آخرین دیدار من و پسرم

با سلام !
خدمت خوانندگان عزیز ….
من ولی ا… گل ریزان هستم پدر عباس گل ریزان اسیر در فرقه رجوی .

زمانی که فرقه رجوی در عراق مستقر بود با سرنگون شدن صدام دیکتاتور عراق من به عراق سفر کردم. آن زمان حفاظت پادگان اشرف را نیروهای آمریکایی بر عهده داشتند. من به پادگان اشرف مراجعه کردم و درخواست کردم که با فرزندم عباس گل ریزان بعد از چندین سال دیداری داشته باشم. با درخواست من موافقت شد. سران فرقه رجوی وقت مرا تلف کردند طوری وقت را تنظیم کردند که من با عباس بیشتر از یک ربع نباشم! من هنوز سران فرقه رجوی را نشناخته بودم، سرانی ضد بشر و کینه ای نسبت به خانواده ها!
عباس را به نزد من آوردند داغون بود چند نفر از سران فرقه پیش ما نشستند می خواستند به حرفهای ما گوش کنند که ما به همدیگر چه می گوییم! عباس خیلی شکسته شده بود در واقع داغون بود ملاقات من با عباس تمام شد هنگام خداحافظی با من روبوسی کرد و در گوش من گفت من می آیم. صحنه خداحافظی برای من صحنه درد ناکی بود. کاری از دستم بر نمی آمد. به ایران برگشتم تازه کار من شروع شده بود.
مدت زمانی گذشت راه من برای سفر به عراق باز شد به عراق سفر می کردم و چند روزی در کنار پادگان اشرف می ماندم تلاش و فعالیت می کردم که شاید دوباره عباس را ببینم. چندین بار به عراق سفر کردم در کنار پادگان اشرف پدران و مادران پیری را می دیدم که چگونه رجوی و سرانش آنها را داغدار کرده بودند. وقتی به چهره های آنها نگاه می کردم روحیه می گرفتم فعالیتم را برای نجات فرزندم بالا می بردم. هر موقع به عراق سفر می کردم و در کنار پادگان اشرف خانواده ها را می دیدم خوشحال می شدم. با خیلی از آنها دوست شده بودم و از طرفی درد ما مشترک بود خاطرات خوبی با خانواده ها داشتم با فرهنگهای مختلف آشنا شده بودم دوست داشتم همیشه در کنار آنها باشم و متاسفانه وقت ما محدود بود و خاطرات بدی با سران فرقه رجوی. من فرزندم را روزی از فرقه رجوی آزاد خواهم کرد عقب نشینی نخواهم کرد. امیدوارم در آینده خیلی نزدیک همه خانواده ها فرزندانشان را از فرقه رجوی آزاد کنند و فرزندانشان زندگی آزادی داشته باشند .
ولی ا…. گل ریزان

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.