فرقه گرایی مجاهدین

فدا و صداقت در فرقه رجوی

فدا و صداقت، در زمره شعارهایی است که طی چند دهه اخیر حیات مجاهدین به قویترین اهرم فشار و زنجیر کشنده بر دست و پای اعضای شان بسته است تا آنجا که رهبری مجاهدین این شعار را سرلوحه مکتب مجاهدین خوانده است. فدا و صداقت، بر خلاف شعر و شعارهای دیگر و منفی مجاهدین، ظاهراً زیبا و انسانی هستند. اما در عمل و به طور مستمر به طوق ددی و اسارت بر گردن اعضاء کارکرد دارند. واقعیت این است که فدا و صداقت، دو واژه و دو دستاورد مشروط بشری هستند که اتفاقاً هر دو واژه زمانی مثبت کار می کنند که کارکرد آنی و تصادفی داشته باشند. مثلاً، صداقت را می توان در مقابل صداقت به کار برد و نتیجه مثبت گرفت، فداکاری را هم می توان در حین تصادف و لحظه به کار برد. مثلاً کسی در حال غرق شدن در دریای طوفانی است و از میان مردم جوانمردی پیدا می شود و در اثر فداکاری دل را به دریا می زند و با خطرکردن، جان فردی را نجات می دهد. اما اگر فداکاری به گونه ای اومانیستی و آرمانی باشد که انسان از صبح تا شام ماموریتش فداکاری باشد، یا این که انسان از بدو تولد کار و زندگی و خانواده و جان خود را برای دیگران فدا کند، این گونه صداقت و فداکاری، صد در صد منفی است و جز خسران و زیان برای شخص فداکار، حاصل دیگری ندارد. حیات بشری در بادی امر، به گونه ای بود که انسان قبل از این که بفهمد از کجا آمده و چرا آمده و به کجا خواهد رفت، یاد گرفت که برای بقاء آمده و در راستای بقاء نیز باید قوی تر شد. بنابراین باید پیکار کند. در این مسیر بود که یاد گرفت، به کار برد، تجربه کرد، جنگ کرد، صلح کرد، دفاع کرد، تهاجم کرد، چون که بقاء اش در معرض خطر بود. انسان برای بقاء اش شکار کرد و همچنین محیط و پیرامونش را شکارگاهی وحشی یافت. تا آنجا که امروزه نیز انسانها در اشکال مختلف و مدرن و انسانی، در این میدان، شکار و شکارچی هستند. اگر قبول کنیم که در این میدان، هر چه هست شکار و شکارچی است، بایست یکی از چهار اصل محکم شکار و شکارگاه که همان حیله گری است را نیز بپذیریم. همچنین بپذیریم که در این میدان، جایی برای فداکاری و صداقت وجود ندارد. نگاهی به زندگی و دغدغه رهبران مجاهدین به ما بیشتر خواهد گفت که آنها دائماً از نفرات شان صداقت و فداکاری می طلبند و هم اکنون فداشدن را به مثابه باز شدن راه تلقی می کنند. که اگر چنین تزی درست باشد و بر اثر فداشدن کسی راهی باز شود، پرسش اینجاست چرا رهبران این جماعت، خود را فدا نمی کنند تا راه بزرگتری باز شود؟ از رهبران این گروه هر چه دیده شود، صداقت و فداکاری دیده نمی شود و آنها با این دو واژه بیگانه اند و اساساً این شعار را در مورد خود قبول ندارند. انسان می تواند در مقابل نیازمند بخشنده باشد و با این کار ضمن یادآوری عشق و ایثار به دیگران، خود نیز به غناء نزدیک شود. چون یکی از راههای غنی شدن انسان، بخشش است. اما مابین بخشندگی و فداکاری تفاوت وجود دارد. بخشندگی از صمیم قلب، احساس مثبت در انسان به وجود می آورد، در حالی که فداکاری چنین احساسی را خلق نمی کند. این دو با هم متفاوت اند. اولی پیام وفور و دومی پیام کمبود را تداعی می کنند. بخشندگی اگر چه انسان را به غناء سوق می دهد اما فداکاری، در نهایت به نفرت و خشم منجر می شود. نگاهی کوتاه به زندگی و عاقبت فداییانی که خود را فدای دیگران می کنند، النهایه پس از باختن بخشی یا همه زندگی شان، به خبط و خطای شان آشکار و پنهان، پی می برند. افراد زیادی خود را فدای دیگران می کنند با این تصور که با فداکاری، انسان خوبی خواهند بود. اما این تفکر اشتباه است. فداکاری تنها از تفکرات کمبود مطلق ناشی می شود. یعنی این که به اندازه کافی برای دیگران وجود ندارد و دیگران ضعیف و ناقض هستند. شخص فداکار، برای دیگران تصمیم می گیرد و خود را فدای نقض و ضعف و کمبود دیگران می کند. این ها همه خلاف شان انسانی و وعده الهی است. خداوند، قبل از این که انسان را بر پهنه هستی بفرستد، او را کامل و از جنس خود خلق کرد و قبل تر نیز هر چه که انسان اراده کند و بخواهد و نیازمند باشد، برایش فراهم کرده است. شک را نباید به خدا و قانون هستی کرد. مشکل ما، در فهمیدن و دیدن و یافتن است و نه این که بعضی چیزها وجود ندارد و یا کمبود است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا