صحبتهای محمد باقر کشاورز در جلسه بازگشت به آغوش خانواده – قسمت دوم

از حظار محترم و خصوصا از خانم اکرم لطیفی دختر عمه بزرگ و با ارزشم که خیلی هم ازقدیم الایام به ایشان ارادت داشتم و دارم اجازه میخواستم که مقداری در ارتباط با فاجعه مرگ نرگس لطیفی راد صحبت بکنم.

خانم اکرم لطیفی وهمسرش

مسول انجمن: لطف کنید مقداری بیشترازجزئیات این ضایعه اسفناک صحبت بکنید چرا که شما کسی بودید که درزمان فوت و قربانی شدن نرگس در مناسبات سازمان در پادگان اشرف بودید و حضورداشتید و شاهد ماجرا بودید.
قبل از اینکه شما توضیح بدهید لازم به ذکر میدانم که به یک نکته قابل توجه بپردازم. همچنانکه باقر اشاره کرد نرگس لطیفی راد در اثر یک بیماری در پادگان اشرف فوت کرد.
من شخصا معتقد هستم همه بچه هایی که الان دراسارتگاه رجوی هستند تک به تک ازقربانیان رجوی هستند. ولیکن نرگس دوبل قربانی شده است. یکی اینکه مثل سایرین در دام آن مناسبات فرقه ای افتاد با توجه به شرایطی که درآنجا حاکم است از بکارگیری اهرم های کنترل ذهن ومغزشویی و دروغ و کلک. ظلم دیگری که درحق نرگس اعمال شد اینستکه نرگس بیماربود ومن اطلاعات دقیق دارم که سازمان میتوانست نرگس را بواسطه بیماری ویژه ومزمنی که داشت به خارج ازعراق منتقل بکند وتحت معالجه قراربدهد که سازمان اینکار را نکرد و بایستی دراین فاجعه و جنایت صورت گرفته پاسخگو باشد. چراکه سازمان حتی اجازه نداد نرگس قبل ازمرگش آنهم پس ازبیست وپنج سال حضور درسازمان وعدم ارتباط با خانواده اش یک تماس تلفنی با خانواده اش داشته باشد واین ظلمی است که رجوی درحق نرگس و خانواده محترم لطیفی راد داشته است که ازقضا پیشترخودم با خانم اکرم لطیفی خواهربزرگ نرگس صحبت کردم ومتذکرشدم که حق وی محفوظ است که بتواند اقامه دعوی وشکایت بکند. شاید پیش خودش گمان بکند واین تلقی را داشته باشد که قضیه تمام شده است، درحالیکه اینطور نیست واین فاجعه دردستگاه قضایی عراق قابل پیگیری است.
غیرت وشرافت خانواده محترم لطیفی سرجا یش هست وبایستی علیه سازمان اقامه دعوی و خونخواهی بکند که آقا تواگر یک سازمان اسلامی هستی، مردمی هستی، انسانی هستی، خواهرم به واسطه بیماری مزمن وخطرناک سرطان چرا و چرا اجازه یک تماس تلفنی را پیدا نکرد. چرا به ما اطلاع ندادید وچرا نرگس نتوانست حداقل قبل ازمرگش یکبار با اعضای خانواده خودش خصوصا با پدرومادرسالمند وچشم انتظارش ارتباط تلفنی داشته باشد.
پس همچنانکه گفتم سازمان نسبت به نرگس دوبل خیانت کرد ونرگس در درون مناسبات سازمان دوبار قربانی شد واین قضه خیلی دردناک است.
تازه درآخرین وانفسای لحظات حیات نرگس بود یعنی زمانی که وی بشدت با مرگ دست وپنجه نرم میکرد وچه دردها و سختیهایی را که متحمل نمیشد بدون آنکه یکی ازاعضای خانواده اش را بربالین خود دربسترمرگ داشته باشد که سازمان باقر را صدا میزند و میخواهد که با خانواده اش تماس بگیرد وقضه بیماری نرگس را اطلاع بدهد.
حالا میخواستم چونکه باقرازجزئیات قضیه باخبراست وآن اواخرمریضی نرگس خیلی وخیم شده بود که بعدا منجربه مرگش شده بیشتربرایمان توضیح بدهد. باقر جان داشتید توضیح میدادید.
همچنانکه دوستم آقای پوراحمد گفتند نرگس سالیان در پادگان اشرف حضور داشت و من هم با وی دریک قرارگاه بودم ولی روی هم رفته شاید من طی این سالیان دراز پنج یا شش باربیشتر وی را ندیدم. شاید شما فکرکنید که حرفم غیرواقعی وغیرمنطقی باشد و بگوئید که چطورممکن است در یک پادگان چنین مناسبات بسته و کنترل شده ای باشد که آدم ها خصوصا فک و فامیل هر وقت که دلشان بخواهد نتوانند با هم دیدار وملاقات داشته باشند!!..
واقعیت اینستکه درآنجا نمیشد همدیگر را براحتی دید و بدورازکنترل سازمان صحبت کرد چرا که از دید سازمان به این مفهوم میشد که داریم دردستگاه نسبت فامیلی وعشق وعواطف انسانی رابطه برقرارمیکنیم و بیم وهراس داشت که درصورت استمرار چنین رابطه هایی این عواطف قد بکشد و دوام و قوام پیدا بکند و سازمان معتقد بود که درصورت وجود این رابطه ها وعاطفه ها،‌آدمها یش ازمسیرمبارزه! وکنترل تشکیلات خارج شده وبه ناگهان سر از کانون گرم و پرمهرخانواده که خودش کانون فساد می نامید، درآورند.
نتیجه اینکه سازمان سرایجاد چنین رابطه هایی در درون مناسبات حساس بود ومانع میشد و بشدت جلوگیری میکرد و به کنترل خودش درمی آورد. طوری که برای دسترسی به مقاصد خودش درسازماندهی افراد متوجه این قضیه بود که افرادی که نسبت فامیلی دارند دریک پایگاه وقسمت نباشند وازهمدیگرجدا باشند تا کمترهمدیگر را ببینند و احیانا صحبتی رد و بدل شود! درنتیجه دیدن وملاقات مان معطوف ومحدود میشد به تجمعات ونشستهای رجوی و سایر سران سازمان که درآنجا نیز موانع زیادی وجود داشت و براحتی هردیداری امکان پذیرنبود. چرا که درجلسات نیزصفوف وبلوک زنان ومردان جدا و تفکیک شده بود وضوابط وحریم هایی ایجاد میکردند که اجازه نداشتیم دنبال ملاقات باشیم تا باهم درد دل داشته باشیم و از همدیگر بپرسیم چکارمیکنی. آیا با خانواده تماس تلفنی داری یا نه؟ ازخانواده وازایران آیا برایت نامه ومحموله ای آمده است یا نه!؟ خلاصه این محدودیت ها وموانع خیلی زیاد بود وتمام تلاش سازمان این بود اعضای خودش را درتشکیلات مخوف و بسته بی اطلاع ازهمه چیز وغافل نگهدارد.چنانچه هم ملاقاتی صورت میگرفت وحرفی رد وبدل میشد درنشستها مورد مواخذه قرارمیگرفتیم و بایستی ازکم وکیف ملاقات گزارش میدادیم وازدید سازمان یک جرم نابخشودنی مرتکب شده بودیم.
هرچند دراین جمع برایم خیلی سخت است که ازمرگ نرگس صحبت بکنم ایکاش میشد که نرگس هم زنده می بود و مثل من به کانون گرم خانواده اش می پیوست.

نفراول ازسمت چپ خانم اکرم لطیفی میباشد

حقیقتا یک سال قبل ازمرگش وی را ندیده بودم وهیچ خبری از وی نداشتم علیرغم اینکه می دانستم کجا ودرچه قسمتی کارمیکند ومشغول است.
تا اینکه یک روزی مسول من صدایم زد وگفت تونرگس لطیفی را میشناسی. وقتی جواب مثبت دادم ازمن خواست که به قسمت دیگردرپادگان اشرف وبه محل کارنرگس بروم ومسول قسمت نرگس میخواهد با توصحبتی داشته باشد که من نگران شدم وخواستم که بدانم چه بلایی سرش آمده است.
ادامه دارد…

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا