با جان دادن برای رجوی، منتی بر سرملت نگذارید!

رضا بروجردی چهره ی دیگری ازفرقه ی رجوی در مقاله ایی بنام  ” مبارزه بی چشمداشت برای آزادی ایران  " نوشته است:
" در شرایط کنونی، جایگاه هر فرد و جریان سیاسی، به میزان بهایی است که برای مبارزه با رژیم حاکم بر میهنمان میپردازد ".
اگر این نظر شما را برسمیت بشناسیم، آنگاه باید نتیجه بگیریم که شما اصحاب رجوی، بخاطر بیکار نشستن  در خاک یک کشور بیگانه وعدم آشنائی با غم وشادی های مردم ایران ودریافت این خبرها تنها وتنها از کانال رجوی، نقشی دراین مبارزات ندارید وفاقد آن ارزشی هستید که خودتان به خودتان قایل هستید!
 دربهترین حالت، این مبارزه خیالی چیزی جز فدا شدن درراه امیال مسعود رجوی خودشیفته و روان پریش نیست که البته ربطی به مردم ندارد!!
آقای بروجردی به نوشته اش چنین ادامه میدهد:
" این روزها موشکباران جنایتکارانه رزمگاه لیبرتی، و شهادت قهرمانانه 24 مجاهد خلق موجی از محکومیتهای گسترده داخلی و بین المللی و منطقه ای را موجب گردیده و بار دیگر تحلیلگران را که در پی علت سیاسی این حمله جنایتکارانه برآمده اند را به این نتیجه رسانده که منطقأ رژیم ایران بایستی تهدیدی از جنس سرنگونی را از جانب ساکنین لیبرتی احساس کرده باشد که پای پرداخت چنین بهای سنگین داخلی و بین المللی و فضاحت سیاسی ناشی از آن آمده باشد. چرا که نتیجه بلافصل آن برجسته شدن آلترناتیو اصلی و واقعی رژیم ولایت فقیه بوده است ".
 افکار عمومی جهان باین قبیل حملات بی معنی و جنایت آفرین آنچنان حساس شده، که هیچ دولت ونهاد وملتی قادر به تایید آن درهیچیک از نقاط جهان نیست وبنابراین این محکوم کردن ها به معنی حمایت از طرز تفکر ونحوه ی عمل شما نیست وبیجهت وعده ی سرخرمن بخود ندهید!
وانگهی دولت جمهوری اسلامی هرگز ادعا ندارد که عامل این موشک پرانی هاست وازطرف دیگر شخص رجوی هم بعنوان بهره بردار اصلی این حمله ی کور، درمظان اتهام است!
وقتی او درخواست میکند که اجازه ی ساخت وساز نوع اسرائیلی درکمپ لیبرتی باو داده شده و آن محل را به سلاح های ضد موشک و… مجهز کنند، ثابت میکند که قصد تخلیه ی این کمپ ترانزیتی را ندارد وبه تعهدات خود دراین مورد پشت پازده ودرست درزمانی این پیشنهادات خطرناک را مطرح میکند که عراق بشدت نا امن است وهر کسی – ازجمله ساکنین لیبرتی- درمعرض خطر جانی هستند که ازاین موضوع میتوان نتیجه گرفت که او طرفدار ادامه ی  این کشتارهاست!
ونیز:
"…کسانیکه دوران مبارزه علیه دیکتاتوری شاهنشاهی را بیاد دارند، میدانند که عموم آزادیخواهان از مبارزه قهرآمیز علیه ساواک آریامهری حمایت میکردند، تنها استثنا جریاناتی از قبیل حزب توده بودند که مبارزه سیاسی بی خطر را تبلیغ میکردند و بهمین دلیل در جامعه روشنفکری بسیار منفور بودند. آنها هم خود را منتقد ” چپ” میدانستند و بعضا نیز دیگر جریانات را از موضع جنت مکانی ” نصیحت” میکردند. که البته چیزی جز توجیه خیانت و بی عملی خودشان نبود. و بی جهت نبود که بعد از انقلاب ضد سلطنتی سر از زیر عبای آخوندها در آوردند ".
ما بدون اینکه با حزب توده وکارهایش اعلام موافقت کنیم، اینرا میدانیم که مردم درسر بزنگاه و زمانی که در موقعیت انتخاب این یا آن جریان برهبری خود بودند، اقبال چندانی به گروه های مبارز ومسلح نشان نداده وثابت کرده اند که این فداکاران جنبش مسلحانه، به هردلیلی وازجمله  اشتباه در تحلیل موقعیت ایران، نتوانسته اند اعتماد مردم را بخود جلب کنند.
شما که با جنگ مسلحانه، خودرا دربرابر وضعیتی قرار دادید که  سرانجام تان اینگونه تلخ وتاریک شد، بهتر بود که باین نصایح ومخصوصا برخورد مردم توجه کرده وکمتر تلفات میدادید و دراثر شکست های پیاپی، مجبور به دریوزگی دربرابر جنایت کارترین دولت ها ومحافل نبودید!
"…اگر مجاهدان لیبرتی هم هدفشان نه سرنگونی رژیم ولایت فقیه، بلکه زنده ماندن بهر قیمت بود، سالها پیش میتوانستند دست از آرمان ” مبارزه بی چشمداشت برای آزادی ایران” بکشند و الان در کشورهای امن جهان، ساکن شده باشند که در آنصورت کسی حتی تصور سرنگونی رژیم را هم نمیتوانست بکند…".
دراین صورت سرسنگین تر بوده و دیگر کسی نمیتوانست از واژه های خائن، جاسوس و… برعلیه شما استفاده کند. شما با دادن عنان اختیارات مال وجان همسر وفرزند وبدتر مغز خود به رجوی ، خویشتن را به برده وفسیل تبدیل کرده وازقابلیت مبارزه مخلوع گردانیده اید و بااین وضع صحبت از مجاهدت ومبارزه درباره ی خودتان به یک شوخی شباهت دارد!
شما هرقدر هم که درلیبرتی بشینید وبه حرف های فرماندهان کم سواد خود که تکرار کلمات قصار وحقه بازانه ی مسعود رجوی است، گوش کنید، هیچ کمکی به سرنگونی رژیم نمیکنید وتنها حکم مریدان بی اراده ی رجوی را دارید که فاقد اراده وتصمیم گیری بوده ونقشی درمعادلات داخلی ایران نداشته وتنها خود را براثر بیماری های ناشی از این توسری خوری ها، پیری زودرس، دورماندن ازجهان وحوادث دیگری که درکشوری بنام عراق اتفاق میافتد، جان خود را متاسفانه ازدست خواهید داد وتنها خانواده های خود را داغدار خواهید نمود!
شما در این کره ی خاکی، نقشی جز فدائیان رجوی بوالهوس نداشته وبطوری که بارها مذکور افتاده، اهمییتی جز برای خانواده ی خود ندارید.
جامعه ی ایران درکلیت اش،  شما را ازخاطره های خود زدوده واگر تصوری  ولطفی هم داشته باشد، فکر میکند که خانواده هایتان ویا احیانا ارگان های حقوق بشری باید کمک کند که جان وروح شما را ازچنگال رجوی رها ساخته وشما را به زندگی زمینی وکم وبیش آزاد بازگرداند.
 دیگر اینکه باید گفت، روشنفکران ازاین جهت با شما بدنیستند که چرا مبارزه میکنید، برعکس معتقدند که  ابتدا خانواده هایتان و… باید باکوشش سخت،  انسان های نرمالی ازشما بسازند وفعلا شما را ازمبارزه معاف میدارند تا به کارهای اصلی خود برسید!
صابر
 

خروج از نسخه موبایل