لب دعای سال تحویل را با خود زمزمه می کردند که ای تغییر دهنده احوال و روزگار ای متحول کننده قلب و دیدگان وضعیت وحال و روز دیگر دوستان ما را که هنوز در چنگال عوام فریبی رجوی اسیرند را به بهترین وسریع ترین صورت تغییر بده.
به یمن تلاش شبانه روزی وخستگی ناپذیر اعضای انجمن به امید اینکه سال دیگر با اضمحلال تشکیلات اهریمنی رجوی تمامی اسیران در بند به آغوش خانواده بازگشته وسال آینده بر سفره هفت سین سال جدید را با بهاران جدید جشن بگیرند.
به امید آن روز – بهاران خجسته باد
علی اکرامی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا