نگاهی به اعترافات تلخ خانم بتول سلطانی

خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری! فرقه رجوی حدود سه سال پیش توانست با جرات و شهامتی بی همانند در یک اقدام دلیرانه انفرادی از اسارتگاه اشرف گریخته وخود را به نیروهای امریکایی معرفی نماید. سران فرقه تروریستی رجوی که از این اقدام شجاعانه خانم سلطانی سخت به وحشت وهراس افتاده بودند تلاش کردند تا با ارتباط گیری با ایشان نام برده را دوباره فریب داده و با پیشنهاداتی چند دوباره ایشان را در تور تشکیلاتی اسیر نمایند… نگاهی به پیشنهادات سران این فرقه به ایشان نشان دهنده این واقعیت است که سران این گروه تروریستی تاچه حد از افشای اطلاعات و آگاهی های سری ومحرمانه این گروه توسط نامبرده دچار وحشت ونگرانی گردیده بودند. بنابر اعترافات خانم سلطانی _ مژگان پارسایی در تماس تلفنی با ایشان پیشنهاد می کند که سه راه بیشتر درجلوی پای ایشان نیست _ اول _ بازگشت به اشرف و تشکیلات و پذیرش اشتباه! دوم _ سکوت برای همیشه _ که در ازای آن سران این فرقه به همسر او دستور می دهند! دوباره با ایشان ازدواج کند! وهمچنین درکنار کمک مالی (پنج ملیون دینار) امکانات سفر نام برده به اروپا و دیدن و پیوستن به فرزندانش را فراهم نمایند!. سوم _ ادامه راه انتخابی (فرار ازاشرف) و پذیرفتن تبعات ناشی از آن! مژگان پارسایی به خانم بتول سلطانی یاد آور می گردد که او پذیرش راه دوم رابه ایشان پیشنهاد می کند! پیشنهاد این حق السکوت سخاوتمندانه! ازطرف سران فرقه شاید برای زنی که شوهرش را به زور از او جدا کرده اند و نزدیک به دو دهه است که کوچکترین خبری از دو فرزند سرقت شده اش ندارد _ کمی اغوا کننده باشد _ زیرا ایشان دربرابر سکوت بی تحرکی دست کم شکل گرفتن دوباره خانواده اش و زندگی در خارج از اسارتگاه اشرف رابه دست می آورد _ ولی خانم بتول سلطانی محکم تر واستوار تر از آن بود که به تشکیل زندگی خصوصی ازهم پاشیده شده اش درناکجا آبادهای دور از دسترس دل خوش کند و دگر بار در تور شیادی های سران این فرقه اسیر گردد _ فرار خانم سلطانی از اشرف گریز او از جهنمی بود که چند صد زن هستی باخته وناامید درتارهای آن اسیر بوده و هستند و لذا تصمیم جانانه خانم بتول سلطانی نه برپایه احساس وعواطف فردی و مقطعی و سطحی بلکه بر بنیان های حس انسان دوستی و نگاه ایشان به عمق فجایعی بود که دریک اسارتگاه بسته و فراموش شده جریان داشت _ خانم سلطانی که فردیت خود در چهارچوب یک تشکیلات فرقه ای را ازدست داده بود مصمم شده بود نه تنها این فردیت خود را بدست آورد و لذا این تحول شخصیتی و دگرگونی رفتاری در نام برده بهانه مناسبی شد تا در قامتی ایستا _مصمم و مقتدر در جایگاه طنین افکن صدای فریاد صدها زن اسیر مضاعف در آن قلعه متروکه گردد. خانم بتول سلطانی با عزمی راسخ در راهی سخت گام نهاد _ او به میدان آمد تا با آگاهی رسانی وافشای راز و رمزهای سربه مهر این فرقه با پذیرش همه تبعات احتمالی آن در راه آزادی صدها زن چون خود گام بگذارد _ واین کاری بود کارستان وقابل ستایش که این فرقه تروریستی را دربالاترین سطح آن به چالش می گرفت….. شورای رهبری یا حرمسرای سرکرده فرقه رجوی؟ نگارنده قبلا با کنار گذاشتن پازل ها و قطعاتی که از لابلای خاطرات جداشدگان از این فرقه تروریستی که به اطلاع عمومی رسیده بودند دیدگاه خود را درباره شورای رهبری این فرقه بیان نموده بودم واین شورا را " حرمسرای سرکرده فرقه رجوی " عنوان نمودم _ نظری که امروزه با افشاگری های شگرف خانم بتول سلطانی این گمانه زنی ها جنبه واقعیت تلخ بخود گرفته است. به نظر من " شورای رهبری" تنها پوششی است برای پنهان کردن رفتار زن ستیزانه با جلد مذهبی که می توان آنرا بخش مهمی از ایدئولوژی این فرقه تعریف نمود… پس از افشای ارتباط پیدا و پنهان سرکرده فرقه رجوی با همسر دوست دیرینش مهدی ابریشمچی (مریم قجر) معامله ای جنسی بین این دو انجام شد_ مریم قجر از مهدی ابریشمچی جدا شد و به عقد سرکرده فرقه رجوی درآمد و درعوض خواهر جوان موسی خیابانی هم نصیب مهدی ابریشمچی گردید_ این بده و بستان جنسی بعدها انقلاب ایدئولوژیک نام گرفت! _ اکنون صدها زن از شوهرانشان جدا شده بودند و سرکرده فرقه رجوی هم با کمک مریم قجر (خانم رئیس قلعه) به فکر تصاحب تعدادی از این زنان وتشکیل حرمسرا گردید _ ولی تجاوز به این همه زن کار ساده ای نبود لذا این دو تصمیم گرفتند گروهی از سرسپرده ترین زنان را درشورایی نمایشی بنام " شورای رهبری " به عضویت درآورند _ شورای رهبری فقط یک نام پوششی برای این حرمسرا بود _ بنابراین خانم رئیس قلعه (مریم قجر) گروهی از این زنان را که در رهبری کاملا ذوب شده بودند پس از آزمایش های فراوان به عضویت این حرمسرا درآورد! طبیعی است که در یک فرقه تنها یک نفر در راس برای دیگران تصمیم می گیرد و دیگران موظف به اجرای آن تصمیم بدون چون و چرا هستند و به همین دلیل شورای رهبری فاقد هرگونه ارزشی در تصمیمات سرکرده این فرقه بود و اداره این تشکیلات مخوف و اجرای دستورات سرکرده فرقه در اصل بعهده مردانی بود که در زمره یاران سرسپرده و قدیمی سرکرده فرقه بودند و به آنها دراصطلاح فرقه " میخ تشکیلاتی " می گفتند _ بنا براین شورای رهبری دراصل و معنای حقیقی خود به گروهی از زنان اطلاق می شد که ازهمه جهت مورد وثوق و اعتماد کامل رهبری فرقه بودند و چنین کسانی طبعا بایستی تا پذیرفتن نقش همسر سرکرده فرقه پیش می رفته و رسما به عقد او درمی آمدند تا این انقلاب ایدئولوژیک جنسی کامل گردد! شورای رهبری (حرمسرا) شورایی با تعدادی اعضای ثابت نبود وهرچند وقت یک بار تعداد دیگری از زنان با تشخیص خانم رئیس قلعه (مریم قجر) به این جمع افزوده می گردیدند. نگاهی به خاطرات خانم بتول سلطانی عضو جدا شده شورای رهبری فرقه تروریستی رجوی >>>>> خانم بتول سلطانی علیرغم داشتن موانعی چون شرم و حیا و خجلت زدگی در گفتن این خاطرات تلخ و درد آور به هرصورت توانست با جسارت تمام این خاطرات را بازگو نموده و پرده از روی فساد و زن بارگی و زن ستیزی سرکرده فراری فرقه رجوی و خانم رئیس قلعه بردارد و باید بسیار از ایشان تشکر و سپاسگزاری نمود… خانم بتول سلطانی عضوسابق شورای رهبری فرقه رجوی از تجاوز جنسی به زنان اسیر درچنگال گشتاپوی این فرقه پرده برداشت.. بازخوانی این اعترافات تلخ توسط نگارنده… شاید اگر سرکرده فراری فرقه رجوی فقط یک درصد فکر می کرد روزی اربابش صدام سقوط خواهد کرد _ پرده ها پائین خواهد افتاد و تمامی مسائل مخفی و سری نشست های خصوصی در پایگاه های مختلف این فرقه به گونه ای وسیع درآن سوی دیوارها و سیم خاردارها در اختیار دیگران قرار خواهد گرفت شاید به این وقاحت و بی شرمی زنان اسیر را مورد تجاوز جنسی به عنوان همسران بی شمار رهبری! (حرمسرا) قرار نمی داد _ شاید اگر زن فاسد و جنایتکار وهرزه گری بنام مریم قجر فکر می کرد روزی این واسطه گری هایی جنسی او تحت عنوان " خانم رئیس قلعه " به وسیله یکی از همین زنان مورد سوء استفاده قرارگرفته شده افشا خواهد شد چنین گستاخانه زنان اسیر را به اجبار به عقد همسر جنایتکارش در راستای ساخت حرمسرای بزرگ مجبور نمی کرد…… ولی از آنجایی که این جنایتکاران تصور می کردند سایه ارباب جنایتکاری چون صدام دائمی وهمیشگی است لذا دست خود را در جنایت و زن بارگی و زن ستیزی کاملا باز می دیدند و چنین شد که طی این مدت ده ها زن ناراضی رابه قتل رساندند وصدها زن را مورد تجاوز و دستبرد جنسی قراردادند….. ولی از آنجا که خورشید برای همیشه پشت ابرها پنهان نمی ماند _ چنین شد که سرانجام زن هشیار وآگاهی همانند خانم بتول سلطانی که به بالاترین رده های تشکیلاتی دست یافته بود با شهامتی مثال زدنی از چنگال این فرقه گریخت و کوس رسوایی مناسبات زن ستیزانه این فرقه را بر بام ها کوبید….. چنین مجالس و نشست های وقیحانه و بیشرمانه ای را باید به صورت فیلم نامه ای نوشت و از آن فیلم ساخت تا همه مردم دنیا آگاه گردند که نزدیک به دو دهه چه فجایعی دراین قلعه های متروک و بسته در مورد زنان اسیر در چنگال گشتاپوی فرقه تروریستی رجوی رخ داده است… اینها رخدادهای تلخ بی شک در دل تاریخ ایران ثبت خواهند شد و به عنوان مدارک مستندی در اختیار آیندگان قرارخواهند گرفت تا نسل های آتی از تاریخچه و عملکرد های این فرقه جنایتکار تروریستی آگاه گردند.. اهمیت آگاهی رسانی های مهم خانم بتول سلطانی و سکوت مرگ آور سران این فرقه تا کجا ادامه خواهد یافت؟ خانم بتول سلطانی از زمان فرار از اسارتگاه اشرف (سال 2007) بر پایه تعهدات انسانی خود نسبت به هم بندان هم چنان اسیر در اشرف تلاش بسیار کرده وهم چنان مصمم به این کوشش های سازنده خود ادامه می دهد _ سران فرقه رجوی که از این فرار به شدت عصبی و نگران شده اند بعد از تلاش های ناموفق در تله گذاری برای ایشان تا قبل از این گفتگو و اعترافات تازه خانم سلطانی سکوت مرگ آور را پیشه کرده بودند پس از این اعترافات تازه به اوج درماندگی وعصبیت رسیده و به دستور سرکرده فرقه تلاش برای به سکوت وادار کردن خانم سلطانی را در دستور کاری خود قرارداده اند….. تا اینجای کار بنا به گزارش سایت قلم چماقداران ولگرد بیکار و مزدوران اجاره ای خود را به محل سکونت نام برده فرستاده تا برای ایشان ایجاد مزاحمت نمایند_ گرچه ممکن است چنین عملیات تروریستی به دلیل تعهد های این فرقه به اسرائیل و امریکا درهمین حد متوقف شود ولی این امکان هم وجود دارد تا این فرقه تبهکار تروریستی پا را از این فراتر نهاده و به نوعی حذف فیزیکی ایشان را در دستور کار خود قرارداده باشد _ لذا باید پلیس ضد تروریستی فرانسه با توجه به پرونده سنگین این فرقه تروریستی امنیت کامل این عضو سابق شورای رهبری را که دارای اطلاعات بسیار سری از این فرقه می باشد را بگونه ای حساس و متعهدانه بعهده گرفته و شبانه روز از ایشان مراقبت نماید…. سخنی هم با خانم بتول سلطانی….. خانم سلطانی… اهمیت وجودی شما بعنوان شاهد به دلیل داشتن اطلاعات مهم از این فرقه در درجه اهمیت بالایی قراردارد و طبعا زمانی که شما وارد میدان به چالش کشیدن سران این فرقه شدید خوب می دانستید که چنین تلاش انسان دوستانه ای برای شما هزینه هایی دربر خواهد داشت _ ولی شما با آگاهی از این واقعیت پای در این راه خطیر گذاشتید زیرا نسبت به اسارت هزاران هم نوع خود به ویژه صدها هم جنس مورد درستبرد ذهنی _ احساسی _ جنسی _ فیزیکی قرارگرفته (زنان اسیر) توسط سران این فرقه احساس تعهد کردید _ ضمن تشکر وسپاسگزاری از شما _ پیشنهاد می گردد ضمن دقت وهوشیاری در مورد امنیت شخصی خود همچنان به این روشنگری ها ادامه دهید _ شما طنین افکن صدای صدها زن اسیر هستید که درآن قلعه متروک همچنان در اسارت قرار داشته و از کوچکترین حقوق یک انسان محروم هستند. خانم سلطانی حال که پای در این راه گذاشته اید به این روشنگری ها ادامه دهید و راز و رمزها و اطلاعات سری خود از مناسبات این فرقه را همچنان با شهامت دراختیار افکار عمومی قرار دهید _ فرقه تروریستی رجوی درحال فروریزی کامل است و اینگونه شهادت های شما طبعا برای رسیدگی در دادگاه هایی که در آینده برای سران تحت تعقیب این فرقه تشکیل خواهد گردید وهمچنین افکار عمومی ایرانیان کاملا لازم و ضروریست. البته معذورات و موانع احساسی شخصیتی شما در مورد اینگونه اعترافات کاملا قابل درک است ولی حال که لب به اسرار گشوده اید همه خاطرات و اطلاعات خود را بگونه ای گسترده دراختیار همگان قراردهید _ اعترافات شما می تواند کمک قابل ارزشی در راه ازادی بدون تردید اسیران اشرف بویژه زنان مورد دستبرد قرارگرفته اسیر گردد. بنده بعنوان یک نویسنده _ پژوهشگر و تلاشگر حقوق بشر و زنان ضمن پشتیبانی کامل از شما از این خاطرات تلخ و تکان دهنده استفاده فراوان می برم و روشنگری های شما را به گونه ای وسیع در سطح جوامع حقیقی و مجازی منتشر خواهم کرد……. برایتان آرزوی تندرستی و موفقیت و امنیت دارم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.