روایتی از خیانت های گروه رجوی

بعد از شکست ماجراجویی رجوی موسوم به فروغ جاویدان در سال 67 با یک اکیپ در مرز منطقه عملیاتی مستقر شدیم. کار ما شب ها شلیک هوایی و زدن منور بود تا مسیر برگشت به عراق را به نیروهایی که در حین عقب نشینی جا ماندند، نشان دهیم. یک شب با یکی از بچه ها […]

بعد از شکست ماجراجویی رجوی موسوم به فروغ جاویدان در سال 67 با یک اکیپ در مرز منطقه عملیاتی مستقر شدیم. کار ما شب ها شلیک هوایی و زدن منور بود تا مسیر برگشت به عراق را به نیروهایی که در حین عقب نشینی جا ماندند، نشان دهیم.

یک شب با یکی از بچه ها بنام شیوه یاری که در کمپ اشرف کشته شد در حال نگهبانی بودیم. او عضو تیم شنود و شناسایی سازمان و در باز کردن پیام هایی که با کد و رمز رد و بدل می شد مهارت داشت. وی بارها در طول دوران جنگ با تیم شناسایی به مرز رفته بود. همینطور که نشسته بودیم گفت یکبار قرار بود سازمان درمنطقه جنوب عملیات داشته باشد و ما از یک ماه قبل در همان مرز و در مکانی که ارتش عراق برایمان مشخص کرده بود، مستقر شدیم تا اطلاعات مکانی یگان های نیروهای ایران را کسب و معابر رسیدن به خط ایران را شناسایی کنیم. حدود دو هفته گذشت یک روز از صبح سکوت بیسیمی بین نیروهای ایران برقرار شد که ما تعجب کرده بودیم تا اینکه غروب یک پیام مشکوکی از بیسیم شنیده شد که می گفت: “نقل و نبات ها را آماده کنید”.

ما متوجه شدیم منظورشان مهمات هاست و چند پیام دیگه که مشخص بود طرح حمله به مواضع عراقی ها دارند. موضوع را به مسئول اکیپ و او هم بعد از اطلاع به مسئول بالای خودمان در اشرف، سریعا فرمانده یگان ارتش عراق را درجریان گذاشت و ساعتی از غروب نگذشته بود که آتشباری سنگین ارتش عراق بر روی مواضع ایران در پشت خط آنها شروع شد و ما همچنان در حال شنود بودیم که به یکباره یکی از فرماندهان ایرانی با داد و فریاد از پشت بیسیم می گفت اینها ازکجا فهمیدند عملیات داریم؟ کی طرح را لو داده؟ و به فرمانده بالاتر خود می گفت کمک بفرستید تعداد زیادی شهید و مجروح داریم ، بگو بچه ها عقب نشینی کنند و ما همین را به فرماندهان عراقی گفتیم و آنها ساعتی بعد از آن آتشباری را قطع کردند .

روز بعد چند تن از فرماندهان رده بالای عراقی نزد ما آمدند وآنها حسابی از ما تشکر و گفتند به دستور صدام قرار است مکان بهتر و امکانات بیشتری را در اختیار شما بگذاریم .هرچند اجرای عملیات سازمان هم در آن نقطه مرزی که قرار بود انجام شود بدلیل حساسیت ها کنسل شد و چند روز بعد ما برای استراحت به مقر اشرف برگشتیم .

این یک مورد روایت واقعی از خیانت های گروه رجوی در حق کشور و مزدوری برای بیگانگان بود که تا به امروز هم به خیانت های خود در حق کشور و مردم ایران ادامه می دهند و بخصوص در جنگ ظالمانه ۱۲روزه و جنگ رمضان عوامل رجوی بنا به دستور در مزدوری برای دشمن نقش اساسی ایفا کردند. هر چند در نهایت به لطف خدا وهوشیاری مردم ایران آنها سرافکنده و ناکام شدند .

حمید دهدار حسنی