<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اعضاء مجاهدین خلق - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%d8%a7%d8%b9%d8%b6%d8%a7%d8%a1-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/اعضاء-مجاهدین</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Jul 2026 08:08:41 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>اعضاء مجاهدین خلق - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/اعضاء-مجاهدین</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تراژدی خانواده تیموریان در اسارتگاه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2026 07:46:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یزدان تیموریان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68941</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق، در طول دهه‌ها فعالیت خود، بارها نه تنها به عنوان یک نیروی سیاسی، بلکه به عنوان عاملی مخرب برای بنیاد خانواده مطرح شده است. پرونده یزدان تیموریان، یکی از اعضای این سازمان، نمونه‌ای تلخ و گویا از این مدعاست. مرگ او در حالی که سال‌ها از دخترانش دور بوده و آخرین تلاش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941">تراژدی خانواده تیموریان در اسارتگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق، در طول دهه‌ها فعالیت خود، بارها نه تنها به عنوان یک نیروی سیاسی، بلکه به عنوان عاملی مخرب برای بنیاد خانواده مطرح شده است. پرونده یزدان تیموریان، یکی از اعضای این سازمان، نمونه‌ای تلخ و گویا از این مدعاست. مرگ او در حالی که سال‌ها از دخترانش دور بوده و آخرین تلاش او برای دیدارشان نیز توسط همین تشکیلات ناکام مانده، پرده از ماهیت ضدانسانی و سیستماتیک این سازمان در قربانی کردن اعضا و خانواده‌هایشان برمی‌دارد. این مقاله به بررسی قصه دردناک خانواده تیموریان و چرایی وقوع چنین تراژدی در دل تشکیلات مجاهدین خلق می‌پردازد.</p>
<h3>قصه خانواده تیموریان؛ از پیوند تا گسست</h3>
<p>یزدان تیموریان، متولد ۱۳۳۱ از شهر ورامین، با خانم اقدس عدنانی ازدواج کرد و حاصل این پیوند، سه فرزند شد: موسی (متولد ۱۳۵۳)، سحر (متولد ۱۳۵۸) و سپیده (متولد ۱۳۵۹). یزدان که تحصیل‌کرده مدیریت بازرگانی بود، در سال‌های پس از انقلاب ۵۷، فریب شعارهای به ظاهر انقلابی و مردمی سازمان مجاهدین خلق را خورد و به این تشکیلات پیوست. این پیوستن، بهای سنگینی برای کل خانواده داشت؛ یزدان ۴ سال زندان را تحمل کرد و همسر و فرزندان خردسالش نیز رنج دوری و سختی را از سر گذراندند.</p>
<p>در سال ۱۳۶۵، یزدان تیموریان از مرز شرقی کشور گریخت و از طریق پاکستان به عراق اعزام شد. این نقطه آغازی بود بر اسارت و از هم گسستن خانواده. در بحبوحه جنگ خلیج فارس، دختران خردسالش، سپیده و سحر، که سنی کمتر از ۱۰ سال داشتند، در بهمن ماه ۱۳۶۹ از آغوش والدینشان «دزدیده» شدند و به هلند فرستاده شدند. سرنوشت آنان در غربت، داستانی دیگر از رنج و عذاب کودکان سازمان مجاهدین خلق است که در میان خانواده‌های هوادار، خانواده‌های هلندی یا یتیم‌خانه‌ها سرگردان بودند.</p>
<p>همزمان، یزدان و همسرش اقدس عدنانی، همراه با پسرشان موسی، در عراق ماندند و در شرایط دشوار جنگ، سعی در بقا داشتند. <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">علی پوراحمد</a>، عضو پیشین مجاهدین خلق، در خاطرات خود از آشنایی با یزدان در همان ایام می‌گوید. یزدان در آن زمان در پایین‌ترین سطح تشکیلاتی، راننده لودر بود و از کار و زندگی بی‌ثمرش در تشکیلات، از دوری فرزندان و همسرش، و از احساس یأس و خستگی عمیق سخن می‌گفت. او با حسرتی عمیق از این می‌گفت که فرزندانش در غربت آواره‌اند و او حتی از سرنوشتشان بی‌خبر است!</p>
<p>پس از پایان جنگ، روند فروپاشی خانواده تیموریان ادامه یافت. پسرشان موسی نیز در سال ۱۳۷۴ از تشکیلات برید و ناپدید شد. مدتی بعد، همسرش اقدس عدنانی نیز به دنبال فرزندانش رفت و در پایگاهی در سوئد مشاهده شد. او نیز پس از مدتی از تشکیلات جدا و ناپدید شد. بدین ترتیب، بنیاد یک خانواده پنج نفره در دل تشکیلات مجاهدین خلق به طور کامل از هم پاشید.</p>
<h3>در آلبانی؛ اوج درد و ممنوعیت ملاقات</h3>
<p>سال‌ها گذشت و سپیده تیموریان، دختر یزدان، اکنون زنی جوان، دلتنگ پدر خویش بود. در سال ۲۰۱۷، او به همراه خواهرش، خانواده و مادرش، با امید دیدار پدر پس از سال‌ها، به آلبانی سفر کردند. اما در طول یک هفته اقامت در این کشور، سازمان مجاهدین خلق اجازه این دیدار را به آن‌ها نداد. سپیده در نامه‌ای دردناک که پس از درگذشت پدرش منتشر کرد، این واقعه را شرح می‌دهد: &#8220;بعدها مشخص شد که حتی از حضور ما نیز مطلع نشده بودی. این موضوع زمانی آشکار شد که یک مددکار اجتماعی در جریان یک ویزیت پزشکی، درباره آن با تو صحبت کرد. از آن گفتگو فیلم‌برداری شده بود و من آن را خیلی بعدتر دیدم.&#8221;</p>
<p>این روایت، تلخی و عمق فاجعه را دوچندان می‌کند. سازمان نه تنها در سال‌های دور، با جداسازی اجباری کودکان، خانواده را متلاشی کرده بود، بلکه حتی در زمان مرگ یزدان، مانع آخرین دیدار او با دخترانش شد و حقیقت حضور آن‌ها را نیز از او پنهان کرد. سپیده در پایان نامه‌اش به پدر، آرزوی آرامشی ابدی برای او می‌کند؛ آرامشی که شاید در طول زندگی‌اش، به دلیل همین فشارهای روانی و دوری از خانواده، از دسترس او دور مانده بود: «آرامشی که شاید در طول زندگی‌ات از دسترس تو دور مانده بود.»</p>
<h3>تحلیل ماهیت سازمان مجاهدین خلق؛ قربانی‌سازی سیستماتیک</h3>
<p>قصه خانواده تیموریان، تنها یک روایت تلخ از یک فرد نیست، بلکه نمونه‌ای کوچک از الگوی سازمان‌یافته قربانی‌سازی در تشکیلات مجاهدین خلق است. این سازمان با وعده‌های فریبنده و شعارهای انقلابی، افراد را جذب کرده و سپس با ایجاد ساختارهای «تمام‌گرا» و کنترل‌گر، آن‌ها را از جامعه، خانواده و هویت واقعی‌شان جدا می‌کند.</p>
<p>جداسازی کودکان در سنین پایین و انتقال اجباری آن‌ها به غرب، یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ این سازمان است. این کودکان، که هنوز نیازمند محبت والدین و ثبات خانوادگی هستند، از تمام حقوق اولیه خود محروم شده و در معرض آسیب‌های روانی عمیقی قرار می‌گیرند. این &#8220;تروما&#8221; ناشی از جدایی اجباری، سال‌ها بر زندگی آن‌ها سایه می‌اندازد و هویت آن‌ها را شکل می‌دهد.</p>
<p>در مورد یزدان تیموریان، سازمان حتی پس از مرگ او نیز تلاش در پنهان کردن حقیقت و لاپوشانی جنایات خود دارد. آن‌چنان که علی پوراحمد اشاره می‌کند، مریم رجوی با «کفتارگونه» خواندن بهره‌برداری از مرگ یزدان، سعی در «ساخت سابقه» برای او دارد تا نارضایتی او و خانواده‌اش از مناسبات سازمان را پنهان کند. این رویکرد نشان‌دهنده ماهیت فرصت‌طلبانه و بی‌رحمانه سازمان است که حتی در فقدان اعضایش نیز، منافع خود را بر حقیقت و انسانیت ترجیح می‌دهد.</p>
<p>در واقع خانواده یزدان تیموریان، قربانی مستقیم ساختار کنترل‌گر و ضدخانواده سازمان مجاهدین خلق بودند. از جدایی اجباری فرزندان در کودکی، تا ممانعت از آخرین دیدار پدر و دختر، و نهایتاً مرگ یزدان در اوج تنهایی و دوری از خانواده، همگی نشان‌دهنده عمق فاجعه‌ای است که این سازمان بر سر راه اعضایش قرار داده است. این قصه، یادآوری تلخی است از هزینه‌های انسانی که در پسِ شعارهای سیاسی و ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین خلق نهفته است و گواهی بر لزوم پاسخگویی در پیشگاه عدالت برای این همه آسیب و تباهی.</p>
<p>آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941">تراژدی خانواده تیموریان در اسارتگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رأی مجلس شورای اسلامی درباره عدم کفایت بنی صدر خرداد ۱۳۶۰</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68932</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68932?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 09:39:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[30 خرداد 1360]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالحسن بنی صدر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68932</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس از ماه ‏ها درگیری بنی صدر و هوادارانش با نهادهای ملی و انقلابی، طرح عدم کفایت سیاسی رییس جمهور ابوالحسن بنی صدر در مجلس شورای اسلامی مطرح شد. مهم ترین دلایل ارائه شده بر عدم کفایت سیاسی بنی صدر، عدم قاطعیت لازم در برابر دشمن متجاوز خارجی و خدشه دار کردن وحدت نیروها در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68932">رأی مجلس شورای اسلامی درباره عدم کفایت بنی صدر خرداد ۱۳۶۰</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پس از ماه ‏ها درگیری بنی صدر و هوادارانش با نهادهای ملی و انقلابی، طرح عدم کفایت سیاسی رییس جمهور ابوالحسن بنی صدر در مجلس شورای اسلامی مطرح شد.</p>
<p>مهم ترین دلایل ارائه شده بر عدم کفایت سیاسی بنی صدر، عدم قاطعیت لازم در برابر دشمن متجاوز خارجی و خدشه دار کردن وحدت نیروها در شرایط جنگ، موضعگیری علیه نظام جمهوری اسلامی و اتحاد با نیروهای ضد انقلاب وابسته به بیگانه جهت نابودی نظام اسلامی و همچنین مخالفت مستمر وی با مجلس شورای اسلامی از بدو تأسیس و حتی پیش از افتتاح آن، دخالت صریح در امور قوه قضاییه و عدم درک صحیح از بدیهی ‏ترین اصول قانون اساسی و نیز عدم اعتقاد به اصل تفکیک قوا عنوان گردید.</p>
<p>در نتیجه، این طرح با 177 رأی موافق، 1 رأی مخالف و 12 رأی ممتنع در روز 31 خرداد 60 به تصویب رسید و یک روز پس از تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر، حضرت آیت الله خمینی وی را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل فرمود.</p>
<p>این در حالی بود که حضرت آیت الله خمینی، پیش از این وی را در بیستم خرداد 1360، از فرماندهی کل قوا نیز به دلیل عدم کفایت در پیشبرد جنگ علیه دشمن بعثی متجاوز و حتی کارشکنی در امور دفاع از کشور عزل کرده بودند.</p>
<p>پس از برکناری بنی صدر از ریاست جمهوری، فعالیت‏های خرابکارانه و براندازانه ضد نظام، که از زمان انقلاب اسلامی طراحی های آن صورت گرفته و از طرف سازمان مجاهدین خلق (معروف به منافقین) سازماندهی می‏گردید، آغاز شد.</p>
<p>از جمله در هفتم تیرماه 1360، دفتر حزب جمهوری اسلامی منفجر شد و طی آن، آیت ‏اللَّه بهشتی و شماری از وزرا و نمایندگان مجلس شورای اسلامی به شهادت رسیدند. همچنین در هشتم شهریور 1360، دفتر نخست وزیری منفجر شد و در آن، محمدعلی رجایی، رییس جمهور و دکتر محمد جواد باهنر، نخست وزیر و تعدادی از شخصیت‏ ها شهید شدند.</p>
<p>این وقایع بعد از کودتای 30 خرداد 60 مجاهدین خلق می‏ توانست به سادگی منجر به سقوط هر نظام سیاسی شود، اما بازتاب آن در مردم، نتیجه معکوس داشت. سخنرانی ‏ها و پیام‏ های روشنگرانه آیت الله خمینی که به نحو هوشمندانه ‏ای به مردم امید می ‏دادند، آنان را انسجام می‏ بخشیدند و گروه‏ های سیاسی ضدِ نظام را بی اعتبار می‏ ساختند. سخنان حضرت امام اثری وصف ناشدنی در ملت مسلمان برای مقاومت بیشتر ایجاد می ‏کرد.</p>
<p>از این جهت بود که نظام اسلامی از این کودتای پرخطر و پرآشوب (ترکیب تجاوز و جنگ خارجی، اغتشاشات مسلحانه داخلی، و ترور سران و مسئولین) با توکل بر خدا، رهبری‏ های آیت الله خمینی و مقاومت و پایداری مردم گذشت و به مسیر خود ادامه داد.</p>
<p>مشابه همین وقایع در سال گذشته با نقش آفرینان متفاوتی به وقوع پیوست و دشمن بار دیگر بخت خود را آزمایش نمود اما مجددا ناکام ماند و شکست خورد که قبلا مقایسه تطبیقی آن طی مقاله ای صورت گرفته و درج شده است.</p>
<p>عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68932">رأی مجلس شورای اسلامی درباره عدم کفایت بنی صدر خرداد ۱۳۶۰</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68932/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسعود و مریم رجوی و خانواده یزدان تیموریان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 06:05:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یزدان تیموریان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68918</guid>

					<description><![CDATA[<p>با شنیدن خبر درگذشت یزدان تیموریان، به یاد روزهایی افتادم که مسعود و مریم رجوی، نشست‌های انقلاب ایدئولوژیک را همگانی کرده بودند تا دیگر هیچکس در تشکیلات‌شان: نه خانواده داشته باشد، نه متأهل باشد، نه به فکر ازدواج باشد و نه هرگز -جز به مسعود و مریم- به کسی دیگر عشق بورزد و فکر کند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918">مسعود و مریم رجوی و خانواده یزدان تیموریان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با شنیدن خبر درگذشت یزدان تیموریان، به یاد روزهایی افتادم که مسعود و مریم رجوی، نشست‌های انقلاب ایدئولوژیک را همگانی کرده بودند تا دیگر هیچکس در تشکیلات‌شان: نه خانواده داشته باشد، نه متأهل باشد، نه به فکر ازدواج باشد و نه هرگز -جز به مسعود و مریم- به کسی دیگر عشق بورزد و فکر کند.</p>
<p>مسعود که با طرح مسئول اول شدن مریم در 26 مهرماه 1368، طلاق‌های تشکیلاتی را کلید زده بود، پس از چند مرحله برگزاری نشست (متناسب با رده‌بندی نیروها) به جنگ کویت برخورد کرد و مجبور شد به مدت بیش از یکسال، مباحث &#8220;انقلاب مریم&#8221; را به تأخیر بیندازد. البته در این مدت، از برگزاری نشست برای کسانی که وارد آن شده بودند خودداری نکرد، اما شرایط سیاسی و نظامی و امنیتی به شکلی بود که قادر نبود فشار بیشتری به نفرات وارد کند. ریزش صدها تن از نیروها طی جنگ اول خلیج فارس، مسعود را به فکر چاره انداخت و بلافاصله پس از اطمینان از پایان جنگ کویت، نشست‌های ایدئولوژیک را برای کامل کردن طلاق‌ها آغاز کرد که با حاشیه‌ها و تنش‌های زیاد همراه بود. چون نه تنها با اعضای ایدئولوژیک سازمان، بلکه می‌بایست نفرات لائیک، مسیحی، اهل سنت، کمونیست و یا اهل حق را هم وارد مباحثی کند که از نظر خودش برآمده از قرآن و اسلام شیعی بود و این کار ساده‌ای نبود و قانع کردن چنین افرادی نیازمند زمان زیاد و تنش‌های فراوان بود.</p>
<p>به همین خاطر، وی در یک حرکت کاملاً ضداخلاقی و مغایر با همه ارزش‌های انسانی، دست به خواندن نامه‌ها و گزارش‌هایی زد که نویسندگان آن هرگز راضی نبودند در میان جمع هزاران نفره مطرح شود. از زمره مطالبی که وی شخصاً به خواندن آن مبادرت کرد، نامه &#8220;یزدان تیموریان&#8221; پیرامون مسائل شخصی و خانوادگی‌اش بود که بارها در جلسات مختلف مطرح شد.</p>
<p>علی پوراحمد پیرامون آنچه برای یزدان تیموریان و همسرش &#8220;اقدس عدنانی&#8221;، و همچنین فرزندانش &#8220;سپیده، سحر و موسی&#8221; پیش آمده بود نکاتی در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">سایت انجمن نجات</a> نقل کرده که قابل توجه است و خوانندگان محترم باید آن را نیز مطالعه کنند. اما نابود کردن خانواده یزدان بخشی از فجایعی است که در تشکیلات رقم خورد، چون مسعود هزاران خانواده را طی چند دهه به نابودی و مرگ کشانید. آنچه برای یزدان و خانواده‌اش رخ داد، نمونه‌ای از فساد فکری مسعود و مریم بود که به آن اشاره می‌کنم:</p>
<p>در یکی از نشست‌ها که تابستان 1370 (چندماه پس از شکست عراق در جنگ کویت) در سالن مرکزی قرارگاه اشرف برگزار شد، مسعود از یزدان خواست که پشت میکروفن قرار گیرد و سپس با او شروع به گفتگو کرد. در حین این مجادله، مسعود نامه‌ای که یزدان برایش نوشته بود را بیرون آورد و شروع به خواندن آن کرد. این نامه کاملاً شخصی و خانوادگی بود و من از اینکه مسعود چنین گزارشی را در برابر جمع هزاران نفره می‌خواند متعجب شدم و مدام به خودم می‌گفتم که الان یزدان یا همسرش چه احساسی دارند؟<br />
یزدان در این نامه (که با یک نوع اجبار تشکیلاتی، در جریان مباحث انقلاب ایدئولوژیک برای رهبری سازمان نوشته بود)، به شرح روابط خصوصی خودش با همسرش پرداخته بود. وی شرح داده بود که چگونه در زندگی خانوادگی دچار پوچی شده و حتی ارتباط با همسرش نیز برایش لذتی نداشته است. به ادعای وی، انقلاب ایدئولوژیک مریم او را به نقطه‌ای ارتقاء می‌دهد که بفهمد همسرش سد راه او برای رسیدن به رهایی و رهبرعقیدتی‌اش بوده و به همین خاطر دچار پوچی شده، و حالا با ورود به انقلاب مردم، به رهایی رسیده و همسرش را یک عفریته می‌بیند که بین او و رهبرش حائل است&#8230; یزدان حتی به مسائل عاطفی و عاشقانه هم در این نامه اشاره داشت و در نهایت هم گفته بود که پس از جدایی از همسر احساس زندگی و شور و نشاط دارد&#8230; &#8220;نقل به مضمون&#8221;.</p>
<p>من و به‌نظرم تمام حاضرین در نشست که هزاران نفر بودند، از خوانده شدن این نامه و آنچه یزدان نوشته بود بهت‌زده شده بودیم. من حتی لحظاتی خودم را جای همسرش گذشتم و بسیار متأسف شدم که چرا این نامه که جنبه کاملاً خصوصی و شخصی و در اصل ایدئولوژیک داشت، باید در جایی مطرح شود که همسر یزدان (با وجود دارا بودن 3 فرزند) از همسرش بشنود؟!</p>
<p>مسعود به این هم بسنده نکرد و همسرش را هم صدا زد و پشت میکروفن آورد و به او گفت نظرت در مورد حرف‌هایی که یزدان برای من نوشته چیست؟ و چرا چنین بلایی را سر او آورده‌ای؟!</p>
<p>اقدس عدنانی که همچنان دچار بهت‌زدگی بود گفت نمی‌دانم. من که کاری با او نکرده‌ام. ما همدیگر را دوست داشتیم و هیچوقت چنین چیزی به من نگفته بود&#8230;<br />
البته یزدان هم در این زمان دچار شوک شده بود و بروز نمی‌داد. واضح بود که چشمانش به سمت مسعود خیره است و گاه با خجالت به همسرش نگاه می‌کند. خودش هم می‌دانست که این داستانی که سرهم کرده، حرف دلش نیست اما تشکیلات از او خواسته که با نوشتن سخنانی رویایی، به عمق انقلاب مریم سفر کند و از دنیای جنسیت رها شود!</p>
<p>بعد از آن چندبار دیگر هم مسعود با یزدان گفتگو و شوخی داشت، شاید برای اینکه از دل او بیرون بیاورد. یزدان از آن پس در بین مجاهدین انگشت‌نما شده بود&#8230; برخی اوقات یزدان را در اینگونه نشست‌های عمومی می‌دیدم که روی صندلی یا گوشه‌ای از حیاط سیگار می‌کشد و به فکر فرو رفته است. در واقع کسی که در یک جمع بزرگ و در برابر همسر و فرزند تحقیر شده باشد، طبعاً نمی‌تواند آن آدم قبلی باشد.</p>
<p>امروز که خاطرات دوستان پیرامون او را می‌خواندم، بیشتر به عمق این فاجعه پی بردم، چون خبری از سرنوشت همسر و فرزندانش نداشتم. مسعود و مریم نه تنها کل این خانواده را از هم پاشیدند، بلکه زوجین را در برابر هم قرار دادند و نسبت به یکدیگر بدبین و دچار نفرت و دافعه کردند. آنهم زمانی که این زوج، دارای 3 فرزند 10-11 و 17 ساله بودند. مسئله اینجاست که این اتفاق در بدنه سازمان رخ داده بود. سران مجاهدین که از همسر خود جدا می‌شدند، هرگز در این موقعیت قرار داده نمی‌شدند. یعنی مسعود هیچکدام از سران سازمان را در موقعیتی قرار نمی‌داد که همسر خود را آنهم در برابر جمع تحقیر کنند. اینگونه موارد در پایین انجام می‌شد تا خانواده کلاً از هم پاشیده شود. نمونه آن کم نبود و شرح در مورد آن، خود مبحث دیگری را می‌طلبد.</p>
<p>امیدوارم که خانواده‌های ایرانی از سرنوشت مجاهدین درس بگیرند و مراقب اینگونه تشکیلات و فرقه‌ها در اطراف خود باشند. جریان‌هایی که انواع شعارهای حقوق‌بشری در وصف و حمایت زنان و کودکان سرمی‌دهند، اما بلافاصله، خانواده‌ها را دچار ویرانی و زنان و کودکان را دچار تخریب درونی می‌کنند.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918">مسعود و مریم رجوی و خانواده یزدان تیموریان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یزدان تیموریان از قربانیان رجوی بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Jun 2026 10:59:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68882</guid>

					<description><![CDATA[<p>خبر درگذشت یزدان تیموریان را از سایت های مجاهدین مطلع شدم و خیلی هم ناراحت و متاثر که بیش از چهاردهه از عمرش را به اتفاق همسر و فرزندانش هیچ و پوچ و بی ثمر تباه کرد که جهت روشنگری بیشتر توضیح خواهم داد. مقدمتا عرض کنم که مریم رجوی کفتارگونه از سر بهره وری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">یزدان تیموریان از قربانیان رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خبر درگذشت یزدان تیموریان را از سایت های مجاهدین مطلع شدم و خیلی هم ناراحت و متاثر که بیش از چهاردهه از عمرش را به اتفاق همسر و فرزندانش هیچ و پوچ و بی ثمر تباه کرد که جهت روشنگری بیشتر توضیح خواهم داد.</p>
<p>مقدمتا عرض کنم که مریم رجوی کفتارگونه از سر بهره وری نابخردانه از مرگش او را مجاهدی والا نام برد و سایت رسوایش هم برایش کلی سابقه تراشی تولید کرد شاید که بتواند اصل نارضایتی یزدان تیموریان و زن و فرزندانش در مناسبات نکبت رجوی را لاپوشانی کند!</p>
<p>و اصلا و ابدا اشاره ای نکرد که یزدان دارای خانواده بود و از سال ۱۳۷۴ چقدر تحت فشار تشکیلات بود!</p>
<p>اما سال ۱۳۷۴ و پیشتر از آن چه اتفاقی برای یزدان و خانواده اش در تشکیلات فریبنده رجوی افتاد را به اختصار توضیح خواهم داد. که با خروج دخترانش از عراق در سال 69 شروع شد. و متعاقبا فرزند پسر و همسرش از تشکیلات مجاهدین جدا شدند.</p>
<p>یزدان تیموریان متولد ۱۳۳۱ از شهر ورامین با خانم اقدس عدنانی ازدواج کرد که حاصل آن ۳ فرزند با مشخصات زیر شد.<br />
موسی تیموریان متولد ۱۳۵۳<br />
سحر تیموریان متولد ۱۳۵۸<br />
سپیده تیموریان متولد ۱۳۵۹</p>
<p>یزدان که تحصیل کرده مدیریت بازرگانی بود بعد از انقلاب ۱۳۵۷ فریب شعارهای به ظاهر انقلابی و مردمی رجوی را خورد و ۴ سال هم زندان کشید که بهایش را همسر و فرزندان خردسالش پرداختند.</p>
<p>این قربانی نگون بخت رجوی بی آنکه همسر و فرزندانش نقشی در تصمیم گیری اش داشته باشند در سال ۱۳۶۵ از مرز شرقی کشور گریخته و بواسطه گری رجویها به پاکستان و بعد یک سال به عراق اعزام شدند که اسارت و از هم گسستن خانواده اش کلید خورد.</p>
<p>در جریان جنگ خلیج دخترانش سپیده و سحر که زیر ۱۰ سال سن داشتند از آغوش والدین دزدیده و در بهمن ماه ۱۳۶۹ به هلند فرستاده شدند که خود داستانی دارد که آنان چگونه و با چه رنج و عذابی در غربت روزگار گذراندند.</p>
<p>و اما یزدان و همسر و دیگر فرزندش موسی در حالیکه بشدت آسیب دیده بودند ناگزیر و موقتا زیر بمباران مهیب جنگ دوام آوردند.</p>
<p>بنده در همان ایام با یزدان آشنا شدم که در پایین ترین سطح تشکیلاتی در یکان مهندسی راننده لودر بود. بخاطر دارم که روزی از موضع بازدید و سرکشی به محل کار لودرها رفتم و یزدان را دیدم که بی حوصله دست از کار کشیده و تند تند چایی می‌خورد و سیگار می کشید.</p>
<p>تا خواستم سر صحبت را باز کنم با لحن تندی گفت خسته شدم از کار &#8230; درد مرا که نداری و بهایی که من دادم را هم ندادی که بچه هایت را گرفته و آواره اروپا شده باشند و از همسرت نیز بیخبر باشی و الان تو با ۱۵ سال سن کوچکتر از من کلت به کمر آمدی بالای سرم و میخوای حسابرسی بکنی از من.</p>
<p>در پاسخ حرفی برای گفتن نداشتم و لذا نشستم یک چایی با هم خوردیم و ادامه درد دلش را گوش دادم..</p>
<p>بعد اتمام جنگ فرزند پسرش موسی هم از تشکیلات برید و ناپدید شد که خبر دقیقش را ندارم.</p>
<p>و اما همسرش اقدس عدنانی هم بدنبال فرزندانش برید و رفت و من در پائیز ۱۳۷۳ وی را در پایگاهی در کشور سوئد دیدم که اوضاع روحی خوبی نداشت و چندی بعد جدا و ناپدید شد که دیگر ندیدمش.</p>
<p>با این توضیحاتم متوجه می شوید که چطور بنیاد یک خانواده ۵ نفره در تشکیلات مجاهدین از هم پاشیده شد که فرقه بعد ازمرگ یزدان هیچ اشاره ای بدان نکرده و نمی‌کند! چرا که در آن صورت آبروی نداشته خودشان می‌رود و خوب است که به تحقیق عنوان بکنم و گواهی بدهم که خانواده یزدان تیموریان یکی از بیشمار قربانیان تشکیلات سیاه رجوی میباشد که روزی نه چندان دور رجوی می بایست در پیشگاه عدالت پاسخگو باشد.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">یزدان تیموریان از قربانیان رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تاملی بر یادداشت آقای ابراهیم خدابنده به مناسبت درگذشت رضا رئیس طوسی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68878</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68878?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Jun 2026 06:33:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68878</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;دکتر رضا رئیس طوسی از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق بود که در برابر مارکسیست شدن سازمان مجاهدین خلق به دستور تقی شهرام ایستاد و متقابلا مورد تهدید قرار گرفت و نهایتا مجبور به ترک کشور شد. او خاطرات تلخی از این جماعت حتی در خارج از ایران داشت که دست از سرش بر نمی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68878">تاملی بر یادداشت آقای ابراهیم خدابنده به مناسبت درگذشت رضا رئیس طوسی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;دکتر رضا رئیس طوسی از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق بود که در برابر مارکسیست شدن سازمان مجاهدین خلق به دستور تقی شهرام ایستاد و متقابلا مورد تهدید قرار گرفت و نهایتا مجبور به ترک کشور شد. او خاطرات تلخی از این جماعت حتی در خارج از ایران داشت که دست از سرش بر نمی داشتند &#8230; و به‌تدریج نظرات انتقادی نسبت به مواضع سیاسی سازمان مجاهدین خلق و مسعود رجوی بعد از انقلاب اسلامی پیدا کرد و سؤالاتی را در برابر مسئولین در تهران طرح نمود. در سال 1359 از او خواسته شد تا به تهران بیاید و به سؤالاتش پاسخ داده شود. وقتی او به تهران رسید در کمال تعجب دید که به جای پاسخ به سؤالاتش، بدون هیچ توضیحی او را مورد تهدید و توهین و تهمت قرار دادند. حتی هیچ یک از مسئولین بالای سازمان حاضر نشدند با او دیدار و گفتگو داشته باشند &#8230; رضا رئیس طوسی نمی دانست که طرح سؤال و ابهام در سازمان مسعود رجوی هم، مثل سازمان تقی شهرام، غیرقابل قبول است. در سازمان مجاهدین خلق تشکیلات مقدم بر اعتقاد توصیف می‌شود &#8221;<br />
<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63469">انتشار</a> در سایت انجمن نجات 15 دی ماه 1403</p>
<p>داستان دکتر رضا رئیس طوسی و تجربیات ایشان با سازمان مجاهدین خلق، تصویری روشن از تحولات درون این سازمان و برخوردهای آن با منتقدان ارائه می‌دهد.</p>
<p>نکات کلیدی که از این مقاله می‌توان استخراج کرد:</p>
<p>&#8211; دکتر رضا رئیس طوسی به عنوان یکی از اعضای اولیه و منتقد سازمان</p>
<p>دکتر رضا رئیس طوسی از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق بود اما به دلیل اختلاف با تغییر ایدئولوژی سازمان به سمت مارکسیسم و همچنین انتقاد از عملکرد رهبری جدید، از سازمان جدا شد.</p>
<p>&#8211; تغییر ایدئولوژی و برخورد با منتقدان</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق در طول تاریخ خود دو تغییر ایدئولوژیکی مهمی داشته و با منتقدان داخلی به شدت برخورد کرده است. این برخوردها اغلب با تهدید، توهین و طرد همراه بوده است.</p>
<p>&#8211; اهمیت تشکیلات بر اعتقاد</p>
<p>در سازمان مجاهدین خلق، تشکیلات و اطاعت از دستورات رهبری بر اعتقادات فردی ارجحیت دارد. این امر باعث شده است که بسیاری از اعضای سازمان، حتی در صورت داشتن تردید، از بیان آن هراس داشته باشند.</p>
<p>&#8211; نقش رضا رئیس طوسی در افشای ماهیت سازمان</p>
<p>دکتر رئیس طوسی با انتشار کتاب &#8220;روند جدایی&#8221; و بیان تجربیات خود، به افشای ماهیت واقعی سازمان مجاهدین خلق کمک شایانی کرد.</p>
<p>&#8211; میراث دکتر رئیس طوسی</p>
<p>دکتر رئیس طوسی به عنوان یک پژوهشگر و فعال سیاسی، میراث ارزشمندی از خود به جای گذاشت. آثار ایشان به ویژه کتاب &#8220;زوال نظام اجتماعی و فروپاشی دولت قاجار&#8221; از منابع مهم برای مطالعه تاریخ معاصر ایران است.</p>
<p>داستان دکتر رئیس طوسی، یک نمونه بارز از چالش‌هایی است که بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق با آن روبرو بوده‌اند. این داستان نشان می‌دهد که چگونه یک سازمان که زمانی با شعارهای آزادی و برابری شکل گرفته بود، به تدریج به یک فرقه بسته تبدیل شده است.</p>
<p>نکاتی که قابل تأمل است:</p>
<h3>اهمیت نقد و گفتگو</h3>
<p>نقد و گفتگوی آزاد یکی از اصول اساسی هر سازمان دموکراتیک است. سازمان مجاهدین خلق با سرکوب نقد و مخالفت، نشان داده است که از این اصل دور شده است.</p>
<h3>نقش شخصیت‌ها در سازمان‌های سیاسی</h3>
<p>شخصیت رهبران و اعضای ارشد یک سازمان، تأثیر بسیار زیادی بر جهت‌گیری و عملکرد آن سازمان دارد.</p>
<h3>ضرورت بررسی انتقادی سازمان‌های سیاسی</h3>
<p>هر سازمان سیاسی باید به طور مداوم مورد نقد و بررسی قرار گیرد تا از انحراف آن جلوگیری شود.</p>
<p>اغلب اعضای جدا شده مجاهدین خلق معتقد هستند که مسعود رجوی رهبرعقیدتی سازمان فردی خودشیفته و خودکامه است و پس از انقلاب ایدئولوژیک در سال 1364 شمسی با برگزاری نشست های متعدد برای کادرهای تشکیلاتی سعی کرده هاله ای از تقدس بر رهبری خود بکشد و خود را نماینده خدا نامیده است و به اعضای مجاهدین می گفت که همه نفرات تشکیلات به او پاسخگو هستند و او به هیچکس پاسخگو نیست جز خدا. بر این اساس و مبنای ایدئولوژیک او سعی کرد که افراد فرهیخته ای ای مثل دکتر رضا رییس طوسی که شخصیت و نقطه نظرات انتقادی آنها می توانست کیش شخصیت و اتوریته رهبرعقیدتی مجاهدین یعنی مسعود رجوی را به چالش بکشد را طرد ، نفی و تحقیر کند.</p>
<h3>تحلیل ادعای خودشیفتگی و خودکامگی مسعود رجوی و تأثیر آن بر سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>ادعای خودشیفتگی و خودکامگی مسعود رجوی به عنوان رهبرعقیدتی سازمان مجاهدین خلق، یکی از انتقادات رایجی است که از سوی منتقدان و اعضای سابق این سازمان مطرح می‌شود. این ادعا با توجه به روایت‌هایی مانند آنچه در مورد دکتر رضا رئیس طوسی ذکر شد، قابل تامل است.</p>
<p>شواهدی که از این ادعا حمایت می‌کنند:</p>
<p>انقلاب ایدئولوژیک سال 1364<br />
این انقلاب ایدئولوژیک که با ازدواج مجدد مسعود رجوی همراه بود، به نوعی تقدیس از شخصیت او و تمرکز قدرت در دست او انجامید. این اقدام، به جای تقویت وحدت و انسجام سازمان، باعث ایجاد شکاف و تردید در میان اعضای آن شد.</p>
<p>کیش شخصیت<br />
برگزاری جلسات متعدد برای کادرهای تشکیلاتی و تلاش برای ایجاد هاله تقدس پیرامون شخصیت مسعود رجوی، نشان از تمایل او به ایجاد یک کیش شخصیت در سازمان دارد. این امر با اصول دموکراسی و آزادی اندیشه در تضاد است.</p>
<p>عدم تحمل مخالف<br />
طرد و نفی افرادی مانند دکتر رضا رئیس طوسی که دارای شخصیت مستقل و دیدگاه‌های انتقادی بودند، نشان می‌دهد که مسعود رجوی تحمل مخالفان را نداشته و به دنبال ایجاد یک سازمان بسته و یکدست بوده است.</p>
<p>پاسخگو نبودن در برابر هیچکس جز خدا<br />
این ادعا که مسعود رجوی تنها در برابر خدا پاسخگو است، به معنای قرار دادن او فراتر از هرگونه نقد و ارزیابی است و این امر با اصول یک سازمان دموکراتیک مغایرت دارد.</p>
<p>پیامدهای این رویکرد:</p>
<p>تبدیل سازمان به یک فرقه<br />
این رویکرد، سازمان مجاهدین خلق را به سمت یک فرقه تبدیل کرد که در آن، وفاداری مطلق به رهبر، بر هرگونه تفکر انتقادی و استقلال فردی ارجحیت دارد.</p>
<p>کاهش اعتماد و مشارکت اعضا<br />
این رویکرد باعث کاهش اعتماد و مشارکت اعضای سازمان شد و بسیاری از افراد را به ترک سازمان وامی‌داشت.</p>
<p>تضعیف سازمان در درازمدت<br />
تمرکز قدرت در دست یک نفر و عدم تحمل مخالفان، در درازمدت باعث تضعیف سازمان و کاهش انعطاف‌پذیری آن می‌شود.</p>
<p>تأثیر بر دکتر رضا رئیس طوسی<br />
تجربه دکتر رضا رئیس طوسی نشان می‌دهد که چگونه یک فرد با سابقه طولانی در سازمان و دارای شخصیت مستقل، به دلیل انتقاد از رهبری سازمان، مورد طرد و آزار قرار گرفته است. این تجربه، نشان‌دهنده اهمیت آزادی بیان و نقد در هر سازمان و جامعه‌ای است.</p>
<p>ادعای خودشیفتگی و خودکامگی مسعود رجوی، با توجه به شواهد موجود و تجربیات افرادی مانند دکتر رضا رئیس طوسی، به نظر می‌رسد که تا حد زیادی صحیح باشد. این رویکرد، نه تنها به سازمان مجاهدین خلق آسیب رساند، بلکه به اعتبار مبارزات دموکراتیک در ایران نیز لطمه زد.</p>
<p>آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68878">تاملی بر یادداشت آقای ابراهیم خدابنده به مناسبت درگذشت رضا رئیس طوسی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68878/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جابجایی از منجلاب رجوی به گنداب پهلوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 08:57:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل وفا یغمائی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرج مصداقی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68732</guid>

					<description><![CDATA[<p>نگاهی به وضعیت اسفبار برخی از دست‌اندرکاران سابق مجاهدین که سال‌هاست در خارج کشور سرگردان مانده‌اند، درس عبرتی برای همه کسانی است که به کشور و ملت خود پشت کرده‌اند و دل به بیگانه سپرده‌اند. پس از کودتای نافرجام 18-19 دی‌ماه گذشته که باید آنرا بازتولید کاریکاتوری کودتای ننگین 28 مرداد 1332 برای بازگردانیدن سلطنت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732">جابجایی از منجلاب رجوی به گنداب پهلوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نگاهی به وضعیت اسفبار برخی از دست‌اندرکاران سابق مجاهدین که سال‌هاست در خارج کشور سرگردان مانده‌اند، درس عبرتی برای همه کسانی است که به کشور و ملت خود پشت کرده‌اند و دل به بیگانه سپرده‌اند.</p>
<p>پس از کودتای نافرجام 18-19 دی‌ماه گذشته که باید آنرا بازتولید کاریکاتوری کودتای ننگین 28 مرداد 1332 برای بازگردانیدن سلطنت به ایران به حساب آورد، برخی از شخصیت‌های برجسته تشکیلات مجاهدین که پس از سقوط صدام منتقد مسعود رجوی شده بودند، بناگاه فیل‌شان به یاد هندوستان افتاد و به دنبال یک ارباب جدید رفتند تا بلکه از نمد خونین کودتا، قبایی برای خود بدوزند و کاسبی کنند.</p>
<p>حدود 30 سال پیش، هنگامی که مسعود رجوی سرکوب‌های جمعی را کلید زد و می‌خواست در مناسبات وحشت‌آفرینی کند تا کسی جرأت جدایی از سازمان نداشته باشد، مدعی شد که یک فرد بریده از مجاهدین، هرگز به دامان ارتجاع (نظام جمهوری اسلامی) بازگشت نمی‌کند، بلکه جذب بورژوازی (جهان سرمایه‌داری) خواهد شد. استدلال او این بود که هرگاه کسی وارد مناسبات مجاهدین شود، به نقطه‌ای ارتقاء پیدا می‌کند که دیگر تمایلی به بازگشت به دامان ارتجاع نخواهد داشت و آنچه چشم او را می‌گیرد، زرق و برق بورژوازی (سرمایه‌داری غرب) است. اما کودتای آمریکایی/صهیونیستی دیماه باعث شد که چندتن از مسئولینِ سابق مجاهدین (که پس از اختلاف سیاسی با رجوی دچار اغتشاش فکری و ایدئولوژیک شده‌ بودند)، بوی کباب به مشام‌شان برسد و به دامان کسی پناه ببرند که پدر و پدربزرگ او از ارتجاعی‌ترین شخصیت‌های وابسته به آمریکا و انگلیس بودند و تفکر خودش نیز متعلق به قرون وسطا و دوران دفن شده‌ی پادشاهی است.</p>
<p>در این میان می‌توان از کسانی چون ایرج مصداقی و اسماعیل وفایغمایی یاد کرد که اولی تاریخچه‌ای پربار از خیانت و وادادگی در کارنامه دارد و دومی هم از برجسته‌ترین مداحان رجوی بود که ده‌ها سال از زندگی خود را به مجیزگویی از مریم قجرعضدانلو و یا حماسه‌سرایی برای اقدامات تروریستی مجاهدین اختصاص داد و در نهایت به پوچی رسید و به‌جای نقد تفکرات کپک‌زده خویش، گناه را به گردن اسلام انداخت تا انتقام تلف شدن عمرش در بارگاه رجوی را از پیامبر اسلام بگیرد و امروز نیز هردو به دامان شخصیت بی‌هویت، منفور، وابسته و خائنی چون رضا پهلوی افتاده‌اند.</p>
<div id="attachment_68768" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68768" class="wp-image-68768" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi.jpg" alt="مصداقی و یغمایی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaghmaeii-Mesdaghi-Pahlavi-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68768" class="wp-caption-text">مصداقی و یغمایی در جلسه با پهلوی</p></div>
<h3> ژن خیانت</h3>
<p>در باب ایرج مصداقی همین بس که در دهه‌ی 60 به‌جرم حمایت از سازمان تروریستی مجاهدین به زندان افتاد و پس از چند سال، برای نجات جان خود، از تشکیلات مجاهدین ابراز برائت (البته صوری و برای نجات جان خود) نمود و پس از همکاری با مسئولین زندان، مورد عفو نظام قرار گرفت و آزاد شد. اما با آغاز فروپاشی شوروی، دوباره فیلش‌ یاد هندوستان کرد و پس از خروج از ایران، در اروپا به مجاهدین پیوست و به فعالیت‌های&#8221;حقوق‌بشری!&#8221; مشغول شد تا خود را یک قهرمان نجات یافته از &#8220;زندان و شکنجه&#8221; جلوه دهد و شهرت کاذب پیدا کند و مورد پسند نهادهای صهیونیستی و رجوی قرار گیرد.</p>
<p>پس از سقوط صدام که تعدادی از اعضای سازمان موفق به فرار از اشرف شدند و مناسبات ضدانسانی مجاهدین را افشا کردند و برای مسعود و مریم رسوایی بوجود آمد، ایرج مصداقی نیز به دنبال کسب و کار جدید حقوق‌بشری رفت و خود را به‌طور کامل به نهادهای صهیونیستی فروخت. وی که زمانی از نام کشته‌شدگان و اعدامی‌ها کسب و کار می‌کرد (کمک گرفتن از مجاهدین برای نوشتن و چاپ کتاب‌های حقوق‌بشری)، با سقوط صدام و گیر افتادن مجاهدین در دام نیروهای آمریکایی، درافتادن با مسعود رجوی را تبدیل به کسب و کار خود کرد تا به شهرت کاذب خود بیفزاید و در رسانه‌ها مطرح شود. البته رسانه‌های ضدایرانی نیز او را در زمینه‌های مختلف پوشش می‌دادند تا علیه ایران بکارش گیرند.</p>
<p>مصداقی از اواخر دهه 90، در همکاری تنگاتنگ با موساد، اقدام به لو دادن اطلاعات مربوط به تردد دیپلمات‌های ایرانی در اروپا کرد و بر سر راه برخی از آنان دام پهن نمود تا ایران را متهم به اقدامات تروریستی در اروپا نماید. کاری که البته مجاهدین نیز به موازات او انجام می‌دادند تا ایران را به نفع رژیم صهیونیستی در انزوای سیاسی و جهانی قرار دهند و به جنگ بکشانند. شرکت در توطئه علیه دو دیپلمات ایرانی و زمینه‌سازی برای بازداشت و محاکمه آنان در دوران ریاست جمهوری شهید رئیسی، بخشی از اقدامات خائنانه ایرج مصداقی علیه ملت ایران بود. البته به موازات این مدل خیانت‌ها (که از درون زندان تا خارج کشور ادامه داشت)، تخریب و اتهام‌زنی به سایر جداشدگان از مجاهدین نیز در دستور کار وی قرار داشت که خود مبحث دیگری است.</p>
<h3>اندر حکایت مجیزگویی برای رجوی</h3>
<p>اسماعیل وفایغمایی نیز از دیگر عناصری است که پس از عمری مداحی، بالاخره بخاطر &#8220;مسائل شخصی و خانوادگی و اندکی مسائل سیاسی&#8221; از رجوی دل کند و به جمع منتقدان پیوست. البته ایشان در مناسبات مجاهدین از تمامی امکانات برخوردار بود و هیچگاه کمتر از تعریف و تمجید از زوج رجوی نشنیده بود و برخلاف هزاران عضو دیگر مجاهدین که زیر فشارهای سخت و طاقت‌فرسای تشکیلاتی-ایدئولوژیک قرار داشتند و یا در زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های رجوی زیر ضرب و تهدید به قتل بودند و کسی صدایشان را نمی‌شنید، ایشان همیشه در کنج عافیت و زیر باد کولرهای گازی کتابخانه‌ها، مشغول مدیحه‌سرایی برای مریم قجرعضدانلو و یا حماسه‌سرایی و شعرخوانی برای عملیات‌های تروریستی مجاهدین بویژه در عملیات‌های آفتاب و چلچراغ و فروغ جاویدان بود. کتاب &#8220;در امتداد نام مریم&#8221; نمونه‌ای از افتخارات اسماعیل وفایغمایی است.</p>
<p>اسماعیل که بعدها از سوی مسعود رجوی به عضویت در شورای ملی مقاومت منصوب شد (تا از مواهب آن هم برخوردار باشد و زحمتی برای رجوی ایجاد نکند)، در دهه‌ی 70 که نتوانست &#8220;انقلاب ایدئولوژیک مریم&#8221; را به‌خوبی هضم کند و بهای آنرا با جدایی کامل از همسر بپذیرد، از ایدئولوژی مجاهدین  فاصله گرفت و در اروپا تحت عنوان عضو شورای ملی مقاومت، مورد حمایت مالی مجاهدین قرار گرفت و تا چندسال پس از سقوط صدام از همه امتیازات و امکانات برخوردار بود. تنها درد اسماعیل جدایی از همسر و فرزند بود که همچنان به مناسبات مجاهدین دلبستگی داشتند (این مشکل هم با ایجاد رابطه عاطفی و عاشقانه با کسانی دیگر حل شده بود). اما جدایی فرزندش امیر از مجاهدین و شنیدن داستان‌های او، زمینه‌ساز کینه از رجوی شد و او را از شورای ملی مقاومت جدا کرد و از آن پس، سیر سرگردانی و فروپاشی کامل ایدئولوژیک اسماعیل رقم خورد و به کینه‌کشی از اسلام رسید.</p>
<p>به این ترتیب، کسانی چون اسماعیل وفایغمایی و ایرج مصداقی، پس از عمری همراهی و همسویی با اقدامات تروریستی مجاهدین و شخص مسعود رجوی (که با بهانه مبارزه با امپریالیسم آغاز شد و به مبارزه با نظام تنزل یافت)، بخاطر تضادهای شخصی و یا منافع سیاسی یا اقتصادی، به ضدیت آشکار با ملت و کشور خود رسیدند. تضاد منافع (شخصی، سیاسی، اقتصادی) باعث شد که نمونه‌هایی از این دست افراد (که عمری به اسم مبارزه با جمهوری اسلامی و یا حقوق‌بشر، به شهرت و امکانات مادی و سیاسی دست یافتند)، از درون یک تشکیلات تروریستی، بناگاه به دامان جریان‌هایی بشدت ضدایرانی و ضداسلامی سقوط کنند و آویزان کسانی شوند که بخاطر حمایت از بمباران کشورشان و ابراز شادمانی از کشتار صدها زن و کودک، و ترور دهها دانشمند و سردار ایرانی، منفور ملت‌های جهان شده‌اند. و بسیاری از شهروندان غربی و عرب از آنها بیزاری و تبرّی جسته‌اند.</p>
<h3>بحران هویتی و سرگشتگی ایدئولوژیک</h3>
<p>این دگردیسیِ فرورونده، ناشی از یک بحران هویتی و پوچی ایدئولوژیک است. انسان‌هایی که بخاطر سقوط در مشکلات شخصی، هدف را از یاد می‌برند و دچار افسردگی و یا پریشانی روانی می‌شوند، و به‌جای پذیرش اشتباهات خود و تلاش برای یافتن حقیقت، همه را مقصر می‌پندارند و خود را صرفاً قربانی قلمداد می‌کنند و از گذشت روزگار پند نمی‌گیرند، خیلی زود هویت و رسالت انسانی خود را از یاد می‌برند و دچار سرگشتگی می‌شوند و دیگر منافع خود را هم تشخیص نمی‌دهند و از باتلاقی به باتلاق دیگر فرو می‌روند. گویا اینگونه افراد هیچ کنترلی بر اراده خود ندارند و صرفاً به دنبال یک ارباب جدید می‌گردند تا هم از تنهایی ترسناک خود فرار کنند و هم از ارباب قبلی خود که خیانت دیده‌اند انتقام بگیرند. غافل از اینکه نمی‌توان با شیرجه زدن به درون فاضلابِ متعفن به تاریخ پیوسته، از باتلاق مرگ سیاسی و ایدئولوژیک نجات یافت.</p>
<p>تأسف اینجاست که سرگشتگی و سرگردانی اینگونه افراد بحران‌زده، روی برخی از جوانان قربانی شده نیز اثرات منفی می‌گذارد. کودکانی که یک عمر از سوی مریم و مسعود رجوی مورد ظلم، بهره‌کشی و بیگاری قرار گرفته بودند، اکنون که به میان‌سالی رسیده‌اند، خود را در میان انبوه مشکلات هویتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ایدئولوژیک سرگردان می‌بینند. بسیاری از آنان که هیچگاه کشور خود را از نزدیک ندیده‌اند، در دل انبوه تبلیغات رسانه‌ای و تشکیلاتی علیه ایران، اکنون بر سر چندراهی گرفتار شده‌اند. برخی از اینگونه افراد که پدر و مادر‌شان قربانی شدند و یا حیران و سرگردان در باتلاق مناسبات رجوی گیرکردند، و خود نیز هیچ تجربه و شناختی از فرهنگ و ماهیت کشورشان ندارند، در کشاکش رقابت بین تشکل تروریستی مجاهدین و جریان منحوس و خائن سلطنتی، گرفتار زرق و برق جریان رضا پهلوی می‌شوند و در باتلاق متعفن دیگری فرو می‌روند که جز سقوط اخلاقی و سیاسی به همراه ندارد.</p>
<p>متأسفانه طی 4 دهه‌ی گذشته، به‌خاطر خیانت جریان برانداز خارجه‌نشین، هیچ تشکل مردمی قابل توجهی در خارج کشور شکل نگرفت تا اینگونه جوانان که در خارج به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند را با فرهنگ اصیل ایرانی آشنا کند. در این میان، غول‌های رسانه‌ای غربی-عبری توانستند بسیاری از ایرانیان خارج کشور را فریب دهند و جلوه‌ی دیگری از ایران به آنها بشناسانند که 180 درجه با حقیقت فاصله داشت. به همین علت، امروز شاهد انحراف تعدادی از جوانان در خارج و حتی داخل ایران هستیم که (تحت تأثیر تبلیغات رسانه‌ای و خیانت جریان نفوذ و برانداز)، در رقابت بین مجاهدین و سلطنتی‌ها، از باتلاق رجوی به فاضلاب پهلوی سقوط می‌کنند. همین مسئله، مسئولیت ما را دوچندان می‌کند که تا جای ممکن، روشنگری کنیم و اجازه ندهیم دشمنان کشورمان، جوانان را به شکل دیگری به بیراهه ببرند.</p>
<p>در سالیان اخیر، تعدادی از کودک سربازانِ جداشده از  تشکیلات مجاهدین، از جمله امیر وفایغمایی، دست به افشاگری علیه سیاست‌های مخرب و خائنانه زوج رجوی زده‌اند که بسیار آموزنده و مفید است و می‌تواند جوانان زیادی را از افتادن در دام این تشکل مافیایی و ضدایرانی برهاند. اما تهدید دیگر اینست که همین جوانان قربانی شده، که شناختی از ایران و ایرانی ندارند، در دل توفان‌های سیاسی، گرفتار جریان فاسد و خائن دیگری شوند که بی‌تردید از جریان رجوی هم جنایتکارتر و کثیف‌تر هستند و حامیان آن، کشتار کودکان ایرانی را با شادی و پایکوبی پذیرا شدند و جشن گرفتند و به شیطان پرستان جزیره اپستین خوش‌آمد گفتند. همان‌ها که هزاران کودک، بویژه دختربچگان خردسال را مورد تعرض و تجاوز قرار دادند و نوزادان را قربانی کردند و خوردند. به همین خاطر، مسئولیت ایرانیان در این زمینه بسیار سنگین است و نباید اجازه دهند، جوانان رهایی یافته از تشکل رجوی، به باتلاق متعفن دیگری سقوط کنند و از تمدن و فرهنگ هزاران ساله ایرانی دور بمانند و آویزان دشمنان شوند.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732">جابجایی از منجلاب رجوی به گنداب پهلوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68732/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قصه پرغصه کاظم نعمت اللهی در قرارگاه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68744</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68744?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 08:57:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد کاظم نعمت اللهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68744</guid>

					<description><![CDATA[<p>کاظم نعمت الهی یکی از کسانی بود که بخاطر خونخواری رجوی به کام مرگ رفت. کاظم از جمله کسانی بود که از اردوگاه های اسرای جنگی عراق به مجاهدین خلق پیوسته بود. کاظم در دوران حضورش در تشکیلات مجاهدین عمدتاً به شغل رانندگی مشغول بود، به جز زمانی که دچار مریضی از ناحیه کلیه هایش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68744">قصه پرغصه کاظم نعمت اللهی در قرارگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کاظم نعمت الهی یکی از کسانی بود که بخاطر خونخواری رجوی به کام مرگ رفت. کاظم از جمله کسانی بود که از اردوگاه های اسرای جنگی عراق به مجاهدین خلق پیوسته بود.</p>
<p>کاظم در دوران حضورش در تشکیلات مجاهدین عمدتاً به شغل رانندگی مشغول بود، به جز زمانی که دچار مریضی از ناحیه کلیه هایش شد. مریضی او مصادف بود با حمله نیروهای ائتلاف به عراق و سرنگونی صدام حسین. کاظم بدلیل محدودیت های پزشکی که وجود داشت روز به روز حالش وخیم تر می شد. من تلاش میکردم در هر زمانی که فرصتی دست می دهد، به ملاقاتش بروم. ولی هر بار با دیدن کاظم اعصابم بهم میریخت، زیرا می دیدم که حالش نسبت به دفعه قبل بدتر و وخیم تر شده است. یک روز به ما اطلاع دادند که کاظم از دنیا رفت!<br />
اما چرا کاظم و کاظم های دیگر مداوا نشده و به بدترین شکل ممکن دار فانی را وداع گفتند؟!</p>
<p>همواره رجوی با خونریزی و خون آشامی زنده بوده و بقا دارد. رجوی اسم کاظم و بقیه ای که در این مسیر جان خود را از دست دادند را گذاشته &#8220;قهرمانان ایستادگی&#8221;!</p>
<p>زندگی مورد علاقه رجوی مدلی از حیات خفیف و رذیلانه با خون دیگران است. رجوی برای نشان دادن خود نیاز به خون و جان دیگران دارد بخصوص خون جوانان. زمانی که در عراق بودند مدام تلاش میکرد تا با ایجاد درگیری های فیزیکی که نهایتاً منجر به کشته و زخمی شدن برخی از اعضای تشکیلات می شد، به حیات خود ادامه دهد. رجوی منافع کلانی از این جان باختگان به جیب میزد. اما کاظم و بقیه ای که به سرنوشت او دچار شده بودند با درد و رنج بسیار به زندگی خود خاتمه دادند.</p>
<div id="attachment_68745" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68745" class="size-full wp-image-68745" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/nematollahi-Kazem.jpg" alt="کاظم نعمت الهی " width="600" height="338" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/nematollahi-Kazem.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/nematollahi-Kazem-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-68745" class="wp-caption-text">عکس متعلق به زمانی است که کاظم در بیمارستان اشرف بستری بود و از قسمت گردن عملیات دیالیز می شد</p></div>
<p>درد و رنج کاظم چه بود؟ کاظم از ناحیه کلیه هایش درد میکشید که نهایتاً کار به دیالیز کشیده شده بود. دستگاه دیالیز در بیمارستانی در داخل شهر بود و کاظم باید برای انجام دیالیز به بیمارستان میرفت. دکتر گفته بود هفته ای دو جلسه باید دیالیز شود. برای انتقال او نیروهای پلیس عراقی حفاظت از اشرف میگفتند خودشان کاظم را می برند و برمیگردانند ولی رجوی قبول نمیکرد و میگفت آنها کاظم را ربوده و به جمهوری اسلامی تحویل خواهند داد! لذا رجوی با قوانینی که از خودش درآورده و به اهالی اشرف دیکته می کرد، بسیاری نباید و بایدها بنا نهاد و اصرار داشت که باید دو یا حداقل یک نفر همراه کاظم به بیمارستان اعزام شوند. عراقی ها هم زیر بار زورگویی های رجوی نمی رفتند و میگفتند مریض متعلق به شماست. از دیدگاه رجوی عراقی ها باید به رجوی التماس میکردند تا مریض های مجاهدین را به بیمارستان ببرند! بیچاره کاظم هم این وسط گیر کرده بود. از سویی میخواست جان خودش را نجات دهد و از سویی در اشرف گیر کرده بود و راهی به بیرون نداشت تا خودش برای درمان دردش فکری بکند. زیرا جلوی او، رجوی با خیره سری تمام ایستاده بود. و این ماجرا آنقدر بطول انجامید که نهایتا کاظم جانش را از دست داد و یا بهتر بگویم جانش را رجوی گرفت تا به امیال کثیف خودش برسد.</p>
<p>بعد از مرگ کاظم عکسش را به هواداران سازمان در اروپا داده و آنها در آکسیونهایی که بر پا میداشتند به شهروندان اروپایی نشان می دادند و می گفتند که عراقی ها باعث مرگ کاظم شدند و مانع مداوای او شده بودند!</p>
<p>این ماجرای غم انگیز نمونه ای از خونخواری های رجوی در دورانی بود که من شاهدش بودم و هنوز هم وقتی یادم می آید، غم تمام وجودم را می گیرد.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68744">قصه پرغصه کاظم نعمت اللهی در قرارگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68744/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرنوشت مهدی افتخاری، کسی که رجوی را از تهران فرار داد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 10:31:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی افتخاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68735</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهدی افتخاری که در تشکیلات مجاهدین خلق به او ناصر و فرمانده فتح الله هم می گفتند، تا قبل از آن که رجوی ترفند انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را برای کنترل بر تشکیلات بکار بگیرد، یکی از بالاترین مسئولین مجاهدین خلق بود. او عضو دفتر سیاسی، از فرماندهان مهم و عضو ستاد فرماندهی به اصطلاح [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735">سرنوشت مهدی افتخاری، کسی که رجوی را از تهران فرار داد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهدی افتخاری که در تشکیلات مجاهدین خلق به او ناصر و فرمانده فتح الله هم می گفتند، تا قبل از آن که رجوی ترفند انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را برای کنترل بر تشکیلات بکار بگیرد، یکی از بالاترین مسئولین مجاهدین خلق بود. او عضو دفتر سیاسی، از فرماندهان مهم و عضو ستاد فرماندهی به اصطلاح ارتش آزادیبخش و یکی از 5 فرمانده اصلی عملیات فروغ جاویدان بود. ضمن اینکه او فرمانده عملیات فراری دادن رجوی از ایران بود و به همین دلیل رجوی بعد از رسیدن به پاریس به او لقب قهرمان داد.</p>
<p>مهدی افتخاری اما شامورتی بازی رجوی تحت عنوان &#8220;انقلاب ایدئولژیک&#8221; را نپذیرفت و از آن لحظه مورد غیظ و کین رجوی قرار گرفت. به دستور رجوی او را خلع رده کردند و در پایین ترین سطوح تشکیلاتی قرار گرفت. رجوی که می دانست او یک فرد تاثیر گذار بر روی نیروهاست و مخالفتش با انقلاب طلاق که در واقع انحراف ایدئولوژیک و اخلاقی شخص رجوی بود، روی دیگران تاثیر می گذارد، دستور داد تا مهدی افتخاری را طوری سازماندهی کنند که تا حد امکان از بقیه اعضا دور باشد تا دیگران حرف های او را نشنوند. در ادامه این روند به مهدی افتخاری که یکی از بالاترین فرماندهان و مسئولین تشکیلات بود یک قطعه زمین دادند و کارش این بود که در آن زمین سبزی بکارد!! رجوی به این ترتیب هرگونه رابطه مهدی افتخاری با دیگران را قطع نمود.</p>
<p>مدتی بعد رجوی در ادامه کینه کشی از مهدی افتخاری او را به جلسات محاکمه گونه جمعی برد و وی را متهم نمود که فردی ترسو است و با دریدگی مدعی شد مهدی افتخاری بدلیل ترس نتوانست ماموریت فرار خودش (رجوی) از تهران را درست انجام بدهد و اگر معاونش نبود (که البته این فرد کشته شده بود و نمی توانست حرفی بزند تا حقیقت روشن شود) آن عملیات شکست می خورد. اما تناقض مضحک این بود که رجوی نگفت اگر مهدی افتخاری بخاطر ترس نتوانست کارش را در ماموریت فراری دادن خودش به درستی انجام بدهد و معاونش آن کار را پیش برد، پس چرا لقب قهرمان را به مهدی افتخاری داد؟</p>
<p>رجوی برای آن که تتمه ابهتی که از مهدی افتخاری در اذهان اعضا مانده بود را نیز نابود نماید، او را در یکی از نشست های وحشیانه موسوم به نشست های طعمه و در جلسه ای که همه اعضا تا پایین ترین رده های تشکیلات حضور داشتند، سوژه کرد. به دستور رجوی تعداد زیادی از سران تشکیلات و اعضای چاپلوس بر سر مهدی افتخاری ریخته و او را به شدت با حرف های شان تحقیر کردند.</p>
<p>در این نشست که صحنه گردان آن رجوی و مریم بودند و مریم رجوی مستمراً شخصیت مهدی افتخاری را با کلمات و جملاتش خرد می کرد، رجوی تلاش نمود تا مهدی افتخاری را نزد پایین ترین رده ها نیز ترسو و دزد جلوه دهد. به این منظور افرادی که مشخص بود از قبل توجیه شده اند، پشت میکرفون رفته و می گفتند مهدی افتخاری مواد غذایی را به صورت مخفیانه بر می داشت و در زمینی که در آن سبزی می کاشت مخفی می کرد. بعد از اینکه چند نفر این موضوع را گفتند، رجوی با سوار شدن بر این صحبتها برای زدن تیر خلاص به شخصیت مهدی افتخاری، گفت &#8220;این کار مهدی از دو حالت خارج نیست یا اینها را برای طرح فرارش جمع کرده بود و یا از ترس اینکه اتفاقی بیافتد و نان پیدا نشود اینکار را کرده است.&#8221; (نقل به مضمون)</p>
<p>به این ترتیب در حالی که به مهدی افتخاری اجازه جدا شدن نمی دادند، با فشارهای گوناگون شخصیت او را ذره ذره خرد می کردند. خرد کردن شخصیت مهدی افتخاری تاثیر زیادی در او گذاشت و این فشار حتی در شکل و قیافه ظاهری او نیز مشهود بود.</p>
<div id="attachment_68737" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68737" class="wp-image-68737 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Eftekhari-Mehdi-1-1.jpg" alt="مهدی افتخاری" width="600" height="338" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Eftekhari-Mehdi-1-1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Eftekhari-Mehdi-1-1-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-68737" class="wp-caption-text">مهدی افتخاری قبل از انقلاب ایدئولوژیک (سمت راست) و بعد از انقلاب ایدئولوژیک (سمت چپ)</p></div>
<p>سرانجام در خرداد 1390 اعلام کردند مهدی افتخاری بر اثر بیماری فوت شده است. اما این همه شیادبازی رجوی ها نبود! مریم رجوی درباره مرگ وی پیام داد و در آن پیام با وقاحتی بی همتا مهدی افتخاری را عاشق &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; معرفی کرد!!!</p>
<p>به هر حال با فوت مهدی افتخاری یکی از مهمترین کسانی که در لیست سیاه رجوی قرار داشت و با رسیدن پایش به بیرون از تشکیلات می توانست با بیان حقیقت، مسائل زیادی را درباره رجوی ها و تشکیلات مخوف مجاهدین خلق افشا کند، حذف شد.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735">سرنوشت مهدی افتخاری، کسی که رجوی را از تهران فرار داد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68735/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خلاصه ای از نشست های یکی از سران مجاهدین به نام نسرین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68563</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68563?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 May 2026 11:15:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مهوش سپهری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68563</guid>

					<description><![CDATA[<p>اولین بار بعد از آزادی از زندان و پس از نشست آ-77 مسعود رجوی ، قبل از اینکه به پادگان بدآب و هوای العماره در داخل فیلق (پادگان) عراقی ها در نزدیکی شهر العماره واقع در جنوب عراق اعزام شوم، یک روز صبح در پادگان اشرف گفتند همه لباس فرم سبز بپوشید ، برای یک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68563">خلاصه ای از نشست های یکی از سران مجاهدین به نام نسرین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اولین بار بعد از آزادی از زندان و پس از نشست آ-77 مسعود رجوی ، قبل از اینکه به پادگان بدآب و هوای العماره در داخل فیلق (پادگان) عراقی ها در نزدیکی شهر العماره واقع در جنوب عراق اعزام شوم، یک روز صبح در پادگان اشرف گفتند همه لباس فرم سبز بپوشید ، برای یک نشست مهم آماده شوید. تا کنون به چنین نشستی نرفته بودم، بیشتر نشست های تفتیش عقاید و سرکوب ما در همان قرارگاه خودمان برگزار می شد، اما این بار گفتند برای نشست &#8220;خواهر نسرین&#8221; برده می شوید، من از ابوطالب هاشمی که فرمانده ام بود و بعدها در لیبرتی کشته شد، پرسیدم این نشست مربوطه به چیست؟</p>
<p>ابوطالب جواب داد، اگر بروید خواهید دید! دوباره سئوال کردم، گفت: دفتر یادداشت و خودکار حتما همراه داشته باش، نشست نسرین، مربوط به بحث های تشکیلاتی است، حتما برایت خیلی خوب خواهد بود.</p>
<p>دوباره طوفانی در درونم شروع شد، یعنی چه خواهند گفت، نکند دوباره من سوژه شوم، دوباره همان بحث های ضداطلاعاتی و &#8230; زندان و شکنجه و &#8230;</p>
<p>کسانی که برای نشست آماده می شدند، همه از لایه نیروهای جدید بودیم. مسئولین هم برای آماده کردن بچه ها، در یک تکاپوی شدید افتاده بودند، همه ما که حدود 20 نفر بودیم ، در پشت یک آیفای قراضه ، مثل ببخشید گوسفند ، سوارمان کردند. من که مدتها بود داخل اشرف را ندیده بودم و در چهاردیواری و پشت خاکریزهای مرکز خودمان مثل یک زندانی بسر می بردم، این خروج از قرارگاه مثل رفتن به یک مسافرت جذاب و شیرین بود، البته با دلهره های خاص خودش.</p>
<p>از مرکز خارج و به سمت جنوب غربی پادگان اشرف برده شدیم، همه مثل من بودند، همه دلهره داشتیم که قضیه چیست؟ نسرین کیست؟ اما یک حس درونی به من می گفت که حتما یک بحث جدی است که ما را از کارهای جاری مقر بیرون کشیدند و به یک نشست می برند.</p>
<p>به محل مورد نظر رسیدیم، من تقریبا تمام دوستان سابق که در پذیرش با هم بودیم را آنجا دیدیم، حتی حمید&#8230; هم آنجا بود، حمید در زندان انفرادی وقتی رگ های خودش را زده بود و قصد خودکشی داشت و بطور معجزه آسائی از مرگ نجات یافته بود، هم آنجا بود، او من را می شناخت و من او را که هر دو در زندان اسکان بوده ایم، مسئول حمید مثل مسئول من یک لحظه ما را تنها نمی گذاشتند تا با هم صحبت کنیم، البته در مقر خودمان قبل از حرکت هم کاملا توجیه شده بودیم که ممکن است تعدادی از دوستان سابق خود را در پذیرش ، آنجا ببینید. بدلیل رعایت مسائل امنیتی با یکدیگر حق صحبت و محفل زدن ندارید.(محفل به صحبت دو نفره ای گفته می شد که شامل خاطرات و &#8230; بود، درسازمان به محفل ، شعبه وزارت اطلاعات می گفتند).</p>
<p>برای همین ما فقط از طریق نگاهها ، با یگدیگر حق برقراری ارتباط داشتیم، البته فقط اجازه داشتیم ، یک سلام واحوالپرسی تلگرافی داشته باشیم.</p>
<p>من فرامرز و رضا و &#8230; چند نفر دیگر از بچه ها را که از نزدیک می شناختم هم آنجا دیدم، اما آنها هم گویا دیگر اجازه صحبت و نزدیکی با ما را نداشتند. برایم جای بسیار تعجب بود که در یک سازمان مدعی انقلابی گری و پیشتازی، چرا از یک صحبت و گپ چند دقیقه ای ما ، اینقدر وحشت دارند؟ چه اسراری دراین گفت وگوها ممکن است برملا شود که سازمان اینقدر ما را از این امر بدیهی، نهی می کند؟</p>
<p>همه در سالن نشست ، جمع شدیم، اسم آن سالن فکر کنم سالن Z بود. سالنی با سقف بلند و صندلی های مرتب و چیده شده ، روی سن هم یک میز تک نفره وسط بود و یک میز بزرگ در کنار ، چند زن از فرماندهان ما، در آن میز بزرگ نشسته و کاغذ و دفتر و خودکار جلویشان بود، معلوم بود میز وسط مخصوص همان نسرین است که می گویند.</p>
<p>نسرین ( مهوش سپهری) از درب کناری وارد شد ، او زنی سنگین وزن ، بطوریکه عرضش بر طولش غلبه می کرد، با لبخندی مشمئزکننده وارد شد و یکراست روی صندلی پشت آن میز وسط روی سن نشست و همه ی اعضای نشست را که حدود 300-200 نفر بودیم را از نظر گذراند. میکروفن روی میز او بصورت رسا و بلند صدایش را به کل سالن می رساند، یک تابلوی ولدا هم در یک طرف سن قرار داشت. نسرین ظاهر موجهی داشت و کاملا به فن بیان مسلط بود.</p>
<p>او ابتدا شروع کرد به خوش و بش با چند نفر از بچه ها که از نزدیک می شناخت. سپس گفت یکراست می روم سر اصل مطلب! بحث امروز ما تضاد مبارزه با خانواده است، همه در بحث های انقلاب زیاد این بحث را شنیدید، در هر جمله اش یکبار هم از &#8220;خار مریم&#8221; ، نام می برد!</p>
<p>کمی که صحبت کرد، دیگر کاملا از ضامن خارج شد، شروع کرد به صحبت هائی نظیر (قبلا از خوانندگان عزیز به لحاظ اخلاقی پوزش می طلبم، هدف فقط بیان عمق لمپنی و تبدیل به عفریته شدن زنی است که شرف و وجدان خود را در مسیر مغزشوئی و ایدئولوژی قرون وسطائی رجوی ها به ثمن بخس و بهای اندکی فروخته است):</p>
<h3>نسرین خطاب به جمع بچه ها:</h3>
<p>&#8221; بی غیرت ها، نامردها، اراذل و اوباش در جامعه عادی ، بیشتر از شما رگ غیرت دارند، شما حق مسعود و مریم را خوردید، شما یک مشت مفت خور هستید که فقط می خورید و می خوابید و هیچ ثمری ندارید، شما نرینه وحشی هستید، زن را یک کالا می بینید که قابل معامله و خریدن است، ایدئولوژِی جنسیت و فردیت در درون شما غوغا می کند و شما را تبدیل به حیوان کرده است، تک تک شما بدون استثناء ، حیوانی هستید که خمینی درون شما ، در درون تان تنوره می کشد ، شما همه یک خائن هستید، چرا تا حالا به سازمان نیامده بودید؟ کجا بودید؟ شما سر در آخور رژیم بودید، شما رگ و خونتان با رژیم عجین شده است، شما هرگز به درد سازمان نمی خورید، شما بار اضافی روی دوش رهبری هستید، مفت خوری تنها واژه ای است که شما را معرفی می کند و کلی بد و بیراه که شایسته خودش بود و همراهانش&#8230; &#8221;</p>
<p>من که در زندان اسکان ، بالاتر از اینها را شنیده بودم، برای من یک گوشم در بود و دیگری دروازه، اما تعداد کثیری از شنوندگان ، همه در سالن سرخ و سفید می شدند، من چهره اصلی سازمان را در زندان هایش ، آنهم نه یکی دو روز و یا چند ساعت مثل آنها، من 6 ماه در بدترین شرایط نگهداری زندان و سلول انفرادی ، شکنجه جسمی و روحی شده بودم، من که این صحبت های رذیلانه و گستاخانه را در جمع می شنیدم، این برایم عجیب بود که سران سازمان چقدر بی پرنسیب و بی شرف هستند که با تکیه بر شرایط حاکم بر عراق ، با تکیه بر دار و درفش، این چنین همه را تهدید می کنند، خوب ، اگر این جمع بدرد بخور و مفت خور است، پس چرا ولشان نمی کنید، همه بروند سراغ زندگی خود؟ چرا دربهای این اسارتگاه را باز نمی کنید تا ببینید احدی دراینجا نخواهد ماند؟</p>
<p>جالب هم اینکه هر کس می خواست به بهانه ای از سالن برای چای و دستشوئی و یا سیگار کشیدن بیرون برود، چند مزدور تشکیلات دم درب خروجی سالن ایستاده بودند و آنها را برمی گرداندند! ما شنوندگان اجباری این بحث های پوشال بودیم .</p>
<p>بعد از نزدیک به دو ساعت، 10 دقیقه آنتراکت داد، بیرون همه کله پا شده بودند، همه از تعادل خارج شده بودند، کسی حرف نمی زد، سیگاریها چنان پکی به سیگار می زدند که اگر اغراق نکنم با دو پک سیگار تمام می شد!</p>
<p>عفریته! نسرین بددهن، معلوم بود به چنان رذالتهائی دست زده است که پیش آنها این فحش کاریها برایش عادی بود. بعدها و بخصوص بعد از جدائی از سازمان ، سوابق بسیار ننگین تری از او را شنیدم که کوچکترین آنها سربه نیست کردن اعضای ناراضی بود، او صادر کننده ی حکم اعدام برای منتقدینی بود که فقط به این شرایط اعتراض کرده بودند.</p>
<p>مخلص کلام من ، رو به خانواده ها و برخی کسانی است که ظواهر این سازمان تروریستی ممکن است آنها را فریب داده باشد، این سازمان یک لجنزار متعفن است که بوی گند آن همه جا را فرا گرفته است، شاید جوانان عزیزی وجود داشته باشند که فریب شعارهای پرطمطراق ویترین های بیرونی این سازمان را شاهد بودند و فکر می کنند، رجویها مشتی انسان با شعور هستند، باید خدمت آن دسته ی معدود از جوانان عزیز ، عرض کنم که راه اشتباه ما را ، دوباره سعی نکنند که طی کنند، بیراهه ی مجاهدین ضدخلق، هرگز آن راهی نیست که در ابتدا فکرش را در رویاهای خود می پرورانید، ما با یک سازمان جهنمی مخوف و تروریست پرور مواجه هستیم، که هیچ ارزشی برای انسانیت قائل نیست. حتما حول این سازمان تحقیق و تفحص کنید ، مطالعه کنید، با جداشدگان از این سازمان مراودت کنید، کتب منتشره حول تاریخچه ی این سازمان را مطالعه کنید، اگر در خاتمه به این نتیجه رسیدید که ما گفتیم، ما دستان شما را برای افشای هرچه بیشتر این سازمان ننگین و رسوا ، می فشاریم .</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68563">خلاصه ای از نشست های یکی از سران مجاهدین به نام نسرین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68563/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در وصف خوی خشونت بار یکی از فرماندهان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67840</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67840?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Jan 2026 08:08:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سمیرا شمس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67840</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مشاهدات و خاطرات اعضای پیشین مجاهدین خلق، نام شماری از فرماندهان خشن و ترسناکی که در سلسله مراتب تشکیلاتی اعضا را به شدت سرکوب می‌کنند، بارها تکرار شده است. یکی از این نامها، سمیرا شمس است. سمیرا شمس یکی از فرماندهان مجاهدین بود که در عملیات کردکشی موسوم به مروارید &#8211; که سازمان در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67840">در وصف خوی خشونت بار یکی از فرماندهان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مشاهدات و خاطرات اعضای پیشین مجاهدین خلق، نام شماری از فرماندهان خشن و ترسناکی که در سلسله مراتب تشکیلاتی اعضا را به شدت سرکوب می‌کنند، بارها تکرار شده است. یکی از این نامه<strong>ا، سمیرا شمس</strong> است. سمیرا شمس یکی از فرماندهان مجاهدین بود که در عملیات کردکشی موسوم به مروارید &#8211; <em>که سازمان در آن به عنوان به عنوان &#8220;ارتش خصوصی صدام&#8221;  شرکت داشت</em>، فرماندهی یگان‌های مجاهدین خلق را بر عهده داشت.</p>
<p>او مدتی سمتی موسوم به &#8220;رئیس ستاد پشتیبانی&#8221; را به دوش می‌کشید. اما در حقیقت در خاطرات بسیاری از اعضای جدا شده از تشکیلات از او به عنوان بازجو، زندانبان و شکنجه گر یاد شده است. سمیرا شمس به واسطه خوی وحشی و اندام درشتش در ذهن بسیاری از اعضای سابق یادآور خاطراتی بسیار منفی است.</p>
<p>در اظهارات اعضای جدا شده، نام سمیرا شمس به عنوان قاتل نسرین احمدی، ذکر شده است. به نوشته علی مرادی عضو پیشین تشکیلات، در سال 70، نسرین احمدی که در محور پنج سابق سازمان دهی شده بود، تنها به علت خواندن ترانه، با تهمت ارتباط با &#8220;برادر رزمنده‌اش&#8221; مورد حمله &#8220;خواهر مجاهدش&#8221; سمیرا شمس قرار گرفت. به گفته مرادی، شمس که بالای 110 کیلو وزن داشت سر نسرین احمدی را به دیوار کوبید و او در دم جان باخت.</p>
<p>هادی نگراوی، یکی دیگر از اعضای پیشین مجاهدین خلق در عملیات مروارید، تحت فرماندهی سمیرا شمس شاهد خشونت آشکار اعضای مجاهدین خلق نسبت به غیرنظامیان کرد عراقی بود. او در اظهاراتش درباره کردکشی و تخریب روستاهای کردنشین توسط نیروهای مجاهدین خلق به خاطر می‌آورد که هنگامی که نیروهای مجاهدین از کنار روستاها و شهرک‌های کردنشین عبور می کردند، حتی در یک مورد کردها به سمت مجاهدین شلیک نکردند؛ &#8220;اما مجاهدین با سلاح‌های سبک و سنگین تهاجم وحشیانه خود را علیه کردها آغاز کردند&#8221;.</p>
<p>به گفته او، مجاهدین ماشین‌های عبوری‌ای که حامل غیر نظامیان و مردم عادی بودند را به توپ می‌بستند: &#8220;با کاسکاوال چنان ماشین‌های شخصی را می زدند که سرنشینان آن ها پودر می شدند. به چشم خودم دیدم که یک لندرور غیر نظامی هنگام عبور در سه راهی کفری بدون هیچ جرم و گناهی توسط یکی از کاسکاول‌های مجاهدین به توپ بسته شد.&#8221;</p>
<p>نگراوی که شاهد جنایت مجاهدین نسبت به غیرنظامیان کرد بود، در اعتراض به فرمانده‌اش می‌گوید : &#8220;این‌ها که غیرنظامی بودند و چند آدم بی گناه در آن ماشین بودند، فرمانده‌ام ( فردی به نام سمیرا شمس ) عصبانی شد و در جواب من گفت : دست از این دفاعیات حقوق بشر بردار وگرنه تو را محاکمه می کنیم و چون در حال جنگ هستیم همین جا تو را اعدام خواهیم کرد!&#8221;</p>
<p>هادی نگراوی سخت از این رفتار مجاهدین نسبت به کردها ناراحت شده و بر اثر وجدان بیدار خویش، بار دیگر به سمیرا شمس اعتراض کرد: &#8220;شما گفته بودید که پاسداران خمینی با لباس کردی قصد حمله به مجاهدین را دارند اما هنوز نه حمله‌ای به ما شده و نه پاسداری به چشم دیده ایم!…&#8221; اما پاسخی بشدت خشن دریافت کرد که اطمینان یافت حکم اعدامی که شمس از آن سخن می‌گوید چندان دور از ذهن نیست.</p>
<p>&#8221; فرمانده‌ام و چند تن از اعضای سازمان که پیش من بودند ناگهان با شنیدن حرف‌های من از کوره در رفتند و به طرف من هجوم آوردند. مرا بردند پشت یکی از آیفاها و چند نفری با مشت و لگد به جانم افتادند. گویی یکی از کردهای انقلابی را گرفته‌اند و انگار نه انگار که من از اعضای خودشان هستم! می‌دانستم اگر بخواهند می‌توانند به راحتی مرا بکشند و در آن هرج و مرج مرگم را به گردن کردها بیندازند. به ناچار سکوت پیشه کردم و وانمود کردم موضوع برایم حل شده است. اما همان نقطه آغاز اختلافات من با سازمان بود.&#8221;</p>
<p>یوسف جرفی از دیگر اعضای جدا شده است که خاطراتش از سمیرا شمس مربوط به نشست‌های روزانه اعتراف اجباری و خود انتقادی است. او تنها به دلیل آن که عکس دخترش را در قرآن مخفی کرده بود و گاهی از سر دلتنگی به آن نگاهی می‌انداخت، از سوی یکی از به اصطلاح هم‌رزمانش به نام سیروس، لو رفت. سیروس و دیگر اعضای نشست به فرماندهی سمیرا شمس، یوسف را زیر ضرب قرار دادند. &#8220;ای نامرد! ای بی شرف! تو به جای اینکه عکس برادر مسعود را تو قرآن بگذاری رفتی عکس دخترت را گذاشتی؟ خجالت نمی کشی؟ کثافت!&#8221; اینها کلماتی بودند که به فرماندهی سمیرا شمس بر سر سوژه نشست آوار می‌شدند. جرفی ادامه ماجرا را چنین شرح می‌دهد:</p>
<p>&#8220;همه با هم سرم ریخته بودند. سرم گیج رفته بود. چشمانم داشت سیاهی میرفت. همه داشتند به من فحش و ناسزا می‌دادند و مارک خیانت به من می‌زدند. یکی دیگر از بچه ها گفت: می‌خوام که دخترت سرش به تنش نباشد. مگر خون دختر تو از خون برادر مسعود رنگینتره؟ چرا ساکتی؟ چرا جواب نمی دهی؟ بعد خواهر سمیرا که این سناریو را برایم چیده بود تا اول شخصیت مرا له و لورده کند، گفت: به به چشمم روشن. چی چی؟ خانواده؟ تو به جای عکس رهبری رفتی عکس دخترت را لای قرآن گذاشتی؟ خجالت نمی کشی؟ بی شعور! کثافت! آشغال! ما اینجا جمع شدیم که جانمان را فدای برادر مسعود کنیم بعد تو به عشق و فکر دخترت به خواب میری و خواب او را میبینی؟ آره دیگه تو شعبه سپاه پاسداران وسط ما باز کردی. بگذار یک چیز را به تو بگویم. خانه و خانواده نداریم. خانواده دشمن شماره یک ماست. نمی دانی همین جا بدان!&#8221;</p>
<p>پس از مرور این شهادت‌ها درباره خشونت و قساوت ذاتی سمیرا شمس، شاید بهترین تصویر را کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق، فردی به نام آیلین مقدم ارائه می‌دهد. او که چند سالی است که از کمپ مجاهدین در آلبانی گریخته است در توصیف سمیرا شمس در حساب کاربری خود در پلتفرم ایکس می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;او می‌آمد&#8230; نه مثل انسان، بلکه مثل کابوسی در روز روشن. ۳۶۰ کیلو وزنِ خشم و نفرت. هر قدمش لرزشی به دل زمین می‌انداخت، آن‌قدر سنگین که آسفالت زیر پایش ناله می‌کرد. انگار زمین از دستش به ستوه آمده بود. چهره‌اش عبوس، سرد و زهرآلود. همیشه خشمگین، همیشه طلبکار. صدایش، مثل شلاق بود و نگاهش چون چاقو؛ دل نمی‌برد، دل می‌درید. هیچ‌کس جرئت نداشت طرف چشمش نگاه کند. متکبر بود، زورگو، و از حجم تنفرش مثل دیوار سیمانی، کسی نمی‌توانست رد شود. با بدن غول‌آسایش مردم را نمی‌ترساند، له می‌کرد. نه احترام داشت، نه رحمی در دلش بود؛ فقط می‌خواست اطرافیانش زیر سایه‌ سنگین وجودش خرد شوند. او نه تنها از بدرفتاری‌اش خجالت نمی‌کشید، بلکه به آن می‌بالید. آمده بود که فرمان بدهد، نه زندگی کند؛ که بترساند، نه دیده شود. آری نامش سمیرا شمس بین خودمان، او را &#8220;چنگیز مغول&#8221; صدا می‌زدیم. لقبی که بهتر از هر واژه‌ای توصیفش می‌کرد.&#8221;</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67840">در وصف خوی خشونت بار یکی از فرماندهان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67840/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دکتر وحید؛ جعبه سیاه شکنجه‌گاه‌های مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67652</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67652?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Dec 2025 11:38:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سید جواد احمدی علون‌آبادی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67652</guid>

					<description><![CDATA[<p>جواد احمدی مشهور به &#8220;دکتر وحید&#8221;، پزشکی است که پس از سوگند پزشکی، بخش عظیم دوران خدمت به خلق را، در بهداری‌های تشکیلات مجاهدین خلق گذرانده است. چنانکه در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی مجاهدین خلق رسالت او در زندگی این بوده است که &#8220;خود را به دریای تشکیلات&#8221; بیندازد. به نظر می‌رسد که در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67652">دکتر وحید؛ جعبه سیاه شکنجه‌گاه‌های مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جواد احمدی مشهور به &#8220;دکتر وحید&#8221;، پزشکی است که پس از سوگند پزشکی، بخش عظیم دوران خدمت به خلق را، در بهداری‌های تشکیلات مجاهدین خلق گذرانده است. چنانکه در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی مجاهدین خلق رسالت او در زندگی این بوده است که &#8220;خود را به دریای تشکیلات&#8221; بیندازد. به نظر می‌رسد که در دریای پرتلاطم و حادثه خیز تشکیلات مجاهدین خلق که زندان و بازجویی و شکنجه بخشی از آن است، دکتر وحید با توجه به تخصصش، مخزن الاسراری کم نظیر است. به شهادت بسیاری از اعضای جدا شده، دکتر وحید نه تنها مداوای اعضای مجاهدین خلق را در اولویت خدمات خود قرار نداده است بلکه در سرپوش گذاشتن بر بسیاری از قتل‌هایی که در تشکیلات رخ داده است، همکاری‌های تمام عیاری با سران تشکیلات داشته است. انتشار خاطرات رضا گوران از دوران زندان و شکنجه در کمپ اشرف، موجب شد که بر مبنای خاطرات و اظهارات دیگر اعضای جداشده، مروری بر نقش دکتر وحید در چرخه سرکوب و خفقان تشکیلات مسعود رجوی داشته باشیم.</p>
<h3>نادیده گرفتن شکنجه و ضرب و شتم</h3>
<p>رضا گوران پس از متحمل شدن بازجویی‌های طولانی همراه با ضرب و شتم و گرسنگی بسیار در سلول انفرادی، هنگامی که به بهداری کمپ اشرف برده می‌شود، از دکتر وحید خواهش می‌کند که شکنجه‌گران را از این کار باز دارد اما او در پاسخ تنها سکوت می‌کند. گوران مینویسد: &#8220;بعدها فهمیدم او دکتر وحید (جواد احمدی)، دکتر بیمارستان اشرف بوده است. تا آنجایی که اطلاع دارم و شنیده‌ام، او کاملاً گوش‌به‌فرمان سران تشکیلات بود و هرچه به او دیکته می‌کردند، بدون اما و اگر انجام می‌داد.&#8221;</p>
<p>در پی انتشار خاطره رضا گوران درباره دکتر وحید، حسن مرادی از دیگر اعضای پیشین مجاهدین خلق بر این باور است که &#8220;دکتر وحید جزء کسانى است که اسرار زیادى از شرایط حاکم بر فرقه دارد.&#8221; به نوشته او، خیلى از کسانى که شکنجه شده یا زیر شکنجه کشته شده بودند نهایتا از بخش امداد سر در می‌آوردند و دکتر وحید مسئول رسیدگى و صدور گواهى فوت بود.</p>
<h3>صدور گواهی فوت جعلی</h3>
<p>حسن مرادی که دکتر وحید را &#8220;مخزن الاسرار جنایت‌های رجوی&#8221; می‌خواند، خاطره خود از یکی از این موارد را در ذیل مطلب رضا گوران نوشته است: &#8220;یادم می‌آید در سال هفتاد و یک، ناصر محمدى دلجو در لشگر ۳۷، شب در هنگام نگهبانى اسلحه را روى قلب خود گذاشته بود و شلیک کرده بود. روز بعد جنازه او را به گورستانى در شهر خالص برده و دفن کرده بودند. یکى از بچه‌ها که براى تدفین او رفته بود، بعدها به من گفت که به افسر عراقى گفته بودند که در هنگام نگهبانى خوابش برده و شلیک ناخواسته صورت گرفته در گواهى فوت هم که دکتر وحید تنظیم و امضا کرده بوده، شلیک نا خواسته عنوان شده بود.&#8221;</p>
<p>یکی از کسانی که زیر شکنجه‌های بازجویان مجاهدین خلق کشته شد، قربانعلی ترابی بود. تعدادی از هم سلولی های ترابی شاهد مرگ دلخراش او بودند. شهادت رسمی این شاهدان برای نخستین بار در سال 2005 در گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر با عنوان &#8220;خروج ممنوع&#8221; منتشر شد اما محمدرضا ترابی فرزند قربانعلی که از کودک سربازان پیشین مجاهدین خلق است، تنها زمانی که پس از 18 سال از تشکیلات جدا شد و به جهان آزاد دسترسی پیدا کرد، از قتل پدرش به دست بازجویان تشکیلات مطلع شد.</p>
<p>پس از جدایی از تشکیلات، محمدرضا ترابی برای پیگیری قتل پدری که از کودکی دیگر ندیده بود و احقاق حقوق کودکی خود، فعالیت های خود در شبکه‌های اجتماعی و در جمع دیگر اعضای جدا شده را آغاز کرد و در این مسیر اطلاعات بیشتری درباره مرگ پدر دست یافت. از جمله پیامی که دریافت کرد، فرستنده در آن از نقش دکتر وحید در ماجرای سربه نیست کردن جنازه پدرش نوشته بود: &#8220;محمدرضا با تاسف شدید باید بهت اطلاع بدم که پدر نازنینت در زندان اشرف در زیر شکنجه شهید شد. و پدرت در قبرستان الکرخ در نزدیکی قرارگاه سابق بدیع زاده، در قطعه مجهول الهویه دفن شد و فقط یک شماره بالای قبرش نصب کرده‌اند. ضمنا حدود دوازده نفر در آن قبرستان دفن شده اند. خدا را شاهد و گواه میگیرم که عین واقعیت است و تعداد کمی این را می‌دانند. من دوباره دو تا از بچه هایی که گفته میشد خودکشی کرده بودند را بردیم همانجا. مختارجنت، مجید عالمیان، نریمان و عادل و دکتر وحید هم بودند. از دهن مختار در رفت گفت میدونی ترابی هم همین جاست؟&#8230;&#8221;</p>
<p>همچنین، در جلسه بیست و هفتم دادگاه محاکمه سران مجاهدین خلق که در بهمن ماه سال گذشته در تهران برگزار شد، عیسی آزاده عضو پیشین تشکیلات در خصوص شکنجه اعضا در درون قرارگاه های مجاهدین خلق به قاضی دادگاه گفت: &#8220;&#8230;اگر کسی خودکشی می‌کرد و یا کشته می‌شد؛ امین‌ترین و مطمئن‌ترین فرد تشکیلات برای فیلمبرداری فقط جواد قدیری بود. برای صدور جواز دفن برای کشته شدگان و شکنجه شده‌ها نیز دکتر وحید بود&#8230;&#8221;</p>
<p>رضا گوران در پی نوشت مطالبش درباره دکتر وحید، در حساب کاربری خود در فیس بودک، نکاتی را عنوان می‌کند که پیش از این، به دلیل ملاحظاتی در کتاب خاطراتش مکتوب نکرده است. اکنون در بحث کارکردهای دکتر وحید برای سازمان مسعود رجوی، رضا گوران چنین می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;&#8230;شنیده‌ام که او برای کسانی که به خودزنی یا خودکشی دست می‌زدند، مدارک پزشکی را جعل می‌کرد، چنان‌که حقیقت زندگی و رنج آن افراد محو شود و همه‌چیز مطابق خواست فرقه ثبت گردد، تا بعدها نه ردّی بماند و نه خون‌خواهی‌ای. شنیده‌ام که منتقدان سازمان، با داروها و آمپول‌هایی &#8220;تجویز‌شده&#8221;، دچار آسیب‌های جدی جسمی و روحی شده‌اند. آسیب‌هایی که هرگز در پرونده‌ها آن‌گونه که بوده ثبت نشد. و در مجموع، آن‌گونه که شنیده‌ام، دکتر وحید جعبه‌سیاه تمام مرگ‌ها، خودزنی‌ها، خودکشی‌ها و حذف‌های خاموشِ فرقه رجوی است.&#8221;</p>
<h3>قصور در رسیدگی‌های پزشکی</h3>
<p>سید جواد احمدی علون آبادی، اکنون در آلبانی در قرارگاه موسوم به اشرف 3، کماکان به خدمت خود به عنوان پزشک رازداری که در دریای سرسپردگی به مریم و مسعود رجوی فنا شده است، ادامه می‌دهد. اعضایی که در سالهای اخیر از تشکیلات جدا شده‌اند، از کوتاهی‌های دکتر وحید در رسیدگی‌های پزشکی و درمان اعضا سخن می‌گویند. به گفته آنها، او و همکارانش برای ممانعت از خروج اعضا از قرارگاه و پیشگیری از احتمال فرار آنها، مشکلات سلامتی افراد را به سادگی نادیده می‌گیرند. علی زمانی، عضو انجمن نجات آلبانی که چند سالی است که از تشکیلات فرار کرده است درباره دکتر وحید چنین می‌گوید: &#8220;در آلبانی من بیمار بودم. در بهداری سازمان، دکتر وحید و چند دکتر گفتند اگر عمل کنی بدتر می‌شوی. مرا سرگردان کردند. به متخصص که مراجعه کردم گفت که با عمل جراحی مداوا می‌شوم اما دکترهای سازمان مرا می‌ترساندند که عوارض دارد.&#8221;</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67652">دکتر وحید؛ جعبه سیاه شکنجه‌گاه‌های مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67652/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Dec 2025 06:40:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67498</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال 1370 بچه های اعضای سازمان را به بهانه حمله آمریکا به عراق، به خارج از عراق منتقل و مجددا در سال 1380 آنها را به بهانه دیدار با پدر و مادر به قرارگاه اشرف آوردند. چون بیشتر آنها نمی خواستند به عراق بیایند و به نوعی آنها را با فریب و وعده که دیدار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498">حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سال 1370 بچه های اعضای سازمان را به بهانه حمله آمریکا به عراق، به خارج از عراق منتقل و مجددا در سال 1380 آنها را به بهانه دیدار با پدر و مادر به قرارگاه اشرف آوردند. چون بیشتر آنها نمی خواستند به عراق بیایند و به نوعی آنها را با فریب و وعده که دیدار کردی نخواستی بر می گردی آنها را باز گرداندند.</p>
<p>یکی از آنها پسر خود رجوی بود. تعدادی از این بچه ها را به محور ما آوردند.</p>
<p>در آن زمان رجوی که می دید نیروها پاسیو شدند و نافرمانی ها زیاد شده و ریزش نیرو رو به افزایش است، به حساب خودش میخواست نیروی جوان را وارد کند که دوباره نیروها شارژ شوند و بتواند مجدداً به نیروها بقبولاند که سرنگونی نزدیک است!</p>
<p>البته رجوی به هدف خود نرسید. چرا که نه تنها نیروها از حالت پاسیو خارج نشدند بلکه برعکس همین بچه ها پشیمان شده بودند و اکثراً درخواست داشتند تا به کشورهایی که از آنجا آمده بودند بازگردند. محمد رجوی هم جدای از اینها نبود. بی انگیزه بود و در آموزش ها شرکت نمی کرد.</p>
<p>در نشست ها که شرکت می کرد، با سئوالاتش نشست را به هم می ریخت و به چالش می کشید. بعضی اوقات ابریشم چی هم از پس پاسخگویی به او بر نمی آمد و به بهانه کمبود وقت، پاسخ را به زمانی دیگر موکول می کرد.</p>
<p>مسئولین سازمان که این شرایط را بر وفق مراد نیافتند، این بچه ها را جدا کردند و به ستاد منتقل کردند. جایی که اکثراً نیروهای رده بالای سازمان حضور داشتند.</p>
<p>محمد رجوی به طرز واضحی با سیاست های پدر مخالف بود. در یکی از نشست ها یادم هست که رجوی با شوخی و طعنه چیزی به او گفت و معلوم بود که او را به زور در تشکیلات نگه داشته است. ولی چون پسرش بود نه می توانست نشست جعمی برایش بگذارد. نه میتوانست او را شکنجه و زندان کند و نه می توانست سر به نیستش کند و یا او را راهی ابوغریب کند. به همین دلیل در ستاد نگهش داشته بودند تا کسی مخالفت های او را نبیند و شاید مسئولین بالا بتوانند نظر او را عوض کنند.</p>
<p>که در آخر هم مجبور شدند او را به خارج بفرستند.</p>
<p>محمود آسمان پناه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498">حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آزادی مجاهدین خلق از زندان های جمهوری اسلامی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67489</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67489?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Dec 2025 10:50:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مهری علیقلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67489</guid>

					<description><![CDATA[<p>در تاریخ به ثبت رسیده است که بسیاری از اعضا و هوادارن سازمان مجاهدین خلق که اقدام علیه امنیت ملی نموده بودند، در زندان های جمهوری اسلامی مورد عفو واقع شده و آزاد گردیدند ولی بعد تعدادی از آنان به عراق رفته و مجدداً به قوای مجاهدین خلق یا ارتش خصوصی صدام حسین به اسم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67489">آزادی مجاهدین خلق از زندان های جمهوری اسلامی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در تاریخ به ثبت رسیده است که بسیاری از اعضا و هوادارن سازمان مجاهدین خلق که اقدام علیه امنیت ملی نموده بودند، در زندان های جمهوری اسلامی مورد عفو واقع شده و آزاد گردیدند ولی بعد تعدادی از آنان به عراق رفته و مجدداً به قوای مجاهدین خلق یا ارتش خصوصی صدام حسین به اسم ارتش آزادیبخش ملی پیوستند. یک مورد زیر که به بررسی آن می پردازیم نمونه خروار است :</p>
<p>مهری علیقلی متهم ردیف ۸۹ در دادگاه رسیدگی به جرایم سازمان تروریستی مجاهدین خلق است. او در نوشته ای در 26 مهر 1396 که در رسانه های مربوط به سازمان درج گردیده از جمله می نویسد:</p>
<p>&#8220;۱۵ساله بودم که به جرم هواداری از مجاهدین خلق و شرکت در یک تظاهرات خیابانی در سال ۱۳۶۰ در تهران دستگیر شده و ۵ سال را در زندان به سر بردم. خواهر بزرگترم، شهناز علیقلی که با هم در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ در زندان قزل‌حصار کرج بودیم هنگام دستگیری 17 ساله بود. من و خواهرم شهناز در سال ۶۶ از زندان آزاد شدیم و بلافاصله بعد از چند ماه تلاش، توانستیم خودمان را به مجاهدین خلق در نوار مرزی (در کشور عراق) برسانیم. بعد از پیوستن ما به ارتش آزادی‌بخش ملی، پدرم راهی زندان شد. مادرم را نیز سال۶۱ دستگیر کرده و تا سال 64 به مدت سه سال به جرم این که مجاهد مجروحی را در خانه پناه داده بود زندانی کردند. سال ۸۳ باز هم مادرم را مجدداً دستگیر و ۵ سال زندان کردند. جرم او این بود که قصد داشت به اشرف بیاید.&#8221;</p>
<div id="attachment_67491" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-67491" class="size-full wp-image-67491" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Aligholi-Mehri-Javad.jpg" alt="مهری علیقلی" width="500" height="280" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Aligholi-Mehri-Javad.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Aligholi-Mehri-Javad-300x168.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-67491" class="wp-caption-text">مهری علیقلی و پدرش</p></div>
<p>خواهر مهری علیقلی یعنی شهناز، بعد از آزادی از زندان و عزیمت به قرارگاه اشرف در عراق، در ارتش آزادیبخش ملی در جریان عملیات موسوم به فروغ جاویدان در مرداد 1367 در سن 26 سالگی کشته شد، و پدرش جواد بعد از آزادی از زندان به اشرف رفت و بعد فوت نمود.<br />
مهری علیقلی در این نوشته مدعی است که پدرش بعد از دستگیری بر اثر شکنجه در زندان در سال 1367 دچار فشارهای جسمی و روحی شده و به این سبب چند سال بعد فوت نموده است. اما در همان نوشته عکسی با پدرش درج کرده که عنوان آن را &#8220;زنده ‌یاد جواد علیقلی عید ۸۳ در اشرف&#8221; نوشته که مربوط به 16 سال بعد می شود و مشخص نیست که چرا از عنوان مجاهد برای او استفاده ننموده است. منابع سازمان هیچ اطلاعات دیگری در خصوص پدر مهری و علت و زمان و مکان فوت او نداده اند.</p>
<div id="attachment_67490" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-67490" class="size-full wp-image-67490" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Aligholi-Shahnaz.jpg" alt="شهناز علیقلی" width="500" height="280" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Aligholi-Shahnaz.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Aligholi-Shahnaz-300x168.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-67490" class="wp-caption-text">شهناز علیقلی</p></div>
<p>با این حساب به اعتراف مهری علیقلی در رسانه سازمان، حداقل چهار نفر بعد از آزادی از زندان عازم قرارگاه اشرف سازمان مجاهدین خلق در عراق شدند که نفر چهارم در راه دستگیر گردید. مادرش زهرا علیقلی سال گذشته در تهران فوت کرد که سازمان او را مادر مجاهد نامید.</p>
<p>عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67489">آزادی مجاهدین خلق از زندان های جمهوری اسلامی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67489/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تشکیلات رجوی قربانی دیگری را به کام مرگ فرستاد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67202</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67202?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Nov 2025 08:29:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67202</guid>

					<description><![CDATA[<p>تشکیلات رجوی از چند دهه قبل که در بیعت با صدام به بن بست رسید و ماهیت ضد ایرانی و خیانت بارش برای همگان آشکار شد، همه درب های ورود نیرو و حمایت و پشتیبانی های حداقلی را که داشت از دست داد و در قالب یک فرقه یا سکت در حصارهای بسته چه به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67202">تشکیلات رجوی قربانی دیگری را به کام مرگ فرستاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تشکیلات رجوی از چند دهه قبل که در بیعت با صدام به بن بست رسید و ماهیت ضد ایرانی و خیانت بارش برای همگان آشکار شد، همه درب های ورود نیرو و حمایت و پشتیبانی های حداقلی را که داشت از دست داد و در قالب یک فرقه یا سکت در حصارهای بسته چه به لحاظ فکری و چه فیزیکی قرار گرفت.</p>
<p>در نتیجه ادامه حیات در ارتباط با بیرون از سازمان، چه داخل و چه خارج کشور بسیار سخت و طاقت فرسا شد. این سازمان به لحاظ استراتژیک نیز در بن بست مرگبار قرار گرفت و ناگزیر شد از درون به خود خوری مشغول شود.</p>
<p>&#8220;خود خوری &#8221; به این معنا که برای ادامه تنفس، ادامه حیات برای نمایش زنده بودن ناگزیر شد از درون تغذیه نماید.</p>
<p>درست مانند بدن انسان که در هنگامی که تغذیه وجود ندارد شروع به تغذیه از سرمایه درون، عضله سوزی میکند و بتدریج به اسکلت خشک تبدیل میگردد.<br />
سازمان مجاهدین نیز چند دهه است که از سرمایه درون تغذیه میکند که این سرمایه نیز که افراد و اعضای سازمان هستند، به خوراک چرخ گوشت رجوی تبدیل شده و خود هرکدام یک قربانی همین تشکیلات هستند.</p>
<p>حفیظ الله شمس نیز یکی از همین قربانیان فرقه رجوی بود که اخیرا به آغوش مرگ کشیده شد.</p>
<p>این حقیر خودم از نزدیک حفیظ الله شمس، این قربانی به معنای واقعی را میشناختم و مدتها با هم در یگان مهندسی کار کرده ایم و حتی با آمال و آرزو ها، امیال درونی و تمایلاتش آشنا هستم.</p>
<p>او فردی بسیار ساده و آرام بود که در مقابل همه اتفاقات پیرامون تسلیم بود و همین روحیه تسلیم پذیری و بی دفاعش موجب شده بود که جبر تشکیلات را بدون هیچ مقاومتی بپذیرد.</p>
<p>شاید یکی از اشتباهاتش که تاکنون در همین تشکیلات باقی ماند این باشد که بی دفاع و تسلیم پذیر بود.</p>
<p>در مقابل زورگویی های تشکیلات حتی انتقاد هم نمیکرد اگر چه درب های انتقاد به بالا در تشکیلات مجاهدین بسته بود اما ناگزیر بود همه مشکلات را به درون خودش بریزد.</p>
<p>حفیظ الله را در یک کلام میشود &#8221; قربانی &#8221; امیال پلید فرقه رجوی و سران این تشکیلات نامید و در این خصوص تنها حفیظ نیست که قربانی این چرخه ضد انسانی و ضد ایرانی تشکیلات رجویست بلکه بخش بسیار زیادی از نیرو ها تنها قربانی هستند و دقیقا از همین رو و با همین استدلال است که انجمن نجات تشکیل شده و بیش از دو دهه با تلاشهای بی وقفه در صدد یاری رساندن به همین قربانیان است و تاکنون در این زمینه موفقیت های بسیارزیادی هم داشته است.</p>
<p>زمانی که حاکمیت دیکتاتور، ضد بشر و ضد ایرانی مجاهدین برای ادامه حیات خود به هرخیانت و جنایتی متوسل میشود، برای ضدیت با مردم ایران دست به دامان آمریکا و اسرائیل میشود باید تحلیل و سمت گیری دقیق و درستی از این تشکیلات داشته باشیم.</p>
<p>قطعا سران و سیاست گذاران، آمران و عاملان عملیاتهای تروریستی، ترور های کور مردم ایران، مرتکبین جرم و جنایت علیه آحاد مختلف مردم ایران، همدستان اسرائیل و امریکا، کسانیکه در ترور دانشمندان هسته ای، مسئولین نظام و حتی مردم عادی و فرماندهان نظامی مشارکت داشته اند بدون شک و با قاطعیت تمام دشمن قصی القلب محسوب میشوند که هرگونه مماشات با آنها خیانت است.</p>
<p>اما با افرادی که قربانی این تشکیلات هستند باید با اهداف کمک و نجات و رهانیدن آن ها وارد شویم.</p>
<p>علی مرادی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67202">تشکیلات رجوی قربانی دیگری را به کام مرگ فرستاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67202/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفاده رجوی بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Oct 2025 11:20:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66847</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سالروز درگذشت مرضیه (اشرف‌السادات مرتضایی)، سازمان تروریستی مسعود رجوی بار دیگر با پخش پیام‌ها و تصاویر تبلیغاتی در شبکه‌های اجتماعی بی‌مخاطب خود، کوشید از نام و خاطره این هنرمند اصیل ایرانی برای تطهیر چهرهٔ تیره و خون‌آلود خود بهره‌برداری کند. اما حقیقت تلخ آن است که مرضیه، سال‌های پایانی عمرش را نه در آزادی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847">مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفاده رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سالروز درگذشت مرضیه (اشرف‌السادات مرتضایی)، سازمان تروریستی مسعود رجوی بار دیگر با پخش پیام‌ها و تصاویر تبلیغاتی در شبکه‌های اجتماعی بی‌مخاطب خود، کوشید از نام و خاطره این هنرمند اصیل ایرانی برای تطهیر چهرهٔ تیره و خون‌آلود خود بهره‌برداری کند. اما حقیقت تلخ آن است که مرضیه، سال‌های پایانی عمرش را نه در آزادی و آرامش، بلکه در اسارت ذهنی و عاطفی دستگاه رجوی سپری کرد.</p>
<h3>هنرمندی در قفس تشکیلات</h3>
<p>پس از مهاجرت از ایران، مرضیه به امید فعالیت آزاد هنری راهی فرانسه شد، اما به دام تبلیغات فریبندهٔ سازمان رجوی افتاد. رجوی که در آن دوران در اوج انزوا و بی‌اعتباری سیاسی بود، از چهرهٔ محبوب و مردمی مرضیه به ‌عنوان ابزاری برای جلب افکار عمومی و کسب منابع مالی استفاده کرد. او را به‌عنوان «سردار نغمه‌خوان ارتش آزادی» معرفی کردند، در حالی که وی در واقع در محاصره و کنترل کامل تشکیلات فرقه قرار داشت.</p>
<h3>محروم از دیدار فرزند، در محاصره &#8220;یاران خلق&#8221;</h3>
<p>یکی از دردناک‌ترین جلوه‌های این اسارت، ممانعت تشکیلات رجوی از دیدار مرضیه با فرزندش بود. منابع نزدیک به خانوادهٔ او می‌گویند که حتی یک دیدار سادهٔ مادر و پسر ممکن نبود. در یکی از کنسرت‌هایی که با هدف جمع‌آوری پول برای سازمان برگزار شد، پسر مرضیه وقتی برای دیدار با مادرش به جلوی سن آمد، توسط نیروهای امنیتی سازمان مورد ضرب و شتم قرار گرفت. این صحنه، نماد روشنی از چهرهٔ واقعی سازمانی است که حتی احساسات مادری را نیز قربانی مطامع سیاسی خود می‌کند.</p>
<h3>از بغداد تا پاریس؛ هنری در خدمت تبلیغات</h3>
<p>مرضیه سال‌ها در عراق و سپس در پاریس تحت نظارت مستقیم مسئولان فرقه زندگی کرد. هیچ فعالیت هنری مستقلی نداشت و تمام برنامه‌های او زیر نظر رجوی و همسرش تنظیم می‌شد. کنسرت‌ها و مصاحبه‌هایش نه برای هنر، بلکه برای توجیه تروریسم و جمع‌آوری پول طراحی می‌شدند.<br />
رجوی از صدای طلایی و چهرهٔ شناخت ه‌شدهٔ او بهره‌برداری کرد تا نقاب &#8220;فرهنگی و مردمی&#8221; بر چهرهٔ خونین سازمانش بزند، همان سازمانی که در کارنامه‌اش ده‌ها ترور، همکاری با صدام حسین، و خیانت به مردم ایران ثبت شده است.</p>
<h3>سالروز درگذشت؛ تکرار ریا و دروغ</h3>
<p>اکنون نیز در سالروز مرگ او، باز هم شاهد آن هستیم که رسانه‌های سازمان، با انتشار پیام‌های احساسی و اشعار ساختگی، می‌کوشند مرضیه را به نماد وفاداری به &#8220;مقاومت&#8221; تبدیل کنند. اما واقعیت را نمی‌توان برای همیشه پنهان کرد. مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفادهٔ رجوی بود. او بانویی بود که صدایش برای مردم بود، نه برای فرقه‌ای بسته و خشونت‌طلب.</p>
<h3>نتیجه</h3>
<p>تجربهٔ تلخ مرضیه، درسی است برای همهٔ هنرمندان و آزادی‌خواهان:<br />
فرقه رجوی در طول عمر خود از هیچ ابزاری برای تبلیغات و بقا دریغ نکرده است. از جنگ تا ترور، از خیانت تا فریب، و از هنر تا احساس مادری؛ همه را به قربانگاه قدرت‌طلبی خود برده است.<br />
مرضیه به فراموشی از یادها سپرده شد چون حتی در میان زنجیرهای رجوی، صدای مردمی‌اش خاموش شد، و فرقه همواره از آن برای منافع خویش بهره گیرد.</p>
<p>عباس جعفری جداشده از فرقه رجوی عضو انجمن نجات البرز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847">مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفاده رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
