خانواده ها

تاملی بر نقطه نظرات خانواده ها پس از سفر به اشرف ـ قسمت اول

شهریور ماه تعدادی از اعضای خانواده های عضو انجمن نجات آذربایجان غربی به قصد دیدار و ملاقات با فرزندان و بستگانشان به اشرف رفتند. سفر خانواده ها به اشرف اقدامی داوطلبانه و بر اساس تقاضا و درخواست آنان بود.
پدران، مادران، خواهران و برادران با اشتیاق و امید راهی عراق شدند. آنان بر این باور بودند که سرانجام سران مجاهدین و رهبر عقیدتی آنان متوجه خواهند شد که خانواده ها بر اساس انگیزه های درونی و نه سیاسی و در پاسخگویی به عمیق ترین و متعالی ترین نیازشان؛ احساسات و عواطف خانوادگی در شرایط بحرانی و وضعیت ناامن عراق سختی های این سفر را پذیرفته و راهی اشرف می شوند. خانواده ها در این سفر با وضعیت غیر قابل تصوری مواجه شدند. سران مجاهدین در اقدامی زننده و سخیف در سیمای به اصطلاح آزادی به خانواده ها که در درب ورودی اشرف مشتاقانه در انتظار دیدار و ملاقات با عزیزانشان بسر می بردند دشنام دادند و آنان را مزدور، خائن و عناصر امنیتی ایران نامیدند!!
براستی چنین واکنش انفعالی و غیر انسانی از سوی رهبران مجاهدین دور از شان و کرامت انسانی و توهین آشکار به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و جایگاه انسان مدرن در عصر تحولات دموکراتیک است.
طی ماههای اخیر که خانواده ها به طور مستمر و مداوم در درب ورودی اشرف به طرح خواسته ها، مطالبات قانونی و مشروع شان می پردازند سران مجاهدین متاسفانه دچار وحشت و هراس شده اند!! و سعی دارند مانع انجام ملاقات و تماس افراد مستقر در اشرف با اعضای خانواده هایشان گردند؟ به نظر میرسد تا زمانی که سران مجاهدین به درخواست خانواده ها پاسخ درخور و مناسب ندهند و امکان ملاقات خانواده ها را با فرزندان و بستگانشان فراهم نسازند فشار همه جانبه ی خانواده ها بیشتر و گسترده تر خواهد شد.
آنان مصمم هستند به راه حل هایی فکر کنند تا حصارهای آهنین و تشکیلاتی مجاهدین را فرو ریزند و تا زمانی که درب ورودی اشرف همچنان بر روی خانواده ها بسته باشد و دارودسته ی رجوی به تحرکات ابلهانه و غیر اخلاقی در مواجه شدن با خانواده ها متوسل شوند اعضای خانواده ها منسجم تر و با اراده ای راسخ تر به طرح خواسته ها و استقرارشان در درب ورودی اشرف ادامه خواهند داد. این پیکاری مقدس برای خانواده هاست. چرا که سران بیمار ذهن مجاهدین سعی دارند با توسل به شیوه های نخ نما، کلیشه ای و با دشنام و تهمت که عادت معمول آنهاست حقوق ذاتی وانسانی خانواده ها را پایمال کنند و بدان اهمیتی ندهند؟
چند روز پس از بازگشت خانواده های آذربایجانغربی از اشرف که سران مجاهدین آنان را از دیدار و ملاقات با عزیزانشان محروم کردند و کمترین اهمیتی به درخواست آنان ندادند، در دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی نشستی برای بررسی پیامدها، تجربه های بدست آمده و نتایج این سفر ترتیب داده شد.
اعضای خانواده ها در گفتگوی صمیمانه و روشنگرانه به جمعبندی نقطه نظرات خویش پرداختند. آنان سعی کردند درباره ی کم و کیف سفر، پیامدها و نتایج آن به دیالوگ سازنده ای بپردازند تا ماحصل این گفتگوی روشنگرانه و آگاهی بخش دستمایه ی سایر خانواده هایی باشد که با عزمی راسخ در صدد فروپاشی حصارهای فیزیکی و ذهنی تشکیلاتی هستند که بر ساختار فرقه گرایانه پایه ریزی شده است و رهبران آن جز به خشونت و ستیزه جویی نمی اندیشند و ترور و بکارگیری اقدامات و تحرکات ضد دموکراتیک عصاره و جوهره ی تفکر سران فرقه ی مجاهدین را تشکیل میدهد. خانواده ها به خوبی واقف هستند که رهایی فرزندان و عزیزانشان از سیطره ی فرقه ی تروریستی مجاهدین نیاز به استمرار اقدامات رهائیبخش و روشنگرانه و مقاومت و پایداری ستایش بر انگیز دارد.
به امید پیروزی خانواده ها در پیکار مقدسشان با فرقه ی خشن و ستیزه جوی مجاهدین
آرش رضایی

بررسی پیامدها و واکنش های بیمارگونه ی سران مجاهدین آرش رضایی: از دوستان ارجمند و خانواده های محترم تشکر می کنم که به جهت تبادل نظر در باره ی پیامدها و نتایج سفر به اشرف به دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی تشریف آوردید. متاسفانه سران مجاهدین در رابطه با حضور خانواده ها در درب ورودی اشرف برخورد های سخیف، زننده و واکنش های افراطی داشتند جای بسی شگفتی و حیرت است که سران مجاهدین بی توجه به واقعیت های پیرامونی از تهمت، دشمنام و انگ های مختلف به خانواده ها که مطالبات و خواسته های مشروع و قانونی دارند استفاده می کنند لازم به یاد آوری است که در باره ی مواضع انفعالی و ستیزه جویانه ی سران مجاهدین در ارتباط با خانواده هایی که به درب ورودی اشرف طی هشت ماه اخیر به طور مداوم و مستمر مراجعه می کنند نـکاتی رو متذکر شـوم و سوالاتی رو مطـرح کنم کـه بی تردید همه ی خانواده ها در خلوت تنهایی خویش با آن مواجه اند. اینکه سران مجاهدین موضوع حضور خانواده ها را در درب ورودی اشرف چـگونه تحلیل و تفسیر می کنند؟ آیا خانواده ها افرادی سیاسی هستند یا عناصر حکومت جمهوری اسلامی ایران هستند؟ یا نه، شهروندان عادی هستند و صرفاً خواسته های مشروع، قانونی و مطالبات معقول دارند که زائیده ی فراق و بیش از دو دهه بی خبری از وضعیت بستگانشان است چرا که در این سالهای طولانی امکان اطلاع و یا دیدار با عزیزانشان را که در اسارتگاه اشرف بسر میبرند، به دلیل اعمال محدودیت های تشکیلاتی از سوی سران مجاهدین نداشتند.
به نظر میرسد ساخت دگماتیک ذهنی سران مجاهدین ایجاب نمیکند آنها به درستی و به روشنی رویدادها و مسائل عینی را مشاهده و تفسیر درستی از حضور خانواده ها در اشرف داشته باشند. بدون تردید شما دوستان محترم و اعضای خانواده ها که نزدیک به دو هفته در درب ورودی اشرف بسر بردید حامل تجربیات و نقطه نظراتی هستید پس سعی می کنیم در ارتباط با پیامدها و نتایج این سفر تامل و گفتگو کنیم، دیالوگ سازنده داشته باشیم و مایلم سران مجاهدین به محتوا و درونمایه ی نقطه نظرات خانواده ها دقت کنند و سعی کنند به جای لاپوشانی واقعیت و پاک کردن صورت مسئله، پاسخ منطقی و روشن به خانواده ها بدهند. آقای مهدی پالیده شما یکی ازاعضای خانواده هایی بودید که نزدیک به دو هفته در درب ورودی اشرف بسر بردید دوست دارم به طور روشن و صریح در مورد پیامدها و نتایج این سفر برای ما توضیح دهید. آقای مهدی پالیده: با عرض ادب و سلام، سخن خودم را با آیه ای از قرآن شروع میکنم "رب شرح لی صدری و یسرلی امری وحلل عقده من لسانی"، یقین می دانم بین پیامبر ما و پیامبران دیگر فرقی بوده است چون وقتی که به پیامبر اکرم ندا می رسد الم نشرح لک صدرک یعنی آیا به شما شرح صدر عطا نکردیم یعنی پیامبر ما قبلاً شرح صدری عطا شده بود ولی در رابطه با پیامبران دیگر مثل حضرت موسی خود درخواست طلب و استعانت از خدا می فرماید و می گوید که رب الشرح لی صدری و یسرلی امری و من به استناد این آیه ان شاا… از خدا استعانت می جویم که خدا شرح صدری عنایت فرماید تا یفقهو قولی بشود برای مجاهدینی که آنجا هستند چون می دانم با سخن بنده شاید چیزی عوض نشود ولی اگر از طرف خدا عنایتی باشد یفقهو صدری می شود برای سران مجاهدین ما از آن جا که اطلاع داشتیم برادرم در اشرف بسر میبرد در طلب این بودیم به اشرف رفته و با ایشان ملاقات کنیم شاید بیست و پنج سال است که برادرم را ندیده ام البته چندین سال است با انجمن نجات در رابطه هستیم و زحمت هایی که شما کشیدید تا امکانی فراهم شود ما اعضای خانواده ها بتوانیم بستگانمان را ببینیم و ملاقات بکنیم متاسفانه تا این اواخر یا شرایط مناسب نبود یا امکانات نبود تا بالاخره عنایت خدا و زحمت های شما دوستان انجمن نجات شامل حال ما شد تا ما اعضای خانواده ها به اشرف رفته تا ملاقاتی با بستگانمان داشته باشیم.
می خواهم عرض کنم من به دور از مسائل سیاسی هستم این موضوع را قبلاً هم در نامه هایی که به شما داده بودم و یقین میدانم که در سایت نجات هم منتشر شد فارغ از هرگونه زنده باد و مرده باد هیچ کاری نه به مسائل جمهوری اسلامی داشتم و نه به مسائل رجوی داشتم چون با برادرم لااقل بیست و پنج سال در یک خانه زندگی کرده بودیم و بعداً ایشان برای تحصیل به ترکیه رفت و بعد سر از قرارگاه اشرف در آورد. می خواستم به خاطر این که این همه سال او را ندیده بودم برادرم را ملاقات کنم من به خوبی اخلاق و خصوصیات برادرم را می شناختم ایشان تیپ سیاسی نیست در این باب نیست در این زمینه نیست پس دوست داشتم او را ملاقات کنم و خوشبختانه با تلاش هایی که انجمن نجات استان آذربایجانغربی کشیدند شهریور امسال ما تا پادگان اشرف رفتیم.
متاسفانه چند روزی که آنجا بودیم و یقیناً و حتما هم سازمان می دانست خانواده ها برای ملاقات به اشرف آمده اند به دلیل اینکه اولاً در سایت نجات این موضوع مندرج شد دوماً اینکه آنجا که ما بودیم رفت و آمد و تردد افراد سازمان را از نزدیک می دیدیم از بغل سیم خاردارهایی که دور خودشان کشیده بودند و ما را می دیدند و ما به خیال اینکه آنها به ما روی خوشی نشان می دهند به آنها سلام می دادیم و نام عزیزانمان را می بردیم و از آنها می خواستیم تا امکان ملاقات عزیزانمان را با ما فراهم کنند اما متاسفانه آنها با رفتارهای زننده ای جواب ما را می دادند مثلاً دو تا خانم که از آنجا با ماشین رد می شدند به جای اینکه سلام ما را با سلام جواب بدهند برخورد ناشایست داشتند. ببینید در فرهنگ ما اگر دادن سلام مستحب باشد جواب سلام واجب است ولی آنها که احتمالا از سران مجاهدین بودند به ما تف می کردند البته من به دلم نمی گرفتم چون می دانستم اینها در محیطی بزرگ شدند که عاری از عاطفه است. واقعیت امر این است برادر من مثل سایر افرادی که در اشرف هستند در محیطی چون پادگان اشرف بزرگ شده است او بیست و پنج سال است که در داخل حصارهای اشرف بسر برده است حتما مهر و محبت از دلشان خارج شده است من می دانم عاطفه ها را در وجود آنها کشته اند به دلیل اینکه وقتی چند ماه پیش نامه ی من در سایت انجمن منتشر شد و یا قضیه ی ملاقات ما با نماینده صلیب سرخ در سایت درج شد و حرفهای من را در آنجا همه می دیدند سازمان برای اینکه مرا تحت فشار بگذارد تا به صلیب سرخ مراجعه نکنم یا نامه ای خطاب به برادرم در سایت نجات ننویسم برادرم را پس از سالهای طولانی پشت تلفن آوردند تا به من زنگ بزند در آن مکالمه به محض اینکه من صدای ایشان را بعد از این همه سال شنیدم برادرم ایوب را شناختم به ایشان گفتم شما ایوب هستید ولی برادرم از من سوال کرد از کجا بدانم شما مهدی و برادر من هستید!! چرا من او را بعد از این همه سال شناختم ولی او نشناخت و به من شک کرد، تحلیل این موضوع بسیار ساده است چون عاطفه در من نمرده بود ولی سازمان برای اینکه آنها را در اشرف وادار کند که بدون اینکه آینده ای داشته باشند در آنجا بمانند عاطفه ها را باید بکشد اگر در ایوب عاطفه زنده باشد امکان تحمل شرایط اشرف را نخواهد داشت و سازمان به دلیل اینکه افراد را در پادگان اشرف نگاه دارد باید عاطفه ها را سر ببرد تا چی؟ تا برادرم ایوب و امثال ایشان در آنجا بمانند. به دلیل همین مسائل بود که سران مجاهدین از حضور ما در درب ورودی اشرف عصبی بودند و کارهای زننده ای می کردند و اجازه ملاقات به ما ندادند.
ادامه دارد…
مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی
تنظیم از آرش رضایی

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا